روایت شوهر خواهر علی خامنه‌ای از آتش‌سوزی سینما رکس آبادان

پنجشنبه, 1ام شهریور, 1397
اندازه قلم متن

چهل سال پیش در چنین روزی، سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد.

آیت‌الله علی تهرانی (شوهر خواهر رهبر ایران) درباره این رویداد، مطالبی علیه نوری همدانی و داماد وی سیدحسین موسوی تبریزی در خاطرات خود بیان داشته، که ذکر آن خالی از لطف نیست.

وی می‌گوید: ما در سقز بودیم که خبر آتش‌سوزی سینما رکس آبادان منتشر شد. من خیال می کردم کار ساواک است. چون هر خرابکاری‌ای که می‌شد، به ساواک می‌بستند. ولی آقای شیخ نوری همدانی گفت: «ما (یعنی شورای اسلامی قم) این‌کار را برای به حرکت درآوردن مردم آبادان در راه انقلاب انجام دادیم، تا خیال کنند کار ساواک است و به حرکت در آیند».

من گفتم: این (نوری همدانی) ساواکی است. همسرم در سقز بود. هنوز هم این سخن نوری همدانی به یادش هست و می‌گوید: «دیدی او درست می‌گفت و تو اشتباه کردی!»

خمینی بعد از پیروزی انقلاب در نامه‌ای که برای من فرستاد، از من خواست و بر من واجب کرد که به خوزستان بروم و قضاوت شرعیه را در آن استان عهده‌دار شوم. پس از آن‌که به اهواز رفتم، یکی از کارهایی که انجام دادم، بررسی پرونده سینما رکس آبادان بود که در زمان شاه بطور روشن بازجویی که از تهران به اهواز رفته بود، تنظیم نموده بود.

در آن پرونده آمده بود که: «از شورای اسلامی قم چهار نفر مأمور شده بودند که آن عملیات را در آبادان انجام دهند تا نسبت به ساواک شاه داده شود و مردم آرام آن شهر در راه انقلاب به حرکت درآیند. آن چهار نفر چهار گوشه سینما را آتش زدند، سه نفر از آنها در آتش‌سوزی تلف شده بودند و یک نفرشان باقی و در زندان بود.»

من برای امری به قم نزد خمینی رفتم. از مطالبی که به او گفتم همین قضیه مذکور بود. چون شرایط من برای قضاوت در استان خوزستان فراهم نشد، به مشهد برگشتم.

اقوام قربانیان آن سینما از بنی‌صدر با تلگراف (که روزنامه کیهان در شماره ١١٠٢۶ چاپ کرد)، خواستند که حقیر محاکمه‌ای که بنا بود تشکیل شود را عهده‌دار شوم. ولی بعضی از سران حزب جمهوری اسلامی با عجله موسوی تبریزی را فرستادند و با تشکیل دادگاهی مطابق میل‌شان، حکم اعدام چند نفر بی‌گناه و از جمله همان فرد مأمور از طرف شورای اسلامی قم را صادر نمودند.

من مشهد در خانه نشسته بودم که زنگ زدند. در را گشودم، دیدم سه نفر آبادانی آمده‌اند. آنها را به اطاق بردم. دیدم خیلی ناراحت هستند. احوال‌پرسی کردم گفتند: «پس از اینکه با آمدن تو به آبادان موافقت نشد و آن شخص آمد و حکم اعدام آن بی‌گناهان را صادر کرد، ما که هر کدام از اقوام عده‌ای از آن قربانیانیم، از اقوام بقیه هم وکالت گرفته‌ایم که بیاییم مشهد و تو را برداریم ببریم پیش خمینی و بگوییم که این‌ها بی‌گناهند. ما از خون اقوام خود درگذشتیم، اینها را اعدام نکنید. عاملان واقعی آن واقعه هولناک مشغول حکومت کردن بر ملت هستند، این بی‌گناهان نیستند. ولی به دویست کیلومتری مشهد که رسیدیم رادیو ماشین باز بود. در اخبار اعلان کردند که حکم اعدام آن بی‌گناهان اجرا شد و این خبر آتشی به جان ما افکند.

 @Sedaiemardom


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

یک نظر

  1. سلام میشه منبع مطلبتون رو معرفی بفرمائید؟