
هشتادمین دوره جشنواره آوینیون در خرداد در جنوب فرانسه برگزار شد، جشنوارهای که از قدیمیترین و مهمترین رویدادهای هنری جهان محسوب میشود و هر ساله میزبان هزاران تئاتر، رقص، باله، اپرا و کمدیهای تک نفره از سراسر جهان است.
امسال اما اثری هم به وضعیت زنان ایران و مبارزه آنها برای آزادی اختصاص داشت: «بدجنس» نمایشی از دلفین مینویی درباره یک دختر ایرانی و جنبش زن، زندگی آزادی که در بخش «آف» برای بیست شب اجرا شد.
دلفین مینویی نویسنده و روزنامهنگار فرانسوی ایرانیتبار است که سالهایی از عمر خود را در ایران گذرانده است. آخرین رمان او بدجنس نام دارد که حالا این نمایش بر اساس آن به کارگردانی خود مینویی شکل گرفته است.
آلیس رحیمی، بازیگر فرانسوی – افغانستانی نقش اصلی را در این نمایش بازی میکند و در کنار او هورا میرشکاری به صورت زنده آواز میخواند، آوازی که با موسیقی الکترونیکی رنو ساتر همراهی میشود.
نمایش داستان دختر شانزده سالهای را روایت میکند که در زمان جنبش زن، زندگی، آزادی در شیراز، روسریاش را به دست گرفته و علیه همه اجبارهای حکومتی شوریده است. او که میخواهد روسریاش را به آتش بکشد، در میان گلولههای نیروهای سرکوبگر، به طریقه بازگشت به گذشته زندگیاش را مرور میکند.
مرور این زندگی به ما نشان میدهد که ریشههای سرکوب زنان ، قدمتی طولانی دارد و این دختر در طول زندگیاش به شکلهای مختلف سرکوب شده است.
در واقع نمایش به مرور زنانگی او میپردازد: احساسات و دنیایی که از کودکی حرف زدن درباره آن ممنوع شده، در حالی که به او آموخته اند تا زیبایی را پنهان کند، با حجابی اجباری که تمامی کودکی و نوجوانی او را در برگرفته است. این میان حضور یک پدر سرکوبگر هم اهمیتی مضاعف مییابد، جایی که پدرسالاری به بخشی از زندگی زنانه او بدل شده است.
اما این دختر به شادیهای جوانانه و لذتهای زندگی دل میبندد. او به موسیقیهای روز غربی گوش میدهد و سرانجام پس از مرگ مهسا امینی به یکی از بزرگترین حرکتهای انقلابی در تاریخ ایران ملحق میشود.
نمایش در واقع ادای دینی است به مهسا امینی و سایر کشتهشدگان «زن، زندگی، آزادی» از جمله نیکا شاکرمی و سارینا اسماعیلزاده. روایت آن چه که بر مهسا گذشت و جرقه یکی از بزرگترین اعتراضات تاریخ ایران را زد، بخشی از نمایشی است که میتواند اطلاعات مفیدی به تماشاگر فرانسوی درباره ایران بدهد.
صحنه عامدانه خالی به نظر میرسد تا تنهایی و بیپناهی این دختر را تصویر کند. در پشت او پردهای وجود دارد که تصاویر انتزاعی به نمایش میگذارد و همزمان با اجرای آوازها به نمایش تصاویر واقعی از اعتراضات اختصاص مییابد، تا این که سرانجام به عکس مهسا امینی میرسد و بعد در کنار او تصویر انبوهی از دختران این سرزمین که جان خودشان را در این جنبش آزادیخواهانه از دست دادند، یک به یک جان میگیرد.
نمایش سعی دارد از شعار پرهیز کند و بیشتر به روایتی توضیحی از وضعیت یک زن در ایران امروز بپردازد. با این حال صحنههای حماسی و احساسی در ستایش زنان و مبارزه آنها در طول نمایش کم نیست. گاه گویی نمایش و روایت آن میایستد تا ما شاهد حماسهای باشیم که توسط یک دختر شانزده ساله عادی شکل میگیرد و میتواند جهانی را تغییر دهد.
شخصیت اصلی نمایش به نمادی از یک نسل و دختران بیشماری بدل میشود که با در دست گرفتن جان خود علیه ظلم و استبداد شوریدند. به همین دلیل فاصلهگذاریهای نمایش گاه به کار آن می آید تا صرفاً با اثری سیاسی روبرو نباشیم، هرچند فاصله گرفتن نمایشی با این مضمون از دنیای سیاست غیرممکن به نظر میرسد.
دلفین مینویی درباره این نمایش میگوید: «میخواستم بفهمم چه چیزی یک دختر شانزدهساله را وادار میکند هنگامی که از حق زندگی دفاع میکند، تا پای مرگ پیش برود.»
مینویی اضافه میکند که هدف نمایش، فراموش نشدن مبارزه زنان و جوانان ایران است و تخیل را آخرین فضای آزادی در جامعهای میداند که «همه چیز در آن ممنوع شده است.»
منتقد لیبراسیون در نقدی بر این نمایش مینویسد:« نمایشی که آدم را وا میدارد مشت خود را بالا ببرد و فریاد بزند: زن، زندگی، آزادی.»
