ایران در عصر بحران: فشار بر کارگران، ناامنی منطقه‌ای و صعود جریان‌های راست‌گرا

Thursday, 11th June, 2026
اندازه قلم متن

 

 

در سال‌های اخیر، اقتصاد ایران وارد مرحله‌ای شده که بسیاری از شاخص‌های آن از یک بحران کوتاه‌مدت فراتر می‌رود. تورم بالا، کاهش ارزش پول ملی، محدودیت‌های ناشی از تحریم‌ها و بی‌ثباتی بازار کار، ساختار معیشت میلیون‌ها نفر را دگرگون کرده است. این تغییرات، هم‌زمان با تنش‌های منطقه‌ای و جنگ‌های پیرامونی، نه‌تنها فشار اقتصادی را افزایش داده، بلکه رفتار سیاسی و اجتماعی بخش‌هایی از جامعه را نیز تغییر داده است. در مرکز این تحولات، کارگران قرار دارند؛ گروهی که بیشترین وزن بحران را تحمل می‌کند و در عین حال کمترین امکان سازمان‌یابی را دارد.

کارگران در خط مقدم بحران

در بسیاری از کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی ایران، از فولاد و پتروشیمی تا صنایع غذایی و پوشاک، کارگران با دستمزدی کار می‌کنند که با هزینه‌های واقعی زندگی همخوانی ندارد. افزایش قیمت مسکن، درمان، حمل‌ونقل و مواد غذایی، بخش عمده‌ای از درآمد ماهانه را می‌بلعد. بسیاری از کارگران مجبورند چند شغل داشته باشند یا ساعات طولانی‌تری کار کنند تا بتوانند هزینه‌های پایه را تأمین کنند.

قراردادهای موقت، نبود بیمهٔ کافی، تأخیر در پرداخت حقوق و فقدان امنیت شغلی، شرایطی ایجاد کرده که کارگران زندگی روزمرە را نیز نمی‌توانند بگذرانند. در برخی مناطق صنعتی، کارگران ماه‌ها حقوق دریافت نکرده‌اند و اعتراض‌های پراکندهٔ آنان اغلب با فشار امنیتی یا تهدید به اخراج مواجه شده است.

این وضعیت تنها به بخش تولید محدود نیست. در بخش خدمات، رانندگان، کارکنان فروشگاه‌ها، کارگران ساختمانی و نیروهای خدمات شهری نیز با شرایط مشابهی روبه‌رو هستند. افزایش هزینه‌های زندگی، همراه با نبود حمایت‌های اجتماعی، فشار مضاعفی بر این گروه‌ها وارد کرده است.

تحریم‌ها و جنگ‌های منطقه‌ای؛ فشار مضاعف بر معیشت

تحریم‌های اقتصادی، دسترسی ایران به بازارهای جهانی، سرمایه‌گذاری خارجی و مبادلات مالی را محدود کرده است. این محدودیت‌ها، همراه با جنگ‌های منطقه‌ای و ناامنی ژئوپولیتیک، هزینه‌های اقتصادی دولت را افزایش داده و منابع عمومی را تحت فشار قرار داده است. 

در نتیجه، بخش‌هایی از هزینهٔ بحران به زندگی روزمرهٔ مردم منتقل شده است: 

افزایش قیمت کالاهای اساسی، کمبود برخی اقلام، و نوسان‌های شدید در بازار ارز.

هر موج تنش نظامی در منطقه از حملات نظامی تا درگیری‌های نیابتی به‌سرعت در بازار داخلی بازتاب یافته است. افزایش قیمت ارز، بالا رفتن هزینهٔ واردات و کاهش دسترسی به مواد اولیه، فشار بیشتری بر تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان وارد کرده است. این وضعیت، به‌ویژه برای کارگران، به معنای کاهش مداوم قدرت خرید و افزایش نااطمینانی نسبت به آینده است.

فرسایش طبقهٔ متوسط و هم‌سرنوشتی با کارگران

طبقهٔ متوسط ایران، که در دهه‌های گذشته نقش میانجی میان دولت و جامعه را ایفا می‌کرد، اکنون با کاهش درآمد واقعی، بدهی و بی‌ثباتی شغلی مواجه است. 

چرا گرایش به اقتدار افزایش یافته است؟

در چنین فضایی، بخشی از جامعه به سمت روایت‌هایی گرایش پیدا کرده که وعدهٔ «ثبات»، «نظم» و «بازگشت کنترل» را می‌دهند. این گرایش را می‌توان در چند عامل توضیح داد:

۱) ناامنی اقتصادی و نیاز به قطعیت

وقتی قیمت‌ها هر روز تغییر می‌کند و آیندهٔ شغلی نامعلوم است، جامعه به سمت روایت‌هایی می‌رود که تصویر روشنی از «ثبات» ارائه می‌دهند. 

اقتدار، در چنین فضایی، نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه پاسخی به بی‌ثباتی روزمره است.

۲) فشار جنگ و تحریم

این احساس، زمینهٔ پذیرش روایت‌هایی را فراهم می‌کند که بر قدرت مرکزی و نظم سخت‌گیرانه تأکید دارند.

۳) فرسایش نهادهای میانجی

نبود احزاب قدرتمند، محدودیت فعالیت تشکل‌های صنفی و ضعف نهادهای مدنی، باعث شده سیاست از سطح سازمان‌یافته به سطح واکنش‌های فردی و احساسی منتقل شود. 

در چنین فضایی، روایت‌های ساده و قطعی، سریع‌تر از تحلیل‌های پیچیده منتشر می‌شوند.

۴) نوستالژی سیاسی

در دوره‌های بحران، گذشته به‌عنوان دوره‌ای «قابل‌پیش‌بینی‌تر» بازسازی می‌شود. 

این نوستالژی، زمینهٔ رشد جریان‌هایی مانند پهلویسم را فراهم کرده که بر «نظم»، «اقتدار» و «بازگشت به دوران بهتر» تأکید می‌کنند.

سرکوب جریان‌های چپ و حذف آلترناتیوهای عدالت‌محور

یکی از عوامل کمتر دیده‌شده در رشد جریان‌های راست‌گرا در ایران، حذف تاریخی جریان‌های چپ و عدالت‌محور پس از انقلاب است. در دهه‌های نخست، بسیاری از گروه‌های چپ، سوسیالیست و عدالت‌خواه سرکوب شدند، تشکل‌هایشان از میان رفت و امکان حضور در عرصهٔ عمومی از آن‌ها گرفته شد.  در دهه‌های بعد نیز، هرگونه سازمان‌یابی مستقل کارگری یا صنفی با محدودیت مواجه شد. این روند باعث شد که در لحظه‌های بحران اقتصادی، هیچ نیروی سازمان‌یافته‌ای وجود نداشته باشد که بتواند نارضایتی‌های معیشتی را به برنامهٔ سیاسی تبدیل کند. 

در غیاب چنین نیروهایی، روایت‌های ساده‌سازی‌شدهٔ راست‌گرا که بر هویت، گذشته و اقتدار تکیه می‌کنند سریع‌تر دیده می‌شوند.

شبکه‌های اجتماعی و سرعت انتشار روایت‌های ساده

با محدودیت فعالیت‌های مدنی و سیاسی، شبکه‌های اجتماعی به میدان اصلی شکل‌گیری روایت‌های سیاسی تبدیل شده‌اند. 

در این فضا، پیام‌هایی که بر «بازگشت به گذشته»، «نظم» و «اقتدار» تأکید می‌کنند، بسیار سریع‌تر از تحلیل‌های پیچیده منتشر می‌شوند. این وضعیت، یکی از دلایل اصلی رشد جریان‌های راست‌گرا در ایران است.

اقتصاد ایران در مرحله‌ای قرار دارد که بسیاری از ابزارهای سنتی سیاست‌گذاری، توان پاسخ‌گویی به آن را از دست داده‌اند. 

کاهش سرمایه‌گذاری، فرسایش زیرساخت‌ها، محدودیت‌های تجاری و فشارهای ژئوپولیتیک، چشم‌انداز کوتاه‌مدت را مبهم کرده است. در چنین شرایطی، رفتار سیاسی جامعه نیز تابع همین فشارهاست: 

ترکیبی از ناامنی اقتصادی، فشار خارجی، فرسایش نهادهای مدنی و حذف تاریخی آلترناتیوهای عدالت‌محور.

در این چارچوب، صعود جریان‌های راست‌گرا نه یک پدیدهٔ مقطعی، بلکه بخشی از واکنش جامعه به شرایطی است که در آن، ثبات و قطعیت به ارزش‌هایی کمیاب تبدیل شده‌اند. 

در مقابل، کارگران و حقوق‌بگیران، که بیشترین وزن بحران را تحمل می‌کنند، همچنان در موقعیتی قرار دارند که امکان سازمان‌یابی و بیان جمعی مطالباتشان محدود است. 

این شکاف میان فشار اقتصادی و نبود سازوکارهای نمایندگی، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های دورهٔ کنونی است؛ دوره‌ای که در آن، بحران اقتصادی و تغییرات سیاسی به‌طور هم‌زمان و درهم‌تنیده عمل می‌کنند.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.