
حمید آصفی
گاهی یک بیانیه، بیش از آنکه درباره یک توافق باشد، درباره یک سنت حکمرانی سخن میگوید. متن بیانیه، اگر قرار باشد در حافظه سیاسی ایران ماندگار شود، نه به دلیل اشاره به تفاهمنامه با آمریکا، بلکه به این دلیل خواهد بود که نشانه از وراثت یک الگوی حکمرانی را آشکارتر کرد.
اگر این بیانیه را صرفاً اعلام موافقت با یک تفاهمنامه بدانیم، بخش مهمی از آن را نادیده گرفتهایم. متن، در واقع، اعلام وفاداری به سنتی است که نزدیک به چهار دهه بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی سایه انداخته است؛ سنتی که میتوان آن را «وارونگی مسئولیت» نامید.
در حکمرانیهای پاسخگو، هرچه اختیار بیشتر باشد، مسئولیت نیز بیشتر است. قدرت و پاسخگویی دو روی یک سکهاند. اما در سنتی که از سال ۱۳۶۸ به بعد در جمهوری اسلامی تثبیت شد، رابطهای متفاوت شکل گرفت؛ اختیار در رأس متمرکز ماند، اما مسئولیت سیاسی به لایههای پایینتر منتقل شد.
این همان اصل وارونگی مسئولیت است.
در این الگو، تصمیمهای بزرگ بدون موافقت رأس قدرت امکان تحقق ندارند؛ اما هنگامی که نوبت به پذیرش هزینههای سیاسی میرسد، روایت رسمی تغییر میکند. دولت، شورای عالی امنیت ملی، تیم مذاکرهکننده یا دیگر نهادهای اجرایی، حامل مسئولیت معرفی میشوند، در حالی که مرکز تصمیمگیری، در جایگاه داور و ناظر باقی میماند.
بیانیه رهبری سوم، دقیقاً در همین چارچوب قابل خواندن است.
عبارت «نظر دیگری داشتم» تنها یک اظهار نظر شخصی نیست؛ تنظیم موقعیت سیاسی پیش از قضاوت تاریخ است. و آنجا که از «قبول مسئولیت» توسط رئیسجمهور و اعضای شورای عالی امنیت ملی سخن گفته میشود، متن وارد مرحلهای میشود که میتوان آن را «مهندسی مسئولیت» نامید؛ یعنی طراحی روایتی که از همان ابتدا، مسیر انتساب موفقیت و شکست را مشخص میکند.
این، صرفاً یک شگرد ادبی نیست؛ یک فناوری حکمرانی است.
از این منظر، مسئله اصلی نه خود تفاهمنامه است و نه حتی رابطه با آمریکا. مسئله آن است که آیا با تغییر رهبر، الگوی حکمرانی نیز تغییر کرده است یا خیر؟
بیانیه پاسخی روشن به این پرسش میدهد: نه.
آنچه منتقل شده، صرفاً جایگاه رهبری نیست؛ بلکه وراثت نهادی است. وارث، فقط بر صندلی پیشینیان ننشسته، بلکه سنتهای تثبیتشده آنان را نیز به ارث برده است. انتقال قدرت، همزمان انتقال قواعد نانوشته قدرت نیز بوده است.
از همین رو، این بیانیه را باید اعلام وفاداری به یک سنت چهلساله تلقی کرد.
در این سنت، مذاکره ممکن است؛ اما نباید به یک ارزش تبدیل شود. توافق ممکن است؛ اما نباید به تغییر دکترین بینجامد. گفتوگو مجاز است؛ اما عادیسازی رابطه نباید رخ دهد. انعطاف پذیرفته میشود، اما فقط در حد تاکتیک، نه به عنوان راهبرد.
میتوان این الگو را «انعطاف محافظهکار» نامید؛ انعطافی که برای عبور از بحران به کار میرود، نه برای بازتعریف سیاست.
به همین دلیل، اگر این تفاهمنامه به نتیجه برسد، روایت رسمی خواهد گفت که نظام با درایت، کشور را از بحران عبور داد. اما اگر شکست بخورد، همان روایت از تعهداتی سخن خواهد گفت که دیگران بر عهده گرفته بودند. این قابلیت جابهجایی روایت، ویژگی اصلی سنت وارونگی مسئولیت است.
شاید مهمترین پیام بیانیه نیز همین باشد: در جمهوری اسلامی، آنچه بیش از اشخاص دوام آورده، سنتهای حکمرانی است.
رهبران میآیند و میروند، دولتها تغییر میکنند، مذاکرهکنندگان عوض میشوند، اما اگر قواعد نانوشته قدرت ثابت بمانند، تغییر چهرهها الزاماً به تغییر الگوها نمیانجامد.
از این رو، بیانیه رهبری سوم را نباید صرفاً آغاز یک دوره سیاسی جدید دانست؛ بلکه باید آن را بیانیه تداوم خواند؛ تداوم سنتی که در آن، اختیار در رأس متمرکز است، مسئولیت در پیرامون توزیع میشود، و روایت سیاسی پیش از آنکه آینده فرا برسد، از پیش نوشته میشود.
شاید تاریخ، این متن را نه به عنوان سند یک تفاهمنامه، بلکه به عنوان منشور پاسداری از سنت وارونگی مسئولیت به یاد بسپارد؛ سنتی که طی چهار دهه، یکی از پایدارترین قواعد نانوشته حکمرانی در جمهوری اسلامی بوده است.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo