چهل سال سینمای “ایران اسلامی”: پرواز با بال‌های بسته

پنجشنبه, ۲ام اسفند, ۱۳۹۷
اندازه قلم متن

سرگذشت چهل ساله سینمای پس از انقلاب حدیث کشمکش بر سر آزادی هنری است. سینماگران برای رسیدن به حداقلی از آزادی بیان رنج‌های فراوان برده و راهی ناهموار را پشت سر گذاشته‌اند. هنوز هم حاکمیت از دخالت در سینما دست بردار نیست.

    

برای بررسی کارنامه چهل ساله سینمای ایران بد نیست از دو رویداد تازه شروع کنیم:

فاطمه معتمدآریا،‌بازیگر سرشناس سینما و تئاتر، شامگاه نهم بهمن در مراسم گشایش آخرین دوره جشنواره فیلم فجر زندگی هنری خود در سینمای پس از انقلاب را چهل سال رنج و مرارت ارزیابی کرد. او روی صحنه اعلام کرد که در چهل سال گذشته همواره خود را زیر فشاری طاقت‌فرسا احساس کرده است. (نقل به مضمون)

رویداد دوم به حاکمانی برمی‌گردد که باعث و بانی این وضعیت ناهنجار هستند.

اواخر دی‌ماه ۱۳۹۷ “آیین‌نامه نظارت بر تولید و نشر آثار ادبی و تاریخی دفاع مقدس” در روزنامه رسمی کشور منتشر شد. طبق این مقررات تازه نهادی به نام “شورای نظارت بر تولید و نشر آثار ادبی و تاریخی دفاع مقدس و مقاومت” به عنوان “بالاترین مرجع سیاست‌گذاری، هدایت و نظارت کلی بر فرآیند تولید و نشر ادبی و تاریخی دفاع مقدس و مقاومت در سطح کشور” را به عهده دارد.

آیین‌نامه تازه که همانند تمام احکام آمرانه رژیم، مجلس قانون‌گذاری کشور هیچ نقشی در تصویب آن نداشته و دولت نیز تنها ابلاغ‌کننده و مجری آن به حساب می‌آید، قرار است زیر نظر مستقیم دفتر رهبری به اجرا گذاشته شود. برای این نهاد در بودجه سال ۱۳۹۸ مبلغ ۳۶ میلیارد تومان پیش‌بینی شده است.

بنا به آیین‌نامه یادشده “کلیه آثار ادبی و هنری و چندرسانه‌ای مربوط به دفاع مقدس” باید از این نهاد مجوز بگیرند،‌و این شامل آثار گذشته هم می‌شود: «آثار ادبی، ‌تاریخی و متون آموزشی دفاع مقدس و مقاومت که قبل از ابلاغ این آیین‌نامه منتشر شده‌اند، برای چاپ مجدد باید مجوز چاپ دریافت نمایند».

معنای این آیین‌نامه جز این نیست که درباره جنگ و حواشی آن تنها هنرمندان سرسپرده اجازه اظهارنظر دارند، آن هم سی سال پس از پایان جنگ. از سالیان پیش متولیان هنری با سانسور و حتی توقیف چندین فیلم به فیلمسازان فهمانده‌اند که افراد “غیرخودی” اجازه ورود به عرصه جنگ هشت ساله با عراق را ندارند. اکنون این رویه پشتوانه قانونی هم پیدا کرده است. حکومتی که از روز نخست خود را قیم و سرپرست یک جامعه “صغیر” و نابالغ دانسته، پس از چهل سال به صراحت حق سرپرستی و تولیت خود را گوشزد می‌کند.

اما این روند از کجا شروع شد؟

زمانی که انقلاب روی داد، سینمای ایران در بحرانی همه‌جانبه فرو رفته بود. فشار سانسور و محدودیت‌های گوناگون، برای فیلمسازان جز عرضه سکس و خشونت میدانی باقی نگذاشته بود، که روز به روز از خریداران آن نیز کاسته می‌شد. بسیاری از مردم، به ویژه روشنفکران، به سینما پشت کرده بودند و آن را تجارتی کثیف می‌دانستند، زیرا با فروختن کالایی زیان‌بار، هم جیب مردم را خالی می‌کرد و هم احساسات آنها را به بیراهه می‌برد.

با بالا گرفتن امواج انقلاب دیگر کمتر کسی به رفع بحران سینما امید داشت. همه نابسامانی صنعت سینما را جزئی از بحران گسترده‌ا‌ی می‌دیدند که تاروپود کشور را فرا گرفته بود. بیشتر مردم تنها راه چاره را در یک دگرگونی بنیادی می‌جستند که در انقلاب تبلور یافت.

هنرمندان و کارکنان سینمای ایران با اکثریتی بزرگ از جنبش انقلابی علیه شاه پشتیبانی کردند، زیرا امیدوار بودند که با شکست اختناق و دیکتاتوری، آزادی‌های مدنی به ویژه آزادی خلاقیت و بیان در کشور تأمین شود.

با این که دشمنی تاریخی روحانیت با سینما بر کسی پوشیده نبود، باز هم گمان می‌رفت که حاکمیت برآمده از انقلاب راه و روشی مهرآمیزتر با سینما در پیش گیرد. اما انحصارطلبی و تعصب ایدئولوژیک سینما را مثل سایر جوانب زندگی معنوی به بیراهه برد.

در کشاکش آزادی و اختناق

در اولین مرحله‌ حاکمیت اسلامی که قدرت سیاسی هنوز به انحصار بنیادگرایان در‌ نیامده بود، در برابر سانسور و اختناق حتی در میان دولتمردان جمهوری اسلامی، مقاومت زیادی وجود داشت. فضای انقلابی جامعه که دربار پهلوی را به عنوان عامل سرکوب و اختناق برانداخته بود، به کسی جرأت ترکتازی نمی‌داد.

نیروهای هوادار آیت‌الله خمینی برای چنگ انداختن بر رشته‌هایی مانند سینما باید صبر می‌کردند تا توش و توان انقلابی جامعه فروکش کند. پرویز ورجاوند که در “دولت موقت” سرپرستی امور فرهنگی کشور را به عهده گرفته بود، در نامه‌ سرگشاده‌ای که در مطبوعات به چاپ رسید، چنین نوشت: «گروهی که از دیدگاه بسته و قشری به مسئله [سینما] می‌نگرند، بر آن هستند تا بر اینگونه فعالیت‌ها نقطه پایان گذارده شود. این گروه همان‌هایی بودند که ندانسته در جریان انقلاب با عوامل رژیم [پیشین] همگامی کردند و تعداد قابل‌توجهی از سینماها را به آتش کشیدند».

حدود سه ماه پس از انقلاب محمد‌علی نجفی نخستین سرپرست “اداره کل امور سینمایی کشور” هنوز با زبانی “لیبرال” سخن می‌گفت: «سانسور به هیچ شکلی در سینما وجود نخواهد داشت… البته ما با ابتذال به شدت مبارزه خواهیم کرد و اجازه نمی‌دهیم فی‌المثل از سکس یا خشونت برای پر کردن جیب تاجر فیلم استفاده شود، اما اگر این دو در خدمت محتوای فیلم باشند، نمایش آن اشکالی نخواهد داشت.»

بدین ترتیب بالاترین مقام سینمایی جمهوری نوبنیاد، حتی نمایش سکس و خشونت را مجاز می‌دانست. در برابر، جناح انحصارگر حاکمیت خود را برای تعرض به آزادی‌های مدنی آماده می‌کرد: رهبر انقلاب که در مقام “ولایت فقیه” نشسته بود، به صراحت به “پاکسازی” صنعت سینما فرمان داد: «در ساخت فیلم‌ها نظارت کنید. نگذارید اشخاصی که متعهد نیستند کار را به ‌دست گیرند. تصفیه کنید آنها را و این یک امر ضروری و لازم است.»

و اکبر هاشمی رفسنجانی یکی از سران اصلی رژیم آشکارا گفت: «ما ترجیح می‌دهیم سینمای فارسی تعطیل باشد، تا اینکه فیلم‌های کارگردانانی که دلشان با انقلاب نیست و فیلم‌ها را از روی نیت خالص نسبت به انقلاب نساخته‌اند، به نمایش گذارده شود.»

راست این است که در میان سران حاکمیت اسلامی، جناحی افراطی بود که سینما و تئاتر را از بنیاد خلاف شرع می‌دانست و خواهان منع کامل این دو هنر بود. احتمالا در پاسخ به این افراد بود که رهبر انقلاب در دفاع از سینما گفت: «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم». معنای تلویحی این گفته آن است که از دید ولی فقیه، سینما به بدی فحشا نیست!

زرادخانه “انقلاب فرهنگی”

با فرصتی که با آغاز جنگ با عراق پیش آمد، پیروان خمینی با حملاتی آشکار و پنهان و با دستاویزهای گوناگون، تمام رقیبان سیاسی را از میدان بیرون راندند و خود را برای قبضه کردن کامل قدرت و سلطه بر تمام ابعاد زندگی آماده ساختند و حکومت را به نظامی تمامت‌خواه (توتالیتر) بدل کردند.

از آغاز ۱۳۵۹ ماشین “انقلاب فرهنگی” به راه افتاد. دانشگاه‌های کشور تعطیل شدند. همه رسانه‌های گروهی، ارگان‌های خبری و انتشاراتی به زیر نظارت دولتی رفتند. مقام رهبری برنامه‌ “انقلاب فرهنگی” را به روشنی اعلام کرد: «ما همه نشریات، رادیو و تلویزیون و سینماها را از فساد پاک خواهیم کرد. همه چیز باید در خدمت اسلام باشد.»

نمایی از فیلم گبه به کارگردانی محسن مخملباف

تغییر ساختار حاکمیت از نظامی به نسبت باز به نظام بسته فقاهتی به زودی در سینما بازتاب یافت و حکومت آشکارا اعلام کرد که قصد دارد سینما را به طور کامل زیر سلطه در آورد و فیلمسازانی که با این برنامه همراه نباشند، در سینمای آینده جایی نخواهند داشت. بسیاری به اتهام همکاری با رژیم پیشین تصفیه شدند. عده بیشماری به اتهام “نشر ارزش‌های منحط غربی” یا “اشاعه فساد و فحشا” از کار در سینما منع گشتند.

از آنجا که در هرج و مرج پس از انقلاب، در کشور فیلمی تولید نمی‌شد، وزارت ارشاد اسلامی به بازبینی فیلم‌های موجود پرداخت و برای برخی از فیلم‌ها پروانه مجدد صادر کرد تا به نمایش در آیند. “شورای بازبینی فیلم” طی سه سال ۲۲۰۸ فیلم ایرانی را بازبینی کرد و از میان آنها به ۲۵۲ فیلم پروانه نمایش داد که تقریبا تمام آنها از زیر سانسور گذشته بودند. برای اصلاح یا سانسور فیلم‌ها ضوابط و مقررات مدونی وجود نداشت و تنها عبارت “عدم مطابقت با معیارهای اسلامی” ورد زبان مأموران “مکتبی” بود.

موضوع مبهم “سینمای اسلامی”

در راستای “اسلامی‌سازی سراسر جامعه”، در میان زمامداران این دیدگاه قوت گرفت که سینما می‌تواند به حیات خود ادامه دهد، به شرط آن که “اسلامی” شود. در آغاز سال ۱۳۶۰ حکومت برنامه‌ای برای احیای صنعت سینما تصویب کرد و به اجرا گذاشت، با این هدف که تولید فیلم در راستای “اهداف و ارزش‌های اسلامی” توسعه یابد.

“وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی” که وظیفه کنترل زندگی معنوی جامعه را به عهده گرفته بود، اعلام کرد که هرگونه فعالیت سینمایی، از تولید و توزیع و نمایش تنها با مجوز آن وزارتخانه ممکن است.

بسیاری از نهادهای دولتی، که از مصادره امکانات فنی استودیوهای سینمایی سهمی برده بودند، به تولید فیلم پرداختند. شماری از جوانان “خودی” که در سینما پیش‌از‌هر ‌چیز یک افزار تبلیغاتی می‌دیدند، با استفاده از امکانات دولتی دست به فیلم‌سازی زدند و اولین تولیدات خود را به بازار فرستادند. حدود چهار سال پس از انقلاب پیامدهای عملکرد جمهوری اسلامی در عرصه سینما به صورت بحرانی همه‌جانبه ظاهر شد. تولید فیلم وضع اسف‌باری پیدا کرده و سالن‌های سینما از تماشاگر تهی بود.

در واکنش به این شرایط ناگوار سردمداران اعتراف کردند که تدارک “سینمای اسلامی” کار یکی دو روز نیست و باید به آینده‌ای دور موکول شود. در تابستان ۱۳۶۲ در سیاستگزاری فرهنگی تحولی پدید آمد که برآمدی بود از کشمکش‌های درونی حاکمیت و عقب‌گردی آشکار از دیدگاه‌های جزم‌آلود پیشین. نکته تازه در این چرخش این بود که وظیفه سینما دیگر تنها تبلیغ و موعظه قلمداد نمی‌شد، بلکه به تفریح و سرگرمی نیز نظر داشت.

مدیران جدید بخش سینمایی وزارت ارشاد اعلام کردند که قصد دارند صنعت سینما را از ورشکستگی و نابودی قطعی نجات دهند. مشی آنها در فرمول “حمایت – هدایت – نظارت” خلاصه می‌شد، که می‌کوشید دخالت و نظارت یکطرفه در تولید فیلم را به رابطه دوطرفه با تولیدکنندگان بدل کند. ضوابطی برای چندوچون فیلم‌های سینمایی تدوین شد تا دست‌اندرکاران شناختی نسبی از مقررات پیدا کنند. به کارکنان پیشین سینما و فیلمسازان دگراندیش گفته شد که می‌توانند “با رعایت ضوابط اسلامی” فعالیت خود را از سر گیرند. این اصلاحات رشد محسوس صنعت سینما را به‌دنبال داشت: در سال ۱۳۶۴ بیش از ۴۰ فیلم سینمایی تولید شد، یعنی نزدیک دو برابر سال ۱۳۶۲. در همین زمان تعداد تماشاگران نیز نزدیک دوبرابر شد.

بیشتر فیلم‌هایی که در آغاز انقلاب ساخته شدند، نتوانستند پروانه نمایش بگیرند. اولین فیلم‌های سینماگران سرشناس در شرایط پس از انقلاب، همگی توقیف شدند: “چریکه تارا” و “مرگ یزدگرد” دو فیلم بهرام بیضائی، “جستجو یک و دو” از امیر نادری، “خط قرمز” به کارگردانی مسعود کیمیائی، “حیاط پشتی مدرسه آفاق” به کارگردانی داریوش مهرجویی، “حاجی واشنگتن” ساخته علی حاتمی و دهها فیلم دیگر…. همین فیلمسازان بودند که با باز شدن نسبی فضا چرخ سینمای ایران را به حرکت در آوردند.

“پرواز با بال‌های بسته”

سینماگرانی که پس از تغییر مشی ارشاد به کار سینمایی دست زدند، به راهی لغزان و ناهموار قدم گذاشتند. حاکمیت تمام امور کشور را به زیر یوغ “ولایت مطلقه فقیه” برده بود. فعالیت سینمایی با خود‌سانسوری شدیدی همراه بود که می‌توانست به سازش‌های تلخ و ناگوار ختم شود. فیلمسازی که “غیرخودی” شناخته می‌شد، باید فشار دایمی عوامل نظارت و رنج کشمکش‌های پایان‌ناپذیر با مأموران سرسخت و متعصب را به جان می‌خرید.

به رغم شرایط بسیار دشوار فیلمسازان ایران، به گفته بهرام بیضایی، رفته‌رفته آموختند که “با بال‌های بسته پرواز” کنند. سینماگران قدیمی نخستین فیلم‌های آبرومند جمهوری اسلامی را تولید کردند:

امیر نادری، دو فیلم عرضه کرد: دونده (۱۳۶۴) و “آب، باد، خاک” (۱۳۶۶). هر دو فیلم در ایران با دشواری به نمایش در آمدند، اما در جشنواره‌های بین‌المللی برای جمهوری اسلامی آبرو کسب کردند!

داریوش مهرجویی در سال ۱۳۶۵ با کارگردانی فیلم سینمایی “اجاره‌نشین‌ها” در شرایطی که خنده و شادی عملا از زندگی مردم حذف شده بود، این کمدی اجتماعی را به روی اکران برد. مهرجویی در فیلم بعدی خود “هامون” (۱۳۶۸) به ابتکارهای جالبی دست زد و برای گریز از سانسور، به‌ویژه در نمایش سیمای زنان شگردهایی یافت که برای سایر سینماگران آموزنده بود.

نمایی از فیلم “باشو غریبه کوچک”

بهرام بیضائی در سال ۱۳۶۴ با فیلم “باشو غریبه‌ کوچک” نشان داد که سینمای ایران برای ارائه فیلم‌های خوب و جذاب همچنان ظرفیت بالایی دارد؛ اما همین فیلم پس از چهار سال و حذف چندین صحنه، اجازه نمایش گرفت.

ناصر تقوایی از فیلمسازان شاخصی است که سانسور هم پیش از انقلاب و هم پس از آن به کار هنری او آسیب جدی وارد آورد. او پس از کشمکش‌های فراوان با اولیای ارشاد سرانجام در سال ۱۳۶۵ فیلم موفق “ناخدا خورشید” را کارگردانی کرد.

برخی از سینماگران که با نهادهای دولتی مانند تلویزیون یا “کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان” همکاری داشتند، به تولید فیلم‌هایی روی آوردند که سانسور به آنها حساسیت کمتری داشت، از فیلم‌های کوتاه و مستند تا کارهای کارتونی و عروسکی برای کودکان.

برخی از این فیلمسازان در سال‌های بعد جذب سینمای حرفه‌ای شدند:‌ابراهیم مختاری، پوران درخشنده،‌رخشان بنی‌اعتماد، ابراهیم فروزش، مرضیه برومند،‌محمدعلی طالبی، کامبوزیا پرتوی، محمدرضا هنرمند و…

نمونه برجسته این فیلمسازان عباس کیارستمی بود که پس از کارگردانی چندین فیلم کوتاه تنها هشت سال بعد از انقلاب بود که توانست بار دیگر یک فیلم بلند داستانی کارگردانی کند.

تصویر “زن شایسته”

سازگارکردن سینما با موازین شرعی، به ویژه در نمایش سیمای زنان تأثیری ویرانگر داشت. نخستین کارگزاران فرهنگی و در کنار آنها اولین نسل فیلمسازان “خودی”، که از میان توده‌های سنت‌زده برخاسته بودند، از بنیاد با نمایش سیمای زن در فیلم‌ها مخالف بودند. اولین محصولات “سینمای اسلامی” آثاری بودند یکسره مردانه و هیچ زنی در آنها حضوری بارز نداشت.

زمامداران از اعماق مواعظ دینی و احکام شرعی الگویی بی‌جان و مصنوعی از زنان ساختند، به آن “زن شایسته” نام دادند و پیروی از آن را به همگان توصیه کردند. این الگو در واقع ملغمه‌ای از “ارزش‌های اخلاقی” است که زنان را در قالب‌های رفتاری ویژه‌ای به بند می‌کشد. زن در فیلم باید آیت پاکدامنی و مهربانی و فداکاری باشد و در برابر سنگین‌ترین سختی‌ها و بدترین بی‌عدالتی‌ها بردبار و فروتن بماند. بدین ترتیب جامعه مردسالار، با تدارک تصویری “بی‌خطر” از زنان بر هراس خود از جنس ماده سرپوش می‌گذاشت.

بدین سان در سینما موجودی ساختگی پدیدار شد که وجود خارجی نداشت: فیگورهایی که شق‌و‌رق حرکت می‌کنند، به‌ندرت و بسیار آهسته حرف می‌زنند، نگاهشان همیشه پائین است و هیچ حسی از نشاط و سرزندگی نشان نمی‌دهند. زن شایسته در رعایت حجاب نیز کوشاست، یعنی سراسر بدن خود، غیر از صورت و دست‌ها را از دید مرد نامحرم می‌پوشاند.

این گونه بود که سینمای ایران از ترسیم روابط زن و مرد، یعنی یکی از فیاض‌ترین چشمه‌های آفرینش هنری محروم شد. ناصر تقوایی این کمبود را چنین بیان می‌کند: «شما روابط یک زن و شوهر، یک خواهر و برادر را به راحتی در خیابان یا خانه نمی‌توانید نشان بدهید، چه برسد به روابط سببی و نسبی دیگر. کلاً در سینمای ایران مسئله زن وضعیت بغرنج و بحرانی پیدا کرده است.»

ایفاگر نقش زن همیشه و حتی وقتی که با محارم خویش است یا در صحنه تنهای تنهاست باز باید بدن خود را پوشیده بدارد، یعنی کاری که در واقع هیچ زن مسلمانی انجام نمی‌دهد. بدین ترتیب توهم واقع‌نمایی که اساس هنر بازیگری است فرو می‌ریزد. بیضایی این وضعیت تناقض‌آمیز را چنین بیان کرده است: «از طرفی می‌گویند که ما باید رئالیست باشیم و واقعیت را نشان بدهیم و از طرف دیگر می‌گویند که زن‌ها حتی در رختخواب هم باید روسری داشته باشند. وقتی که زن بیمار است و شوهرش قصد دارد به او کمک کند، ما باید مواظب باشیم که از یک متری به او نزدیکتر نشود و هرگز با او تماس پیدا نکند.»

رفع تحریم دینی از سینما

یکی از پیامدهای فرعی اما مهم انقلاب آن بود که سینما از منع مذهبی رهایی یافت. پیش از انقلاب افراد مؤمن و متدین هرگز به سینما قدم نمی‌گذاشتند و تنها افراد “سست‌ایمان” به سینما می‌رفتند. پس از انقلاب و در سایه‌نظامی که همه چیز را در “چشمه شریعت” تطهیر کرده بود، این باور جزم‌آلود درهم شکست.

بسیاری از افراد مذهبی، باور داشتند که هرآنچه در نظام اسلامی روا باشد، لاجرم پاک و “حلال” است. آنها دیدند که حاکمیت اسلامی نه تنها سینما را تعطیل نکرده، بلکه در جهت گسترش آن قدم برمی‌دارد. پس با احتیاط به آن نزدیک شدند و به آن خو گرفتند. پس از انقلاب طیف بسیار گسترده‌ای از لایه‌های سنتی به تماشاگران سینما پیوستند و برای نخستین بار به خانه‌های خود تلویزیون بردند.

افق‌های نو

برخی از کارشناسان و منتقدان سینمای ایران اشاره کرده‌اند که سیستم کنترل و فشارهای نظارت به گونه‌ای متناقض‌نما به رشد و پیشرفت سینمای ایران کمک کرد. شاید بتوان این موضوع را با فراگشت جنبش مستقل زنان ایرانی مقایسه کرد؛ زیرا در این عرصه نیز، به رغم فشارهای طاقت‌فرسا و خردکننده، و شاید درست به دلیل همین فشارهای غیرانسانی، زنان در عرصه خودآگاهی و شناخت و پیشرفت در راه خودشناسی و رهایی، دلیری و جسارتی بی‌سابقه نشان دادند، تجاربی گرانبها از سر گذراندند و به عرصه‌هایی یکسره تازه رسیدند.

فیلم نیز چنین وضعیتی داشت، به ویژه از اواخر دهه ۱۳۶۰ در میان جوانان عشقی شورانگیز به سینما پدید آمد. در شرایطی که جامعه در مرداب سنت فرو می‌رفت، سینما برای بسیاری از جوانان مظهر پیشرفت مدنی و زندگی مدرن شد. در غیبت تولید سینمایی و با دور افتادن از جریان سینمای بین‌المللی، مطالعات گسترده و بنیادی، شناخت سینمایی را در مقیاسی بی‌سابقه رشد داد.

پس از جنگ و با بازگشت آرامش نسبی به جامعه نسلی از فیلمسازان نوجو وارد میدان شدند که برخی از آنها توانستند در شکل‌گیری سینمای آینده نقش برجسته‌ای ایفا کنند. این نسل با نظام تازه و مقتضیات آن آشنایی نزدیکتری داشت، مکانیسم نظارت و ممیزی را بهتر می‌شناخت و در گریز از مقررات “شرعی” چابک‌تر بود. افراد این نسل بس پی‌گیر و سخت‌کوش بودند و نشان دادند در برابر فشارها و محدودیت‌ها میدان را ترک نمی‌کنند.

فیلمسازانی مانند علی ژکان، ابوالفضل جلیلی، رخشان بنی‌اعتماد، واروژ کریم مسیحی، کامبوزیا پرتوی، کیانوش عیاری، رضا میرکریمی، مجتبی میرطهماسب، بهمن قبادی، محمد رسول‌اف، عبدالرضا کاهانی، محسن امیریوسفی، سعید روستایی، مجید برزگر، بهرام توکلی و… وقت و انرژی بیکرانی را برای بازنویسی فیلمنامه‌های گوناگون و کلنجار رفتن با مأموران “ارشاد” هدر دادند، اما از پا ننشستند و همچنان فیلم ساختند.

فیلم‌های ایرانی در این سال‌ها موانع بزرگی را از سر راه برداشته، قلمرو‌های تازه‌ای کشف کرده و به دستاوردهای مهمی دست یافته‌اند. آنچه به عنوان پیشرفت سینمای ایران مطرح می‌شود، به رغم کارشکنی کارگزاران، با تلاش و خون‌دل خوردن سینماگران ایرانی حاصل شده است.

نمایی از فیلم “خانه پدری” به کارگردانی کیانوش عیاری

این گزارش را می‌توان با خبری به پایان برد که پارسال اعلام شد و نشیب و فراز سینمای ایران را به خوبی نشان می‌دهد: وزارت ارشاد با اطلاعیه‌ای رسمی از رفع توقیف پنج فیلم سینمایی خبر داد، که عبارتند از: “خانه دختر” به کارگردانی شهرام شاه‌حسینی، “خانه پدری” از کیانوش عیاری، “عصبانی نیستم” از رضا درمیشیان، “آشغال‌های دوست‌داشتنی” ساخته محسن امیریوسفی و فیلم “پارادایس” به کارگردانی علی عطشانی. هرکدام از این پنج فیلم چند سال توقیف بودند و با “اصلاحات” فراوان و گاهی حتی با فیلمبرداری مجدد برخی از صحنه‌ها، پروانه نمایش گرفتند.

از: دویچه وله


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.