زیتون-فرزانه روستایی: شرایط کشور چنان بحرانی است که بسیاری هشدار میدهند، همه چیز با هم در حال فروپاشی است.
اما هشدار شیرین عبادی برنده صلح نویل از جنس دیگری است و او معتقد است، فروپاشی خود به خودی رژیم لزوما بدین معنا نیست که همه چیز به انتظام باز میگردد. اتفاقا او هشدار میدهد که در سقوط خود بخودی نظام همه با هم متضرر میشویم و شاید چیزی از کشور باقی نماند.
فراخوان فعالان سیاسی برای برگزاری رفراندوم در جهت تغییر نظام را سال گذشته ۱۵ نفر از فعالان سیاسی و اجتماعی داخل و خارج از کشور امضا کردند. خانم عبادی اعتقاد دارد رفراندوم راهکاری است برای اجتناب از چنین آینده هولناکی.
بخشی از گفتوگوی زیتون را با شیرین عبادی، میخوانید:
ما شاهدیم که همه نهادها ناکارآمد هستند، گره بحران اقتصادی قابل حل نیست، دولت وعده ارز ۴۲۰۰ تومانی را داده است و عملا امکان تحقق این وعده وحود ندارد، در سیاست خارجی منزوی و دنبالهرو روسیه هستیم و مسکو هم دارد با کارت ایران در منطقه بازی میکند.
سیاسیترین و فاسدترین قوه قضائیه تاریخ ایران را داریم. بیکاری هولناک است٬ تولید ثروت سالهاست متوقف شده، سفره مردم خالی و شکاف بین حکومت و مردم دیگر غیر قابل ترمیم است.
معنای عبارت فوق این است که بله جمهوری اسلامی دارد با سرعت به سمت فروپاشی میرود و ما باید بدانیم که این شرایط خاص و ویژه است.
اگر نمیتوان این سیستم را اصلاح کرد، سادهاندیش هم نباشیم و فکر نکنیم که بدون جایگزین میتوان از فروغلطیدن کشور در هرج و مرج و تبدیل شدن به یک عراق یا لیبی جلوگیری کرد.
این را همه میدانند که در خاورمیانه جا انداختن یک سیستم دمکراتیک کار ساده ای نیست و به همین دلیل باید فکر کنیم خطر فروپاشی ایران بهقدری نگران کننده است که نباید سکوت کرد.
من معتقدم اگر فروپاشی این سیستم خودبهخودی و بدون جایگزین و بدون هیچ هماهنگی باشد این میتواند منجر به فروپاشی کشور ایران شود. و این یعنی هرج و مرج که در شرایط فعلی خاورمیانه باید از آن اجتناب کرد. وقتی حکومت مرکزی جانشین نداشته باشد این فروپاشی کشور است.
دقیقا بر اساس همین نگرانی بود که من و ۱۴ نفر دیگر با نگرانی مشترک از یک آینده هولناک، بیانیهای را منتشر کردیم تا شاید بتوان کشور را نجات داد.
این ۱۵ نفر در حقیقت مینیاتور جامعه متکثر ایران و نماینده اقشار، مذاهب و گرایشهای سیاسی مختلف هستند که در برخی از امور اختلافاتی با هم دارند، اما در یک امر وحدت نظر دارند و آن این است که اصلاحات در ایران جواب نمیدهد.
ما معتقدیم ساختار سیاسی ایران که بر اساس قانون اساسی چیده شده امکان هر اصلاحی را مسدود میکند. بنا براین همه ما بر این نظر هستیم که باید رفراندومی با حضور ناظران بین المللی برگزار شود تا این بن بست سیاسی به شاهراه دمکراسی ختم شود.
البته ما بهشدت نگران این هم هستیم که حکومت با ادامه لجاجت مانع این رفراندوم شود و شاهد فروپاشی باشیم بدون اینکه قدرت به مردم تفویض شده باشد.
من ضمن اینکه نگران تحولات خود بهخودی برنامهریزی نشده هستم به مصلحت هم نمیبینم که حکومت از هم بپاشد.
به دلیل اینکه در سوریه هم مردم اعتراض کردند، کسی گوش نداد و این جدال منجر به بحرانی شد که در حال حاضر در سوریه با آن مواجه هستیم. در ایران هم به دلیل لجبازی حکومت با مردم ممکن است با آتشافروزیهایی مواجه شویم که این اصلا به نفع کشور نیست.
این سیستم در بیست سال گذشته نشان داده است که غیر قابل اصلاح است. ساختار سیاسی ایران به گونهای است که اجازه اصلاحات نمی دهد.
بندبازی با قانون اساسی و دسترسی حکومت به همه امکانات عملا روند اصلاحات را متوقف میکند. در دوران خاتمی امید زیادی ایجاد شد که بتوان سیستم را به مسیر درست بازگرداند.
حتی من فکر میکردم بخش مهمی از راه را رفتهایم، اما دیدیم که نتیجه این اصلاحات صفر بود و به رغم اینکه مجلس ششم خیلی تلاش کرد و بهترین مجلس بود، نتیجه ای نداشت.
در یک دوران طلایی هر دو قوه مقننه و مجریه دست اصلاح طلبان بود و این یک استثنای تاریخی بود. امروز ما در شرایطی به مراتب بدتر از دورانی هستیم که آقای خاتمی تلاش کردند اصلاحاتی صورت بگیرد.
در واقع وقتی الان میبینیم که همه چیز در بن بست قرار دارد و آوار روی سر ما و مردم دارد خراب می شود نمیشود ساکت بنشینیم.
چند بار بودجه و انتخابات برای اصلاحات اختصاص داده شود. ما فرصت را داریم از دست میدهیم. چند بار از رژیم بخواهیم تا امور را با نمایندگان مردم تقسیم کند. خطا را آزمودن خطاست.
در آفریقای جنوبی هم مردم با بحران مشابهی مواجه بودند که برای سالیان طولانی هیچ چیز درست کار نمیکرد.اما با رفراندوم نجات یافتند. شاید تنها راه این است که با مبارزات مسالمتجویانه و خودجوش مردمی به رژیم فشار بیاوریم تا خودش دست به رفراندوم بزند.
عدهای هم از مبارزات مسالتجویانه ناامید هستند و میگویند این مبارزات رهبر ندارد. در حالی که اگر مشکل ما فقط رهبر بود مگر قبلا رهبری نداشتیم که مردم برایش جان بر کف بودند و چیزی کم نگذاشتند. نتیجهاش را که دیدید. زیرا نقصان اصلی نداشتن رهبر نیست.
اما جواب من این است که بگذاریم رهبرها با رفراندوم مشخص شوند تا ما دچار هیجانزدگی و عوامفریبی هم نشویم. این چه کاری است که الان همه چراغ در دست گرفته دنبال رهبر میگردند. ما تجربه یک رهبر قدر قدرت داشتیم که برای چند نسل ما کافی است
مگر در آفریقای جنوبی بحران مشابهی نداشتند. سفیدپوستها در قدرت بودند اما ادامه مقاومت سیاهان رژیم آپارتاید را مجبور به پذیرش انتخابات کرد و رنگینپوستان به قدرت رسیدند. کسی اعدام یا حذف نشد و کشور هم دچار فروپاشی نشد.
به عبارتی تجربه تاریخی اخیر حاکی از این نیست که سیستمهای سیاسی بحراندار حتما به فروپاشی و سقوط منجر میشوند، اما تجربه آفریقای جنوبی یا کشورهای اروپای شرقی نشان داد که میتوان با هزینه کمتری بنبستهای سیاسی کور را درمان کرد.
ممکن است شرایطی مانند ونزوئلا پیش بیاید. مردم در این کشور ثروتمند برای خرید نان به کشور همسایه میروند. مردم نمیتوانند دیکتاتور را برکنار کنند نظام دیکتاتوری هم کوتاه نمیآید. اما چه میشود کرد .
شاید دقیق نتوان گفت چه کاری باید کرد. اما میتوانم بگویم چه کاری نباید بکنیم. مهمترین آنها این است که نباید دست به خشونت زد. زیرا این زمینه شروع جنگ داخلی است.
اینکه مردم ابتکارهای جالبی را به کار میبندند، مثلا سفره خالی پهن میکنند یا به تریبون نماز جمعه پشت میکنند یا اینکه شعار میدهند، مرگ بر کارگر درود بر ستمگر ،همه حاکی از این است که مردم با احتیاط دارند مقاومت مدنی خود را پیگیری میکنند.
از: پیک ایران