با به حرکت درآمدن جامعه ایران برای استبدادزدائی زورباوران همانند اسلاف معمم وغیر معمم صد ساله خود موج سواری را روشی موفق برای تصرف قدرت وتصاحب تلاش طاقت فرسای مردم تصورمیکنند. سواری گرفتن ازمردم و قدر قدرتی آینده را در ذهن خود میپرورند، برای همین به تکاپو افتادهاند. زورباوران قدرتمحوریا خود را رهبر میخوانند و یا دیگری را نامزد رهبری میکنند تافریبی پیشه کنند و به زعم خودشان ازاین سودا همانند اسلاف قدرتمدارخویش، سود ریاست وکیاست برایران راعاید خود کنند، برای توجیه فریب، گروه گروه ودسته دسته کنفرانس میگذارند وازیکدیگر دعوت میکنند که:
۱-رهبر، لازمه جنبش وانقلاب است. انقلاب بدون سر نمیشود. سرکیست؟ و
۲- پس رهبر را باید مشخص کرد!!!
آقازادههای شیخ وشاه، اصلاح طلب دیروز ودخیل بند به کاخ سفید امروز، همه در کارند بلکه رهبررا بیابند وگرد او گرد آیندبرای سوارشدن برپشت مردم ایران.
اما جامعه چه میگوید؟ پیام عقل جمعی جامعه درجنبش به این هموطنان چیست؟
جامعه متلاطم ایران همانند اقیانوسی بظاهر ودرسطح آرام، اما درعمق خروشان، دهههای متوالی را در جنبشهای خرد و کلان برای احقاق حق خود طی کرده است. با وجود سرکوب سال ۶۰ وقتل عام ۶۷ هیچگاه جامعه بی جنبش نماند. با فراز و فرودهای بنیان افکن، اما پیوسته خواستههای برحق خودکه ریشه در حقوق انسان حقوق ملی داشتند را مکررتکرار کرده است. درعین حال عقل جمعی جامعه درروند تحولات به علل شکستها وضعفهای تاریخی نیز توجه داشته ودرصدد تبدیل آنها به قوت و یا کنار گذاشتن برخی نیز برآمده است. یکی ازموضوعاتی که از جنبهای ضعف تاریخی ومانع دموکراسی هم هست وعقل جمعی جامعه بدان پرداخته است، موضوع رهبری فردی ازبالا و بیرون ازجامعه است. توجه به این مهم در بطن پرجوش وخروش واقشار پیشرو جامعه از سال ۷۸ تا ۹۸ آشکار این پیام را به گروهها، سازمانها، شخصیتها، تحصیلکردهها و فعالینی که از روزنه قدرت به مسائل میپردازند ودرنهایت به خوشه چینان جنبشها داده ومیدهد.
جنبش مردم میگوید عقل جمعی جامعه به این مانع تاریخی اشراف پیدا کرده است ودر حال کنار گذاشتن آن است. واقعیت این است که رهبران دنبالهرو انقلابها، اما میوهچین آنها بودهاند.
پس رهبرمهم نیست مضرهم هست.
چون هرگاه مردم وگروههای اجتماعی، فرهنگی، کارگران، کشاورزان، اصناف و اتحادیههای مختلف برای احقاق حقوق خود فعال باشند. در فرآیند روند تحولات افراد مورد اعتماد در درون آن جمع وجامعه وگروههای اجتماعی شناخته میشود نه بعنوان “رهبر” بلکه بعنوان “سخنگوی” خواستههای مردم ویا گروههای اجتماعی مأمورمی شوند ونه بیشتر.
واقعیت این است که: یکی ازخطرهای موجود رهبرسازی ورهبرباوری و پروری است.
چون همین آدمی که شما به بعنوان رهبر به او اعتماد میشود فردا وبا استبداد طلبان زد و بند میکند همانطور که سرکردههای آخوندها دوباردر سال ۳۲ ودر سال ۵۷ به بعد زد و بند کردند. از دیگر ایرادهای اساسی رهبرمحوری نگاه نخبه گرایانه به جامعه ومردم است، که ناتوان انگاری را به بطن جامعه القاء میکند. نخبهگرایانه واز بالا به مردم نگاه کردن، از یک سو مردم را به هیچ میانگارد ودرپیروی از خود خلاصه میکند، ازدیگرسو به تبع این نگاه مردم وخواستههای مردم را دربیان منافع خود ناچیز وقربانی میکند.
عاقل دوبار از یک سوراخ گزیده نمیشود،
عقل جمعی مردم این مانع تاریخی را متوجه شده است اما سیاسیون دررا برهمان پاشنه قبلی میچرخانند حکایت عقب ماندن از مردم است.
امر میمونی است شناسایی مانع وگذر از آن توسط مردم.
اگر به عملکرد جنبشها وانقلابهای مشروطه تا کنون به دقت توجه شود، عقل جمعی جامعه ازقدرت محورهای تحصیلکرده اعم از آخوند و دانشگاهی در زمان خود ازجهاتی جلوتربوده است. البته این بحثی دیگر و زمانی دیگر را میطلبد. فقط به آن اشاره شد تا بیان شود باید بیدارشد وزبان مردم را دریافت، زمان رهبرگرائی گذشته است.
بطوری که رهبرطلبی، پشت این یا آن فرد بعنوان رهبرایستادن، او را جلوفرستادن، هرچه را او گفت قبول کردن، چشم به دهان او دوختن، خود را به او سپردن و پادررکاب برای هرچه او گفت انجام دادن و یا مرگ یا او گفتن، یا حداقل او را پیشگام شمردن و از او انتظار داشتن، مسائلی است که مردم در جنبشهای امروزی با زبان ِعمل، میگویند زمان این پدیده خطرناک گذشته است. مردم میگویند ما ازاین قید خود را رها کردهایم. مدتی است که با عمل خود این پیام را به کنشگران و کسانی که خود را روشنفکر میپندارند، میدهند که: از این قیدها باید رها شد تا به آزادی درابعاد مختلف رسید. رهبرطلبی خود قیدی است ازقیود، که زیر پوشش آن بارها از اعتماد مردم سوء استفاده شده است، رهبران منافع گروهی حزبی شخصی وطیفی خود را برحقوق انسان، حقوق شهروندی، حقوق ملی جامعه ترجیح داده و برسر آن با قدرتمندان داخل وخارج معامله کردهاند.
رهبر طلبی مانع ایجاد کردن برای برونرفت جنبشهای اجتماعی سیاسی از استبدادهای تاریخی است. همچنین رهبرباوران درخودآگاه و ناخودآگاه مردم را ناتوان میپندارند وبه هیچ میانگارند. بطوری که با عمل به رهبرمحوری جامعه دچارعدم اعتما بخود میشود. چرا که عمل به رهبرمحوری به جامعه، عدم اعتماد به توانائی خود القاء میکند.
اما هرگاه جامعه به حقوق خویش شاعر شود، خودخویشتن را رهبری میکند، نیازبه واسطه ندارد. واسطهای که درفرهنگ ایرانی هر آن امکان خدایگان شدن او وجود دارد. جامعه واقف به حقوق خود هرگاه بخواهد درمیان خود سخنگو مامور میکند وتازمانی که سخنگو ویا سخنگویان خواستههای جامعه را بیان میکند یا میکنند درمیان مردم پذیرفته میشود وهرگاه کوتاهی کرد خود بخود کنارگذاشته میشود. پس سخنگو بعنوان مامور مردم نیازاست.
درفضای آزادی سخنگو مثل مأمور معتمدی است که صاحب کار برسرکار میگمارد تا کارهایی را به انجام برساند هرگاه ازعهده کار برنیاید عذر او خواسته میشود ودیگر را بر کار میگمارد. این موضوع هم به صاحبکار یعنی مردم ربط دارد، نه به من وشما ودیگران که همانند دوران ارباب رعیتی ویا رهبربازیهای قبلی کسی انتصاب کنیم، چنین عملی دهن کجی به ملت است.
۲- پس رهبر را باید مشخص کرد؟!
زورباورانِ قدرتمحوربا توجه به عدم شناخت زبان مردم درجنبش وبیگانگی با روند تحولات جامعه ایران روی کیستی رهبرخود خوانده بایکدیگردرگیرند.
این درحالی است که سخنگوی جنبش باید مورد وثوق و اعتماد مردم باشد و تاریخ ایران راآنچنان که هست، بشناسد و در پاکی و وفای به عهد به حقوق مردم نمونه و امتحان پس داده باشد، تا بتواند باز تاب دهنده نظر واهداف مردم ایران نزد افکار عمومی مردم جهان باشد
ازاین رواست تاریخ جنبشهای ملی میگوید که جنبشها در نزدیک و دور شدن به افراد وشخصیتها وسمتگیری، معیار دارند. معیاربرمبنای حقوق شهروندی، حقوق انسان وحقوق جامعه ملی بوده وهست.
رویکرد مردم درجنبشها به کسانی بعنوان سخنگو است که چنین ویژگیهایی داشته باشند:
ایستادن برآرمانهای استقلال و آزادی وعدالت اجتماعی.
خشونت زدائی.
عدم زورباوری ونفی هرگونه زورگویی وزورپذیری.
شفاف بودن دراندیشه وعمل،
ابهام زدائی وسخن وعمل ابهام آمیزنگفتن ونداشتن،
عدم وابستگی مالی به این و آن قدرت،
دستیاراین وآن قدرت خارجی نشدن وبه درگاه این وآن کاخ ومجلس دول خارجی به در یوزگی نرفتن.
درهر شرایطی جانب حقوق انسان و شهروندان ایران وجامعه ملی را گرفتن.
دربرابر متجاوزان حقوق ایرانیان ایستادن
واز زد وبند با قدرتهای داخلی وخارجی امتناع کردن. اما زد و بندها علیه ایران را افشا کردن،
محور را حق دانستن واز قدرتطلبی دوری جستن،
قصد تصرف قدرت نداشتن ودر فعالیتهایش از قدرت خارجی استمداد نکردن.
پاک دستی،
وارث دزدان ملت نبودن وازکیسه ملت دزدی وارتزاق نکردن.
درعمل فکرملی ومردمی همچنین روش وراه ملی داشتن.
با سلطه پذیران داخلی وسلطه طلبان خارجی همراه نشدن.
کدامیک از اینها را شیخزاده وشاهزادهها و یا وارثان شیخ و شاه دارند؟
از: گویا
