
ایران امروز
اکونومیست
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: در ۳ نوامبر، موجی عظیم سراسرِ آمریکا را درنوردید. موجسواران به آن «ماشینِ لباسشویی» میگویند – همان لحظهای که موجی غولآسا شما را از تختهتان پرت میکند و به زیرِ آب میبرد، و شما حسِ مکان را کاملاً از دست میدهید. این همان چیزی است که بر سرِ دونالد ترامپ و حزبش آمد: بزرگترین انتخاباتی از نوعِ موج از زمانِ رسواییِ واترگیت بیش از نیمقرن پیش. دموکراتها کنترلِ هر دو مجلسِ کنگره را به دست گرفتند، کرسیهایی را در اعماقِ «آبهایِ سرخِ» زمانی امن – از کارولینای جنوبی تا تگزاس – جابهجا کردند، و حتی در تگزاس نخستین کرسیِ سنا را در تقریباً۴۰ سال گذشته به دست آوردند.
این مقاله، تحلیلی است از آنچه رخ داد و آنچه باید از آن آموخت. نویسنده نشان میدهد که این انتخابات، حکمی دربارهٔ ترامپ بود: رئیسجمهوری که با وعدهٔ کاهشِ قیمتها و ماندن در بیرون از جنگها انتخاب شد، اما جنگِ تعرفهای به راه انداخت و به ایران حمله کرد – و قیمتها را بالا برد. رأیدهندگان همچنین مکانیسمهایِ زشتِ حزبگراییِ مدرن را رد کردند: از دستکاریِ حوزههایِ انتخابیه تا آگهیهایِ ترسناک علیه مسلمانان و تراجنسیتیها تا ۱۵۰ میلیون دلاری که ایلان ماسک در تگزاس ریخت و نامزدش را به شکست کشاند.
اما این مقاله، تنها یک روایتِ پیروزی برای دموکراتها نیست. نویسنده هشدار میدهد که حزبِ دموکرات تنها کمی محبوبتر از ترامپ است و اگر فساد را نادیده بگیرد یا در بهبودِ زندگیِ مردم ناکام بماند، رأیدهندگان احساس خواهند کرد که بار دیگر فریب خوردهاند. او همچنین از خطراتِ حضورِ ترامپ در دو سالِ باقیمانده میگوید: از عفوِ دوستان و مجازاتِ دشمنان تا حملاتِ بیشتر به ایران، فشار بر اوکراین،یا حتی حمله به کوبا. و در نهایت، روزنهای از امید را میگشاید: شاید سیاستمداران مسئولیتشان را جدی بگیرند و جمهوریخواهان و دموکراتها با هم کار کنند – زیرا، همانگونه که رأیدهندگان نشان دادهاند، سیاستمدارانی که آنها را نادیده بگیرند، خطرِ افتادن در آبهایِ بسیار عمیق را دارند.

رأیدهندگان دونالد ترامپ را بهشدت تنبیه کردهاند. این فرصتی کمیاب برای واشینگتن فراهم کرده است.
موجسواران آن را «ماشینِ لباسشویی» مینامند. وقتی موجی غولآسا شما را از تختهتان پرت میکند و به زیرِ آب میبرد، حسِ مکان را کاملاً از دست میدهید. این همان چیزی است که در ۳ نوامبر بر سرِ دونالد ترامپ و حزبش آمد، هنگامی که دهها میلیون رأیدهندهٔ آمریکایی بر آنها کوبیدند. آنها هنوز باید درک کنند که کشورشان چقدر تغییر کرده است.
هم اکنون به خوبی روشن است که این یک چرخشِ عادیِ میاندورهای علیه یک رئیسجمهورِ مستقر نبود، بلکه بزرگترین انتخابات از نوعِ پیروزی موج آسای یک حزب از زمانِ رسواییِ واترگیت بیش از ۵۰ سال پیش بود. دموکراتها کنترلِ هر دو مجلسِ کنگره را به دست گرفتند و کرسیهایی را در اعماقِ آبهایِ سرخِ زمانی امن – از کارولینای جنوبی تا تگزاس – جابهجا کردند.
روزهایِ آینده دو درسِ دیگر را آشکار خواهند کرد. یکی اینکه این نه فقط پیروزیِ دموکراتها، بلکه پیروزیِ دموکراسیِ آمریکایی است. آرای رأیدهندگان را نمیتوان بدیهی و تضمین شده دانست. اگر خشمگین باشند، علیه احزابی که مدتها از آنها حمایت کردهاند، موضع میگیرند. درسِ دیگر که از این نتیجه میشود این است که هر دو حزب اکنون باید راهی تازه برای سیاستورزی (doing politics) بیابند – راهی که وقتِ کمتری را صرف تحریکِ رأیدهندگان و وقتِ بیشتری را صرف انجامِ کارها به نفعِ آنها کند.
این موج سراسرِ آمریکا را درنوردیده است. با وجودِ اینکه برخی رقابتها هنوز اعلامِ نتیجه نشدهاند، دموکراتها ۵۴ کرسیِ سنا (شاملِ دو مستقل) و حدودِ ۲۶۰ کرسیِ مجلسِ نمایندگان را در اختیار دارند، در حالی که پیشتر۴۷ و ۲۱۴ کرسی داشتند. آنها در آستانهٔ پیروزی در رأیِ مردمیِ مجلسِ نمایندگان با ۱۳ درصد اختلاف هستند. آنها همچنین دستکم پنج کاخِ فرمانداری (governors’ mansions) دیگر را به دست آوردهاند. کانزاس نخستین سناتورِ دموکراتِ خود را از زمانِ نیو دیل (New Deal) به دست آورده است. در تگزاس، دموکراتها نخستین کرسیِ سنا را در تقریباً۴۰ سال گذشته به دست آوردند و یک فرماندارِ سهدورهای را بیرون انداختند.
معلوم شد که رأیدهندگان چندان رئیسجمهوری را دوست ندارند که با وعدهٔ کاهشِ قیمتها و ماندن در بیرون از جنگها انتخاب شد، اما سپس به یک جنگِ تعرفهای دست زد و به ایران حمله کرد – و بدینترتیب قیمتها را بالا برد. و آنها متنفرند اگر خودستاییِ بیوقفهٔ آن رئیسجمهور و ثروتمندکردنِ خانواده و دوستانش، سختیِ خودشان را به ریشخند بگیرد. بر اساس نظر سنجی موسسه گالوپ روشن شد که در آمریکای ترامپ، نه نفر از هر ده بزرگسال شکایت دارند که فساد در دولتشان گسترده است – تقریباً بهاندازهٔ نیجریه.
بنابراین رأی به دست آمده، حکمی دربارهٔ رئیسجمهور بود. اما سیاستمدارانِ هر دو حزب نیز باید دربارهٔ ردِ مکانیسمهایِ زشتِ حزبگراییِ مدرن توسطِ رأیدهندگان تأمل کنند. جمهوریخواهان حوزههایِ انتخابیه را دستکاری کردند، اما نتوانستند دستاوردی کسب کنند. ایلان ماسک، میلیاردر، بیش از ۱۵۰ میلیون دلار در یک رقابت در تگزاس ریخت، اما نامزدش بهشدت شکست خورد. نامزدهایِ جمهوریخواه ترس از مسلمانان و افرادِ تراجنسیتی را دامن زدند و باختند. یکی در اوهایو از آگهیای حمایت کرد که در آن مادری نامزدِ رقیبش را لعنت میکرد: دخترِ موردِ آزارِ خودش. این آگهی شکستِ او را قطعی کرد.

پیامِ این ماجرا روشن و امیدوارکننده است. اغلب بهنظر میرسید که قطبیشدن قویتر از بازخوردِ انتخاباتی است که پاسخگوییِ دموکراتیک را تضمین میکند. این بار چنین نبود. رأیدهندگان خواستار آن شدند که سیاستمداران رفاهِ ملت را بر تعقیبِ کثیفِ قدرت ترجیح دهند. نظرسنجیها میگویند که درست پیش از انتخابات، ۸۰ درصد آمریکاییها خواستارِ «تغییرِ اساسی» یا «تحولِ کامل و تمامعیار» در نحوهٔ ادارهٔ آمریکا بودند. رأیدهندگان کارِ خود را انجام دادند. سیاستمداران اکنون باید کارِ خود را انجام دهند.
وظیفهٔ فوری بر عهدهٔ جمهوریخواهان است. هنگامی که ترامپ کنترلِ حزب را به دست گرفت، ارزشهایِ آن را رها کرد. بیشترِ سیاستمدارانِ گاردِ قدیمِ جمهوریخواه یا از سمت بیرون رانده شدند یا اصولشان را برای بقایِ سیاسی معاوضه کردند. با فراخوانِ خود برای تغییر، رأیدهندگان به جمهوریخواهان فرصتی دوم دادهاند. برخی ممکن است با رئیسجمهور بمانند و خطرِ شکستهایِ بیشتر در انتخاباتهایِ آینده را بپذیرند. چهرههایِ جسورتر روح تازه ای به کالبد به حزبشان خواهند دمید، حتی اگر این کار انتقامِ ترامپ را برانگیزد. همه از او بیشتر از آنکه دوستش داشته باشند، می ترسند. آنها ممکن است دریابند که وقتی قدرتِ پادشاهِ پیر شروع به فروکش کند، آن گاه نیرویش بهطرزِ شگفتآوری سریع تخلیه میشود.
بسیاری چیزها میتواند اشتباه پیش برود – از جمله برای دموکراتهایی که از موفقیت سرمست شدهاند. حزبِ آنها تنها کمی محبوبتر از آقای ترامپ است. کارزارشان با پیوندِ وعدهٔ کاهشِ هزینهها با وعدهٔ برخورد با فساد و ناکارآمدی موفق شد. هر دو حیاتی هستند، اما برقراریِ تعادل دشوار خواهد بود.
اگر دموکراتها فساد را نادیده بگیرند، تنها بدبینی و ناامیدیِ رأیدهندگان نسبت به دولت فدرال در واشینگتن را عمیقتر خواهند کرد. اما اگر احضارها و استیضاحها تمامِ تلاششان را ببلعد و آنها در بهبودِ زندگیِ مردم ناکام بمانند، رأیدهندگان احساس خواهند کرد که بار دیگر فریب خوردهاند. نزاعِ مداوم با دولت همچنین تصویبِ قوانینی را دشوارتر خواهد کرد که مثلاً بودجهٔ مراقبتِ بهداشتی را بازگرداند.
بر فراز همهٔ این تحولات، چهرهٔ ترامپ خودنمایی خواهد کرد، مردی که بیش از هر چیز دلمشغول میراثی است که می خواهد از خود بر جای گذارد. برخی امید دارند که او باقیِ دورانِ ریاستجمهوریاش را در کاخ سفید بهسر برد، توپهای گلف را طلاکاری کند و دربارهٔ گرانیت نظر بدهد. این ظرفیتِ رئیسجمهور را – چه در خوبی و چه در بدی – دستکم میگیرد.
در داخل، آقای ترامپ ممکن است بر عفوِ دوستانش و مجازاتِ دشمنانش تمرکز کند. با تنها دو سالِ باقیمانده، او و دارودسته و ایدئولوگهایش ممکن است بکوشند هر چه بیشتر از دورانِ قدرتشان بیرون بکشند، چه از طریقِ سرمایهگذاریهایِ معدنیِ سودآورِ دولتی و چه تبعیدهایِ بیشتر. رئیسجمهور همچنین اختیاراتِ عظیمی بر سیاستِ خارجی دارد. او ممکن است حملاتِ بیشتری به ایران را دنبال کند، بکوشد اوکراین را برایِ یک معاملهٔ بد با روسیه تحتِ فشار بگذارد، یا به کوبا حمله کند. همزمان که کارمندانِ بااستعدادترِ کاخ سفید به خروج چشم دوختهاند، قوهٔ مجریهٔ تحلیلرفته ممکن است حتی بیشتر در معرضِ هوسهایِ رئیسجمهور قرار گیرد. در هر حال برایِ یک بحران آماده نخواهد بود.
سر از آب بیرون آوردن و فرصتی برای نجات پیدا کردن
با این حال، روزنهای از امکان وجود دارد که سیاستمداران مسئولیتشان را جدی بگیرند. جمهوریخواهان در کنگره ممکن است همکاری با دموکراتها را در نظر بگیرند و برعکس (تصورش را بکنید). آنها میتوانند فسادِ فاحش را دنبال کنند یا حتی بی ملاحظهترین اعضای کابینهٔ دولت را استیضاح کنند، از جمله پیت هگست (Pete Hegseth)، وزیرِ جنگ. آنها میتوانند قوانینی برایِ هوش مصنوعی تدوین کنند که از پیامدهایِ فاجعهبار محافظت کند بدون آنکه نوآوری را فلج کند.
آقای ترامپ مردی نیست که از کنارِ گذاشتهشدن لذت ببرد. او ممکن است تشخیص دهد که میتواند میراثش را با همکاری با کنگره بهبود بخشد، نه با لگدمالکردنِ آن. اعتراف میکنیم که این محتملترین سناریو نیست. اما همانگونه که رأیدهندگان نشان دادهاند، سیاستمدارانی که آنها را نادیده بگیرند، خطرِ افتادن در آبهایِ بسیار عمیق را دارند.
