مقدمه
مقاله پیش رو برگرفته و خلاصهای از بخشی از کتاب در حال انتشار من، تحت عنوان «ناسیونالیسم تباری و ناسیونالیسم مدنی» است.
در بخشی از این کتاب من به نقش روشنفکران و تشکلها و جمعیتها و ادیان ایرانی نوظهور در دوره قاجار، در برآمدن ناسیونالیسم تباری و مرکزیت یافتن هویت بر اساس نژاد و زبان فارسی و تشکیل حکومت شبه مدرن بر این اساس میپردازم. قضاوت من این است که بی گمان پارسیان هند از پیشگامان کوششی موثر و سازمان یافته و دارای نقشه راه و اندیشه استراتژیک در پیشبرد این پروژه بوده اند. «انجمن اکابر پارسیان هند»، نامی بود که در ایران، به «انجمن پنچایت»، که بنا بر سنت زرتشتی ایران باستان، از پنج نفر از افراد برجسته جامعه زرتشتی تشکیل شده و در سال ۱۸۸۴ میلادی تحت عنوان، Bombye Parsi Punjayet – BPP در بمبئی به طور رسمی به ثبت داده شده است و هنوز هم برای بهبود امور زرتشتیان در هند و ایران و جهان به فعالیت خود ادامه میدهد. این انجمن شعبهای به نام، «انجمن بهبود وضع زندگی زرتشتیان ایران»، تاسیس نمود، و تصمیم گرفت به منظور کمک به بهبود وضعیت اجتماعی و اقتصادی زرتشتیان ایران نمایندهای دائمی به ایران بفرستد. زیرا در دوره قاجار زرتشتیان تحت تبعیض و ستم بیسابقهای بودند که عمدتا از سوی روحانیون متعصب و به وسیله حکومت قاجار اعمال میشد. این کار آنها عملی شد و چهار نماینده کاردان و زیرک و تحصیل کرده، که از سوی این انجمن ماموریت فوق را یافتند، توانستند نه تنها تغییرات عمده در زندگی زرتشتیان ایران به وجود آورند، بلکه دامنه کارهای مفید و خیر آنها مانند تاسیس مدارس نوین و کمک به چاپ و انتشار کتب نویسندگان متجدد و روشنفکران ایرانی زمان قاجار و ایجاد تحول در فعالیتهای اقتصادی در جامعه ایران اثری عمیق به جا گذاشتند.
ولی مهمتر از همه آنها دریافتند که تثبیت یک نوستالژی باستانگرا بر محور امپراطوران باستانی و مذهب زرتشت در اذهان روشنفکران ایرانی، راهی هوشمندانه برای برکشیدن جایگاه زرتشتیان از طبقهای خوار و ذلیل، که به مسلمانان جزیه (مالیات مذهبی) میپرداخت و حق نداشت ارتفاع سقف خانه خود را بلندتر از همسایگان مسلمان خود بسازد و باید به لباس خود همیشه وصلهای زردرنگ میچسباند تا مشخص شود که زرتشتی میباشد، و حق سوار شدن بر اسب را نداشت و باید به خر قناعت میکرد، به یک طبقه ممتاز صاحب شان اجتماعی، میباشد و این کار فقط از طریق برکشیدن نوستالژیک دین بهی و پادشاهان اسطورهای عصر طلایی امپراطوریهای باستان و مرکزیت دادن به زبان فارسی و شاهنامه ممکن است.
حال به این داستان جالب و عجیب بپردازیم و بیطرفانه آن را با هم بشکافیم.
بنا به نوشتههای مورخین، زرتشتیان از ایران در یک کوچ دسته جمعی پس از حمله اعراب از نقاط مختلف ایران، به خصوص یزد و گیلان و خراسان به هند کوچ کرده و ابتدا اکثرا در ایالت گُجْراتِ هند سکنی گزیدند. حاکم منطقه با شرایطی آنان را پذیرفته و پناه داده بود. آنها اکنون نیز عمدتاً در گجرات هند و در شهر نوساری که خود آن را بنا نهادهاند و همچنین در بمبئی و دیگر شهرهای بزرگ و صنعتی و تجاری هند ساکن میباشند و چون زرتشتیان فقط در درون خود و با هم ازدواج میکنند، جمعیتشان نسبتاً محدود مانده است[1].
زرتشتیان هند، تا آمدن پرتغالیها به هند، قرنها جمعی نسبتا محدود و ضعیف بودند و با وجودی که در دوره اکبر شاه گورکانی، فضای مذهبی هند بازتر شده و به آنان نیز میدان داده شده بود، هنوز اغلب به کشاورزی و حرفهها و شغلهای محدوده و پایین اجتماعی اشتغال داشتند. آنها بیشتر در گجرات و در شهر سنجان و نوساری که مرکز آتش مقدس آنان بود و چند شهر دیگر گرد آمده بودند.
با آمدن پرتغالیها به هند، بندر گجرات مرکزیت یافت و اندکی بعد با آمدن انگلیسیها بندر بمبئی که محلی دورافتاده بود، مرکز آنان شد و عده زیادی از زرتشتیان نیز به بمبئی مهاجرت نموده و در کارهای مختلف به استخدام پرتغالیها و بعدها انکلیسیها درآمدند و از فرصتهای تجاری و صنعتی پیش آمده استفاده نمودند. از این مرحله به بعد بود که تغییر عمدهای در جهت بهبود زندگی زرتشتیان پیدا شد.
با آمدن کشورهای استعماری اروپایی به هند و ارتباط با آنان و برخورداری از حمایت آنان از یک سو، دیگر از کنترل حکومتهای مذهبی اسلامی، که آنان را پست شمرده و از آنان جزیه (مالیات اسلامی) میگرفتند و از ورودشان نیز به سمتهای عالی جلوگیری میکردند، آسوده شدند و از سوی دیگر مانند اقلیتی منسجم و کم و بیش یار و یاور یکدیگر به ترقی و تعالی مجموعه زرتشتیان در فرصتهای پیش آمده یاری رساندند. یکی از دلایلی که زرتشتیان با پرتغالیها نزدیک شدند، این بود که پرتغالیها از راه دریا ابتدا به بندر گجرات وارد شده و طی جنگی حاکم گجرات را شکست داده بودند. پارسیان هند، از پرتغالیها مانند نیروئی رهایی بخش که آزادی مذهبی برایشان به ارمغان آورده بود، استقبال کردند و سعی نمودند اعتماد آنان را به خود جلب کرده و با آنان همکاری نمایند.
این سابقه باعث شد که آنان با سبک کار و مدیریت استعماری اروپائیها، آشنا شده و برای ترقی در دستگاه آنان قابلیت تطبیق و هماهنگی فوق العادهای از خود نشان دهند و اعتماد آنان را جلب نمایند.
از لحاظ روانی نیز آنها موقعیت جدید را برای خود یک فرصت به شمار میآوردند. در صورتی که بقیه هندیها آمدن پرتغالیها را یک تهدید جدی که متوجه سرزمینشان شده بود تلقی کرده و با پرتغالیها برخوردی کم و بیش خصمانه داشتند. زرتشتیان با وجود اقامت بیش از ۵۰۰ سال در هند هنوز خود را کوچ نشین دانسته و سرزمین اصلی خود را ایران میدانستند و کمتر احساس وطن دوستی نسبت به هند داشتند.
در این دوران سه امپراتوری مقتدر مسلمان یعنی عثمانی در ترکیه، صفویه در ایران و گورکانیان در هند فرمانروائی بر نیمی از جهان را داشتند. جانشین مقتدر پرتغالیها هلندیهائی بودند که در جنگهای خونین استقلال، توانسته بودند نه تنها از اسپانیا و پرتغال رو به ضعف و انحطاط خود را مستقل نمایند بلکه صاحب مقتدر مستعمرات آنها نیز بشوند. هلندیها با تشکیل کمپانی هند شرقی مرکز خود را جزایر اندونزی قرار دادند و تجارت مستعمراتی درخشانی را بین هند و اروپا و آمریکا به راه انداختند که مثلت طلائی نام گرفته بود. ولی پس از شکست هلندیها در جنگ دریائی از انگلیس و تصرف موقت هلند توسط آنان، انگلیسیها در حقیقت هند را از چنگ هلندیها آوردند. زیرا پرتغال و اسپانیا قبلاً تسلط استعماری خود را بر هند کم و بیش از دست داده بودند و پرتغال فقط در بعضی از جزایر هند مانند جزیره گُدا حضوری نظامی داشت.
انگلیسیها به تقلید از هلندیها در هند ابتدا کمپانی هند شرقی را تاسیس کردند که مانند شرکت پیشین خود، یعنی کمپانی هند شرقی به مرکزیت آمستردام، بزرگترین شرکت تجاری و سهامی عام بود. در حقیقت برای اولین بار در تاریخ اروپا شرکتهای سهامی عام تاسیس میگردیدند و علاوه بر انبوه سهامداران دیگر، بانکداران انگلیسی و سرمایهداران این کشور در آن سهام داشتند. دستگاه نظامی انگلیس که برای حفظ منافع این شرکت و به همراه آن در هند مستقر شده بود، بهتدریج کنترل هند را نیز به عهده گرفت و هند به بزرگترین مستعمره انگلیس تبدیل شد۲[2].
پارسیان هند مرکزیت خود را از گجرات به بندر بمبئی که مرکز این کمپانی در هند بود تغییر دادند. انگلیسیها که سابقه کار و همکاری طولانی مدت و رضایت بخش پارسیان را با پرتغالیها و اسپانیاییها میدانستند، تصمیم گرفتند تا به خوبی از وجود آنان استفاده نمایند.
استعمار انگلیس هرچه به ضرر ملت هند تمام شد، برعکس به نفع اقلیت پارسیهای هند بود و زندگانی آنان را به تمام معنی متحول نمود. در آن زمان، این شبه قاره بزرگ، یک پنجم کل محصولات دنیا را تامین مینمود. بندر سُوُراتْ در ایالت گجرات، نخستین بندری بود که کشتیهای کمپانی هند شرقی انگلیس که ابتدا در اندونزی بود، از اندونزی برای خرید منسوجات و پارچه به آنجا آمده بودند. پارسیان نیز عمدتاً در سورات و گجرات به تولید و تجارت پارچه مشغول بودند و بنابراین همکاری با آنان را شروع نمودند.
در این برهه زمانی، که هنوز اوایل کمپانی هند شرقی انگلیس بود، در مقایسه با شرکت بسیار قوی کمپانی هند شرقی هلند که چندین سال قبل، فعالیت خود را در اندونزی شروع کرده بود، این کمپانی بسیار بیتجربهتر و ضعیفتر بوده و امکان رقابت با هلندیها را نداشت. تجارت بین هند و اندونزی که خریدار قماش و منسوجات دیگر بودند، یک تجارت پرسود داخلی در شبه قاره هند را عرضه مینمود که در آن هلندیها دخالت و رقابتی نداشتند. انگلیسیها از این فرصت استفاده کردند و در این زمینه پارسیان هند نیز کاملاً به این صنعت و تجارت مسلط بوده و تجربه کارقبلی با پرتغالیها، آنان را دارای مهارتهای لازم برای تجارت با انگلیسیها نیز نموده بود. در حقیقت این یک بازی برد برد و به سود طرفین بود. به تدریج کار کمپانی هند شرقی انگلیس به خصوص پس از ورشکستگی کمپانی هند شرقی هلند و پیروزی انگلیس بر هلند در نبرد دریائی و حذف هلند از تجارت دریاها به اوج خود رسید و این کمپانی در آن زمان، به تنهائی نیمی از تجارت جهانی را از آن خود کرد و در هند دامنه نفوذ خود را به سیاست نیز گستراند و این کشور بزرگ و ثروتمند را مستعمره خود نمود. شاید مبالغه نباشد که اگر بگوییم این کار بدون کمک و همراهی پارسیان هند یا شدنی نبود و یا بسیار دشوارتر انجام مییافت. در آن زمان پارسیان بیش از ۶۰۰ سال سابقه زندگانی در جامعه هند را داشتند و با همه ریزه کاریها و امور محلی آشنا بوده و هند را به اصطلاح عامیانه وجب به وجب میشناختند و در تجارت و صنعت و صرافی، در عرض مدتی که با پرتغالیها و اسپانیاییها همکاری کرده بودند کاملاً جا افتاده و برای خود قدرتی محسوب میشدند و در امور اداری نیز تبحّر و کاردانی کافی یافته بودند.
از سوی دیگر، آنها استعمارگران انگلیسی را نردبان ترقی و ناجی خود میدانستند و نه تنها هیچ دشمنی با آنان احساس نمیکردند که خود را در جامعه هند متحد آنان مییافتند. انگلیسیها از این فرصت استفاده کرده و پارسیان هند را به طور جدی به بازی گرفته و به آنان اعتماد نموده و از آنان در همه زمینهها استفاده کردند.
پارسیان به تدریج وارد امور اداری و گمرکی و حتی نیروی زمینی و دریائی کمپانی هند شرقی شدند و همراه با آنان مرکز خود را از بندر سورات در نیمه اول قرن هفدهم به جزیره بمبئی منتقل نمودند. این بندر و جزیره، در آن زمان مورد توجه هندیها نبود و بیش از ۲۰۰۰ نفر سکنه نداشت. پارسیان در تعمیر کشتی و کشتیسازی مهارت بسیاری از خود نشان دادند. یک پارسی به نام لانجی، ابتدا در سورات و سپس در بمبئی بیش از ۲۹ کشتی برای کمپانی هند شرقی و بسیاری از کشتیهای جنگی نیروی دریائی کمپانی را نیز تعمیر نمود[3].
حال دیگر در بمبئی، از پیش خدمتی تا سربازی ساده تا تجارت و صنعت و صرافی و مقامات مالی و اداری حکومتی از آن آنان شده بود. کمپانی هند شرقی، یک ایرانی شیعه به نام عبداللطیف شوشتری را مأمور کرده بود که گزارش فعالیت روزانه کارهای همه آنها را به کمپانی داده و بر آنان نظارت کند.
نفوذ پارسیان در کمپانی هند شرقی در سال ۱۸۰۰ میلادی بهحدی بود که این کمپانی آموزش زبان فارسی را برای کلیه کارکنان کمپانی اجباری ساخت و به این منظور کالج جنوب (ساوس کالج) در بِنْتان واقع در کَلْکَتِه هند و نیز کالج هند شرقی درهیلی بری انگلستان این وظیفه را به عهده گرفتند[4].
جمشید جی یکی از برجستهترین پارسیان متمول و صاحب ابتکار بود. او اولین کارخانه ذوب آهن هند را در این دوره برپا کرد. کمپانی تاتا را که هنوز هم یک کنسرن بینالمللی معروف، بخصوص در این رشته است او بنا نهاده است.
پارسیان هند، با وجود نقش بسیار مهم و تعیین کنندهای که در همکاری با نیروهای خارجی استعمارگر در هند و به خصوص انگلیسیها داشتند، عموما در بین اهالی هندوستان محبوب بوده و به درستکاری و سخت کوشی و نوآوری و ابتکار و داشتن تحصیلات بالا معروفند.
اغلب مردم هند آنان را معماران هند مدرن میدانند و قضاوت مثبتی نسبت به آنان دارند.