سام بَدَخْشْ- آمدنیوز: اگر هنوز همانجا باشد همهی آرزوی پرویز این خواهد بود که ترافیک آنقدر طولانی شود که بتواند یک شب از شر مشتهای سیدآقا و ابولفضل راحت شده، ستارههای شب را سیر کند وتخیل کند توی کلهی واماندهاش… میگفت «راستش آقا…بعضی وقتها احساس میکنم این کله واماندهام گنده شده مثل یک خربزه… خربزهای گندیده که هیچ کاریش نمیشود کرد آقا»…همه آرزویش این بود که گلها را تمام کند و شب بیفکر مشت و لگد سیدآقای جدبهکمرزده و اون ابولفضل موزمار، مادرجونش را (که تا شش سال دیگر آزاد نخواهد شد بخاطر حمل مواد) تصور کند و توی همین کله وامانده برایش ماشین بخرد و مثل مردها کنار مادرجونش بنشیند و بروند جایی که نه ابولفضل باشد و نه سیدآقا… میگفت اونشب که شلوار سیدآقا باد کرده بود خیلی اشک ریخته… چشمهاش هنوز پف داشت… با خودش فکر کرد به حرف احمد اوبی که میگفت خوشت بیاید بدبخت شدی پرویز… «مگر درد هم خوش آمدن دارد آقا؟»… «شُل کن خودت رو… شل نکنی تموم نمیشه» سیدآقا میگفت این جمله لعنتی را… نه… اینطور نمیشود! باید کاری کند… نمیتواند تا وقت برگشتن مادرش صبر کند و هر دو سه روز یکبار زیر آخ و اوخ آن مردک ضجّه بزند… کاش آن روز گازش نمیگرفت تا حداقل فرصت انتقام از دستش نرود با آن تیغ سلمونی… «کاش یکبار دیگه بخواد دهنی بره… اونوقته که دوباره ختنهاش میکنم بیشرف را… از بیخ!» آن روز اما نشد! داشت خفه میشد و مردک بیپدر بیتوجه به دست و پا زدنهای پرویز داشت از دهان بدبویش شهوت را نفس نفس میزد… آخ که نشد… لعنت به تو عبدی… کاش تیغ را یک روز زودتر میدادی بهم… اما مادرجونم چه؟؟؟ من در بروم بتول تیغزن رگ گردنش را میزند توی حمام نسوان! ابولفضل قسم حرضت عباس خورده بود که میکند این کار را… لعنت به این زندگی آقا… لعنت. حالا چرا گریه میکنید آقا؟؟… پاشم برم این چندتا رو هم آب کنم تا سبز نشده… به اون ثانیهی زاییده شدنش لعنت فرستاد وقت بوق ممتد زن سفید پوش پشت سانتافه که میگفت اوهوووووی از جونت سیر شدی؟؟؟؟
این قصه پرویز است… دردتان آمد؟ بگذار درد بنشیند در بن استخوانتان… ایرادی ندارد! سخت نگیرید… فراموش خواهید کرد! البته راه دیگری هم هست… ما کمکتان میکنیم: بگویید «این گزارش دیگر سیاهنماییست!» «آمدنیوز است دیگر!»…«اصلا مگر ممکن است؟» درست به همان اندازه که ممکن نبود حضرت آقا سعید قاری ملتحم بشود درلابلای کشیدن ولاالظالین؛ این گزارش هم به همان اندازه میتواند دروغ محض باشد! خدا را چه دیدهاید؟
اگر تاامروز با تیغ عبدی، سیدآقا را از بیخ ختنه نکرده باشد و به حکم قاضی روانه کانون نشده باشد باید ۱۷ سالی داشته باشد در حوالی میدان توحید که به واسطه چراغقرمزهای ممتدش محل تجمع کودکان کار و خیابان بود آن سالهایی که هنوز آواره غربت نشده بودم… آن روزها رفیق ۱۱ ساله من زخمی عمیق روی دست راستش داشت… میگفت داغم کرد سیدآقای جدبهکمرزده… اگر دیدیدش بد نیست بهجای درددل گلهایش را بخرید و اگر شد تیغی کف دستش بگذارید برای روز انتقام از تقدیر!
این گزارش بخش اول مجموعهای از گزارشهای تلخ راقم این سطور است. گزارشهایی شاید دربرگیرنده تکراریترین آمارها باشد اما «تَکْرار میکنم» این تکرارها ضرورت تاریخی ماست در این سرزمین هرز…
به کارگیری کودکان در انواع قاچاق و سوء استفاده های جنسی
در حالی که اعتیاد کودکان کار و مبتلا شدن آنان به امراض مختلف به زعم مسوولان دولتی یک «پدیده جدید» عنوان میشود، اما مسئولان سازمان شبهدولتی جمعیت امام علی ۱۷ سال قبل و در پایان دهه ۷۰، نخستین موارد اعتیاد را در کودکان کار و خیابانی مشاهده کردند که تحت پوشش حمایتهای این نهاد شبهدولتی قرار گرفته بودند.
۶۷ درصد این کودکان، به صورت اجباری به کار گماشته شدهاند و بقیه کار نمیکنند، اما احتمالا آنها به دلیل اعتیاد است که کار نمیکنند یا نمیتوانند کار کنند و نکته مهم این است که برخلاف تصور بسیاری، اکثریت کودکان معتاد را مهاجران تشکیل نمیدهند بلکه از اقوام مختلف ایرانی هستند. از میان کودکان دچار اعتیادی که مورد مطالعه قرار گرفتند فقط ۲۴ درصد آنها مهاجر بودهاند.
آنها میگویند «سالهای پایانی دهه ۷۰، در کوچه قالیشوهای دروازهغار، پسری را شناسایی کردیم که از صبح تا شب کار میکرد و شب بهوقت بازگشت به محل زندگیاش، درآمد یک روز خود را صرف خرید مواد میکرد و اگر پولش برای این کار کافی نبود، به ازای هزینه مواد در همان کوچه مورد آزار جنسی قرار میگرفت.»
کودکانی که سوءمدیریت برای آنان بد خواسته است و نه سرنوشت و از محبت پدر و مادر دور ماندهاند؛ کودکانی که بچگی نمیکنند بلکه یک شبه رویاهای کودکی خود را با کار کردن و التماس برای فرار از تنبیه یا تجاوز سرکرده خود با هزار حسرت و آرزو با دنیای بزرگسالی معاوضه می کنند.
او مورد تجاوز و سوء استفاده جنسی قرار میگیرد
حمید بابایی لاکهیی، روانشناس خانواده می گوید کودکان کار اغلب از ۱۲ تا ۱۳ سالگی مورد سؤء استفاده جنسی قرار میگیرند. از آنجا که این بچهها و بهویژه دخترها از قدرت فکری و جسمی لازم برخوردار نیستند مجبورند تا تن به خواستههای شیطانی کسانی همچون مراقبان خود بدهند.
به باور این روانشناس بالینی کودکان کار توسط افرادی در جوامع ساماندهی میشوند که از آنها بهره میبرند این افراد کودکان را در محلهایی نگهداری می کنند و در قبال این، آنان را مورد بهرهکشی جنسی قرار میدهند.
در همین رابطه «حسین اسدبیگی» رئیس اورژانس اجتماعی کشور با ارائه آماری درباره سوء استفاده جنسی از کودکان به ایرنا میگوید: «سال گذشته ۱۰هزار و۱۰۱ مورد کودک آزاری به واحدهای سیار اورژانس اجتماعی، دو هزار و ۷۶۵ مورد کودکآزاری به مراکز مداخله در بحران (مراکز حضوری) اورژانس اجتماعی و ۱۳ هزار و ۷۲۶ کودکآزاری به خط تلفنی ۱۲۳ اورژانس اجتماعی اطلاع داده شده است.»
وی تاکید میکندکه از دو هزارو ۷۶۵ مورد گزارش شده کودک آزاری به مراکز حضوری اورژانس اجتماعی، ۸۰ کودک مورد سوء استفاده جنسی و ۲۴ کودک هم مورد سوءاستفاده جنسی و هم مورد ضرب و شتم قرار گرفتهاند. او همچنین تعداد پسر و دخترهایی که مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند را برابر اعلام کرده است.
دلخوش به حمایت کدام قانون حمایتی؟!
طبق قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب ۱۳۸۱؛ تمامی اشخاصی که به سن هجده سال تمام هجری شمسی نرسیده باشند مورد حمایت قرار میگیرند. جالب اینکه حداکثر مجازاتی که در این قانون برای اذیت و آزار جنسی پیشبینی شده است تنها ۶ ماه حبس و یک میلیون تومان جزای نقدی است.
در فصل ۱۸ ماده ۶۰۴ قانون مجازات اسلامی به جرایم ضد عفت و اخلاق عمومی اشاره شده است اما هیچ اشاره ای نسبت به کودکان در جهت حمایت بیشتر از آنها، به عمل نیامده است. این درحالی است که «کمیته حقوق کودک سازمان ملل متحد» با تاکید بر لزوم قانونگذاری خاص در این خصوص، از تمام دولتها خواسته است که در قوانین کیفری خود، استثمار جنسی، فحشاء و قاچاق کودکان را به عنوان جرایمی مهم و با حداکثر مجازات برای مرتکبان پیشبینی کنند و اطفال را بدین وسیله، مورد حمایت کیفری بیشتر قرار دهند. اما ظاهرا به نظر میرسد قوانین مربوط به حمایت از حقوق کودکان در ایران حامی متجاوزین است تا کودکانی که مورد تجاوز قرار میگیرند چراکه قانونگذاران کیفری بدون توجه به آسیبپذیری بیشتر اطفال، طفل بودن را از علل مشدده جرم نمیدانند.
از: آمدنیوز


