بیست روز بازداشت؛ آزادی با بهای همبستگی، اما پایان‌ناپذیری ایستادگی

Saturday, 7th November, 2026
اندازه قلم متن
حمید آصفی

امشب، پس از بیست روز بازداشت، سرانجام آزاد شدم؛ آزادی‌ای که نه با فراهم شدن وثیقه ملکی، بلکه با تأمین و واریز وجه التزام از سوی یک زوج جوان ممکن شد. در شرایطی که ملک معرفی‌شده برای وثیقه همچنان در بازداشت بود و امکان استفاده از آن وجود نداشت، این دو انسان شریف با پذیرش مسئولیتی سنگین، امکان آزادی موقت مرا فراهم کردند.

این زوج جوان را می‌شناسم. نکته تکان‌دهنده ماجرا اینجاست که خودشان نیز زیر فشارهای سنگین اقتصادی و دشواری‌های معیشتی زندگی می‌کنند؛ با این همه، پس‌انداز و دارایی شخصی‌شان را در طبق اخلاص گذاشتند تا من از بازداشت آزاد شوم. آن‌ها از اندوخته زندگی خود گذشتند تا آزادی انسانی دیگر را ممکن کنند.

این اقدام برای من تنها یک کمک مالی نیست؛ یک مسئولیت اخلاقی و انسانی بزرگ است. باید هرچه سریع‌تر مبلغی را که این دو عزیز از دارایی و پس‌انداز خود تأمین کرده‌اند، برایشان جمع‌آوری و بازگردانم. نمی‌توانم بپذیرم کسانی که خود با دشواری روزگار می‌گذرانند، برای آزادی من چنین هزینه‌ای بپردازند و من نسبت به این مسئولیت بی‌تفاوت بمانم.

در روزگاری که فشار اقتصادی، بسیاری را به حصار فردی خود رانده و مناسبات انسانی را فرسوده کرده است، هنوز شرافت‌هایی وجود دارند که از مرز تنگ منافع شخصی عبور می‌کنند. این زوج جوان با رفتارشان نشان دادند که همبستگی هنوز زنده است؛ آن هم نه در شعار و سخنرانی، بلکه در لحظه‌ای که باید پای هزینه ایستاد.

اما یک پرسش همچنان در ذهنم سنگینی می‌کند: این آقایان به دنبال چه می‌گردند؟ از این بازداشت‌ها، احضارها، فشارها و برخوردهای فرساینده چه نتیجه‌ای انتظار دارند؟ مگر قرار است با بیست روز بازداشت، اراده انسانی را به زانو درآورد یا حافظه سیاسی یک عمر را پاک کرد؟

من دهه‌هاست با زندان و بازداشت و فشارهای جمهوری اسلامی آشنا هستم. این تجربه برای من نه یک خاطره دور، بلکه بخشی از تاریخ زیسته من است. سال‌ها حبس، محرومیت و تحمل خشونت، چیزی از باورهایم کم نکرده است.

در اسفندماه سال گذشته نیز، در جریان یورش و هجوم به خانه‌ام، چنان خشونتی بر من تحمیل شد که به خونریزی مغزی انجامید؛ حادثه‌ای که آثار جسمی و پیامدهای درمانی آن همچنان ادامه دارد.

با وجود همه اینها، امروز دوباره در برابر همان پرسش قدیمی ایستاده‌ام: قرار است چه چیزی را در وجود ما بشکنند؟

ما که مرغمان یک پا دارد! نه از سر لجاجت کودکانه، بلکه از سر آگاهی و تجربه‌ای که بهای سنگینش را پرداخته‌ایم. کسی که سال‌ها هزینه ایستادن بر سر باورهایش را داده، با چند روز و چند هفته بازداشت، ناگهان به انسانی دیگر تبدیل نمی‌شود.

بدن ممکن است زخمی شود، مغز ممکن است خونریزی کند، آزادی ممکن است به گروگان گرفته شود؛ اما اراده انسانی را نمی‌توان با صورت‌جلسه بازداشت کرد.

امشب آزاد شده‌ام، اما این آزادی را نباید صرفاً به نام خودم ثبت کنم. بخشی از آن حاصل شرافت و شهامت آن زوج جوان است؛ کسانی که در لحظه نیاز، به جای تماشای رنج دیگری، مسئولیت انسانی خود را پذیرفتند. من این همراهی را نه فراموش می‌کنم و نه اجازه می‌دهم بار مالی آن بر دوش کسانی بماند که خودشان در تنگنای معیشت قرار دارند.

از همه دوستان، همراهان و کسانی که در این بیست روز نگرانم بودند، پیام فرستادند، پیگیر شدند و کنارم ایستادند، صمیمانه سپاسگزارم.

من امشب آزاد شده‌ام؛ نه از گذشته‌ام فاصله گرفته‌ام، نه از باورهایم عقب نشسته‌ام و نه حافظه‌ام را به دست فراموشی سپرده‌ام.

این گزارش کوتاه، خبر آزادی من است؛ اما در عین حال شهادتی است بر دو واقعیت: استمرار فشار و سرکوب، و استمرار همبستگی و شرافت انسانی.

گزارش مشروح‌تر از جزئیات بازداشت و آنچه در این بیست روز گذشت را در روزهای آینده منتشر خواهم کرد.

هنوز ایستاده‌ایم؛ با زخم‌هایمان، با خاطراتمان و با همان یک پای مرغمان!

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo

 

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.