به قلم رحمت الله دانا
ارسطو از جمله فیلسوفان سیاست بوده که دموکراسی را در چهارچوب سیاسی اندیشه اش محترم نشمارده و بر آن بود که هر طبقه را با مایحتاج زندگانی خود چه اقتصادی و چه فکری راضی و سرگرم زیستن عادی روزمره توسط سیستم حاکمیت تعادل و تعامل بخشد..
اکنون هم بن مایه ی حکومت در باور خیلی از مذهبیون ارتجاعی ما اینگونه است..!
دموکراسی در جوامع مدنی اصیلترین نو ارزشمندی کرامات فکری و روحی انسانیت به معنای خاص انسان بودن است..
دموکراسی نه گام نیرنگ و دشمنی در ماهیت رسالت خود دارد و نه قصد سرکوب هیچ مکتب و تفکری را دارد..
و این مهمِ اجتماعی با نگاهِ شکاکانه و بی معرفتانه توسط مغرضانِ به خردجمعی و مدنیت عقلایی به حاشیه خیالبافانِ بی خلاقیت که حوصله کوشش فکری ندارند و تنها به خنیاگری مذهبی و توهم مدرن بودن کیف احوال میکنند..!!
چرا که در یک جامعه خلاق و مردم محور تکاپوی اندیشه و ارج نهادن به نخبگان هر مقطع و دیدگاه فکری باعث خجالت و نمایان شدن شکمبارگان و سربار شدگانِ جامعه میشوند..
که یا غیرت همفکری و خردورزی شکوفا میکنند،و یا هر ابزار و اسبابی برای وحشت افروزی و ارعاب در باور مردم بیگناه ایجاد میکنند..!!
حال با این گفته ها و مقدمه رانی سعی بر شفاف سازی لیاقت عمل و هدف دو قطب پایین به بالا ،و بالا به پایین را دارم،که کدام تفکر و شخصیت مردانه و خوش غیرت و مقاوم هستند در برابر اندیشه و راه از پیش تعیین شده خود..!!
در جوامع دیکتاتوری امروزی هم شاهد مجلس پارلمان هستیم و هم اربابان قدرت مطلقه!
هم منتسکیو را در گور میلرزانند و هم خوارج را تقویت اندیشه میکنند!!
علی ای حال،
دراین جوامع آشفته احوال دو قطب محوریت کنترل جامعه را دارند,,ارسطو و دیگر فیلسوفان سیاست فرموده اند که شخص اول مملکت میتواند از مردم توسط آراء مردم نماینده بپذیرد،که در صورت استبداد و نادیده گرفتن حقوق شهروندی ملت دیگر ربط و بدبینی به شخص دیکتاتور نشود از جانب مردم بلکه بصورت غیرمستقیم نمایندگانِ منتخب و برآمده از دل مردم به چالش و تخریب وجود بشوند، وجالبتر اینکه اگر نیک بختی و خوش زندگانی شده اند مردم آن را مدیون تلاش ها و خدمتگزاری های دولت وحکومت وقت بشمار آورند .!
نکته نظر بنده در این مقوله همین است که کدام یک از دو قدرت”یکی دیکتاتوری و دیگری نمایندگان مردم در پارلمان”
کدام یک غیرتمندانه پای اهداف و رسالت فکری و مقامی خود هستند و اِعمال نظر میکنند؟!
کدام مقام حسب تعریف وظیفه و مقام ارزشمند خود ابهت و ارزش وجودیِ خود را به رذالت و بی وجودیِ افسارِ بندگی و بردگی طرف مقابل گردن نمیدهد.؟!
در یک دیکتاتوری پوششی شخص دیکتاتور بدون هیچ نوع ضعف,بلکه با اقتدار ابراز وجود و لیاقت میکند،
درصورتیکه بعضی از نمایندگانی که مردم با دلخوشی و وعده های نیشخندی وقت ورود به مجلس خدمت اربابِ اول مشرف به تعظیم و دست بوسی میشوند..
بنابراین،شخص دیکتاتور بهترین و با ارزشترین و باوجودترین شخص اول آن مملکت بحساب می آید،چرا؟
زیرا که بر هدف و اندیشه وباورهای خود استوار و مردانه عمل میکند،با وجوداینکه جهنمی خونین و ناگهانی و خودجوش را در مقابل خود,هر لحظه و ساعت و روز وشب فرض و هشدار میدهد بخود..!!
ولی آیا نمایندگان مردم این شیردلی و استقامت را در پشتیبانی از اندیشه و رسالت و باورهای خود دارند؟!
والله که نه…
دردآورتر از این شایسته سالاری خرفتانه این است که همیشه تکرار میشود این مصیبتهای اجتماعی و روشنفکری..
به هر کس هم میرسید میبینید یک ژستی گرفته که گویا نلسون ماندلایی جدید به قصد خدمت بی طمع مقابل ایستاده،درصورتیکه شب خوابیده و روز به خود گفته وقت این است که من هم بنوشم و بدوشم پستانِ اقتصادیِ فرو رفته در باتلاقِ سیاست گند زده ی متقلبان و یاوه گویانِ این سرزمینِ بی دین و غیر الهی را..!!
دیکتاتوری ها پایبند به خط فکری و سیاسی خود هستند،ولی مدعیانِ مردمی،رقاصان و زبان بازانِ تریبونها و اجتماعات مردمی و مجلسی هستند،و متجاوزانِ وظیفه ی خود آن زمانیکه طوق نوکری را به نقطه قدرت مقابل ارزشمند میدانند وگردن مینهند..!
در جمهوری های منظم و توسعه یافته معیار حرکت, پیوستگیِ خلاقیت و استفاده از نیروهایِ متخصص و استوار برای خدمت رسانی به مردم جامعه و در کنار آن در رفاه بودن مغزهایِ متفکر این سیستم خلاق و روشنگر و توسعه طلب ارزیابی و ارج نهاده میشود..
در این میان اگر مراقبان راستین و قدرتمندی بر اختیاراتِ تدوین شده برای دو قدرت بالا(ارباب) و پایین(مردم)تعیین و تشکیل شود،دیگر هیچ خیال سوءاستفاده از مقام و قدرت در نظر شخص حاکمه و نماینده نقش نمیبندد و طراحی جنایت و خودکامگی و همچنین بی توجهی به مردم دارای آراء در ذهن خود نمی کند..!!
نتیجه گیری؛
برای جلوگیری از تمرکز قدرت و تشدید قدرت دیکتاتوری باید پارلمانی که وابستگی مردمی داشته باشد رقم بخورد.