آقاى علی میرفطرس در نوشته اى تحت نام ” یک کلمه با مدعى ” خطاب به آقاى محمد امینى مطالبى را نوشته اند و در میان نوشته ى خود به ماجراى سفر شاه به واشنگتن و ” رویداد خونین محوطه کاخ سفید ” البته مبتنى بر روایت دکتر امیر اصلان افشار، سفیر سابق ایران در آمریکا پرداخته اند و سپس به صحراى کربلا هم زده اند و با زیرکی خاصی و با نام بردن افرادی، مصصم شده اند چنین جا بیندازند که گویا کنفدراسیون دانشجویان ایرانى، از کشورهاى خارجى بویژه لیبى پول دریافت مى کرده است، بدون آنکه در این ادعا سندی ارائه دهند.
و من چون خود به عنوان دانشجوی عضو کنفدراسیون و مسئول جمع آورى کمکهاى مالى یکى از فدراسیونها بودم بسیار کنجکاو شدم تا ببینم؛
آقاى میر فطرس سند ادعاعیه خود بابت پول گرفتن کنفدراسیون از کشورهاى خارجى را چگونه به چنگ آورده اند؟
خواندم و خواندم تا اینکه در مقاله ایشان دریافتم که سند موجود در کتاب ” پاسخ به تاریخ ” شاهنشاه آریامهر ذات اقدس همایونى ست! یعنى بر اساس گفته مقام معظم پهلوى، کنفدراسیون مبلغ ۲۵۰ میلیون دلار از سرهنگ قذافى پول دریافت کرده است!
ایشان در ادامه با نقل قولی از کتاب پاسخ به تاریخ چنین آورده اند ؛
شاه در این باره می نویسد ؛
« برای انحراف و مشوب کردن اذهان جوانان و دانشجویانِ ما نزدیک به ۲۵۰ میلیون دلار از طرف دولت لیبی تأمین شده بود »!
توجه داشته باشید! ۲۵۰ میلیون دلار!
در آنزمان قیمت یک اتومبیل شورلت در آمریکا حدود ۵,۰۰۰ دلار و قیمت بنزین در تکزاس ۳۰ تا ۳۵ سنت برای هرگالن بود!
https://blog.consumerguide.com/5-expensive-american-cars-1972/
https://blog.consumerguide.com/5-expensive-american-cars-1977/
اتومبیل های دست دومی که ما در آنزمان می خریدیم حدود سیصد تا حداکثر هزار دلار بود.
در آن مقاله آقای میرفطرس ۲۵۰ میلیون دلار را آنچنان بزرگ و مشگی تایپ کرده اند تا مبادا هر نابخردی با چشم نبیند و به خرد باور نکند.
دویست و پنجاه میلیون دلار در آنزمان پول کمی نبود، قیمت خرید یک ایستگاه پمپ بنرین بین بیست تا سی هزار دلار بود، چرا آن بی انصاف چند تا از این پمپ بنزین ها نخرید تا هم نوچه هایش را سر کار بگذارد و هم برای همه کنفدراسیونها کسب در آمد کند؟
در نقل قولی دیگر، از شخصی بنام حسن ماسالی که جزو یکی از هزاران دانشجوی مخالف شاه بوده و در آن دورانِ چند دستگی های جریانات سیاسی خارج از کشور هر از گاهی ساز خود را می زده است و برای خود گنده کردن، ادعاهای گنده تری کرده است نقل قول می آورند که ؛
در کل حدود هشتصد هزار دلار ( از دولت قذاقی ) کمک مالی گرفتیم.
ضمن اینکه این یک خط را نیز بصورت ژورنالیستی آنچنان بزرگ درج کرده اند تا مبادا برای خواندن آن نیازی به عینک طبی باشد.
آقای میرفطرس،
شما بعنوان یک محقق و نویسنده، چگونه مبارزات هزاران دانشجوی ایرانی خارج از کشور را که به موازات و پابپای مبارزات دانشجویان و معلمان داخل کشور برای رفاه، آزادی و دمکراسی در ایران فعالیت می کرد، تخطئه می کنید و این دانشجویان را که می توانستند بجای تظاهرات کردن و خواستار آزادی برای ایران شدن و خون جگر خوردن و از پلیس کشورهای اروپایی و آمریکا باتوم نوش جان کردن به دیسکوتکها بروند و بدنبال پول و شغل و مقام باشند، عوامل بیگانه قلمداد کنید؟
آیا اعدام دسته دسته افسران و درجه داران ارتش به صرف اینکه وابستگی به حزب توده داشتند درست بود یا غلط؟
آیا اعدام و زندانی کردن یاران و هواداران مصدق و جبهه ملی که دستان پلید انگلستان را از ایران کوتاه کرده بودند، کار درست و پسندیده ای بود یا اشتباه؟
آیا آن اعدامها مورد تأیید شماست؟
آیا مبارزات دانشجویان داخل ایران برای گرفتن آزادی به حق بود یا غلط و یا اینکه می فرمایید آنها هم وابسته به چین و شوروی و لیبی بودند؟
آیا اعتصاب معلمان و کارگران برای گرفتن حقوق حقه شان در طول ۳۵ سال حکومت محمد رضا شاه و سرکوب این جنبش ها بحق بود یا غلط؟
آیا حق اعتراض نداشتن و خفقان گرفتن مورد تأیید شماست؟
چگونه است که وابسته بودن رژیم کودتایی شاه به آمریکا خوب است، سیاست های آمریکا را پیروی کردن و ( دکترین نیکسون ) ژاندارم منطقه شدن را به اجرا در آوردن و افسران و سربازان ایرانی را برای سرکوب مبارزان ظفاری به عمان فرستادن خوب است، اما آرمانگرا بودن و فریاد آزادی برای ایران برآوردن و خواستار استقلال سیاسی کشور شدن زشت و خبیث است و وطن فروشی ست.
اینکه ۴۵ سال پیش تعدادی دانشجوی ایرانی در شهر ماینس آلمان گرد هم آیند و بر علیه اعدام در ایران و جهان بحث و تبادل نظر کنند و سپس جزوه ای در نفی اعدام چاپ و پخش کنند، آیا این کار درستی بوده است یا غلط؟
آیا شما اساساً مخالف حکم اعدام بوده اید و یا هستید؟ و اگر آری از چه زمان؟ مقاله ای در نفی اعدام، این عمل زشت و پلید و شنیع و ضد بشری نوشته اید؟ و اگر آری، کجاست آن مقاله شما؟
جزوه ی در نفی اعدام را که چهل و چهار سال پیش چاپ شد و نسخه کاغدی آنرا چندین سال پیش توسط دوستی به دست آقای داریوش همایون رساندم، می توانید در اینجا مطالعه کنید و اگر مخالف اعدام هستید در غنی بخشیدن به این جزوه ی کوچک تلاشی نمایید.
http://www.vahdatcommunisti.org/Dar%20nafey%20edam.pdf
و نکته مهم و حیاتی این است که ؛
از آنجاییکه زندانی کردن مخالفان سیاسی و اعدام جزو لاینفک ادامه حیات رژیم شاه بود و حکم اعدام جزو قوانین جزایی درج شده در نظام شاهنشاهی، لذا بعد از انقلاب نیز بنابر همین سنت زشت، بسیاری از همان دانشجویان که از خارج کشور به وطن بازگشته بودند یا اعدام شدند و یا زندانی و یا مجبور به جلای وطن.
در راستای همین سنت کریه دیرینه که تفکر و قوانینش از قبل موجود و اجرا شده بود، بسیاری از افسران و مقامات رژیم گذشته نیز اعدام شدند. و البته که صد افسوس. هزار افسوس از اعدام فرخ رو پارسا!
آقاى میرفطرس،
پاسخ من فقط به شما نیست. از بدو پیدایش کنفدراسیون تا به امروز، همواره برخى از مقامات و طرفداران استبداد گذشته ادعا کرده و میکنند که کنفدراسیون از شوروى و چین و کوبا و لیبى و سوریه و… کمک مالى دریافت مى کرده است، بدون آنکه این مدعیان قادر باشند حتى یک سند معتبر در این مورد ارائه دهند!
هدف واقعی طرفداران رژیم دیکتاتوری گذشته چیزی بجز تخطئه کردن مبارزات ضد دیکتاتوری کنفدراسیون و به لوث کشیدن مبارزات بحق هزاران دانشجوی ایرانی خارج از کشور نمی باشد.
اگر بر اساس ادعای طرفداران استبداد پیشین، مبارزات کنفدراسیون علیه دیکتاتوری و برای رسیدن به آزادی ناحق، نادرست، اشتباه و غلط بوده است، پس هم اکنون نیز مبارزات افراد و گروهها و بطور کلی مردم ایران بر علیه استبداد دینی حاکم بر کشورمان نادرست و ناحق و غلط است.
بنابراین من بعنوان عضو سابق کنفدراسیون و کسى که رانندگى یکى از همان اتوبوسهایى که دانشجویان را از هیوستون تگزاس به واشنگتن برد، میخواهم براى آگاهى شما و امثالهم و ثبت در تاریخ بگویم و بنویسم و یادآور شوم که چرا به کنفدراسیون پیوستم و برایتان توضیح دهم که آن پولها از کجا می آمد.
اما پیش از آن، متنى از نوشته خودتان را که در شروع آن مقاله خطاب به آقاى امینى آورده اید به خود شما یاد آور مى شوم.
این است آن متن شما ؛
” وظیفه روشنفکران واقعى، برخورد متین و متمدنانه با ” اندیشه هاى دلیر ” یا ” دلیرىِ اندیشه ” است. انجام این وظیفه است که صفِ روشنفکرانِ واقعى را از صفِ سرکوبگرانِ اندیشه متمایز مى کند.”
چه سخن زیبایى، چه اندرز نیکى چه پند بلیغى!
اگر کسى از من مى پرسید این سخن از کیست؟ نام تمامى نام آوران و نویسندگان جهان را که مى شناسم مى آوردم تا اندیشمند این سخنان حکیمانه را کشف کنم!
بنابراین اجازه بدهید اندکى از نوشته شما کپى بردارى و یا به عبارتى تقلب کرده و خطاب به شما چنین یادآور شوم که ؛
وظیفه نویسنده و پژوهشگر واقعى، برخورد واقع بینانه با ” واقعیت هاى تاریخى ” یا ” تاریخى که واقعیت داشته ” است می باشد. انجام این وظیفه است که صف پژوهشگرانِ واقعى را از صف شارلاتانهاى تاریخ نویس متمایز مى کند.
اما از شما، از شما که چنین روشنفکران غیر متمدنی را به نقد مى کشید انتظار نداشتم تهمتى را به کنفدراسیون وارد کنید که هیچ سند معتبرى را نتوانید در این ادعا ارائه دهید.
به نظر می آید شما اساساً شناخت واقعی از مجموعه کنفدراسیون ندارید و صرفاً با تکیه بر سخنان شاه که از زبان فردی دیگر ارائه شده و در کتاب پاسخ به تاریخ شاه منعکس شده، شاهکارى را ارائه می دهید که صداقت نوشته هایتان را به زیر سؤال مى برد.
سنت و وجدان نویسندگى ایجاب مى کند که همچون یک پزشگ مسؤل، براى گزارش و روایت وقایع تاریخى و اثبات نظرات خود، نه تنها مدارک را بر صفحه شطرنج وقایع تاریخی بریزید بلکه خود را در مقابل خواننده مطلبتان نیز پاسخگو بدانید.
بحث و جدّل شما با آقایان امینى و میلانى، بعهده خودتان، من نه از پى آنم که از این دفاع کنم یا از آن، گرچه آنها در دفاع از خود و نظراتشان آنقدر تبحر دارند و چیره دست هستندکه نیازمند وکیل و مدافعى همچون من باشند، ضمن آنکه اشاره کردید آن دو مائوئیست بودند و باید خدمتتان عرض کنم که من برعکس آنان در دوران فعالیت سیاسى خود در کنفدراسیون با جریانى همکارى مى کردم که مخالف سرسخت مائوئیسم و استالینیسم بود!
اما جهت آگاهى بیشتر شما و هم فکرانتان!
کنفدراسیون یک جریان سیاسى یک دست و یک نظر نبود. یک نظام تک حزبى نیز نبود. یک مجمع حزب الله وار متصل به حبل الله هم نبود لاکن!
کنفدراسیون یک جنبش دانشجویى دموکراتیک در طول تاریخ ایران با عقاید گوناگون از تمامی اقوام ایران بود که رهبران آن توسط پایین ترین سطوح آن، براى مدت یکسال برگزیده میشدند و اگر این رهبران عشق دیکتاتورى و سوداى اقدس همایونى و یا مقام معظم رهبرى شدن به سرشان مى زد، سرشان توسط همان اعضاء به سنگ خورده مى شد.
کنفدراسیون پس از اخراج توده ایها از بدنه خود به چندین شاخه و دسته تقسیم شد. اما با وجود چند شاخه شدنها، به دلیل استبداد و خفقان حاکم بر ایران در زمان ذات اقدس همایونى، روز به روز بر تعداد اعضاى آن در فراکسیونهاى گوناگون در سراسر جهان افزوده مى شد.
کافى بود در دانشگاهى از هند گرفته تا اروپا و آمریکا، جلسه سیاسى برگزار شود، یا تظاهراتى بر علیه اختناق و دیکتاتورى و موج اعدامها در ایران توسط کنفدراسیون در خارج از کشور برگزار شود تا دانشجویان جدید با اهداف انسانگرایانه آن آشنا شوند و سپس خود به این تظاهراتها و متینگ ها بپیوندند.
نکته حائز اهمیت در تظاهرات جلوى کاخ سفید نیز این بود که با وجود اختلاف نظرهاى سیاسى و ایدئولوژیک در کنفدراسیون که به سه بخش عمده و تعدادى فدراسیون تقسیم شده بود، در آخرین سفر شاه به آمریکا، نوعى هماهنگى و همبستگى بین جریانهای سیاسی در جهت افشاى دیکتاتورى شاه و حمایت بیدریغ آمریکا از رژیم کودتایى و در جهت منافع مردم ایران شکل بگیرد.
به اصل مطلب بپردازم و مورد کمکهاى مالى کشورهاى بیگانه!
نخست ببینم که کنفدراسیون چه میزان هزینه داشته که نیازمند پولهاى آنچنانى باشد؟
شاید با تعریف کردن ماجراى سفرمان از هیوستون تگزاس به واشنگتن جهت شرکت در تظاهرات، برخى از ابهامات پاسخگویی شود!
ماه نوامبر سال ۱۹۷۷ بود و من در دانشگاهى در هیوستون دانشجو بودم و شاه همچون همیشه بدیدار رئیس جمهور جدید آمریکا مى آمد.
دیکتاتورى و اختناق در ایران بیداد مى کرد و چیزی از اعدام بیژن جزنى و شش نفر از یارانش به اتفاق دو مجاهد در تپههای اوین نگذشته بود، ساواک عنوان کرده بود که حین فرار از زندان کشته شده اند!
و چندى پیش از آن دو مبارزه راه آزادی بنام خسرو گلسرخى و کرامت الله دانشیان توسط ثابتى رئیس ساواک به ناحق به جوخه هاى اعدام سپرده شده بودند.
و چون انسان انسان است، پس عضوى از پیکر انسان دیگری نیز هست. و همان شعر سعدی که فرمود ؛
بنی آدم اعضای یک پیکرند…
و اگر انسان انسان است پس بایسته است که همدرد لگدمال شدگان تاریخ نیز باشد.
زیرا که دگر عضوها را نماند قرار.
پس لاجرم درس و مشق را رها کردیم تا عازم واشنگتن شویم. همانگونه که امیر پرویز پویان و بیژن جزنی ها در ایران، دانشگاه را رها کردند و وارد میدان مبارزه بر علیه استبداد شدند.
دانشجو بودیم و اکثراً شبها در رستورانها گارسونى و ظرفشویى مى کردیم و یا با کار در پمپ بنزین و پارکینگها در آمد جزیی بدست می آوردیم.
براى رفتن به واشنگتن، بهترین راه از نظر کم هزینه بودن سفر، کرایه کردن اتوبوس بود.
دو تن از رفقا در هیوستون به سراغ شرکتى بنام مستر گودمن رفتند و با این بهانه که خانواده و فامیل هایشان را براى سفر به دالاس مى برند دو اتوبوس کرایه کردند.
این نوع اتوبوسها که به اتوبوس مدرسه معروف است، بنزینى است و دماغ جلو و زرد رنگ.
صندلیهایش کوچک و چرمى است و پشتش صاف. یعنى نمى توان آنرا خواباند و لم داد.
شرکت مستر گودمن این اتوبوسهاى از رده خارج شده مدرسه و دبیرستانها را میخرید و اجاره میداد.
روزانه مبلغى حدود بیست تا بیست و پنج دلار ( اگر خطا نکرده باشم ) کرایه اتوبوس بود و بعلاوه بیست تا بیست و پنج سنت بابت هر مایل رانده شده.
از آنجائیکه مسافت رفت و برگشت از هیوستون به واشنگتن (حدود سه هزار مایل برابر با حدود پنج هزار کیلومتر ) هزینه را بالا می برد، لذا از روی استیصال و نداری، مجبور بودیم مایل شمار اتوبوس را از کار بیندازیم تا در هزینه سفر صرفه جویی شود.
اتوبوسها را تحویل گرفتیم و همگی سوار شدند و با عزمی راسخ براه افتادیم. پس از چند صد مایل راندن، مایل شمار را از کار انداختیم.
دو روز در راه بودیم. در طول راه برخى کف اتوبوس خوابیدند و برخى روى صندلیها.
و من مى راندم و مى راندم، جوان بودم و سرشار از انرژى.
ضمناً مسؤل تهیه خوراکى در طول راه نیز بودم. هر از گاهى در طول راه از اتوبان خارج مى شدیم و به فروشگاه زنجیره اى SAFE WAY مى رفتیم و مقدارى نان و نوشابه و مایونز و تن ماهى و لوبیاى سبز گرد و خیارشور و پیاز مى خریدیم و با همکارى یکدیگر سالاد الویه درست مى کردیم و در همان پارکینگ مى خوردیم و حرکت را ادامه میدادیم. گاه گاهى نیز سرى به مک دونالد و برگرکینگ و پیتزا هات مى زدیم.
در طول راه گاه راننده عوض مى شد و بچه ها نیز اتوبوس عوض مى کردند.
برخى کتاب و نشریه مى خواندند و برخى بحث سیاسى مى کردند و هر از گاهى با خواندن سرودهاى انقلابى عزم راسخ خود را در نبرد با دیکتاتورى که بدیدار ارباب مى آمد جزمتر مى کردیم.
به واشنگتن رسیدیم و اعضای واحد مریلند، ویرجینیا و واشنگتن هر کدام اعلام کردند که چند نفر را می توانند در آپارتمانهای خود اسکان دهند.
هر کس هم دوست و آشنایی داشت برای خوابیدن به منزل او می رفت. معمولاً در اینگونه مواقع هر کس همشهری خود را می یافت و با او بیشتر دمخور می شد.
شب را با کیسه های خواب بصورت ساردینی خوابیدیم و فردای آنروز عازم محل های مربوطه که شامل پارک لافایت جلوی کاخ سفید، هتل محل اقامت شاه و جلوی سفارت ایران میشد رفتیم.
بنابراین، آقای میرفطرس و امثالهم ؛
اینکه شما تصور می کنید با آن پولهای باد آورده از شوروی، چین و لیبی، هواپیمای فرست کلاس سوار شدیم و شب را نیز در هتل پنج ستاره سپری کردیم، حق دارید چنین فکر کنید، زیرا که دولت شاهنشاهی برای آوردن هورا کشان خود چنین کرده بود.
بخاطر دارم همان شب در خانه یکی از همرزمان اخبار را از تلویزیون دنبال می کردیم، باربارا والتر خبرنگار آمریکایی که رابطه حسنه ای نیز با شاه داشت و بیشتر اوقات او بود که با شاه مصاحبه می کرد، از شاه پرسید ؛
اعلیحضرتا ( همیشه از واژه Your Majesti استفاده می کرد ) می گویند شما تعدادی را با هواپیما از ایران آورده اید تا برایتان هورا بکشند. شاه از این پرسش اندکی برآشفته شد و به باربارا والتر گفت ؛ چرا از آنها نمی پرسید هزینه ی سفر آنها را چه کسی داده است.
دلم میخواست به باربارا والتر دسترسی داشتم تا به او بگویم؛ بیا با ما دانشجویانی که هیچگاه در حساب بانکیمان بیشتر از دویست دلار نبوده است همسفر شو ای زیبای شیرین بیان!
روز اول تظاهرات تعدادی از دانشجویان معترض به سفر شاه، در مقابل کاخ سفید با ساواکی ها و کسانی که هورا کش شاه بودند و در جلوی کاخ مرتب شعار جاوید شاه می دادند درگیر شدند و تلویزیونها بخش هایی از این درگیریها را به نمایش گداشتند.
روز دوم در چند صد متری کاخ اتوبوس را نگه داشتم و بچه ها در حال پیاده شدن از اتوبوس بودند که به ناگاه چند پلیس وارد اتوبوس شدند و با داد و فریاد برای یافتن به خیال خودشان اسلحه زیر صندلیها را کنترل کردند. روی تمام صندلیها را نیز برای یافتن چیزی فشار میدادند.
حتی یکی از پلیس ها جلو آمد و از من پرسید ؛ اسلحه داری؟
در همین هنگام چندین فیلمبردار شبکه های تلویزیونی در حال فیلمبرداری از اتوبوس و پیاده شدن بچه ها بودند و بچه ها نیز این موقعیت را مغتنم شمرده و شعارهای ضد رژیمی را سر دادند.
از آنجاییکه جریانهای گوناگون کنفدراسیون مصمم بودند تا زمان حضور شاه در آمریکا به تظاهراتها ادامه دهند، شاه سفر خود را کوتاه کرد و پس از دو روز به ایران باز گشت و دانشجویان معترض نیز که از سراسر آمریکا به واشنگتن آمده بودند به شهرهای خود باز گشتند.
دو دانشجوی مسؤل، هنگام تحویل اتوبوسها به مستر گودمن متوجه می شوند که او بسیار برآشفته است. مستر گودمن می پرسد، خب! گفتید که میخواسته اید به دالاس بروید؟
سپس با دشنامی به آنها می گوید، من اتوبوسهایم را با چشمان خودم از طریق تلویزیون در جلوی کاخ سفید در واشنگتن دیده ام. پس از بررسی مایل شمار و کمبود مایل رانده شده، اندکی با تهدید و سپس توافق، مشکل حل شد و خوشبختانه این ماجرا و کار خطای ما، با پرداخت جریمه آن به خیر گذشت.
کمک های مالی کنفدراسیون چگونه و از کجا تأمین می شد؟
نخست آنکه در هر دانشگاهی دانشجویان می توانستند و می توانند به عنوان یک گروه در آن دانشگاه ثبت نام کنند و از امکانات آن دانشگاه از قبیل گرفتن سالن و آمفی تآتر برای برگزاری برنامه های خود از قبیل جشن نوروز و برنامه های دیگر مانند تآتر و نمایشنامه بطور رایگان استفاده کنند.
در مرکز شهر واشنگتن جلسات سیاسی روزهای یکشنبه شب در زیرزمین کلیسایی برگزار می شد.
برخی دیگر از دانشجویان محل هایی بنام خانه ایران را کرایه کرده بودند و یا انجمن های اسلامی که مکانهای خود را داشتند.
هر دانشجوی عضو هفته ای دو دلار بابت حق عضویت می پرداخت.
جشن های گوناگون از قبیل نوروز که افراد عادی بسیاری در آن شرکت می کردند نیز منبع درآمد خوبی بود زیرا ن
تدارکات جشن ها از قبیل تهیه شام و غیره به عهده ی خود دانشجویان بود.
از آنجاییکه دانشجویان بصورت چند نفره در آپارتمانها زندگی می کردند، در هر آپارتمانی یک صندوق کوچک کمک مالی وجود داشت که پولهای خرد خود را برای کمک به کنفدراسیون در آن صندوقها می ریختند.
البته بودند دانشجویانی که توسط خانواده برایشان از ایران پولی می آمد و کمکهای مالی بیشتری می کردند.
آقای میر فطروس،
شما در پایان نوشته خود با اشاره به « مخالفان همیشه طلبکار شاه » و « با تکیه بر این اسناد و با توجه به وابستگی سازمانها و گروههای مخالف شاه به دولت های بیگانه » نتیجه گیری کرده اید و سه پرسش را که در واقع دو پرسش است برا ی خواننده مطرح می کنید که ؛
آیا آقای امینی عضو سازمان احیا بوده است و آیا در آن « جریان خونین » یعنی تظاهرات مقابل کاخ سفید شرکت داشته است؟https://mirfetros.com/fa/?p=28689
در مورد مخالفان همیشه طلبکار شاه خدمتتان عرض می شود که ؛
ما از ذات اقدس همایونی پول نفت طلب نکرده بودیم چرا که مملکت ارث پدری ایشان بود و ما حقی نداشتیم، اما؛
ما آزادی را که حق طبیعی همه انسانهاست و از ما دریغ شده بود طلب می کردیم. همانگونه که هم اکنون نیز خواهان آزادی و دموکراسی برای ایران هستیم.
سخن پایانی؛
آقای میرفطرس، براساس آنچه که در باره شما در ویکی پدیا آمده است، شما در اسرائیل با مقامات اسرائیلی ملاقات داشته اید و در آمریکا نیز از یکی از نمایندگان جناح راست و جنگ طلب خواسته اید به ایران حمله نظامی کنند و برخی نقاط مهم را مورد هدف قرار دهند.
در حالیکه مخالفین شاه، که شما بیشتر منظورتان همانا کنفدراسیون است و آنرا هدف قرار داده اید و اعضایش را دنباله روی سیاست های کشورهای بیگانه میدانید، هیچگاه در زمان شاه، از شوروی، چین، لیبی و کوبا نخواستند به ایران حمله نطامی کنند.
ع – سلیمانزاده
منبع:پژواک ایران
