
رقیه رضایی ایران وایر
«ایرانوایر» به تعدادی ویدیوی منتشر نشده از روز ۲۲دی۱۴۰۴ در پزشکی قانونی کهریزک دستیافته که اجساد معترضان را کنار هم روی زمین و در حیاط کهریزک نشان میدهد.
در یکی از این ویدیوها، شمارههای ۵رقمی و اسامی بعضی از کشتهشدگان از پشت بلندگو و توسط کارکنان پزشکی قانونی خوانده میشود و خانوادهها سردرگم و نگران به اینسو و آنسو نگاه میکنند و خموده در خود، در سالنی مملو از جمعیت بیهدف راه میروند.
فردی که ویدیو را فرستاده میگوید: «مثل آخرزمان بود. هر کس باید خودش دنبال جنازه عزیزش میگشت و انبوه جنازهها در سولهها و حیاط کهریزک با وضعیت وخیم خونین، لباسهای پاره، بدون لباس و در برخی موارد با تجهیزات بیمارستانی بسیاری از مراجعهکنندگان را منقلب کرده بود.»
«سارا روستایی»، خواهر «مجتبی روستایی»، جوان ۴۰سالهای در شامگاه ۱۸دی در افسریه تهران با گلولهای به پشت سرش کشته شد به ایرانوایر میگوید که دیدن داغ عزیز به یک طرف، ولی مشاهده انبوه پیکرها پیچیدهشده در کاورهای سیاهرنگ در کهریزک، به کابوسی تمامناشدنی برای خانوادهاش تبدیل شده است.
***
اعتراضات ۱۸ و ۱۹دی ۱۴۰۴ با سرکوب گسترده و کشتار وسیع معترضان در شهرهای مختلف ایران همراه بود. جمهوری اسلامی از عصر ۱۸دی اینترنت را بهطور سراسری قطع کرد و از هشتم بهمن که محدودیتهای اینترنت کمتر شد، تصاویر زیادی از انبوه پیکرهای معترضان در پزشکیهای قانونی شهرهای مختلف، بیمارستانها و آرامستانها منتشر شد. بسیاری از خانوادههای کشتهشدگان نیز رنج و سردرگمی برای پیدا کردن پیکرعزیزانشان در میان انبوه جنازهها را روایت کردند.
این تصاویر تکاندهنده از فضای کهریزک در روز ۲۲دی علاوه بر گستردگی کشتار و سرکوب معترضان، سردرگمی و بهت و شوک خانوادههایی را که دنبال پیکر عزیزانشان آمدهاند را نیز نشان میدهد.
ما دیگر به زندگی برنگشتیم
«سارا روستایی»، خواهر «مجتبی روستایی» از کشتهشدگان اعتراضات ۱۸دی به ایرانوایر میگوید خانوادهاش هنوز کابوس کهریزک و کاورهای مشکی جسد را میبینند.
مجتبی روستایی، جوان ۴۰سالهای است که شامگاه ۱۸دیماه در محله افسریه در شرق تهران هدف گلوله سرکوبگران حکومت قرار گرفت و کشته شد.
سارا روستایی به ایرانوایر میگوید که گلولهای که جان برادرش را گرفته از اسلحه جنگی سنگینی شلیک شده و از پشت گردن و سر به او اصابت کرده و سمت راست صورت برادرش را بهکلی از بین برده است.
به گفته خانم روستایی، دندانهای برادرش توی دهانش خرد شده بودند و صورت او قابل شناسایی نبوده و خانواده از روی تتوی دستش او را شناختهاند.
در ساعات اولیه شب، بعد از شروع تیراندازی در محله، همسر مجتبی نگران با موبایل او تماس میگیرد و زنی گوشی را جواب داده و میگوید که مجتبی را به بیمارستان «بعثت» بردهاند.
خانواده مجتبی به بیمارستان بعثت میروند. به مادر گفته میشود که مجتبی در اتاق عمل است و مادر تا صبح به گفته سارا روستایی پشت در اتاق عمل شیون و زاری میکند تا سربازی که همشهریشان بوده دلش بهرحم میآید و به آنها میگوید که مجتبی زخمی نیست، بلکه کشته شده و در یکی از آمبولانسهای ته بیمارستان است: «هفده پیکر روی مجتبی افتاده بود و او را از روی تتوی دستش شناختند. بعد از آن میگویند دادستانی اجازه نمیدهد و باید به کهریزک برود. روز جمعه به کهریزک میروند آنجا میگویند دست بیمارستان بعثت است ولی بیمارستان بعثت هم میگوید اینجا نیست و متاسفانه تا شنبه دوازده ظهر پیکر را به ما تحویل ندادند. وقتی پیکر را تحویل دادند به ما آمبولانس هم ندادند. ما مجبور بودیم از ملایر آمبولانس خصوصی بگیریم و پیکر مجتبی را در ملایر در روستای پدریمان، حسینآباد ناظم تشییع کنیم.»
سارا روستایی خود آن شبها کنار خانواده نبوده و سفر بوده است. او را بیخبر از کشته شدن برادر به بهانهای به ملایر میکشند: «من چون مسافرت بودم، خودم کهریزک نبودم. خانوادهام کهریزک بودند و ششماه دارد میگذرد و خانواده من هنوز در کابوس است. میگویند شبها خواب کاورها را میبینیم؛ خواب پیکرهای عزیز و صحنههای وحشتناکی که مادرها شیونکنان دنبال بچهشان بودند یا پدرها دنبال بچهشان بودند، خواهر دنبال برادر و همسر دنبال معشوقه خودش بود.»
کابوس پیکرهای روی هم انباشته شده، در کاورهای سیاهرنگ، پیکرهای غرق در خون، گاه نیمهبرهنه، برهنه و با تجهیزات بیمارستانی چون سند، برچسبهای احیای قلبی و حتی پدهای استریل زیر بیمار، هنوز با خانوادهها همراه است: «بعد از گذشت ششماه نهتنها داغ عزیزمان روی دلمان است بلکه آن تصاویر هم از ذهن ما خارج نمیشود.»
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ ایران از روز هفتم دی با اعتصاب و اعتراض بازاریان در اعتراض به مشکلات معیشتی آغاز شد. این اعتراضات به سرعت در شهرهای مختلف ایران گسترش یافت و در روز ۱۸ و ۱۹دی، با فراخوان شاهزاده «رضا پهلوی» برای حضور در خیابان، به اوج رسید. معترضان در شهرهای مختلف ایران با شعارهایی خواستار سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بودند. نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی برای سرکوب معترضان در شهرهای مختلف با گلوله جنگی آنها را هدف قرار دادند.
ایرانوایر تا کنون روایت جان باختن بیش از ۴۵۰ معترض را به شکل مستقل منتشر کرده است. بخشی از این روایتها که از سوی خانواده و افراد نزدیک به معترضان کشتهشده به ایرانوایر رسیده، به سردرگمی خانوادهها برای یافتن پیکر عزیزانشان و محدودیتهایی که در برگزاری مراسم خاکسپاری و عزاداری برای خانوادهها ایجاد شده، میپردازد.
برخی خانوادهها میگویند برای تحویل گرفتن پیکر عزیزانشان وادار به پرداخت پول بهعنوان حق تیر شدهاند و پس از پرداخت پول توانستهاند پیکر عزیزشان در میان انبوهی از اجساد شناسایی و پیدا کنند. بسیاری از خانوادهها از روزهایی که در سولههای پزشکی قانونی و آرامستانها و یا بیمارستانها بهدنبال نشانی از عزیزانشان بودهاند، بهعنوان سختترین روزهای عمرشان یاد میکنند و میگویند هرگز نمیتوانند آنچه را به چشم دیدهاند از یاد ببرند.
ویديوهایی که بهتازگی برای ایرانوایر ارسال شده، روایتهای خانواده کشتهشدگان را تایید میکند. پیشتر ایرانوایر شهادتهایی را نیز از یک شاهد عینی، بهنام «کیارش» که تنها در دو سوله «آ» و«ب» در نزدیکی سالنهای تطهیر عروجیان در بهشت زهرای تهران، هزاران پیکر را روی هم «تلنبار» شده دیده بود، منتشر کرده بود.
روایتهایی که بهرغم قطعی چند ماهه اینترنت و اختلال گسترده آن از بعد از اعتراضات دیماه و شروع جنگ ۴۰روزه به بیرون درز کرده، نشان از کشتاری بیسابقه در تاریخ معاصر ایران دارد؛ کشتاری که البته با وحشت گشتن میان انبوه پیکرها و یافتن عزیز کشتهشده نهتنها در حافظه هزاران خانواده ایرانی حک شده، بلکه با نخستین ویدیوهایی که کانال «وحید آنلاین» در روزهای نخست بعد از ۱۸ و ۱۹دی به بیرون از ایران در سیاهی و خاموشی کامل ارتباطی درز کرد، در حافظه میلیونها نفر ایرانی و غیرایرانی در سرتاسر جهان ماندگار و رنجآفرین شده است.