
نقش ایران در جهان؛ وقتی شیعهگری سیاسی اجازه تغییر نمیدهد
کیانوش رزاقی – خبرنامه گویا
در سالهای اخیر، بحث درباره اینکه ایران چه نقشی باید در منطقه و جهان ایفا کند، از سطح دانشگاه و اتاق فکر فراتر رفته و به موضوعی عمومی تبدیل شده است. مهمترین مانعی که همچنان در مرکز ماجرا نشسته و اجازه بازآرایی نقش ایران را نمیدهد یک چیز است: نحوهای که تشیع در جمهوری اسلامی به سیاست و نقش ایران ترجمه شده. خود تشیع بهعنوان سنت دینی خارج از موضوع بحث ما در سپهر عمومی است، بلکه این شیعهگری سیاسیشده است که بازآرایی نقش ایران را دشوار میکند.
فروکاستن ایران از ملت-دولت به امت مظلوم
در روایت رسمی، سه ستون شیعی برجسته شدهاند: عاشورا، انتظار مهدوی و ولایت. این سهگانه وقتی از منبر و حسینیه وارد دفتر سیاست خارجی میشود، ایران را نه بهعنوان یک ملت-دولت عادی، بلکه بهعنوان امت مظلوم حقجو تعریف میکند؛ امتی که مأموریت تاریخیاش مقاومت در برابر ظلم جهانی و ادامه راه امامان است.
پیامد این ترجمه ساده است: نقش پایه ایران، مقاومت میشود، نه توسعه، نه توازن و نه میانجیگری. هر پیشنهاد برای تغییر نقش ـ مثلاً تبدیل ایران به قدرت منطقهای متوازن، بازیگر توسعهمحور یا شریک مسئول در نظم بینالمللی ـ ناگهان در سطح اخلاق و هویت با پرسش روبهرو میشود: پس حق مظلومان چه میشود؟ خون شهدا چه میشود؟
تا وقتی نقش ایران در سطح هویت، اینگونه بستهبندی شده، تغییر نقش از مقاومت به هر چیز دیگر، نه اصلاح استراتژی بلکه نوعی خیانت یا سقوط از کرامت تجربه میشود. این همان نقطهای است که سیاستگذار در عمل، میدان مانور واقعی ندارد.
ولایت و قفل شدن نقش در مدار مقاومت
تشیع، مفهوم ولایت را در کلام و عرفان خود دارد؛ اما جمهوری اسلامی این مفهوم را به ولایت فقیه بهعنوان محور حکمرانی تبدیل کرده است. در این قالب، رابطه اصلی دیگر شهروند-دولت نیست، بلکه امت-ولی است؛ دولت مجری ولایت است، نه نماینده ملت.
وقتی ساختار قدرت بر این مبنا شکل میگیرد، نقش ایران در جهان هم در همان مدار تعریف میشود:
- ایران، محور جبههای ایمانی است (محور مقاومت)، نه صرفاً یک کشور با منافع ملی مشخص؛
- رابطه با دیگر دولتها و قدرتها بر اساس نسبتشان با این جبهه سنجیده میشود، نه بر اساس منافع ملموس مردم ایران.
در نتیجه، نقشهای جایگزین ـ مثل دولت-ملت توسعهمحور، قدرت منطقهای متوازن یا عضو مسئول نظم بینالمللی ـ اگر هم مطرح شوند، در حد فرع و ابزار باقی میمانند؛ مادامی که در خدمت حفظ ولایت و محور مقاومت باشند، پذیرفتنیاند، وگرنه نرمش خطرناک تلقی میشوند. نقش ایران باید در مدار ولایت بماند، و ولایت در خوانش فعلی خود را در مدار مقاومت تعریف کرده است. این قفل دوگانه است.
جهان دوگانه: مظلومان و استکبار
ذهن سیاسی رسمی، جهان را عمدتاً در قالب یک دوگانه میبیند:
- نظم موجود، ظالمانه و استکباری؛
- مستضعفان، محکوم به پیروزی تاریخی؛
- ایران، پرچمدار این نبرد.
در چنین چارچوبی، رابطه با آمریکا و اسرائیل، از ابتدا رابطه با دشمن است؛ هر نوع مذاکره، توافق یا تنشزدایی، باید دهها بار توضیح داده شود تا فقط بهعنوان تاکتیک پذیرفته شود، نه بازتعریف نقش. تعامل با نظم بینالمللی و نهادهای آن نیز بهراحتی با همراهی با نظام سلطه خلط میشود.
نتیجه عملی این ذهنیت، زندانی شدن نقش ایران در دوگانه مقاومت/تسلیم است. نقشهای میانی مثل تعامل مقتدر، چندجانبهگرایی هوشمند یا میانجیگری فعال جایی در این ذهن ندارد، مگر بهعنوان ابزارهای موقت در خدمت همان مقاومت. وقتی جهان اینگونه دیده شود، تغییر نقش ایران در نظام بینالملل بیشتر شبیه تغییر لباس است تا تغییر جایگاه.
امتگرایی در برابر منافع ملی
قرائت شیعی-انقلابی حاکم، هویت ایران را بیش از آنکه بر پایه دولت-ملت تعریف کند، بر پایه امت و پیکره جهانی شیعی-اسلامی میچیند. این امتگرایی چند نتیجه روشن دارد:
- شبکههای فراملی شیعی و گروههای نیابتی، در اولویت قرار میگیرند؛ روابط با دولتهای منطقه اغلب در سایه رابطه با این شبکهها معنا مییابد.
- وفاداری ایمانی، در مواردی بر منافع ملی ترجیح داده میشود؛ حمایت از بازیگران نیابتی، حتی اگر به تحریم و تهدید بیشتر برای ایران منجر شود، در سطح گفتمان فضیلت معرفی میشود.
وقتی نقش ایران در نسبت با امت و محور مقاومت تعریف شود، بازآرایی نقش به سمت مدلهای مبتنی بر منافع ملی ـ مثلاً تمرکز بر رفاه، توسعه، توازن منطقهای و سیاست خارجی متوازن ـ با مقاومت نمادین و نهادی روبهرو میشود. سؤال تلویحی این است: چطور میشود امت را رها کرد و فقط به ملت پرداخت؟ همین پرسش، مسیر تغییر را تنگ میکند.
قهرمانسازی حول مقاومت
در نهایت، باید به لایه روانشناختی هم نگاه کرد. روایت مکرر رنج، شهادت و ایثار، در سطح وجدان جمعی، نقش مقاومت را بهعنوان منبع اصلی قهرمانی و عزت تثبیت کرده است:
- ایثار، جهاد و فداکاری، فضیلتهای برترند و مستقیماً با سیاست مقاومت گره خوردهاند؛
- گفتمان رسمی، این نقش را بهگونهای تعریف کرده که بسیاری از نخبگان و بدنه وفادار، معنای زندگی سیاسی خود را از آن میگیرند.
در چنین فضایی، نقشهای دیگر مانند نقش توسعهمحور، نقش تجارتمحور، نقش میانجیگر، هرچند عینیتر و کمهزینهتر باشند، در سطح معنا و عزت، رقیب جدی محسوب نمیشوند. آنها نقشهای خاکستری و روزمرهاند؛ مقاومتی که جان میدهد و خون میخواهد، همچنان نقش قهرمانانه باقی میماند. این چسبندگی روانی، گذار به نقشهای کمتر دراماتیک اما ضروری برای توسعه و عادیسازی جایگاه ایران را سخت میکند.
گره اصلی: دو منطق ناسازگار
جمعبندی این تصویر نشان میدهد که مسئله اصلی، برخورد دو منطق است:
- منطق تشیع سیاسیشده در قرائت رسمی: حاکمیت از بالا، رسالت تاریخی، تقسیم جهان به مظلومان و مستکبران، و نقش ایران بهعنوان محور یک جبهه ایمانی.
- منطق ملت-دولت مدرن: حاکمیت از پایین، منافع ملی، شهروندان، توسعه و رفاه، و نقش ایران بهعنوان یک واحد مسئول و حسابگر در شبکه دولتها.
تا وقتی منطق اول دست بالا دارد، نقش ایران در منطقه و جهان عمدتاً در همان مدار هژمون مقاومت بازتولید میشود؛ هر تغییر، بهجای آنکه بازآرایی نقش باشد، بهعنوان نرمش، عقبنشینی یا خطر استحاله خوانده میشود. شیعهگری سیاسیشده، نقش ایران را در وضعیتی نگه میدارد که تغییر واقعی، نه فقط تصمیمی استراتژیک، بلکه شکستن یک چارچوب هویتی-دینی تلقی میشود؛ و همین، بزرگترین مانع بازآرایی نقش ایران در منطقه و جهان است.
کیانوش رزاقی، حقوقدان و ایرانپژوه