ار اف ی – ناصر اعتمادی
مقامهای جمهوری اسلامی بار دیگر خطر حضور داعش را در مرزهای کشور برجسته کردهاند. این در حالی است که شواهد میدانی چندانی از قدرتگیری دوبارۀ داعش وجود ندارد. چنین اظهاراتی میتواند هم نشانی از نگرانی عمیق حکومت باشد و هم ابزاری برای پوشاندن بحرانهای داخلی.

حسن کاظمی قمی، سفیر پیشین جمهوری اسلامی ایران در بغداد و از دیپلماتهای نزدیک به نیروی قدس سپاه پاسداران، در گفتگویی تلویزیونی مدعی شد که نزدیک به هشت هزار نیروی داعش همچنان در شرق فرات و در مرزهای ایران و عراق، تحت کنترل آمریکا مستقر هستند. او این مسئله را تهدیدی جدی برای امنیت جمهوری اسلامی ایران دانست. همزمان علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، پس از سفر امنیتی خود به عراق و لبنان، بر اهمیت توافقنامۀ امنیتی میان تهران و بغداد تأکید کرده است. به گفتۀ او، اجرای کامل این توافقنامه میتواند مانع از نفوذ و تحرک «افراد، جریانها و گروهها»ی تروریستی در نزدیکی مرزهای ایران شود.
پیشتر و در جریان جنگ قرهباغ، رسانههای نزدیک به سپاه پاسداران بارها مدعی شدند که دولت باکو با دستور الهام علیاف، گروهی از نیروهای داعش را در نزدیکی مرزهای ایران مستقر کرده است. علی خامنهای نیز در همان زمان علناً نسبت به استقرار «تروریستها در مرزهای ایران» هشدار داد. افزون بر این، پس از شکست داعش در عراق و سوریه، بخشی از نیروهای آن به افغانستان منتقل شدند و شاخه «داعش خراسان» را شکل دادند که حدوداً دربرگیرندۀ دو تا چهار هزار نیروی مسلح است. در این حال، جمهوری اسلامی ایران طی ماههای اخیر موج گستردۀ اخراج مهاجران افغان را نیز به دلایل امنیتی توجیه کرده است. مقامهای رسمی ایران مدعی شدهاند که برخی از مهاجران افغان در جریان جنگ دوازده روزه ایران و اسرائیل و پیش از آن با موساد همکاری و تبانی داشته یا در اقدامهای خرابکارانه علیه جمهوری اسلامی نقش ایفا کردهاند.
با این حال، حمید حسینی، عضو اتاق بازرگانی ایران و عراق، در گفتگویی تأکید کرده است که داعش در عراق دیگر توان عملیاتی گسترده ندارد. او گفت: «اگر داعش قدرتی در عراق داشت، باید نشانههایی از انفجارها و ترورها دیده میشد، در حالی که اکنون چنین چیزی مشاهده نمیشود.» او با این حال اذعان کرد که حضور پراکندۀ عناصر داعش در مناطق مرزی عراق و سوریه انکارناپذیر است. وی هشدار داد: «اگر آمریکا بخواهد، ورود این نیروها به خاک ایران کار دشواری نخواهد بود.»
حسینی همچنین از کاهش بیش از ۷۷۰ میلیون دلاری صادرات ایران به عراق در چهار ماه نخست امسال خبر داد و این مسئله را ناشی از «تحولات سیاسی جدید در بغداد و افزایش تحرکات ضدایرانی در ساختار قدرت عراق» دانست.
سخنان حسن کاظمی قمی و علی لاریجانی نشان میدهند که روایت جمهوری اسلامی درباره خطر داعش بیش از آنکه بازتاب یک تهدید بالفعل باشد، پاسخی سیاسی به مجموعهای از بحرانهای داخلی، منطقهای و بینالمللی است : در سطح داخلی و در وضعیت جنگی به وجود آمده پس از حملات اسرائیل و آمریکا به زیرساختهای حکومت ایران و همچنین به دلیل فشارهای اقتصادی و اجتماعی، نظام اسلامی ایران نیاز دارد که تهدیدی خارجی را برجسته کند تا فضای امنیتی داخل کشور را توجیه و افکار عمومی را به سود خود بسیج کند. در سطح منطقهای طرح خطر داعش ابزار فشار تهران بر دولت عراق است تا توافقنامۀ امنیتی مشترک را هرچه بیشتر به سود ایران اجرا کند و به حضور سپاه قدس و شبکۀ نیروهای نیابتیاش در عراق (حشدالشعبی، کتائب حزبالله…) حقانیت ببخشد. در سطح بینالمللی نیز نسبت دادن مدیریت داعش به آمریکا استمرار همان روایت دیرین تهران است که واشنگتن را عامل اصلی بیثباتی منطقه معرفی میکند.
در عمل، اما، هیچ گزارش مستقل و موثقی از استقرار «هزاران نیروی داعش» در مرزهای ایران وجود ندارد. آنچه وجود دارد، هستههای پراکندۀ این گروه در عراق، سوریه و افغانستان است. بنابراین میتوان گفت که طرح موضوع «۸ هزار داعشی در شرق فرات و در مرزهای ایران و عراق » بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت میدانی باشد، تلاشی است برای بازتعریف تهدیدات و تثبیت موقعیت حکومت تهران در شرایط بحرانی کنونی.
به نظر میرسد که جمهوری اسلامی در بحبوحۀ بحرانهای اقتصادی و اعتراضات اجتماعی و خطر جنگ دوباره با اسرائیل نیازمند دشمن خارجی برای مدیریت افکار عمومی و توجیه وضعیت امنیتی حاضر در کشور باشد. اما این هشدارها در عین حال نشانهای از نگرانی واقعی نیز نزد رهبران ایران است : نگرانی از دوام جمهوری اسلامی.
جمهوری اسلامی امروز و به ویژه بعد از جنگ دوازده روزه و تبعات آن بیش از هر زمان دیگری احساس نگرانی میکند: روابطش با عراق تضعیف شده، نفوذش در منطقه با متلاشی شدن شبکۀ نیروهای نیابتی یا «محور مقاومت» با چالش جدی روبرو است و توان اقتصادی و نظامیاش شدیداً زیر فشار قرار دارد. در چنین شرایطی حتی حضور پراکندۀ نیروهای داعش در مرزهای عراق و سوریه، یا شاخه خراسان این گروه در افغانستان، میتواند به هراسی واقعی برای رهبران تهران بدل شود و آنان را نگران از تکرار سناریویی کند که برای نمونه به سقوط بشار اسد در سوریه منجر شد.