
پارسا زندی
در روزگاری که سخن تیغ است و تصویر سپاه، هر مجلس گفتگویی تواند که میدان آزمون شود، خاصه آنجا که نام ایران در میان آید و یکی دعوی رهبری کند و دیگری پیشه پرسشگری دارد. در میزگردی که با حضور رضا پهلوی و پرسشهای کریستین امانپور برپا شد، نه تنها سیاست، که اخلاق سیاست بر ترازو رفت.
امانپور پرسید از مداخله و حد آن، پرسشی که بوی تاریخ میداد. چه این ملک کم ندیده است از دست بیگانگان، و هر بار که سخن از یاری برون رفت، گروهی امید بستند و گروهی بیمناک شدند. پرسش او آن بود که این مداخله بشردوستانه که میگویید، حدش کجاست و مرزش کدام است. اگر مردمان به امید وعده ای به کوی و برزن آیند و آن وعده به تاخیر افتد یا به عمل نرسد، حساب این امید بر عهده کیست.
دعوی سیاست آسان است و بار آن گران. هر که مردم را به میدان خواند، باید بداند که خون و جان سرمایه بازی نیست. سخن اگرچه در هوا رود، اثرش بر زمین میماند. این بود محور اصلی پرسش و آزمون او.
دیگر آنکه از رهبری پرسید و از ساز و کار آن. گفت نام بسیار شنیده میشود، اما سازمان کجاست و شبکه کدام است. انقلابها را نه تنها نامها، که نهادها پیش میبرند. اگر کشتی بی سکان به دریا رود، هر موجی آن را به سویی برد. در اینجا نیز سخن بر سر آن بود که از شعار تا ساختار چه فاصله است و این فاصله را به چه پل توان گذشت.
در پاسخ، از دولت گذار و مجلس موسسان و نقشه راه سخن رفت. اینها همه در کاغذ نیکوست، اما تاریخ گواهی میدهد که کاغذ بی پشتوانه، چون برگ درخت است در باد. مردمان امروز نه تنها به نام، که به نظام اعتماد میخواهند.
اما تیزترین تیغ پرسش آنجا بود که امانپور از رفتار برخی هواداران گفت. از آن زبانهای تند در فضای مجازی که هر پرسش را خیانت خوانند و هر منتقد را دشمن. این پرسش، محک اخلاق بود. چه اگر مدعی آزادی باشی و طاقت آزادی پرسش نداشته باشی، دعوی ات بر چه بنیاد است.
رضا پهلوی خشونت را نکوهش کرد و گفت که میلیونها کاربر را نتوان مهار کرد. سخنی راست است. اما در سیاست تنها نکوهش کافی نیست. باید مرز روشن کشید و فرهنگ ساخت. رهبر اگر هست، نخست در خیمه خویش باید آداب دموکراسی بیاموزد و بیاموزاند.
رفتارهای زشت، بی ریشه نیست. سالیان سرکوب و رنج، خشم در دلها انباشته است. سیاست شخص محور، نقد را حمله به هویت میشمارد و فضای بی پاسخگوی مجازی، زبان را بی مهار میکند. لیک این همه عذر است نه دلیل. اگر اپوزیسیون به همان دوگانه یا با ما یا بر ما پناه برد که خصم بدان خو کرده است، تفاوت در کجاست. گل آزادی را با خار ارعاب نتوان پرورد.
و اما در معنی بزرگی. مرد بزرگ آن نیست که نامش بر زبانها رود و گمان برد که این تکرار، سند حقانیت اوست. نام، گاه از سر عادت بر زبان می آید و گاه از سر هیجان. این هر دو با بزرگی نسبتی ندارد. مرد بزرگ آن است که چون در آیینه زمان بنگرد، نه اسیر سایه پدران شود و نه فریفته نوستالژی. گذشته اگر شکوهی داشته، از آن پدران است و اگر خطایی بوده، بر عهده همان زمان. پسر را نه به ثواب پدر پاداش دهند و نه به گناه او کیفر. اما پسر نیز روا ندارد که خاطره تاج را سرمایه امروز سازد. نوستالژی شیرین است، چه گذشته را بی هزینه به یاد می آورد. اما سیاست میدان حساب است، نه مجلس یادبود.
مشروعیت در جهان امروز از تبار نمی آید، از تدبیر می آید، از پاسخگویی می آید، از تحمل نقد می آید. اگر کسی دعوی گذار دارد، باید بگوید تاریخ پدرم نیز در محک نقد نهاده شود و من پاسخ کار خویشم. بزرگی در آن است که از سایه بیرون آیی و آفتاب کارنامه خویش بتابی.
در این مجلس، امانپور کار خویش کرد که پرسیدن بود و پهلوی کار خویش کرد که پاسخ دادن. اما آنچه بیش از همه در خاطر ماند، آزمون فرهنگ سیاسی بود. دموکراسی تنها در صندوق رای زاده نمیشود، در تحمل پرسش و در آداب اختلاف پرورده میشود.
اگر آنان که به نام آزادی برخاسته اند، آزادی پرسش را برنتابند، بیم آن است که تاریخ بار دیگر به طنز بنویسد: مردان نامدار بسیار بودند، اما مرد بزرگ اندک. چه مرد بزرگ آن است که از گذشته پلی به آینده زند، نه آنکه در تالار خاطره ها خطابه خواند و گمان برد که پژواک تاج دیروز ضمانت فردای اوست.
و همچنین یادآور شویم به کسانی که در این یک قرن تاریخ، رفتار و منششان دیکتاتورپرور بوده و تحمل صدای مخالف خود را نداشته اند، که اکنون زمان آن است که مهربان باشیم و دریابیم که در راه دموکراسی، خرد و آموزش همسفر ماست. دیگر نه سرکوب و نه ارعاب، که گفتگو و آموختن شاخص مسیر است. هر کسی که بخواهد سهمی در آینده ایران داشته باشد، باید بیاموزد که آزادی دیگران، نه دشمن او، که میراث مشترک ماست و راه به سوی جامعه ای است که در آن صدای همه شنیده میشود و خشونت، تنها به ننگی بدل خواهد شد.
ای مردمان ایران، شما که قرنها در قل و زنجیر حکومتهای تمامیت خواه و استبدادی زیسته اید و هر روزتان در سایه ترس و خفقان سپری شده است، اکنون حق دارید طعم آزادی و دموکراسی را بچشید. نه آزادی بر زمین مانده از آن هیچ حاکم است و نه دموکراسی مقهور نام و مقام، بلکه اینها میراثی است که از خرد و کوشش جمعی شما زاده میشود. یاد بگیرید که آزادی بی خشونت پایدار است و بیان بی ارعاب مایه تعالی. هر سخن و نقد، نه دشمن، که چراغ راه است. بر این اساس، مصلحت جامعه در آن است که اختلاف دیدگاه را نه به خصومت که به آموختن و ساختن بنگرید. تاریخ بارها نشان داده است که مردمان صبور و خردمند، تنها کسانی اند که میتوانند از سرکوب و زنجیر، پلی بسازند به فردایی روشن.
پس ای فرزندان ایران، بر خود فرض بدانید که از سایه خوف بیرون آیید و با خرد و اخلاق، گامی به پیش نهید. از گذشته پند گیرید، اما اسیر نوستالژی و نام نشوید. و بدانید که بزرگی تنها در نام و قدرت نیست، که در صبر، تحمل نقد و پاسداری از آزادی دیگران است. اگر این درس را دریابید و آموخته هایتان را در عمل نشان دهید، آنگاه خواهید دید که آزادی و دموکراسی نه در شعار و نه در وعده، بلکه در رفتار، فرهنگ و اخلاق سیاسی شما، ریشه خواهد دواند و شکوفا خواهد شد.
پارسا زندی (مشاور حقوقی)