عرفان نبیان، شاهد میدان علیخانی: برنامه‌ریزی کرده بودند ما را بکشند

Friday, 25th September, 2026
اندازه قلم متن

ایران وایر

هشت‌ماه از بزرگ‌ترین کشتار معترضان در تاریخ معاصر ایران می‌گذرد. در حالی‌که ایران برای ماه‌ها در تاریکی مطلق دیجیتال بود، هنوز اسامی جدیدی از کشته‌شده‌های دو شب ۱۸ و ۱۹‌دی و شهادت‌‌نامه‌هایی از آن دی‌ماه خونین به جهان بیرون از ایران درز می‌کند.

این گزارش، روایت «عرفان نبیان» است. معترض ۲۶ساله اصفهانی است که دو شب ۱۸ و ۱۹‌دی ماه را در محلات مختلف اصفهان، به خیابان رفت و شاهد کشته شدن بسیاری از شهروندان اصفهانی بود، از جمله دختر بچه هفت ساله‌ای که از او با نام «دختر چفیه زرد» یاد می‌کند؛ دختربچه‌ای که مادرش از عرفان و دوستانش خواست او را پیدا کنند، اما آن‌ها پیکرش را غرق در خون یافتند و نتوانستند به پناهگاه مادر بازگردند و او را از فاجعه مطلع کنند.

عرفان نبیان، صبح بیستم دی تلفنی به اطلاعات سپاه احضار می‌شود ولی فرار می‌کند و هفته‌ها مخفیانه زندگی می‌کرده تا نهایتا با شروع جنگ و با خیال آسوده که حواس‌شان به جنگ است و پی من نخواهند بود به اصفهان باز می‌گردد. اما، روز ۱۵اسفند بازداشت می‌شود.

عرفان که لحظاتی بعد از کشته شدن ماموران امنیتی جمهوری اسلامی در میدان علیخانی در شامگاه ۱۸‌دی به این میدان رسیده، می‌گوید که هفته‌ها تحت شکنجه بوده، به او گفته‌اند حکم اعدام گرفته و اعدام مصنوعی هم شده. بازجویش پای همان چوبه دار از او می‌پرسیده: «رسیدی بالای سر شهید چند تا چاقو به او زدی؟ بگو تا کمکت کنم؟!»؛ موضوعی که خود می‌گوید حتما برای دیگر بازداشتی‌های میدان علیخانی اصفهان هم رخ داده است.

***

 

همه‌چیز از آبان ۹۸ شروع شد؛ یک پسربچه را جلویم گلوله زدند

عرفان نبیان که در اسناد هویتی نام خانوادگی او «حاج‌بنیان» آمده ولی در اسناد هویتی پدر و مادرش نام خانوادگی نبیان مکتوب است، می‌گوید که همه‌چیز برای او از آبان۱۳۹۸ و لحظه‌ای شروع شده که پسربچه معترضی را جلوی او گلوله زدند. او می‌گوید که وقتی فقط ۱۹سال داشته به طور تصادفی در اعتراضات قرار می‌گیرد و از آن روز دیگر نتوانسته با جمهوری اسلامی کنار بیاید.

عرفان پیش از اعتراضات دی‌ماه در کار ارز دیجیتال بوده. او چند سال پیش و  پیش از راه انداختن کسب‌وکار خودش در پتروشیمی اصفهان دوره‌های آموزشی از سر گذرانده اما چون نیاز به «معرفی نامه از بسیج و سپاه» داشته، نتوانسته شغل را بگیرد و برای امرار معاش به یادگیری خرید و فروش ارز دیجیتال رو آورده است. 

در برگه دادنامه عرفان که ایران‌وایر آن را رویت کرده، او به تحمل یک‌سال حبس برای اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی با شرکت در تجمعات غیرقانونی و اغتشاشات مورخ ۱۸دی۱۴۰۴ و سر دادن شعار طی آن و پوشیدن لباسی با علامت خاص و نوشته‌های خاص علیه منافع ملی و همچنین فعالیت در فضای مجازی» به تحمل یک‌سال حبس و بابت اتهام «نگهداری ۶گرم و ۱۰‌سانتی گرم قارچ توهم‌زای ماشروم در منزل در تاریخ ۱۵اسفند۱۴۰۴»، یعنی تاریخ بازداشتش که او می‌گوید پاپوش بازجوهایش برای اوست و بارها در طی بازپرسی مقدار آن تغییر کرده، به تحمل ده‌سال حبس محکوم شده است.

او درباره لباس‌هایی که روز بازداشت بر تن داشته نیز می‌گوید: «لباس‌هایی که می‌پوشیدم همیشه یا درفش کاویانی که نشان‌دهنده ایستادگی و مقاومت ایرانی‌ها درباره ظلم بوده داشتند یا نمادهایی مثل شیر و خورشید که هویت ملی ما است. تتوهایی روی بدنم دارم که همه ربط به ایران و ایرانی بودن دارد. لباسی که آن شب که بازداشت شدم پوشیده بودم یک درفش کاویانی روی سینه‌ام داشت. پشت این لباس اسم جاویدنام‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ نوشته شده بود که یک‌سری اعدام‌ شده بودند و یک سری‌ها را جاویدنام کرده بودند. به‌خاطر علاقه‌ای که به خودشان داشتم و ارادتی که به خانواده‌هایشان داشتم این را یک نوع مبارزه می‌دیدم. این لباس‌ها را می‌پوشیدم که به مردم نشان دهم ما در شهر وجود داریم. یک نوع اعتراض.» او می‌گوید که لباس تنش باعث شده خیلی بیشتر کتک بخورد.

هجدهم دی، میدان علیخانی؛ وقتی رسیدم ۴مامور خونین و مالین روی زمین بودند

عرفان از روز دهم‌دی در اعتراضات حضور داشته، اما شب ۱۸‌ام دی همزمان با فراخوان شاهزاده «رضا پهلوی» از جمعیتی که در محله‌های مختلف اصفهان برای اعتراض آمده بودند و کشتاری که حکومت به‌راه می‌اندازد، شگفت‌زده می‌شود. 

عرفان آن شب از حوالی خیابان رباط ۳ اصفهان وارد خیابان می شود، جمعیت در دسته‌های کوچک دور هم جمع می‌شدند و به هم می‌پیوستند تا نهایتا در میدان علیخانی همگی به هم می‌پیوندند. عرفان وقتی به میدان علیخانی می‌رسد که چهار ماموری که جمهوری اسلامی می‌گوید معترضان آن‌ها را کشتند، روی زمین بودند: «علیخانی یک فلکه اصلی ملک شهر است که از تمام خیابان‌ها مردم جمع می‌شدند به سمت میدان علیخانی وارد شدیم. دیدم یک نفر از دور به سمت من می‌آید و می‌گوید مامور کشتن، مامور کشتن. ما همین‌طور بهت زده بودیم که چه اتفاقی افتاده؟ وقتی به فلکه رسیدم دیدیم چنین اتفاقی افتاده مردم همین‌طوری دور هم جمع شده بودند من این‌قدر هیجان داشتم با خودم گفتم عرفان دیگه تموم شد تو توی اعتراضاتی شرکت کردی که باعث آزادی ایران شد و الان توانستیم جمهوری اسلامی را از کشورمان بیرون کنیم.»

عرفان می‌گوید که مشاهده‌گر کشته شدن ماموران امنیتی جمهوری اسلامی نبوده، اما مردمی که آن‌جا دیده برای کشتن نیامده بودند: «داخل میدان مشاهده کردم که چهارتا از جنازه‌هایشان روی زمین افتاده بود و همه خونین و مالین بودند. وقتی مامورها به سمت ما هجوم آوردند تمام کسانی‌که اول ایستاده بودند یک سری‌ها تیر جنگی خوردند یک‌سری‌ها مثل من ساچمه خوردند. ما صحبت‌هایی که مامورها با هم می‌کردند، می‌شنیدیم. داد می‌زدند که هماهنگ کنند، کلمات عربی شنیده می‌شد. به‌عنوان کسی که آن‌جا بود احتمال این‌که این‌ها از نیروهای عراقی بوده باشند را خیلی توی ذهنم تصور کردم.»

او ادامه می‌دهد که با این وجود، مردم فقط شعار می‌دادند: «از سمت شهربازی ملک‌شهر به سمت‌مان هجوم آوردند و شروع کردند تیراندازی کردن. خیلی‌ها آن‌جا مجروح شدند. خیلی‌ها جاویدنام شدند. پای سمت راستم ساچمه خورد فراری شدم، وارد یک کوچه شدم.»

به گفته این معترض ۲۶ساله اصفهانی، «ما آدم‌هایی نیستیم که دنبال کشتن افراد باشیم و بخواهیم به کسی آسیب برسانیم. آن شب ما رفته بودیم برای اعتراض مسالمت‌آمیز. شعار می‌دادیم و نهایتش یک سنگی به سمت مامورها پرتاب می‌کردیم اگر به ما تیر می‌زدند وگرنه ما هیچ موقع سعی نکردیم به کسی حمله کنیم. برای همین من حس می‌کنم این کشته‌سازی را خود جمهوری اسلامی انجام داد تا سرکوب بیشتری انجام دهد و بتواند بچه‌هایی که آن‌جا هستند را تیر جنگی بزند، حکم‌های اعدام پشت سر هم صادر کند.»

عرفان بعدها بابت حضور در میدان علیخانی در شب ۱۸دی بارها بازجویی  شکنجه می‌شود. او را حتی پای چوبه دار می‌برند و بازجویش سعی می‌کند با وعده کمک و نجات از اعدام از او اعتراف بگیرد که در کشتن آن ماموران نقش داشته است؛ او اما هر بار تاکید می‌کند که وقتی به میدان علیخانی رسیده که آن مامورها کشته شده بودند.

عرفان با تاکید بر این‌که احتمالا دیگر بازداشت شدگان میدان علیخانی هم با همین شکنجه‌ها و وعده و وعیدها روبه‌رو شده‌اند، می‌گوید: «در دورانی که اطلاعات بودم شکنجه‌ زیاد شدم. انگشتم را شکاندند فشاری که به کتفم آوردند باعث شد کتفم در بیاید از دست آویزانم می‌کردند. بازجو از پشت سر صندلی‌ام را کشید سرم خورد روی سرامیک و از دو جا شکست. روز آخر اعدام مصنوعی‌ام کردند. من را بردند توی یک اتاق طناب دار را انداختند گردنم و برگشت گفت این آخرین مهلت توست الان می‌خواهیم اعدامت کنیم با کی‌ها بودی شب ۱۸ و ۱۹دی؟ رسیدی بالای سر شهید چند تا چاقو بهش زدی این را بگو تا کمکت کنم؟!»

در پرونده میدان علیخانی اصفهان ۵۹نفر بازداشت شدند. بر اساس گزارش سازمان حقوق‌بشر ایران، برای ۱۴نفر از آن‌ها حکم اعدام صادر شده که برخی از آن‌ها هنوز قطعی نیست. از میان «عرفان اسفندیاری»، ۱۹ساله، «گل‌محمد محمدی» و «قائم (آرین) حسینی»، دو جوان افغانستانی، «ابوالفضل سپاهی»، ۲۷ساله و «امیرحسین صفری» که دارای معلولیت جسمی و حرکتی بود، اعدام شدند. گفته می‌شود آن‌ها در دادگاهی سه‌ساعته و بدون دسترسی به روند دادرسی عادلانه محاکمه و برخی به اعدام محکوم شده‌اند.

هجدهم دی؛ دختربچه هفت ساله گم‌شده بود، چفیه زرد دور گردنش، روی زمین افتاده بود

عرفان، شاهد عینی کشتار ۱۸‌دی در اصفهان، می‌گوید که صحنه‌هایی که دیده «واقعا شوکه‌کننده» بوده است. پیش تر دست‌کم دو معترض دی‌ماه به ایران‌وایر گفته‌اند که آن‌چه دیده‌اند، مثل فیلم‌های سینمایی و علمی و تخیلی بوده است: «تصاویری که داشتم می‌دیدم اصلا برایم قابل‌پذیرش نبود. وقتی صدای تیر می‌آمد وقتی بود که متوجه می‌شدی که تیر از بغل سر و صورتت دارد رد می‌شود و وقتی تیر به بچه‌ها می‌خورد یک‌جوری نشانه‌گیری می‌کردند که طرف نمی‌تواست داد بزند که آخ، تیر خوردم یا داد بزند بچه‌ها من زمین افتادم. یک تیر می‌زدند، جاهایی مثل سینه و سر می‌زدند که معلوم بود نشانه‌گیری می‌کنند و افراد را انتخاب می‌کنند برای زدن. بچه‌هایی بودند که شعار می‌دادند، مردم را دور هم جمع می‌کردند، جلوی پراکنده شدن مردم را می‌گرفتند و کمک می‌کردند به کسانی‌که تیر خوردند، آن‌ها را می‌کشتند.»

او ادامه می‌دهد: «وقتی شروع کردند تیر زدن حدود ۱۰-۱۵ نفر ۵ ثانیه اول افتادند روی زمین. یعنی حتی نتوانستند تصمیم بگیرند که فرار کنند. شروع کردند تیر جنگی و ساچمه زدن و گاز اشک‌آور پرت کردن. گاز اشک‌آورها یک‌جوری بود که گونه و صورت می‌سوخت. روی صورت‌مان دانه‌های قرمز زده بود. دست به صورت‌مان که می‌زدیم جای دست‌مان روی صورت می‌ماند. انگار از یک مواد شیمیایی استفاده می‌کردند که اگر نتوانستند ما را بکشند، آسیب ریوی ببینیم. خوشبختانه مردم ملک‌شهر توی هر کوچه دو تا خانه درشان باز بود. می‌آمدند دم در خانه و می‌کشیدن‌مان تو.»

عرفان با ۵تیر ساچمه ای در پا به خانه‌ای پناه می‌برد که زن دیگری هم به آن پناه آورده بوده: «داشت خودش را می‌زد گریه می‌کرد. پرسیدیم چی شده، گفت من یک دختر ۷ساله دارم چفیه زرد‌رنگ دور صورتش بود. توی شلوغی گم‌اش کردم و پدرش را هم نمی‌دانم کجاست. این صحنه را که دیدم خیلی ناراحت شدم و برگشتم شاید بتوانم آن دختربچه را پیدا کنم که برگردانیم. متاسفانه پیکرش را دیدیم من روم نشد برگردم توی آن خانه! متاسفانه آن‌جا افتاده بود اصلا وضعیتی نداشت که من حتی دلش را داشته باشم به او نزدیک شوم. از رنگ چفیه متوجه شدم.» 

عرفان آن شب به خانه باز می‌گردد. در راه خانه از روبه‌روی بیمارستانی دکتر غرضی اصفهان رد می‌شده که خانواده‌های دل‌نگران و تکاپوی ماموران در حوالی بیمارستان را می‌بیند. صدای شلیک گلوله را از سمت بیمارستان می‌شنود و خود را جایی زیر سنگ و کلوخ پنهان می‌کند تا مامورانی که داشتند عبور می‌کردند او را نبینند. 

۱۹‌دی؛ مردمی که با وجود کشتار هجدهم دی توی خیابان بودند

عرفان آن شب پایش را پانسمان می‌کند و شب بعد، یعنی ۱۹دی‌ماه دوباره به خیابان می‌رود؛ در حوالی پاساژ ۵طبقه و محله خانه اصفهان: «میدان نوبهار خانه اصفهان رفتیم. هجدهم چون محله رباط۳ و میدان علیخانی این اتفاق افتاده بود، با خودم فکر کردم صددرصد شب نوزدهم کشتار بدتری اتفاق می‌افتد. شعار می‌دادیم افراد زیادی با سن‌های مختلف با عکس رضاشاه دستشان گرفته بودند راه می‌رفتند و به بچه‌های مبارز می‌گفتند من به شما افتخار می‌کنم! دمتون گرم! بچه هفت هشت‌ساله که دست مادر و پدرش را گرفته بود هم بود.»

او ادامه می‌دهد: «شب ۱۸ و ۱۹دی به این نتیجه رسیدم که ما چقدر قدرت‌مان زیاد است ما چقدر همدیگر را دوست داریم. با این‌که همدیگر را نمی‌شناسیم چقدر می‌توانیم کنار هم متحد باشیم.»

آن شب او به سمت مرکز خرید ۵طبقه اصفهان می‌رود که ماموران از بالای آن جمعیت معترض را به رگبار می‌بندند: «رسیدیم ۵طبقه، ۱۴۰۱ آن‌جا خیلی از بچه‌های خانه اصفهان را کشته بودند. جلو رفتیم و شروع کردیم شعار دادن و گفتیم بچه‌ها سمت پایگاه نروید می‌دانستیم الان به سمت پایگاه برویم سرکوب می‌شویم و باعث کشته بیشتر می‌شود. می‌گفتیم برویم بپیوندیم به بچه‌هایی که سمت علیخانی هستند که نیم ساعت با آن‌ها فاصله داشتیم. فکرمان این بود که مردم را بیشتر سمت هم جمع کنیم که جمعیت بیشتری شود و بتوانیم همدیگر را ساپورت کنیم. ولی متاسفانه یک‌سری افراد که نمی‌دانم با جمهوری اسلامی بودند یا نبودند مردم را به سمت پایگاه کشاندند و وقتی ۴ قدم به سمت پایگاه کشاندند از ساختمان‌های روبه‌رویی شروع کردند تیراندازی.»

به گفته عرفان نبیان، تیراندازی شب نوزدهم، با شب قبل هم متفاوت بوده است: «اصلا با شب ۱۸‌ام متفاوت بود که موتوری با کلاش بیاید و بزند. یک دوشکا از یک طرف شروع کرد تیر زدن به ما و بقیه مامورها از بالای پشت بام‌ها. من زیگزاگی می‌دویدم که نتوانند من را بزنند. قشنگ معلوم بود که نشانه‌گیری می‌کردند و یک دفعه یک نفر را می‌زدند. همین‌طور که من می‌رفتم دست چپم یک آقایی بود که هیکل بزرگی داشت. زدند و گفت آخ! رفتم به سمتش که بلندش کنم وزنش سنگین بود چند نفر آمدند و بلندش کردیم وقتی داخل خانه شدیم قفسه سینه‌اش تیر خورده بود. خانمش وارد آن خانه شد و متاسفانه توی بغل خانمش تمام کرد.»

عرفان می‌گوید که بعد از دیدن این صحنه ترسیده بوده، اما دوباره به خیابان می‌رود: «یک مسجدی آن‌جا بود که بچه های محله می‌گفتند ۱۴۰۱ ما را این‌جا شکنجه کردند. رفتند مسجد را آتش زدند و آمدند بیرون و رفتند سراغ جانبو و افق کوروش‌هایی که مال سپاه است. در مغازه‌ها را کندند، مواد غذایی را ریختند بیرون. مردم هیچ‌چیزی بر نمی‌داشتند برنج و روغن و همه‌چیز را کف خیابان ریختند. دوباره شروع کردند با دوشکا از سمت ۵طبقه به سمت مردم تیر زدن.»

از آن‌جا به بعد جمعیت معترضان کمتر می‌شود، اما مردم همچنان در خیابان‌ها بودند. عرفان در میدان نوبهار شاهد یک تیراندازی و به رگبار بستن دوباره جمعیتی کوچک از معترضان بوده است: «شاید صدنفر بودیم و جمعیت داشت دوباره شکل می‌گرفت. از سمت امام خمینی یک ورودی دارد یک دفعه حدود ۲۰ تا ۳۰ تا موتوری با تیر جنگی و کلاش آمدند وسط ما و شروع کردند تیر زدند، دوباره خیلی‌ها تیر خوردند. ما فرار کردیم.»

او با تاکید بر این‌که در محدوده رزمندگان هم شاهد تیراندازی ماموران به مردم بوده، می‌گوید: «مردم را می‌آمدند پراکنده کنند، ولی مردم آن‌قدر از حکومت خسته بودند که به خانه نمی‌رفتند. یک محله اگر مامور می‌آمد سعی می‌کردند بروند محله بالایی. مردم گوش می‌دادند ببینند صدای شعار از کجا می‌آید که بروند بپیوندند به آن جمعیت.»

او درباره برنامه‌ریزی ماموران برای کشتار ۱۹‌دی نیز می‌گوید: «شب نوزدهم ما چیز متفاوت‌تری دیدیم. واقعا ترسناک بود. انگار توی فیلم سینمایی بودی که برنامه‌ریزی کرده بودند که بیایند ما را بکشند. دقیقا آماده بودند برای کشتن ما. تیرهای خلاصی که می‌زدند، پیکرهایی می‌دزدیدند. وقتی یک نفر تیر می‌خورد و سعی می‌کردیم آن پیکر را برگردانیم، تک‌تک بچه‌هایی که می‌رفتند آن پیکر را برگردانند هم تیر می‌خوردند.»

احضار، زندگی مخفیانه، بازداشت به اصفهان و بازداشت

عرفان صبح روز بیستم دی با یک شماره ناشناس احضار می‌شود. همان زمان تصمیم می‌گیرد که از اصفهان خارج شود و مدتی مخفیانه زندگی کند. اما طاقتش به سر می‌رسد و سرانجام بعد از شروع جنگ در نهم اسفند و کشته شدن علی خامنه‌ای با این تصور که دیگر کسی کاری به او نخواهد داشت بس که خودشان مشغله دارند، به اصفهان باز می‌گردد.

روز ۱۵اسفند در حالی‌که به گفته خودش لباس درفش کاویانی به تن داشته به‌همراه یکی از دوستانش که بعدا می‌فهمد عضو بسیج است، در حال ضبط یک ویدیوی اعتراضی بازداشت می‌شود. ماموران سعی می‌کنند به محتویات گوشی او دست یابند ولی رمز را چند بار اشتباه وارد می‌کند و گوشی وارد مرحله قفل‌شده می‌شود: «یکی از بسیجی‌ها که بارها او را در پیست موتورسواری و کف اصفهان دیده بودم شروع کردم به کتک زدنم. سرم را روی کاپوت ماشین کوباندند. آن‌قدر سرم را کوباندند که کاپوت ماشین خودشان قر شده بود. من را کردند عقب ماشین و این شروع کرد با پشت چاقو روی زانو و کت من زدن. تمام کت من شده بود خون لخته. از حالت کبودی در آمده بود. آن‌قدر خون‌لخته شده بود که نمی‌توانستم کتم را تکان بدهم.»

عرفان را بعد از آن به آگاهی قائمیه اصفهان می‌برند: «موقعی که من را بردند آگاهی قائمیه روی پایم نمی‌توانستم بایستم. مثل یک گوسفند از بالا گرفتند و پرتم کردند داخل حیاط و شروع کردند چند نفره من را کتک زدن. با انواع و اقسام چیزها من را می‌زدند. با باتوم، شلنگ، پشت چاقو. توی ماشین یکی‌شان، اسلحه را گذاشت زیر چانه‌ام و گفت تا چند ثانیه بشمار شلیک می‌کنم. تو فکر کردی براندازی؟  تو فکر کردی مملکت را عوض کنی. خیلی بی احترامی می‌کرد به من و مادرم.»

در آگاهی قائمیه، به‌زور به عرفان نبیان سرمی تزریق می‌کنند که بی‌حال می‌شود: «یک سرم آوردند و زدند به دستم و تقریبا نیم ساعت گذشت من بی‌حال شدم. هیچی به من نگفتند دستم را سفت گرفت، دست‌هایم دستبند داشت و پابند هم داشتم.»

تزریق داروهای ناشناس پیش از این نیز در روایت «مهدی ناظمی»، جوان معترض همدانی مطرح شده بود. 

ماموران پس از شکنجه و ضرب‌وشتم بسیار، عرفان را به بند «الف‌طا» تحت نظر اطلاعات سپاه در زندان دستگرد منتقل می‌کنند: «بعد از سرم من را عین جنازه بردند داخل حیاط. یکی‌شان دستم را از پشت بست به رینگ ماشین و شروع کردند کتک زدن. با چوب می‌زدند توی سرم. بردند کنار دیوار و از من و لباسی که تنم بود عکس گرفتند. بعد من را دادند اطلاعات سپاه. اطلاعات سپاه شکنجه‌ها شروع شد. انگشتم را شکاندند. ۲۴ ساعته توی انفرادی هیچ کس را نمی‌دیدیم ممنوع از ملاقات و تماس بودم.»

 بعد از حدود ۱۴روز انفرادی و شکنجه، عرفان ۲۹اسفندماه۱۴۰۴ به بند سلامت ۱ زندان دستگرد منتقل می‌شود ولی آن‌جا هم حفاظت زندان او را برای بازجویی و شکنجه می‌برد. در نهایت وقتی عرفان به چیزی اعتراف نمی‌کند و فقط می‌گوید که در اعتراضات حضور داشته و شعار داده، ۱۸فروردین، او را با وثیقه یک میلیاردی و دو میلیارد سفته امضاشده توسط مادرش آزاد می‌کنند. این در حالی بوده که چند روز قبل حفاظت زندان در انفرادی به او گفته بوده که حکمش اعدام است و عرفان در تماسی با مادرش به او گفته بوده که «انگار ته خط رسیده» است.

عرفان بعد از آزادی بارها تهدید می‌شود. دوباره به بازپرسی می‌رود و این‌بار با اتهام جدید «نگهداری مواد مخدر ماشروم توهم‌زا» در منزلش. ایران‌وایر دو سند را بررسی کرده که در آن مقادیر متفاوتی از میزان «ماشروم مکشوفه» عنوان شده است. در دادنامه عرفان میزان این مواد که قوه قضاییه می‌گوید متعلق به او بوده و بابت آن ده سال به این جوان حکم داده، «۶ گرم و ده‌سانتی گرم» عنوان شده، در حالی‌که در سند دیگری که مربوط به بازپرسی است، عدد «۳ گرم» در پرونده او ثبت شده است؛ موضوعی که می‌تواند دلیلی بر پرونده‌سازی ماموران امنیتی برای این جوان معترض باشد.

او خود نیز می‌گوید که در تفهیم اتهام‌های اولیه خبری از مواد مخدر نبوده است: «آن موقعی که وارد خانه شدند من پرچم شیر و خورشید داشتم. اسکناس‌های دوره خود رضا شاه و محمدرضاشاه را داشتم. امضاهایشان را پرینت گرفته بودم. چیزهای پادشاهی‌خواهی از خانه ما برداشتند بعد از این‌که من را انتقال دادند به زندان و حکم اعدامی که به من (شفاها) ابلاغ شد اصلا این در آن نبود. اصلا اشاره‌ای به مواد مخدر نکردند، بعدا این را اضافه کردند. وقتی چیزی نتوانستند از من و گوشی‌ام در بیاورند.»

بر اساس دادنامه‌ای که ایران‌وایر به امضای «وحید همت‌نژاد»، مستشار شعبه پنجم دادگاه انقلاب اصفهان رویت کرده، عرفان با «علم قاضی» که در عالم واقع به‌معنای نبود مدارک و ادله کافی است به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی با شرکت در تجمعات غیرقانونی و اغتشاشات مورخ ۱۸دی۱۴۰۴ و سر دادن شعار طی آن و پوشیدن لباسی با علامت خاص و نوشته‌های خاص علیه منافع ملی و همچنین فعالیت در فضای مجازی» به یک سال حبس و به اتهام «نگهداری ۶گرم و ۱۰ سانتی گرم قارچ توهم‌زای ماشروم در منزل در تاریخ ۱۵اسفند۱۴۰۴» به ده‌سال حبس محکوم شده است. در برگه رای دادگاه برای او نوشته شده که اشد مجازات برای او قابل اجراست و علاوه بر آن، «ضبط مواد مکشوفه به نفع دولت»، «معدوم نمودن اقلام ممنوع و علامت‌های مربوط به حکومت منحوس پهلوی و لباس حاوی علامت و نشانه‌های خاص» صورت خواهد گرفت.

ساسان آزادوار و عرفان اسفندیاری؛ شنیدن احکام اعدام تلخ‌ترین لحظه‌های این روزهاست

عرفان نبیان حدودا ۲۵ روز با «ساسان آزادوار»، جوان ۲۱ساله اصفهانی که جمهوری اسلامی او را در ۱۰اردیبهشت‌ماه اعدام کرد و با عرفان اسفندیاری از بازداشت‌شدگان مرتبط با پرونده میدان علیخانی که او هم اعدام شد، هم‌اتاق بوده است: «از ساسان آزادوار یک عطر بیک دارم از عرفان اسفندیاری تسبیحی که تو زندان با هسته خرما برایم درست کرده بود. ساسان واقعا پسر پاکی بود توی دوره‌ای که توی زندان بودم حتی یک بی احترامی ندیدم به کسی کند. اخلاق بد ندیدم.»

او می‌گوید که وقتی شنیده ساسان اعدام شده با خود گفته که کاش او جای ساسان اعدام می‌شد: «ساسان ورزشکار بود و حتی یک نخ سیگار توی زندگی‌اش نکشیده بود. تمام تمرکز زندگی‌اش روی ورزش و درسش بوده. این‌ها دقیقا آمدند تمام کسانی‌که مظلوم بودند را برای بقای خودشان قربانی کردند. ساسان می‌دانست که بعد از این که از زندان آمد بیرون می‌خواست ادامه مسیر زندگی‌اش چطور باشد. من امیدی به زندگی نداشتم و با خودم می‌گفتم برای چه باید برای ساسان این اتفاق بیفتد و من همچنان زنده باشم. با این‌که پرونده‌هایمان به‌هم هیچ ربطی نداشت.»

عرفان نبیان در پی افزایش فشارها، ناچارا مدتی پیش از ایران خارج شد. اما در کشوری که این‌روزها به آن پناه آورده، هنوز لباس‌هایی می‌پوشد که یاد ایران و کشته‌شدگان راه آزادی را زنده نگه دارد.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.