محبت و دعوت جنبش اسلامى و ترور و کشتار نهاد اسلامى

چهارشنبه, 18ام آذر, 1394
اندازه قلم متن

mim-sokhan

حضرت محمد، در سال ۶۱۰ میلادى، به عنوان پیامبر اسلام برگزیده شد. هواداران او و گروندگان به آیین جدید، که اسلام نام گرفت، تحت فشار حاکمان وقت قرار داشتند و به اشکال مختلف مورد آزار و اذیت قرار مى گرفتند. از زمان برگزیده شدن محمد به عنوان پیامبر تا زمان فتح مکه و استقرار حاکمیت اولیه ى اسلام در سال ۶۳۰ میلادى، ما شاهد جنبشى هستیم که مى توان به آن جنبش اسلام گفت.

اما زمانى که حاکمیت اسلام تثبیت شد، جنبش اسلام تبدیل به نهاد اسلام شد، که مانند هر نهاد سیاسى دیگر، ابتدا باید براى تثبیت خود، با دشمنان و مخالفان اش مبارزه مى کرد و بعد از آن، آیین جدید را به بهانه ى این که این آیین، آیینى جهانى ست که همه ى مردم جهان را براى راه یافتن به بهشت زمینى و آسمانى هدایت مى کند به کشورهاى دیگر صادر مى کرد. مشخص است که دلیل کشورگشایان مسلمان، صرفا گسترش آیین جدیدشان نبود بل که مثل تمام تهاجمات بشرى، گسترش قدرت و کسب ثروت و به انقیاد کشیدن مردم سایر کشورها براى اخذ وجوهات دولتى و غیر دولتى دلیل اصلى و عمده ى این «صادرات» بود.

در مرحله ى جنبش اسلام، مانند هر جنبش اجتماعى دیگرى، گروندگان اولیه و رهبر آن ها به فکر جذب مردم غیر معتقد بود. وعده هایى که جنبش اسلام به مردم، خصوصا مردم فقیر و محنت کشیده مى داد، همراه با مهر و محبت و وعده هاى زیباى آسمانى بود. آیات نازل شده بر پیامبر، لطیف و شعرگونه بود، و سخنى از قواعد سخت و قوانین سختگیر در میان نبود. این دوران، دوران جذب اسلام بود، و از زورگویى و تهدید و ارعاب خبرى نبود.

اما به محض این که اسلام، حاکم بر مردم شد، ورق برگشت. اکنون دورانِ حفظِ حاکمیتِ اسلام و تثبیت ریشه هاى نهاد اسلام و گسترش این آیین در جهان به هر شکل و صورتى بود. معلوم بود که مردم کشورهاى دیگر و بخصوص حکومت هاى آن ها، به راحتى از آیین هاى متعلق به خود دست بر نمى داشتند و اگر جمعیتى که طعم فقر و تبعیض را چشیده بودند، حاضر بودند داوطلبانه براى رهایى شان به آیین جدید بپیوندند، مردمان دیگر حاضر به پذیرش این آیین و بخصوص حاکمیت آن بر سرزمین خودشان نبودند. دیرى نپایید که داوطلبان پذیرش اسلام نیز سرشان به سنگ خورد و طعم انواع تبعیض هاى جدید و ستم هاى حاکم بر محکوم را چشیدند و تنها بهره اى که بردند همانا شنیدن داستان هاى دلخوشکنک رفتن به بهشت آسمانى اعراب مسلط بر کشورشان بود.

از زمان اولین کشورگشایى اعراب مسلمان، تا دوران کنونى، ما شاهد جنگ و کشتار تحت لواى اسلام، آن هم اسلام شقه شقه شده، که برخى از این مذاهب منشعب حتى قرآن جمع آورى شده و «استاندارد» را دست خورده و غیر اصیل مى دانستند، براى به انقیاد در آوردنِ مردم غیر معتقد، و معتقدان به انواع دیگر اسلام، و نیز حکومت هایى هستیم که حاضر به باج دادن به اعراب مهاجم و تشنه ى ثروت و قدرت نبودند. فاتحان مسلمان، ثروت کشورهاى فتح شده را ابتدا به غارت مى بردند، بعد حکومت هاى دست نشانده ى خودشان را وادار به پرداخت باج و خراج مى کردند، و مردم غیر مسلمان نیز دو راه داوطلبانه (!) پیش روى شان بود: یا باید به دین محمد مى گرویدند و از شر عرب هاى تشنه به خون و مشتاق به کنیزى گرفتن زنان و دختران خلاص مى شدند، یا جزیه پرداخت مى کردند، و مانند دوران آلمان هیتلرى، با نشانه هایى بر لباس، تفاوت خود را با مردم مسلمان نشان مى دادند و تبعیض اجبارى را با خفت و خوارى مى پذیرفتند…

*****

در دوران ما، که شاهد ترور و ارعاب و کشتار مردم بى گناه در کشورهاى غربى توسط تروریست هاى مسلمان هستیم، اغلب مردم کشورهاى غربى و غیر مسلمان، اسلام را دینى یک دست مى دانند که خداى شان با خداى آن ها فرق دارد و «الله» نامیده مى شود. با عملیات وحشت آفرینى که تروریست هاى مسلمان در چند دهه ى اخیر انجام داده اند، این الله و این اسلام به ظاهر یکدست، کارشان پرورش دادن تروریست هایى ست که به خودشان مواد منفجره مى بندند، و موقع کشتار هم به کوچک و بزرگ و زن و مرد رحم نمى کنند. تعداد نه چندان زیادى از مردم تحصیلکرده ى غرب، شاید چیزهایى در مورد فرقه هاى مختلف اسلامى خوانده باشند، اما تفاوت چندانى میان این فرقه ها نمى بینند، چه آن که، دو شاخه ى بزرگ اسلام، که در رسانه ها و مطبوعات غرب از آن ها سخن به میان مى آید، یعنى شاخه ى اهل سنت، که نمایندگانشان بیشتر کشورهاى عربى هستند، و شاخه ى شیعه، که ایران نماینده ى آن است، هر دو به شکل آشکار، از تروریسم حمایت کرده و مى کنند، لذا شاید حق با کسانى باشد که کل اسلام و حاکمیت هاى اسلامى را منشاء تروریسم مى دانند.

واقعیت این است که آن چه تروریست هاى مسلمان انجام مى دهند، جنبشى مثل جنبش مسلمانان صدر اسلام نیست، بلکه بخشى ست از عملیات نظامى نهادهاى اسلامى که این روزها، به تعداد نه چندان کم، در قالب کشورهاى مورد پذیرش سازمان ملل و اعضاى آن، نه تنها ترورهاى خارج از کشور را سازمان دهى مى کنند و بودجه هاى پنهان و کلان در اختیار تروریست ها قرار مى دهند بلکه به سرکوب شدید مردم معترض در داخل کشور خودشان هم مشغول اند؛ مردم معترضى که مسلمان و غیر مسلمان هر دو در چنگال هاى مهیب حکومت هاى اسلامى اسیرند. بنابراین، چون تروریست ها، برآمده از جنبش اسلام نیستند، نیازى به مهر ورزیدن و بیان سخنان جذاب و فریبنده نمى بینند، و به دلیل شاخه ى نظامى نهاد اسلام بودن، به آیات کشتار و قلع و قمع مخالفان اسلام استناد مى کنند، و تا جایى که مى توانند بى گناهان را به اسم گناهکاران روى زمین مى کشند و مردم جهان را مرعوب مى کنند.

این ترورها و کشتارها، دلیل دیگرى نیز دارد. به خاطر حاکم شدن اسلام بر چند کشور خاورمیانه، حاکمان این کشورها، به غلط و گاه به خاطر توهمات ناشى از افزایش قدرت، نیازى به ترویج اسلام با زبان مهر و شفقت نمى بینند و ارعاب و ترور را موثر تر از کلام نرم و وعده ى بهشت مى دانند…

«ادامه دارد…»

از: گویا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.