امان قراییمقدم. جامعهشناس
مشت به دهان خبرنگار، مشت به دهان آزادی، آزادیخواهی و تجاوز به حقوق فردی و اجتماعی و توهین به فرهنگ و اصالت فرهنگی غیورمردان، آذرآبادگان است. مشتزدن به دهان خبرنگار، مشت به همدلی و همزبانی و وابستگی و پیوستگی و اتحاد ملی و میهنی و حرکت به سوی تضادهای گروهی و اجتماعی است.
خبرهای روز یکشنبه مورخ ۷/۶/۹۵ از مجلس که از طریق صداوسیما پخش شد، حاکی از این بود که نماینده مردم محترم و اصیل و بزرگوار ارومیه که مهد و جایگاه اولین مدارس دخترانه و پسرانه در ایران بهوسیله خواهران «سن ونسان دوپل» است و از لحاظ سطح تعلیم و تربیت، بسیار فرهیخته و تحصیلکرده هستند، از سؤال خبرنگار روزنامه ایران درباره «بررسی اهداف و برنامه تشکیل فراکسیون آذریزبانها در مجلس و زمینه فعالیت آن» ناراحت و سؤال خبرنگار را، اعتراض به تشکیل این فراکسیون تلقی کرده و بهطوریکه روزنامهها در روز یکشنبه مورخ ۸/۶/۹۵ نوشتند در راهرو مجلس، علاوه بر ناسزاگویی، اقدام به برخورد فیزیکی با خبرنگار کردهاند.
علاوه بر آن، آنچه از تلویزیون شنیده شد، اینکه ایشان فرمودند: این آذربایجانیها بودند که در زمان صفویه، فارسها را شیعه و تشیع را در ایران رسمی کردند.
این سخن تفرقهافکنانه از زبان یک نماینده مجلس، از لحاظ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، روحی و روانی و پیوستگی و وابستگی، بسیار خطرناک و حاکی از کنشهای متقابل گسسته است و میتواند مستمسکی به دست دشمنان اتحاد و پیوستگی این ملت که در کمین هستند، باشد و ندای نژادگرایی و جدایی از سرزمین مادری را سر دهند و مانند: آمریکا؛ جنوبی و شمالی مطرح شود که بسیار خطرناک است.
ما همه ایرانی هستیم؛ آذری، کرد، لر، بلوچ، تات، ترکمن و عرب و عجم نداریم. بنا براین اینگونه نامهربانیها، بوی تفرقه و تضاد درونگروهی میدهد و آب به آسیاب دشمن میریزد.
اینکه «آذری»ها بودند که فارسها، کردها، بلوچها، ترکمنها، لرها، اعراب و همچنین: خراسانی، شیرازی، اصفهانی، اراکی، زنجانیها و دیگران را به مذهب شیعه درآوردند، مایه افتخار است. اما اینکه «برتریطلبی نژادی را القا کنند، خطرناک و حاکی از «راسیسم» و نژادگرایی و برتری نژادی و فرهنگی است و ما را به یاد سخن حکیم فردوسی میاندازد که: هنر نزد ایرانیان است و بس/ ندادند شیر ژیان را به کس
مگر ایرانی؛ آذری، ترک، لر، تات، ترکمن، بلوچ، کرد، خراسانی، آذری، سیستانی، بوشهری، خوزستانی، گیلانی، مازندرانی، جنوبی و شمالی دارد که یکی بر دیگری فخرفروشی کند و بگوید ما برای فارسها اینکار را کردیم این یعنی نامهربانی و باهم یکینبودن. همه ما فرزندان این وطنیم و به آن افتخار میکنیم و فریاد برمیآوریم: چو ایران نباشد تن من مباد / براین بوم و بر زنده یک تن مباد و «آذرآبادگان سر است و ایران تن». مگر ستارخان و باقرخان، یا شهدا و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس آذربایجانی، گفتند ما آذری هستیم به ما چه مربوط است که در تهران حکومت قاجاریه منقرض شود؟ یا به ما چه مربوط است که صدام تکریتی به خوزستان حمله کرده، مگر؛ گیلانی یا خراسانی، یا کرد و لر، تات و ترکمن، ارمنی و یهودی و زرتشتی، بلوچستانی و عرب خوزستان و غیره و غیره حرف از نامهربانی زدند؟ همه پیکر واحد شدند و انقلاب مشروطیت را به وجود آوردند و خون دشمن را در خوزستان، کردستان و ایلام، بر زمین ریختند و فرزندان دلبند خود را فدای کشور عزیزشان ایران کردند.
درنتیجه اینگونه سخنان خطرناک موجب دلنگرانی و دلواپسی میشود و دشمنان این اتحاد و همدلی و همزبانی را خوشحال میکند.
از طرف دیگر، وظیفه خبرنگار است که سؤال کند. خبرنگار چشم و گوش مردم و آزادی و آزادیخواهی و لازمه حیات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و پاسداری از دموکراسی است. خبرنگار اصلواساس حرکت جامعه به سوی پیشرفت و توسعه و مردمسالاری است. جامعهای که ادعای دموکراسی میکند و نماینده به مجلس میفرستد و قانون اساسی دارد، حق دارد آزادی بیان و اندیشه داشته باشد و سؤال کند و نماینده و مسئولان دیگر را به چالش بکشد؛ پس اگر سؤال نکند، باید چهکار کند؟ زیرا جامعه و قانون اساسی کشور، این وظیفه را بر دوش آنها گذاشته بههمیندلیل است که صدها خبرنگار برای آنکه این وظیفه خطیر را انجام دهند، جانشان را از دست دادهاند تا مردم را در جریان امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگیای که در جامعه در جریان است، بگذارند.
بههمیندلیل است که صاحبنظران علمالاجتماع و سیاستمداران و اندیشمندان علم مدیریت مانند: هاربینسون و چارلز مایر، استروملین جان وایزی، سیمون کوزنتز، له تان کوی (ویتنامی) پال هرسی و کنت بلانچارد و از همه مهمتر، بنیامین هی گینز، ژوزف شومپیتر، کیندل برگر و دیگران خبرنگاران را نیروی انسانی «استراتژیک» و «سرمایه اجتماعی» هر کشوری میدانند که در خطمشی و توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی هر کشوری بسیار مؤثرند. به این منظور باید سؤال کنند و مردم را در جریان امور قرار دهند بنابراین توهین به خبرنگار، توهین به آزادی، آزادیخواهی و دموکراسی است؛ آنهم از طرف یک نماینده که الگو و سرمشق جامعه است.
علاوه بر آن، هر فردی از لحاظ جامعهشناسی حقوقی، در جامعه از دو نوع حقوق برخوردار است: حقوق فردی و حقوق اجتماعی.
از لحاظ فردی، توهین و مشتزدن به خبرنگار به خود شخص مربوط است. اما از لحاظ اجتماعی، توهین، ناسزاگویی و مشتزدن به خبرنگار، مشتزدن و ناسزاگویی به جامعه است، زیرا خبرنگار از طرف جامعه مأمور است سؤال کند، بخواهد و به مردم گزارش دهد.
بهایندلیل قابل گذشت نیست و برعهده مدعیالعموم است که از حقوحقوق اجتماعی دفاع کند.
از اینرو مشت به خبرنگار، مشت به دهان آزادی، آزادیخواهی و دموکراسی و تجاوز به حقوق فردی و اجتماعی است.
از: شرق
