خبرنامه گویا – تقی مختار

اخیرا گزارشهائی به نقل از روزنامۀ معروف و معتبر «نیویورک تایمز» منتشر شده که ادعا میکنند در برخی محافل آمریکائی و اسرائیلی سناریوهائی دربارۀ نقش احتمالی احمدینژاد در دوران گذار قدرت در ایران بررسی شده است. هرچند متن کامل و مستندات نهایی این گزارش هنوز و تا زمان نگارش این مطلب بطور کامل در دسترس عمومی قرار نگرفته و صحت جزئیات آن مستقلاً تأیید نشده است ولی، اگر چنین ادعائی صحت داشته باشد، جا دارد که در خصوص علل و چرائی و چگونگی این انتخاب و همچنین راهبردهای سیاسی آمریکا برای برونرفت از مخمصه و بحران مواجهه با حکومت «یاغی» جمهوری اسلامی تامل کرد و با زوایای مختلف آن آشنا شد.
روز چهارشنبۀ این هفته، چند رسانۀ بینالمللی به گزارشی از «نیویورک تایمز» اشاره کردند که ادعا میکند در مراحل آغازین جنگ اخیر میان آمریکا/اسرائیل و جمهوری اسلامی، در واشنگتن و تلآویو سناریوهائی برای «تغییر رژیم» در ایران بررسی شده بود و یکی از گزینههای مورد بحث بازگرداندن محمود احمدینژاد به صحنه قدرت بوده است.
خلاصۀ مهمترین نکات گزارش «نیویورک تایمز»، بر اساس بازتابهائی که تا کنون داشته، از قرار زیر است:
* گزارش میگوید پس از کشته شدن سید علی خامنهای در حملات آغازین جنگ، آمریکا و اسرائیل با خلاء قدرت در ایران روبرو شده و در پی یافتن چهرهای «از درون نظام» برای مدیریت دوران گذار و انتقال قدرت بودهاند.
* به گفته منابع ناشناس آمریکائی، که ظاهرا «نیویورک تایمز» به آنها استناد کرده، اسرائیلیها طرحی را تهیه کرده بودند که بر مبنای آن احمدینژاد میتوانست بهعنوان یک رهبر انتقالی یا موقت مطرح شود. استدلال بعضی از طراحان این بوده که او، با وجود گذشتۀ نامطلوب و تندروانهاش، در سالهای اخیر با بخشی از ساختار روحانیت و سپاه پاسداران زاویه پیدا کرده و به همین سبب میان بخشی از طبقات فرودست ایران پایگاه اجتماعی دارد.
* طبق این روایت، احمدینژاد ظاهرا در جریان برخی از این گفت و گوها یا «برنامهریزیها» قرار گرفته بود. حتی گفته شده که عملیاتی برای خارج کردن او از حصر یا محدودیتهای امنیتی طراحی شده بود.
* گزارش میگوید در همان روزهای اول جنگ، حملۀ اسرائیل به پاسگاه ماموران ناظر و مراقب در محل بازداشت احمدینژاد در جوار خانۀ مسکونی او، که ظاهرا به منظور از میان بردن ماموران و «آزادسازی» احمدینژاد از حصر خانگی انجام گرفت ولی، در عین حال، موجب زخمی شدن خود او هم شد، اعتماد احمدینژاد به برنامهریزان این طرح را سلب و او را نسبت به کل پروژۀ آنها دلسرد، مایوس و ناامید کرد. بر اساس نقل قولی از گزارش «نیویورک یایمز»، و بنا به گفتۀ یکی از مشاوران احمدینژاد، از آن روز به بعد دیگر او در انظار عمومی ظاهر نشده، محل اقامتش نامعلوم است و کسی نمیداند که گزینۀ اول آمریکا و اسرائیل برای رهبری دوران گذار قدرت در ایران کجاست و یا حتی هنوز زنده است یا نه.
* گزارش همچنین تاکید میکند که این ایده در داخل دولت آمریکا و حتی در نهادهای اسرائیلی اجماع کامل نداشته است. برخی مقامات آمریکائی و اسرائیلی احمدینژاد را چهرهای بسیار غیرقابل پیشبینی، پوپولیست و خطرناک میدانستند؛ مخصوصا با توجه به سابقۀ شعارهای تند ضداسرائیلی، انکار «هولوکاست» و حمایت او از برنامۀ هستهای جمهوری اسلامی در دوران ریاستجمهوریاش.
* در واقع یکی از جنبههای عجیب و جنجالی این گزارش همین است که احمدینژاد، که سالها در رسانههای غربی نماد «تندروی ضدغربی» معرفی میشد، اکنون در برخی محافل بهعنوان یک گزینه بالقوه «قابل مدیریتتر» نسبت به هستۀ سخت فعلی حکومت جمهوری اسلامی دیده شده است.
قبل از ورود به تحلیلی معنادار از این پروژه لازم است به چند نکتۀ مهم اشاره کنم:
1. هنوز و تا زمان نگارش این مطلب متن کامل گزارش اصلی «نیویورک تایمز» انتشار عمومی نیافته و در دسترس نیست و بیشتر آنچه منتشر شده بر پایۀ نقلقولهای رسانههای دیگر از گزارش مذکور است.
2. بخش عمدۀ اطلاعات داده شده در گزارش «نیویورک تایمز» بر اساس «منابع ناشناس امنیتی و دولتی» عنوان شده که طبیعتا راستیآزمائی مستقل آنها دشوار است.
3. این گزارش بیشتر نشان دهندۀ «سناریوپردازی و بحثهای پشتپرده» است و نه الزاما یک پروژۀ نهایی و قطعی برای به قدرت رساندن احمدینژاد.
4. اگر این گزارش درست باشد، از نظر تاریخی و سیاسی بسیار معنادار است چون نشان میدهد در شرایط فروپاشی یا بحران شدید یک نظام یا حکومت، قدرتهای خارجی، اگر تصور کنند فردی میتواند دوران گذار قدرت را کنترل یا مهار کند، ممکن است حتی به سراغ چهرههائی بروند که قبلا دشمن ایدئولوژیک آنها محسوب میشدهاند.
البته. به گمان من – حتی اگر نیمی از گزارش «نیویورک تایمز» درست باشد – طراحی این پروژه از چند جهت بسیار مهم و در عین حال غیرعادی است و تامل در آن میتواند پنجرهای باز کند به طرز فکر بخشی از محافل امنیتی آمریکا و اسرائیل دربارۀ آینده ایران. سه محور اصلی این تامل، به نظر من – که در رایزنی با یک ابزار پیشرفتۀ «هوش مصنوعی» تقویت یافت – میتواند به شرح زیر باشد:
1. چرا ممکن است بعضی محافل آمریکائی/اسرائیلی به احمدینژاد فکر کرده باشند؟
در نگاه اول، این ایده عجیب و حتی متناقض به نظر میرسد زیرا احمدینژاد، بخاطر انکار هولوکاست، دادن شعارهای تند ضد اسرائیلی، دفاع سرسختانه از برنامۀ هستهای جمهوری اسلامی، و نزدیکی به سپاه و نیروهای امنیتی حکومت اسلامی، برای سالها یکی از منفورترین چهرهها در غرب بود. اما از آنجا که در سیاست بینالملل، مخصوصا در لحظات فروپاشی یا خلاء قدرت، معیارها عوض میشوند، ممکن است چند عامل او را برای برخی محافل به گزینهای «قابل استفاده» تبدیل کرده باشد:
الف: «چهرهای از درون نظام» – قدرتهای خارجی معمولاً از فروپاشی کامل ساختار حکومتی میترسند، چون این امر میتواند منجر به جنگ داخلی، تجزیۀ سرزمینی، هرج و مرج، یا کنترلناپذیر شدن سلاحها و نیروهای مسلح شود. در نتیجه، در اغلب موارد قدرتهای خارجی ترجیح میدهند فردی از داخل سیستم پیدا شود که مشروعیت نسبی داشته باشد، ساختار دولت را بشناسد، و بتواند انتقال قدرت را مدیریت کند. از این زاویه که نگاه کنیم، احمدینژاد مزیتهائی دارد: هم رئیسجمهور بوده و با ساختار کلی نظام آشناست، هم زبان پوپولیستی دارد، هم برای بخشی از طبقات فقیر هنوز «ضد اشرافیت» تلقی میشود، و هم، برخلاف بسیاری از شخصیتهای اپوزیسیون مقیم خارج از کشور و شاخصترین آنها رضا پهلوی، چهرهای ناشناخته و ناآزموده برای بدنۀ حکومت جمهوری اسلامی نیست.
ب: فاصله گرفتن تدریجی از هسته سخت جمهوری اسلامی – در این سالهای آخر، احمدینژاد بهتدریج وارد تنش با بیت رهبری، سپاه، و محافظهکاران سنتی شد. او از انتخابات آزاد حرف زد، بعضی بازداشتها را نقد کرد، دربارۀ فساد درون حکومت سخن گفت، و حتی گاهی ژست «ملیگرایانه» در برابر روحانیت گرفت. این موضوع احتمالا در نزد بعضی تحلیلگران غربی موجب آن شد که فکر کنند شاید بتوان از او بهعنوان یک «پوپولیست ملیگرا» استفاده کرد؛ چیزی شبیه برخی رهبران اقتدارگرای غیرمذهبی در خاورمیانه.
ج: ترس از خلاء کامل قدرت – در سناریوی مرگ یا حذف ناگهانی سید علی خامنهای نگرانی اصلی آمریکا و اسرائیل احتمالا این بوده که پس از او چه کسی کنترل سپاه، نیروهای امنیتی، و شبکههای موشکی/هستهای را در دست میگیرد؟ در چنین وضعیتی، حتی یک چهرۀ نامطلوب اما آشنا و شناخته شده ممکن است از دید بعضی برنامهریزان راهبردی بهتر از «خلاء کامل» باشد.
2. واکنش احتمالی جریانهای مختلف ایرانی
اگر چنین سناریوئی واقعا وجود میداشته یا داشته باشد، تقریبا همۀ جریانهای سیاسی ایرانی به شکلهای متفاوت واکنش منفی یا متناقض نشان خواهند داد.
الف: سلطنتطلبان – بخش بزرگی از حامیان رضا پهلوی احتمالا این ایده را خیانت آمریکا یا نشانۀ بیاعتمادی واشنگتن به اپوزیسیون خارج از کشور و بخصوص نشانۀ عدم تمایل به رضا پهلوی و رهبری او در جنبشی که «انقلاب ملی ایران» خوانده میشود تلقی میکنند و در نهایت استیصال و ناامیدی در میبابند که حتی گزینۀ اسرائیل هم برای رهبری حکومت آیندۀ ایران احمدینژاد یا شخصیتی شبیه و در ردیف اوست و نه رضا پهلوی. از نظر آنها معنای طرح مذکور این است که آمریکا هنوز ترجیح میدهد یک چهره از داخل کشور و برخاسته از جمهوری اسلامی را حفظ کند تا این که خطر انتقال کامل قدرت به یک اپوزیسیون نامنسجم سکولار را بپذیرد؛ امری که به منزلۀ زدن تیر خلاص به رضا پهلوی و جنبش اخیر اوست و چه بسا ریزش چشمگیر هفتههای اخیر در بدنۀ جنبش سلطنت طلبان، پس از آنهمه حمایت سیاسی، ستایش، تشکر و قدردانی از دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نشانهای از آن است.
ب: اصلاحطلبان – واکنش اصلاحطلبان احتمالا پیچیدهتر خواهد بود. آنها از یک طرف احمدینژاد را یکی از عوامل اصلی امنیتیتر شدن نظام میدانند و از طرف دیگر ممکن است برخی از آنها از این گزارش نتیجه بگیرند که غرب اساسا به «گذار کنترل شده درون سیستمی» علاقه دارد و نه انقلاب کامل و براندازی کل نظام.
ج: اصولگرایان و سپاه – برای هسته سخت حکومت، موضوع این گزارش، در صورت واقعیت داشتن، بالقوه بسیار خطرناک است چون اگر باور کنند که احمدینژاد با خارجیها تماس داشته و موافق و همراه گزینهای برای دوران پس از خامنهای بوده، در این صورت او عملا به چهرهای مشکوک تبدیل میشود. و شاید همین نکته توضیح بدهد که چرا در سالهای اخیر او تا این حد محدود شده، رسانههای رسمی کمتر به او میپردازند، و فضای امنیتی پیرامونش سنگینتر شده است.
د: افکار عمومی – واکنش عمومی جامعۀ ایرانی احتمالا آمیختهای خواهد بود از ناباوری، طنز سیاسی و بدبینی عمیق بهطوری که بسیاری ضمن تائید این که «سیاست پدر و مادر ندارد» به این نتیجه خواهند رسید که «در سیاست همچنین هیچ دشمن و دوست دائمی وجود ندارد.» موضوع چنین گزارشی از نگاه نسلی که سالها شعارهای ضدآمریکائی احمدینژاد را شنیده است، نوعی وارونگی تاریخی هم تلقی خواهد شد.
3. شباهت تاریخی با پروژههای تغییر رژیم آمریکا
اگر روایت «نیویورک تایمز» درست باشد نباید چندان تعجب کرد زیرا چنین رفتاری، در وضعیتها و شرایط بحرانی خاص، در تاریخ سیاست خارجی آمریکا بیسابقه نبوده و نیست. ایالات متحده بارها در کشورهای مختلف به سراغ چهرههای اقتدارگرا، نظامیان، و حتی دشمنان سابق خود رفته زیرا تصور کرده است که آنها میتوانند در منطقۀ بحرانی، آشوبزده و متزلزل مورد مناقشه «ثبات» ایجاد کنند. چند نمونۀ تاریخی گواه این مدعاست: بعد از سقوط حسنی مبارک در مصر، آمریکا در نهایت با ساختار نظامی آن کشور کنار آمد چون از هرج و مرج ناشی از قدرت گرفتن جریانهای «غیرقابل کنترل» میترسید. در عراق یکی از مشکلات اصلی آمریکا این بود که همۀ ساختار حزب بعث را یکجا فروپاشید و نتیجۀ آن خلاء قدرت، شورش، و جنگ داخلی بود. از آن زمان بود که بخشی از نهادهای امنیتی آمریکا به این نتیجه رسیدند که حفظ بخشی از ساختار قدیم بهتر از نابودی کامل آن است؛ ذهنیتی که ممکن است حالا و در شرایط موجود دربارۀ ایران هم وجود داشته باشد. در افغانستان هم آمریکا بارها با جنگسالاران، فرماندهان سابق مجاهدین و چهرههای بسیار مسئلهدار کار کرد چون آنها را ابزار حفظ ثبات میدید. حتی در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی هم غرب ترجیح داد انتقال قدرت در دست بخشی از نخبگان سابق کمونیست باقی بماند تا این که کشور وارد فروپاشی امنیتی شود.
واقعیت این است که در نگاه بخشی از محافل قدرت در واشنگتن و تلآویو، مسئله اصلی گرفتاریهای امروز آنها «دموکراسی در ایران» نیست بلکه «کنترل گذار و جلوگیری از هرج و مرج» است. در چنین نگاهی، حتی شخصیتی مثل احمدینژاد میتواند – دستکم در عالم ایده و نظر – بهعنوان یک ابزار موقت انتقال قدرت مطرح شود. اما ممکن است برنامهریزان این طرح همزمان به این نکته هم توجه داشتهاند که پیاده کردن سناریوی مذکور بسیار پرخطر هم میتواند باشد چون احمدینژاد شخصیتی شدیدا غیرقابل پیشبینی است، پایگاه اجتماعی او نامعلوم و وزن آن ناروشن است، و بدتر این که اعتماد تقریبا هیچ جریان سیاسی عمدهای را هم بهطور کامل ندارد. و شاید به همین دلیل بوده است که ایدۀ برکشیدن او به رهبری دوران گذار قدرت در ایران هرگز از مرحله «بحثهای اتاق فکر» فراتر نرفته باشد.
و اما چرا چنین گزارش مهمی، در بارۀ یک طرح کاملا محرمانۀ سیاسی در بحبوحۀ جنگ میان آمریکا/اسرائیل و ایران، درست در یک چنین روزهای حساس و پرتنشی تهیه و منتشر میشود؟ در این خصوص و در شرایطی که گزارش کامل «نیویورک تایمز»، تا هنگام نوشتن این مقاله، هنوز پشت دیوار اشتراک (paywall) است و همه به متن کامل آن دسترسی ندارند و فقط بخشهائی از آن در اختیار خبرنگاران و رسانههای دیگر قرار گرفته و به بیرون درز کرده است، به یک نکته مهم میتوان اشاره کرد.
در موصوعات و پروندههای مربوط به ایران، اسرائیل و تغییر رژیم در ایران، فضای «عملیات روانی» و «جنگ اطلاعاتی» همیشه وجود داشته و دارد. یعنی ممکن است بعضی اطلاعات این گزارش عمدا از سوی مقامات اسرائیل یا آمریکا به بیرون هدایت شده باشد، یا بعضی جناحها خواسته باشند پیام خاصی به داخل حکومت ایران، سپاه پاسداران یا اپوزیسیون جمهوری اسلامی بدهند. مثلا صرفِ انتشار این ایده که «آمریکا حتی احمدینژاد را هم بررسی کرده» خودش میتواند نتایج مختلفی داشته باشد؛ از جمله ایجاد بیاعتمادی در درون مقامات حکومت اسلامی، تحریک رقابتهای داخلی، یا ناامید کردن بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور.
به گمان من طی یکی دو روز آینده، با انتشار متن کامل گزارش «نیویورک تایمز»، احتمالا روشنتر خواهد شد که گزارش اساسا چه میگوید، چه میزان از روایتهای فعلی دقیق بوده، و آیا خود «نیویوزک تایمز» توضیح یا تکملهای بر این گزارش منتشر خواهد کرد یا نه.
پانویس: چنان که در جائی از این مطلب اشاره کردهام، در جمعآوری اطلاعات آمده در این مقاله و تحلیل دادههای موجود در آن، علاوه بر پیگیری اخبار و گزارشها و استفاده از دانستنیها و داشتههای شخصی، از اطلاعات و رایزنیهای یک ابزار «هوش مصنوعی» هم بهره گرفتهام.