تصویر انسان در جهانِ فردا؟

دوشنبه, ۲۵ام فروردین, ۱۳۹۹
اندازه قلم متن

این بیماریِ هول‌انگیز که همه‌یِ ساحت‌های وجود و هستی آدمی را در چنبر خود گرفته، پدیده‌ای بی‌سابقه در تاریخ حیاتِ ‏آدمی ست. علیرغم سطحی‌نگری‌ها، توجیه‌کاری‌ها و سهل انگاری‌های نابخردانه و در برخی موارد پنهانکاری‌ها و فرصت‌‏طلبی‌هایی که اسباب شعله‌ور شدن و همه‌گیریِ این بلایِ جهانی را باعث شده و هنوز می‌رود تا به فاجعه‌ای بزرگ‌تر و ‏پیچیده‌تر تبدیل شود و قربانیانِ انبوه‌تری را به نیستی رهسپار کند. در بخش‌های مهم‌تری از حیاتِ بشری چالش‌ها و پرسش‌هایِ بی‌سابقه و تازه‌ای را در بابِ چرایی و چگونگی این رویداد و جست و جویِ راهکارهای مهار و پیشگیری از گسترش، بر ‏انگیخته است. بی‌تردید این بخش از حیات بشری ست که پویاست و موانع را بر کنار می‌کند، پرده‌هایِ جهل و خودکامگی را ‏پاره می‌کند و حیاتِ انسان و روشنایی را بر کره‌یِ خاکی دوام می‌بخشد. و تاریخ را به درستی می‌نگارد، و در گذرگاه‌هایِ ‏تاریک و هولناکش چراغ می‌افروزد، و براین سخن به ظاهر پذیرفته شده که “تاریخ را فاتحان می‌نویسند” خطِ بطلان می‌کشد. ‏نه اینکه قبلاً چنان بوده و ازین پس نخواهد بود. چراکه تاریخی که فاتحان نگاشته‌اند و می‌نگارند بسیار ناشیانه و پر از جعل و ‏دروغ و غلط بوده، و همواره انسان‌هایِ هوشیار و بیداری بوده‌اند که از غلط‌هایِ فاحش به حقیقت پی برده‌اند. در عصر ما بر ‏تعداد این هوشیاران و بیداران به طرز چشمگیری افزوده شده است. ‏

از آنجا که در زمینه‌یِ این فاجعه انگشت اتهام به سمتِ حکومتِ استبدادی و فروبسته‌یِ چین نشانه رفته، علیرغم اینکه تاریخ، ‏فرهنگ و مردم چین جایگاهی در خور احترام دارند، و این سوایِ انتقاد از کارکردهایِ حکومتِ چین در داخل و خارج از سیطره‌اش در زمینه‌های گوناگون و از جمله کارکردهایِ اقتصادی ست که با زندگی اجتماعی بشر در جوامع دیگر پیوند بر قرار می‌‏کند. واقعیت این است که در چند دهه‌یِ گذشته (اقتصاد چینی) که شاید بی‌مناسبت نباشد آن را اقتصاد کثیف چینی بنامیم، ضربه‌های سختی بر پیکره‌یِ اقتصادهای محلی و بومی (از جمله در ایران) وارد آورده است. اقتصادی که با تکیه بر گروه‌ها و ‏باندهایِ داخلیِ پرنفوذ‌ی که در پیِ سودهایِ کلان و آسان درخدمتِ اقتصاد چینی تمام قد ایستاده‌اند، فعالند، پاسخگو نیستند، و ‏بدیهی ست که همانطور که دیده‌ایم و می‌بینیم، کوچک‌ترین انتقاد به منبع اصلیِ در آمدهایِ کلان خود را بر نمی‌تابند. اقتصادی ‏که در یک فضایِ غیررقابتی و فرصت‌طلبانه، به تولید انبوه کالاهایِ گوناگون با کیفیتِ بسیار نازل و قبضه کردن بازار به دلیل ‏قیمتِ ارزان، منابع اقتصادیِ بومی را درهم شکسته و ویران کرده است. نمونه‌یِ آشکار آن صنایع چرم (تولیدات چرم از قبیل ‏کیف و کفش که در ایران به صنف سراج معروف است) در مقابل وارداتِ انبوه و ارزان و کم‌دوام و البته با ظاهری فریبنده و ‏عامه‌پسند، دچار رکود جدی شده است. بگذریم که حرف و حدیث‌هایی در باب غیر بهداشتی بودن، به دلیل استفاده از مواد اولیه‌یِ نامرغوب در چرم مصنوعی که از مواد نفتی تهیه می‌شود، و ایجاد بیماری‌ها و حساسیت‌هایِ پوستی در جامعه رواج داشته ‏است. و همینطور بگذریم از این موضوعِ بسیار حیاتی و مهم که این نوع تولیدات ارزان و بی‌کیفیت بر سرعت تولید زباله و ‏آلوده کردن زمینِ ستمدیده‌یِ ما بسیار افزوده است.

نمونه‌یِ دیگر هنر و صنعت اصیل و پربهایِ ایرانی، هنر قالی بافی ست که ‏طرح‌ها و رنگ‌ها و نقش‌های هنرمندانه‌اش از سویِ چینیان کپی برداری شده و در بازارهایِ جهانی آوازه‌یِ “قالیِ ایرانی” را ‏چه در نوع دستباف و چه در نوعِ صنعتی به تاراج برده است (۱). و بسیاری موارد دیگر در اقتصادِ کشورما که مدام از ‏‏”خودکفایی” دم می‌زنند، دیده می‌شود که تولیدات ایرانی (چه در مصارف داخلی و چه در زمینه صادرات) می‌توانست در آن ‏حرف اول را بزند، اما داشته‌هایِ خود را به پادوهایِ اقتصاد چینی (بنابر دلایل آشکار) وانهاده است.

در پایان این بخش یادآوری ‏این نکته شاید دور از ضرورت نباشد که در گزارشی پیرامونِ کپی‌برداری تولیدات چینی می‌خواندم که بیش از چهار هزار ‏محصول آرایشی (و اغلب برند‌هایِ فرانسوی) در چین تولید می‌شود که برخی از آنها بیماری‌زاست. محصولاتی که در بساط ‏دستفروشان و مغازه‌هایِ لوازم آرایشی به فراوانی و گاه فله‌ای در دسترس ایرانیان قرار دارد. و این نکته نیز بر کسی پوشیده ‏نیست که در بحران شیوع همین بیماری بسیاری از اقلام بهداشتی چین غیراستاندارد و غیر قابل استفاده تشخیص داده شده است. ‏

یکی دیگر از رویدادهای تاسف بار در این موقعیت، سوءاستفاده‌یِ اقتصادی و سیاسی ست که برخی از نشانه‌هایِ آن در زمینه‌یِ احتکار و حتا دزدی و انباشتنِ اقلامِ بهداشتی و مورد نیاز و ایجاد بازار سیاه دیده می‌شود و برخی از دیده‌ها پنهان مانده. در ‏مورد سوء استفاده‌هایِ سیاسی (۲) در این موقعیت نیز فرصت‌طلبی‌های بسیار و اغلب در زمینه‌یِ توسعه‌یِ قدرت از سویِ ‏دیکتاتورهایِ عصر حاضر دیده می‌شود که اسبابِ شگفتی و حیرت است و نه اینکه زبان از بیانِ آن قاصر باشد، زبان به هیچ ‏روی در بیان چنین وقاحت‌هایی قاصر نیست، زبانی که بخش‌هایی از آن در کوی و برزن و ضرب‌المثل‌ها رواج دارد و هرچند ‏در چنین مواقعی در ادبِ کلاسیک و معاصر جواز ورود پیدا کرده، و چاره‌ای به جز آن نبوده، و به قولِ زنده یاد غلامحسین ‏ساعدی در پاسخ به پرسشی در بابِ کتابِ دندیل: “ادبیاتِ ما نمی‌تواند و نباید همیشه و همه جا شستَه رُفتَه و اطو کشیده باشد” که ‏در این زمینه نیز ضرب‌المثلی بسیار هتاک و رسا وجود دارد که با اندکی توسعه می‌توان آن را به کار برد اما فعلاً به احترام ‏مخاطب از بیان آن چشم پوشی می‌شود.‏

از مهم‌ترین اثرهایِ شیوعِ این بیماری استیلایِ شک و تردید در ذهن‌ها و تقریباً تمامیِ باورهاست، که در زندگیِ روزمره نیز ‏اثر آن دیده می‌شود. یعنی تا دیروز اگر در مورد انجام کاری در آینده‌ای نزدیک (فردا یا پس فردا) بر سبیلِ تعارف گفته می‌شد: ‏اگر زنده بودیم، اگر عمری باقی بود….، امروزه این عبارات نه بر سبیلِ تعارف که با احتمالِ درصدِ وقوعِ بسیار بالا گفته می‌‏شود، زیرا دیده و شنیده می‌شود که مرگ در دو قدمیِ هر انسانی انتظار می‌کشد. این تقریباً امری همگانی و گسترش یافته در ‏زندگیِ انسان‌هاست، هرچند (همانطور که در بندِ بالا نوشته شد) گروهی اندک در این حیص و بیص در پیِ کشفِ راه‌هایِ نوینِ ‏کلاهبرداری و به دست آوردنِ سودِ بیشتر هستند و برخی حکومت‌ها هم انگار از شیوه‌هایِ مدیریت و ساماندهیِ امور فقط ‏سخنرانی و چرخاندنِ چرخ‌هایِ زنگاربسته‌یِ دروغ را نیک آموخته‌اند و صرفاً به تعریف از خود می‌پردازند، با توسل به شیوه‌هایی که “گوبلز” در مقابل آنها لنگ می‌اندازد.ضرورتاً باید یادآوری کرد که: اگر نخواهیم یا در بضاعت و توان و وسعِ مان ‏نباشد که واقعیت را بپذیریم، کلاهی نخواهیم داشت که پسِ معرکه باشد یا پیشِ معرکه….آویختن به توهماتِ پیشین و تقدیسِ ‏تاریکخانه‌هایی که در آن به ستایشِ زنجیرهایی پرداخته می‌شود که دست و پایِ وامانده و حقیرِ ما و دست و پایِ دیگران را از ‏رفتار باز داشته، نه تنها چاره‌یِ کار نیست، بلکه لشگری از بحران‌هایِ پی در پی را بر ساحت‌هایِ وجود و هستی و حیاتِ ‏اجتماعی مستولی خواهد کرد که حتا درک آنها با ابزارهایِ کهنه و ناکارآمد، از عهده‌یِ توهم زدگان بر نخواهد آمد. آویختن به ‏توهماتِ بی‌پایه در مصاف با چنین واقعیت‌هایِ هولناکی و پرداختن به تعریف و ستایش از خود تنها می‌تواند دستمایه‌هایی از ‏طنز و مسخرگی‌هایِ سیاه به وجود بیاورد

برایِ درک و شناختِ بحران‌هایِ امروز و آینده، به اندیشه‌هایِ چالاک، تیز بین، سنجیده و نقاد و بی‌ملاحظه نیازی کاملاً ‏ضروری ست. با سخنرانی‌هایِ لمیده بر صندلی‌هایِ نرم و یا چشم و گوش به دست و دهانِ این و آن داشتن و حرف‌هایِ ‏نامربوط و احمقانه را تکرار کردن و سرلوحه قرار دادن، نه در دورانِ بحران‌هایِ فزاینده، که در شرایط نسبتاً عادی نیز، نه تنها ‏کاری بر نمی‌آید، بلکه چنین رویکردهایی تنها نتیجه‌اش پیدایشِ بحران‌هایِ جدیدتر و ناشناخته‌تر خواهد بود: (بحران در ‏بحران). و کاملاً روشن، آشکار و بدیهی ست که جامعیت‌هایِ یاد شده در اندیشه‌ورزی و نقادی، در هیچ فردیتی تا کنون دیده ‏نشده و ازین پس نیز هرگز دیده نخواهد شد مگر در عرصه‌یِ دعوی. این کاری ست کارستان که در عرصه‌یِ تفکر جمعی و بها ‏دادن به اندیشه‌ورزی در عرصه حیات اجتماعی بشر در جهانی پیوسته، احتمالِ پیدایشِ راهکار در برابرِ مشکلاتِ گسترده‌ای که ‏حیات انسان و طبیعت را به مخاطره افکنده است را افزایش خواهد داد.‏

چشم‌انداز آینده – به ویژه در جوامع تاریک و فروبسته – بسیار نگران کننده به نظر می‌رسد. هر اندازه زیان و آسیبی که بر ‏جوامعِ بشری وارد شود تردیدی نیست که جوامع باز و آزاد که بر پایه‌یِ دموکراسی و آزادی و تا حدودی رعایتِ حقوقِ ‏شهروندان اداره می‌شوند، آنجا که شهروندی به جرم بیانِ عقایدش تهدید نمی‌شود، به زندان نمی‌افتد، از هستی ساقط نمی‌شود، ‏آنجا که دستگاه‌هایِ دادگستری و حقوقی مستقل از حکومت‌اند و ستمدیدگان و دادخواهان را به زخم‌هایِ مضاعف و بیداد ‏مضاعف گرفتار نمی‌کنند، امکان شناختِ ضعف‌ها و کاستی‌ها و برطرف کردن آنها در پرتوِ آزادی بیان و رسانه، و امکانِ ‏برون رفت از چنبرِ بحران و ترمیم آسیب‌ها وجود خواهد داشت. در فضاها و شبه ساختارهایِ فروبسته و ناپایدار نه تنها چنین ‏امکانی وجود نخواهد داشت بلکه پیدایش بحران‌هایِ تازه تر و گسترده تر به فروپاشیِ محتومِ اجتماعی منجر خواهد گشت. مگر ‏آنکه رویکردهایِ تازه بتوانند در جایگاه مناسب و اجتماعی خود قرار گیرند.‏
‏ ‏
و از آنجا که برایِ طرحِ پرسش نیازی به تخصصِ ویژه نیست، چرا که پرسش در ضمیرِ مجهول شکل می‌گیرد و بر پایه‌یِ ‏احتمالات. یعنی بر اساسِ پیش فرض‌ها و گفته‌ها، که اگر چنین شد و چنان نشد- چه می‌توان یا چه باید کرد؟ برخی از پیش ‏فرض‌ها در پیرامون آینده- تا جایی که دیده شده است- مبتنی بر این تصور است که به زودی این مشکل برطرف خواهد شد- ‏هرکسی امیدوار است که واقعیت چنین باشد- اما اگر در آینده‌ای نزدیک برطرف نشد چه؟ داده‌ها حکایت از آن دارد که این ‏ویروس حالاتِ متغیر دارد. در برخی از بهبود یافتگان دوباره فعال شده. نشانه‌هایِ بیماری تغییر کرده. گروهی بر این باورند که ‏گرم شدنِ هوا اثری بر نابود شدن کامل آن ندارد. ازین گذشته اگر نوعِ دیگری از سلسله‌یِ کروناها سرو کله‌اش پیدا شد و چنگ ‏بر زندگی آدمی افکند، چه تدبیری باید اندیشید؟ در زمینه‌یِ این احتمالات چه راهکاری می‌تواند پدیدار شود؟ گویا عجالتاً تنها داده‌یِ تردیدناپذیر آن است که انسان و جهان در منظر آیندگان و آنان که ازین مهلکه جان به در برند، از بنیاد متفاوت و دگرگون ‏خواهد بود.‏

‏۲۴/فروردین/۱۳۹۹‏

—————————-
پی نوشت:‏
‏۱- از آنجا که سخن گفتن در باب موضوعی که در باره‌اش اطلاع کافی نداریم اسباب شرمساری را فراهم می‌کند، باید ‏گفت بسیاری از ایرانیان در خاندان خود از مادرها و مادر بزرگ‌ها، خویشانی داشته‌اند و دارند که جوانیِ خود را پایِ ‏دارِ قالی گذرانده باشند. اینان کسانی هستند که قالی را خوب می‌شناسند و علیرغم به یاد آوردن رنج‌هایِ بی‌حاصل، به ‏قالی عشق می‌ورزند. گذشته ازین نویسنده‌یِ این متن بنابر علاقه‌یِ شخصی به این نقش و نگارها مطالعات منطقه‌ای ‏و میدانی نه چندان گسترده‌ای نیز داشته و این بدان معنا نیست که سیر تا پیازِ این هنر تاریخی و شگرف را می‌شناسد. ‏در این زمینه کتاب‌هایِ ارزشمندی بر پایه‌یِ مطالعات و شناخت ژرف وجود دارد. خاستگاه قالی جغرافیایِ فرهنگی ‏ایران بوده و نقش مایه‌هایِ آن بر اساس فرهنگ ایرانی و در مناطق گوناگون با اثرپذیری از طبیعتِ همان منطقه در ‏طول هزاران سال با کوشش و تلاش بافندگان سختکوش در آثاری شکیل ، زیبا و مستحکم و کاربردی پدیدار گشته، ‏غارتِ یکجایِ این ارزش تاریخی هنریِ ، در تاریخ استعمار نیز نمونه‌یِ مشابهی ندارد و مع الاسف اعتراضی هم در ‏این زمینه دیده نشده است. اما موضوع مورد نظر از دید اقتصادی نیز دارای اهمیت است – که می‌توانست بر پایه ‏مدیریت درست و برنامه ریزی – در وهله‌یِ اول اقتصاد روستایی ایران را رونق بخشد، و در وهله‌یِ دوم جایگاه قالی ‏ایرانی در جهان را به دیگران تقدیم نکرده باشد.‏

‏۲-سوء استفاده‌یِ سیاسی؟ نمونه‌های بسیاری از آن را می‌توان در همین حوالی مشاهده کرد. یک نمونه‌اش سیاست ‏ورزی‌هایِ ولادیمیر پوتین که می‌رود تا به تزار جدید روسیه تبدیل شود. اول یارِغارِ و نوبتیِ خود را از صحنه ‏بیرون راند و سپس در صدد بر آمد برای تمدید ریاست خود قانون اساسی را به سود خود تغییر دهد (رفتاری که برای ‏ما ایرانیان بسیار آشناست) نوکر گوش به فرمان هم زیاد دارد. دیکتاتورها معمولاً چنین‌اند. اول تعارف می‌کنند و به ‏اکراه می‌پذیرند. با دست پس می‌زنند و با پا پیش می‌کشند. سوار که شدند و ثروتی اندوختند مادام‌العمر می‌شوند. تا ‏دمِ مرگ هم آرام نمی‌گیرند و حقوق آیندگان را نیز آنِ خود می‌شمارند و در صدد بر می‌آیند فرزندِ خود را بر امور ‏مسلط گردانند. سیاهروزی و نکبت و تباهی و غوطه خوردن در خون و تاریکی و بیداد برایِ ما مردم مشرق زمین حد ‏و حصر ندارد،اگر به خود نیاییم و آگاه نباشیم، این الگوهایِ پلید و اهریمنی به طور مداوم تولید و تکثیر می‌شوند.‏

از: ایران امروز


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.