
بهروز اسدی
شاهدان زنده، آسیبدیدگان، زندانیان، مادران و پدران داغدار و خانوادههایی که عزیزانشان را در راه آزادی از دست دادهاند، گواه روزگار های تلخی هستند که بر این مردم گذشته است. این روایت، تنها روایت تاریخ نیست؛ روایت زخمهایی است که هنوز بر جان انسانها تازه مانده است؛ زخمهایی که نه با گذر زمان، که تنها با حقیقت و ازادی و عدالت التیام خواهند یافت.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» در نگاه میلیونها ایرانی، فریاد نسلی بود که زندگی، آزادی، دموکراسی و کرامت انسانی را طلب میکرد. نسلی که با دستهای خالی در برابر قدرت ایستاد و بسیاری از آنان، بهای این ایستادگی را با جان، با آزادی و با بینایی خود پرداختند.
فریده صلواتی یکی از همان شاهدان زنده است. نزدیک به چهار سال از روزی میگذرد که در جریان اعتراضات، بر اثر اصابت گلولههای ساچمهای به چشمانش، بینایی خود را از دست داد. امروز نیز دهها ساچمه همچنان در صورت، پیشانی و گردن او باقی مانده است؛ یادگار زخمی که هرگز از حافظه او و مردم ایران پاک نخواهد شد.
در تصویر نخست، چهره او ساعاتی پس از آن جراحت دیده میشود؛ صورتی پوشیده از خون، ساچمه و تورم. در تصویر دوم، او بر تخت بیمارستان بعد از یک عمل شبکه است؛ پس از سالها رنج، با امیدی که شاید اندکی نور دوباره به زندگیاش بازگردد ؟؟؟ این دو تصویر، فاصله میان لحظه خشونت و سالهای طولانی مبارزه برای درمان را روایت میکنند.
از نگاه بسیاری از معترضان و خانوادههای آسیبدیدگان، مسئولیت این آسیبها متوجه نیروهای جمهوری اسلامی است که در جریان سرکوب اعتراضات از سلاح ساچمهای استفاده کردند. فریده، با وجود نابینایی و سالها درد، سکوت نکرده است. او همچنان ایستاده و با جملهای که به نماد مقاومتش تبدیل شده، میگوید:
«چشم برای آزادی.»
این تنها یک جمله نیست؛ خلاصه بهای سنگینی است که او برای آرمانی پرداخت که میلیونها ایرانی آن را فریاد زدند: زن، زندگی، آزادی.
قربانیان خاموش نیستند؛ دادخواهان زندهاند. هر زخم بر پیکرشان، شهادتی است که تاریخ آن را فراموش نخواهد کرد.
این دو تصویر، روایت فاصلهای نزدیک به چهار سالاند؛ از لحظهای که گلولههای ساچمهای چشمان فریده صلواتی را توسط،یگان ویژه هدف گرفتند تا امروز که او، با وجود نابینایی، همچنان ایستاده است و میگوید: «چشم برای آزادی.»
فریده صلواتی، در روزهای خیزش «زن، زندگی، آزادی»، در خیابانهای سنندج، روبهروی نیروهای یگان ویژه، با صدایی رسا فریاد میزد: «ژن، ژیان، ئازادی». پاسخ آن فریاد، نه گفتوگو، که شلیک گلولههای ساچمهای بود؛ گلولههایی که چشمانش را هدف گرفتند و نزدیک به چهار سال است او را از نعمت بینایی محروم کردهاند. اما آنچه خاموش نشد، اراده او بود. فریده همچنان ایستاده است و میگوید: «چشم برای آزادی.»
بهروز اسدی فعال حقوق بشر و سخنگوی انجمن زن زندگی ازادی در المان