پروفسور داود غلام آزاد(*)
ترجمه از آلمانی با کمک هوش مصنوعی
اصالت بهمثابه موتور دمکراتیزاسیون در ایران
دموکراسی از نهادهای رسمی آغاز نمیشود، بلکه در ساختار روانی و اخلاقی انسان ریشه دارد. پیش از آنکه جامعه بتواند خود را از سلطه برهاند، فرد باید توانِ تعلق به خویشتن را بازیابد. در فضایی که دروغ و ترس در تار و پود زندگی روزمره تنیدهاند، راستگویی نه یک عادت اخلاقی ساده، بلکه امری کمیاب و شکل بنیادی مقاومت است. جنبش امروز ایران همین بازگشت به خویشتن را نمایندگی میکند. شعار «زن، زندگی، آزادی» تنها مطالبهی حقوق سیاسی نیست؛ بیان جرأتی است که انسان را به حقیقت تجربهی درونی خویش بازمیگرداند.
این نوشتار به آن لایهی کمدیدنی میپردازد: جایی که تغییر اجتماعی، پیش از عرصهی سیاست رسمی، در روان جمعی شکل میگیرد؛ گذار از ساختار ریا به چهرهی راستین انسان.
۱. نقطهی آغاز: حاکمیت دروغ
جمهوری اسلامی نظمی ساخته که بر دوگانگی و نااصالتی اجباری استوار است. انسان در آن نمیتواند آنچه را که میبیند و میفهمد بیواسطه بیان کند. شکاف میان تجربه، احساس و گفتار به ساختار زندگی اجتماعی تبدیل شده است.
انسانها عبادت میکنند بیآنکه باور داشته باشند؛ ستایش میکنند بیآنکه قصدی در کار باشد؛ و اطاعت میکنند تا از خطر بگریزند. در چنین نظمی، سخن صادقانه عملی پرخطر و در عین حال رهاییبخش است.
۲. بازپسگیری حقیقت بهمثابه اصالت
قدرت تمامیتخواه نخست بر زبان چیره میشود: بر تعریفِ حقیقت، ایمان، شرافت و گناه. اما کسی که نام را خود بر تجربهی خویش میگذارد، این سلطه را میشکند.
وقتی زنی بگوید:«حجاب اجباری رارعایت نمیکنم زیرا به آن باور ندارم»، او تنها از یک قانون سرپیچی نمیکند؛ بلکه رابطهی میان قدرت و معنای زندگی را دگرگون میسازد.
اصالت یعنی بازگشت به تجربهی زیسته، به آنچه فرد خود درک و احساس میکند. آزادی از نقطهای آغاز میشود که انسان به آگاهی خویش اعتماد میکند.
.۳. جنبش «زن، زندگی، آزادی» بهمثابه رهایی امر اصیل
مطالبهی «زن، زندگی، آزادی» صرفاً شعار سیاسی نیست؛ بلکه بازگشت جمعی به اصالت است، بازگشت به نقطهای که انسان تجربهی زیستهی خود را معیار حقیقت قرار میدهد. این شعار، بیان دگرگونی انسان از درون است؛ دگرگونیای که نخست در روانِ جمعی شکل میگیرد و سپس به عرصهی سیاست و جامعه سرایت میکند.
»زن« در این شعار نماد تجسمِ حقیقت و خودآیینی است: حقِ ساماندادن به زندگی بر پایهی ارادهی خویش. این واژه اعلامِ پایانِ نسبتِ پدرسالارانهی قدرت است؛ همان نسبتی که بدن، صدا و انتخابِ زن را به مالکیت خود درمیآورد. زیرا آزادیِ زنان شرطِ امکانِ آزادیِ جامعه است؛ جامعهای که زن را آزاد نکند، خود آزاد نمیشود.
»زندگی« به کرامتِ زیستِ بیاجبار اشاره دارد؛ به حقِ خندیدن، عشقورزیدن، سخن گفتن، حرکتکردن، لمسِ جهان و نفس کشیدن. این واژه پاسداشتِ نیروهای حیات است در برابر نیروهایی که زندگی را کنترل، محدود و خاموش میکنند. «زندگی» در اینجا نامِ گرایش به سوی زندهبودن است: زیستدوستیِ مقاومت در برابر دستگاههایی که زندگی را به فرمانبرداری تقلیل میدهند.
»آزادی« به معنای بازپسگیریِ اختیار بر بودنِ خویشتن است؛ توانِ گفتنِ «این من هستم» در برابر قدرتی که میگوید «تو باید آن باشی که من تعیین میکنم». آزادی در این معنا امتیاز نیست؛ شیوهی بودنِ انسانِ خودآیین است.
این سه واژه—زن، زندگی، آزادی—شعارهایی ساده نیستند؛ بیانیهی یک انقلابِ انسانشناختیاند. آنها تصویری دیگر از انسان ارائه میکنند: انسانی که از الگوی انقیاد عبور میکند و به حقیقتِ زیستهی خویش بازمیگردد. این شعار آنچه سلطه ربوده است بازمیطلبد: اصالتِ بودن.
۴. اصالت بهمثابه فرایند تمدنیابی
تمدنیافتگی فقط تغییر نهادها و قوانین نیست؛ دگرگونی ساختار درونی انسان است. یعنی اینکه انسان بیاموزد امیال، ترسها و خواستههای خود را از درون مهار و هدایت کند، نه آنکه تحت کنترل و اجبار بیرونی قرار گیرد.
وقتی انسان به جای ترس، بر مبنای فهم درونی عمل میکند، آزادی به معنای مسئولانه پدید میآید: نه هرجومرج، نه اطاعت کورکورانه.
امروز در ایران مردم در حال بازیافتن معیار درونی خود هستند. آنان دیگر بهخاطر ترس عمل نمیکنند، بلکه بهخاطر باور.
اصالت اجبار را با فهم، گناهکاری را با مسئولیت، و اطاعت را با حرمت به خویشتن جایگزین میکند.
۵. منطق اجتماعیِ اصالت
اصالت سرایتپذیر است. وقتی یک نفر راست و بیپیرایه رفتار میکند، دیگران را نیز تشویق میکند که چنین کنند. از صداقتهای فردی، فضایی جمعی از راستی پدید میآید.
معنای عمیق اعتراضات امروز ایران همین است: این جنبش بر اصالت متقابل استوار است، نه بر ایدئولوژی.
وقتی ترس، خشم و امید دیگر پنهان نباشند، جامعه از درون شکل میگیرد. این شکل اولیهی جمهوریت است: جمعی که نه بر زور، بلکه بر صداقت استوار است.
۶. اصالت در برابر ساختار ریا
ریا چسب نگاهدارندهی نظام سلطه است: با آن میتوان ظلم را توجیه و خشونت را آراسته جلوه داد.
اما اصالت این چسب را از درون میگدازد. کسی که حقیقت را علنی میگوید، دیگر در نمایش دروغ شرکت نمیکند.
قدرت از اصالت بیش از هر سلاحی میترسد، زیرا نظامی که بر دروغ بنا شده، با سخن راست فرو میریزد.
۷. اصالت بهمثابه فضیلت جمهوری
دموکراسی فقط نهاد و قانون نیست؛ به انسانهای راستزیست نیاز دارد.
اصالت خودخواهی نیست؛ بنیان همزیستی است.
کسی که به خود تعلق دارد، میتواند با دیگری آزادانه روبهرو شود. کسی که صدای خود را میشناسد، میتواند بشنود بیآنکه اطاعت کند.
نسل امروز ایران آزادی را نه تنها آزادی از سلطه، بلکه آزادی برای زیست اصیل خویش میخواهد.
آغاز دموکراتیزاسیون ایران بازگشت به همین اصالت است.
.واژهنامه (Deutsch / فارسی)
Authentizität اصالت — یگانگی تجربهی درونی و بیان بیرونی؛ رهایی از فشار سازگاری اجباری.
Totalitarismus تمامیتخواهی)— کوشش برای تصاحب ذهن و وجدان انسان، نه فقط کنترل رفتار.
Anthropologische Revolution انقلاب انسانشناختی — بازتعریف جایگاه انسان بهمثابه موجودی آزاد و خودآیین.
Kollektivwerdung der Authentizität اجتماعیشدن اصالت — تبدیل شجاعت فردی به توان کنش جمعی.
Zivilisierung تمدنیافتگی — انتقال تنظیم رفتار از اجبار بیرونی به مسئولیت درونی.
Heuchel-Struktur ساختار ریا — نظامی که در آن ظاهر بر حقیقت غلبه دارد و تظاهر عادی است.
Republikanische Tugend فضیلت جمهوری — راستزیستی بهمثابه بنیان همزیستی آزاد.
هانوفر۷.۱۱.۲۰۲۵
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
(*) داود غلام آزاد پروفسور بازنشسته رشته جامعه شناسی در دانشگاه هانوفر آلمان است. از ایشان نوشته ها و کتب متعددی در زمینه مشکلات دموکراسی در ایران موجود میباشد.
متن آلمانی نوشته:
Authentizität als Motor der Demokratisierung im Iran
Demokratie beginnt nicht in Parlamenten, sondern in den Seelen. Bevor sich eine Gesellschaft befreien kann, muss der Mensch in ihr wieder lernen, sich selbst zu gehören. Wo Lüge und Angst den Alltag durchdringen, wird Wahrhaftigkeit zur seltensten – und zugleich zur radikalsten – Form des Widerstands. Im Iran erhebt sich heute eine Bewegung, die genau das zum Ausdruck bringt: die Rückkehr zur eigenen Wahrheit. „Frau, Leben, Freiheit“ ist mehr als ein Ruf nach politischen Rechten. Es ist die Wiederentdeckung der Echtheit des Daseins, der Mut, das innere Wort nach außen zu tragen.
Dieser Text versucht sichtbar zu machen, was gewöhnlich unsichtbar bleibt: die stille, innere Revolution, in der eine Gesellschaft sich von der Lüge zur Wahrheit bewegt – von der Heuchel-Struktur zum aufrechten Menschenbild.
- Ausgangspunkt: Die Herrschaft der Lüge
Die Islamische Republik hat ein System hervorgebracht, das auf Doppelmoral und erzwungener Unaufrichtigkeit beruht. Man darf nicht sagen, was man denkt, nicht denken, was man fühlt, und nicht fühlen, was man erlebt.
Diese Spaltung durchdringt das soziale Leben:
Menschen beten, ohne zu glauben; sie loben, ohne es zu meinen; sie gehorchen, um zu überleben.
Das System zwingt zu einem endlosen Theater der Anpassung. Wer in solch einer Ordnung ehrlich spricht, gefährdet sich selbst – und befreit zugleich jene, die zuhören. Authentizität ist daher keine private Geste, sondern eine politische Tat.
- Authentizität als Wiederaneignung der Wahrheit
Totalitäre Herrschaft beginnt mit der Deutungshoheit über Sprache. Sie will bestimmen, was „Wahrheit“, „Glaube“, „Ehre“ oder „Schuld“ bedeutet. Doch wer selbst benennt, was er sieht und fühlt, löst diesen Bann.
Wenn eine Frau sagt: „Ich trage kein Kopftuch, weil ich es nicht glaube“, stellt sie nicht nur eine Vorschrift infrage, sondern das gesamte Machtverhältnis, das ihr vorschreiben will, was sie glauben soll.
Diese schlichte Geste ist Authentizität: die Rückkehr zur eigenen Erfahrung als Quelle der Wahrheit. Sie ist der erste Schritt in ein freies Bewusstsein. Freiheit beginnt dort, wo der Mensch wieder vertraut, was er selbst erlebt – nicht, was ihm gesagt wird.
- Die Bewegung „Frau, Leben, Freiheit“ als Emanzipation des Authentischen
Die Forderung „زن، زندگی، آزادی“ (Frau, Leben, Freiheit) ist nicht bloß ein politisches Motto – sie ist die kollektive Wiederkehr zur Authentizität.
„Frau“ steht für die Verkörperung von Wahrheit und Selbstbestimmung: für das Recht, das eigene Leben aus eigener Wahl zu gestalten. Sie markiert die Aufkündigung patriarchaler Herrschaft und den Beginn gesellschaftlicher Erneuerung- Ohne die Freiheit der Frauen gibt es keine Freiheit der Gesellschaft.
„Leben“ bezeichnet die Würde des gelebten Daseins – das Recht, nicht länger ein Leben in Zwang, Schweigen und Verstellung führen zu müssen. Es steht für das elementar Menschliche: lachen, lieben, tanzen, sprechen, atmen.
Hier verweist „Leben“ auf die Biophilie des Widerstands – auf die Hinwendung zum Lebendigen selbst, gegen jene Kräfte, die Leben kontrollieren, beschneiden, ersticken.
„Freiheit“ schließlich meint die Rückgewinnung der Selbstbestimmung – die Fähigkeit, über die eigene Existenz zu verfügen und die eigene Stimme zu behaupten.
Diese drei Worte sind keine Parolen, sondern Ausdruck einer anthropologischen Revolution: Sie formulieren ein neues Verständnis des Menschseins – eines Menschseins, das sich nicht länger vom Totalitarismus entfremden lässt. Sie fordern das zurück, was autoritäre Herrschaft genommen hat: die Echtheit des Daseins.
- Authentizität als Zivilisierung
Zivilisierung bedeutet nicht nur die Veränderung von Institutionen, sondern die Verwandlung seelischer Strukturen.
Wenn Menschen lernen, ihre Impulse, Ängste und Wünsche selbst zu regulieren,
anstatt sie von außen kontrollieren zu lassen, entsteht eine neue Form der Freiheit:
nicht anarchisch, sondern verantwortungsvoll.
Genau das geschieht heute im Iran. Menschen finden ihr inneres Maß wieder. Sie handeln nicht mehr aus Angst, sondern aus Überzeugung. Diese innere Stabilität – die Fähigkeit, „ich“ zu sagen, ohne sich zu verbergen – ist der Kern jeder demokratischen Kultur.
Darum ist Authentizität ein zivilisatorischer Prozess: sie ersetzt Zwang durch Einsicht, Schuld durch Verantwortung, Gehorsam durch Selbstachtung.
- Die soziale Logik des Authentischen
Authentizität wirkt ansteckend. Wenn ein Mensch wahrhaft handelt, ermutigt er andere, es ebenfalls zu tun. Aus einzelnen Wahrheiten entsteht ein kollektiver Raum der Wahrhaftigkeit.
Das ist der tiefere Sinn der neuen Protestkultur im Iran: Sie gründet nicht auf Ideologie, sondern auf gegenseitiger Echtheit. Menschen helfen einander, weil ihre Angst, ihre Wut und ihre Hoffnung nicht länger privat sind, sondern geteilt werden.
Diese geteilte Erfahrung ist die Vorform des Republikanischen: eine Gemeinschaft, die nicht auf Gehorsam, sondern auf gegenseitiger Aufrichtigkeit beruht.
- Authentizität gegen Heuchel-Strukturen
Heuchelei ist der Kitt, der das iranische Autoritätssystem zusammenhält. Sie erlaubt es, Ungerechtigkeit zu rechtfertigen und Gewalt moralisch zu verkleiden.
Authentizität löst diesen Kitt: Sie zwingt zur Entscheidung, ob man glaubt, was man sagt. Wer sein Gewissen öffentlich ausspricht, zerstört die moralische Kulisse des Regimes.
Darum fürchtet die Macht das Authentische mehr als jede Waffe: Denn ein System, das auf Lüge gebaut ist, zerfällt, sobald Menschen wahr sprechen.
- Schluss: Authentizität als republikanische Tugend
Eine Demokratie lebt nicht von Institutionen allein, sondern von Menschen, die wahrhaft sind – gegenüber sich selbst und gegenüber anderen.
Authentizität ist daher nicht Egoismus, sondern die Grundlage des Gemeinsinns.
Nur wer sich selbst besitzt, kann einem anderen begegnen. Nur wer seine eigene Stimme kennt, kann zuhören, ohne zu gehorchen.
Im Iran wächst heute eine Generation heran, die dies intuitiv verstanden hat. Sie verlangt nicht nur Freiheit „von“, sondern Freiheit „für“ das eigene, lebendige Selbst.
Darin liegt die Hoffnung:
Die Demokratisierung des Iran beginnt nicht mit Programmen, sondern mit der Wiedergewinnung des Authentischen – mit Menschen, die wieder sie selbst sein dürfen.
Glossar – Schlüsselbegriffe des Textes
Authentizität – Das Einssein von innerem Erleben und äußerem Ausdruck; das Gegenteil von Verstellung.
Im Text steht Authentizität für eine Haltung, in der Wahrheit zu einer Lebensform wird – als Befreiung von Angst und Anpassung.
Totalitarismus – Eine Herrschaftsform, die versucht, das Innere des Menschen zu besitzen: sein Denken, Fühlen, Glauben.
Sie vernichtet das Eigene und ersetzt es durch eine offizielle Wahrheit.
Anthropologische Revolution – Eine Umwälzung des Verständnisses vom Menschsein selbst.
Hier: die Wiedergeburt des wahren Menschenbildes – frei, selbstbestimmt und fähig zur Echtheit.
Kollektivwerdung der Authentizität – Der Moment, in dem persönlicher Mut ansteckend wird und individuelle Wahrhaftigkeit zur kollektiven Kraft heranwächst.
Zivilisierung – Der Prozess, durch den äußere Ordnung zu innerer Haltung wird: Freiheit, die nicht Chaos bedeutet, sondern Selbstverantwortung.
Heuchel-Strukturen – Soziale und moralische Muster, die Unwahrheit zur Norm machen und Macht durch Verstellung absichern.
Republikanische Tugend – Wahrhaftigkeit als Grundlage des Gemeinsinns: Nur wer aufrecht in sich steht, kann frei mit anderen leben.
Hannover, 6.11.2026, https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
