طی هفتههای اخیر موج جدید اعتراضات صنفی و معیشتی بازنشستگان در شهرهای مختلف ایران از جمله تهران، اهواز، اصفهان، شوش، کرمانشاه و شهرهای مختلف استان گیلان مطرح شده است. مدتی است که اعتراضات بازنشستگان از یک مطالبه مقطعی و سالانه، به تجمعات دورهای و منظم، مانند یکشنبهها و دوشنبههای اعتراضی، تبدیل شده که نشان از ادامهدار بودن این مطالبات در سطح جامعه دارد. همچنین برکناری رییس سازمان تامین اجتماعی به صورت شبانه و در روز تعطیل نگرانی را در بین بازنشستگان بیشتر کرده است. سازمان تامین اجتماعی، بزرگترین نهاد بیمهگر اجتماعی کشور و متعلق به نسلهای مختلف بیمهشدگان، کارگران، بازنشستگان است و هر تصمیم درباره مدیریت این نهاد، با امنیت روانی و معیشتی میلیونها خانواده ارتباط دارد.

چند تن از بازنشستگان معترض در گفتوگو با شهروندخبرنگار «ایرانوایر گفتهاند:«وقتی هزینه سبد معیشت و حداقلهای زندگی ۳۰ یا ۳۵میلیون تومان اعلام میشود، چطور توقع دارید یک بازنشسته با حقوق ۱۰ یا ۱۲میلیونی زنده بماند؟ ما حق صدقه نمیخواهیم؛ طبق ماده ۹۶ قانون تامین اجتماعی، افزایش مستمری باید متناسب با هزینههای واقعی زندگی باشد، نه درصد من درآوردی دولت.»
عقب ماندن مستمری از تورم
عقبماندگی مزد از تورم، یکی از محورهای اساسی اعتراضات بازنشستگان است. عدم تناسب میزان افزایش مستمریها با نرخ تورم واقعی و افت شدید قدرت خرید مشکل اصلی بازنشستگان است. آنان میگویند اضافه کردن درصد مشخصی به حقوق، مثلا ۲۰ یا ۳۰درصد، در شرایط تورمهای بالای ۴۰ و ۵۰درصد، بازی با اعداد است. با این که مستمری حداقلبگیران ۶۰درصد نسبت به سال گذشته افزایش یافته و مبلغ آن به ۱۶میلیون و ۶۰۰هزار تومان رسیده اما حداقلهای یک زندگی شرافتمندانه را پوشش نمیدهد.
مستمریبگیران، به اجرا نشدن کامل قوانین معترض هستند. آنها به اجرای کامل ماده ۹۶ قانون تامین اجتماعی اصرار دارند که سازمان تامین اجتماعی را به افزایش مستمریها متناسب با هزینههای واقعی زندگی مکلف کرده است. علاوه بر این بازنشستگان اجرای کامل طرح همسانسازی حقوقها را خواستارند.
سوءمدیریت سرمایهگذاری بیمهپردازان
در ادبیات معترضان، حق بیمه پرداختی در طول ۳۰ سال کار، یک «سرمایهگذاری امانی» بوده که حالا دستخوش سوءمدیریت شده است. یکی از آنها در گفتوگو با «ایرانوایر» میگوید: «ما ۳۰ سال از دستمزد خودمان سفره برداشتیم و به صندوق دادیم تا در پیری آسوده باشیم. امروز به ما میگویند صندوق کسری دارد یا ناتراز است! این کسری حاصل حیاطخلوت کردن شستا و بدهی نپرداختن دولتهاست. چرا تاوان ناکارآمدی و بدهی دولت را باید سفره خالی بازنشسته بدهد؟» مطالبات معوقه هم، از دیگر مشکلات اساسی بازنشستگان است. تاخیر در پرداخت مابهالتفاوتها و معوقات حقوقی در بخشهای مختلف از جمله تامین اجتماعی، صندوق فولاد، مخابرات و کشوری به شرایط سخت زندگی آنها دامن زده است. چراکه بازنشستگی برای بخش بزرگی از این جامعه، به معنای فراغت و استراحت نیست، بلکه آغاز شیفت دوم کاری است.
روی آوردن بازنشستگان به شغلیهای غیررسمی مانند مسافرکشی اینترنتی، نگهبانی، دستفروشی یا کارهای خدماتی سنگین علاوه بر آسیبهای جسمی شدید به سالمندان، بازار کار را نیز دچار اختلال میکند، چرا که فرصتهای شغلی کمدرآمدی را که باید جذب جوانان جویای کار شود، اشغال میکند.
بحران درمان و تبعیض شغلی
یکی از تندترین بخشهای اعتراضات، متوجه وضعیت درمان و خدمات بیمه تکمیلی است. اعتراض به کالایی شدن خدمات درمانی، افزایش سرسامآور قیمت دارو و ناکارآمدی بیمههای تکمیلی با شعارهایی نظیر «درمان رایگان، حق مسلم ماست» عنوان میشود.
یکی از بازنشستگان معترض میگوید: «در دوران سالخوردگی که بیش از هر زمان به پزشک و دارو نیاز داریم، دفترچههای بیمه تامین اجتماعی عملا بیاعتبار شدهاند. برای کوچکترین خدمت درمانی باید از جیب بپردازیم یا زیر بار هزینههای سنگین بیمه تکمیلی ناتمام برویم.»
بحران روانی و انزوای خانوادگی
فشار معیشتی در این سن، ابعاد روانی بسیار سنگینی دارد. بسیاری از بازنشستگان به دلیل ناتوانی در پذیرایی از فرزندان و نوهها، رفتوآمدهای خود را محدود کردهاند تا دچار چالشهای مالی نشوند. همچنین نگرانی مداوم برای تامین اجارهخانه، خرید دارو و تامین هزینههای ابتدایی، کیفیت زندگی و سلامت روان این افراد را به شدت تحلیل برده است.
بخش قابلتوجهی از بازنشستگان را زنانی تشکیل میدهند که سرپرست خانوارند یا مستمریبگیر همسران متوفی خود هستند. این گروه بهدلیل هزینههای بالای نگهداری خانه و نداشتن منابع درآمدی مکمل، تحت شدیدترین فشارهای معیشتی و آسیبهای اجتماعی قرار دارند.
بیاعتمادی به وعدهها و تغییرات مدیریتی
پاسخ بازنشستگان به تغییر و تحولات اداری و جلسات بینتیجه، معمولا با بدبینی همراه است. یکی دیگر از بازنشستگان معترض میگوید: «برای ما اسمها و رفتوآمد مدیران در سازمان مهم نیست؛ خروجی مهم است. سالهاست مصوبه همسانسازی را دستبهدست میکنند و هر سال وعده قطعی میدهند، اما زمان پرداخت که میشود، مصوبه به پله اول برمیگردد. ما نه با وعده و نه با قول، بلکه با عدد روی فیش حقوقی زندگیمان را اداره میکنیم.»
شعارهایی مانند «فقط کف خیابون، بهدست میاد حقمون» یا «گرانی، تورم، بلای جان مردم» عصاره همین وضعیت است؛ روایتی از اینکه بدنه بازنشستگی، مساله خود را نه یک مشکل اداری ساده، بلکه مساله بقا و کرامت انسانی میداند.
ریشهها و ابعاد ساختاری
از منظر تحلیلی و اقتصادی، تداوم این اعتراضات نشاندهنده یک چالش ساختاری در اقتصاد کلان ایران است. کسری بودجه مزمن و ورشکستگی ساختاری صندوقها باعث شده دولت و سازمانهای مربوطه در تامین منابع پایدار برای متناسبسازی مستمریها با محدودیت شدید مواجه شوند.
فرامرز توفیقی، فعال کارگری و رئیس پیشین کمیته مزد میگوید: «سازمان تامین اجتماعی نهادی بیننسلی، غیرانتفاعی و متعلق به کارگران و کارفرمایان بوده و دولت نباید در آن مداخله میکرد.»
او معتقد است دولت با ورود به عرصه بنگاهداری و تبدیل سازمان تامین اجتماعی به حیاطخلوت خود، بدهیهای سنگینی را به این مجموعه تحمیل کرده است؛ بهگونهای که امروز نه توان بازپرداخت دیون خود را دارد و نه امکان بازگرداندن منابعی را که از صندوق تأمین اجتماعی برداشت کرده است.
تاثیر تغییرات مدیریتی
تغییر مدیریت در سازمان تامین اجتماعی، از جمله انتصاب اخیر «غلامحسین محمدی» بهعنوان سرپرست جدید سازمان، از چند جهت به اعتراضات و مطالبات بازنشستگان گره خورده است. تغییرات ناگهانی یا مکرر در راس بزرگترین نهاد بیمهای کشور، اجرای مصوبات حساس مانند همسانسازی حقوقها و پرداخت مابهالتفاوتها را متوقف یا کند میکند. با تغییر مدیرعامل، تیمهای مدیریتی، سیاستهای تخصیص بودجه و فرآیندهای تصمیمگیری دچار وقفه میشوند.
برای بازنشستهای که با تورم روزمره دستپنجه نرم میکند، هر ماه تاخیر در اجرای مصوبات معیشتی، فشار مستقیم اقتصادی به همراه دارد. این تغییر مدیریتی میتواند نشانهای از عدم ثبات برنامهریزی و تاخیر در تحقق وعدهها باشد، یا آزمونی برای اینکه آیا مدیریت جدید اراده و توان چانهزنی لازم برای نقد کردن بدهیهای دولت و بهبود شرایط بازنشستگان را دارد یا خیر!