![]()
اردلان ابنالدین، همسرش بهاره رزاقی و فرزند ۱۵ سالهشان کامیار در هواپپیمای اوکراینی بودند
ساعت شش و ۵۲ دقیقه صبح روز ۱۷ دی ۱۳۹۸، پرواز شماره ۷۵۲ هواپیمایی اوکراین از فرودگاه «امام خمینی» بلند میشود. چند دقیقه بعد خلبان یک هواپیمای دیگر مربوط به شرکت هواپیمایی «آسمان» با برج مراقبت فرودگاه امام تماس میگیرد.
فایل صوتی این مکالمات را یک بولتن خبری در تلویزیون اوکراین منتشر کرده است که در آن مکالمات برج مراقبت تهران و خلبان پرواز آسمان به شماره ۳۷۶۸ شنیده میشود. او از نور موشک و انفجار خبر میدهد. برج مراقبت پس از مکالمه با خلبان، ۹ بار پیاپی با خلبان هواپیمای اوکراینی تماس میگیرد: «اوکراین اینترنشنال ۷۵۲، رادار.»
اما پاسخ نمیگیرد. هواپیمای اوکراینی با شلیک دو موشک از سوی سپاه پاسداران منهدم شده است.
اردلان، نیلوفر، کامیار؛ ما آنها را به خاک سپردیم
سه تن از آن ۱۷۶ نفر مسافرِ پروازِ ناتمام هواپیمای اوکراینی، «اردلان ابنالدین»، همسرش «نیلوفر رزاقی» و «کامیار» پسر ۱۵ سالهشان بودند. آنها برای تعطیلات سال تازه میلادی و تجدید دیدار با خانواده و دوستانشان به ایران آمده بودند.
اردلان ابنالدین، ۴۸ ساله و مهندس عمران، ساکن ونکوور کانادا بود. او در چندین پروژه بزرگ فعالیت داشت و آنطور که اکانتش در «لینکدین» نشان میدهد، بخشی از پروژههای عمرانی و زیرساختی ملی در کانادا با مشارکت وی در حال انجام بوده است؛ پروژههایی با مسوولیت محدود برای آزمایش و مهندسی متروها.
بهاره رزاقی، همسر اردلان، ۴۵ ساله و از فارغالتحصیلان «دانشگاه بریتیش کلمبیا» در کانادا بود. او به تازگی درسش را به پایان رسانده و مشغول به تدریس شده بود.
![]()
پس از تایید جانباختن این خانواده، ویدیویی منتشر شد از صفی طویل از دوستان، همسایگان و مردم ونکوور برای ادای احترام به خانواده اردلان ابنالدین . مردم، از پیر و جوان، با دستههای گل به انتظار ایستاده بودند تا به ساختمانی وارد شوند که مراسمی برای گرامیداشت یاد آنها برپا شده بود.
«علیداد ابنالدین حمیدی»، برادر اردلان ضمن ابراز تشکر از همراهی و همدلی مردم ایران با خانوادهاش در سوگ از دست دادن برادر، برادرزاده و همسر برادرش، پس از انتشار این ویدیو در حساب کاربری خود در توییتر نوشت: «اردلان هیچوقت شکست رو نپذیرفت و مثل آب همیشه راهش رو در سختترین شرایط پیدا کرد. طول زندگی انسانها گرچه مهمه ولی عرض زندگیشون خیلی مهمتره. اردلان و خانواده عرض پربار زندگیشون هزاران برابر طول زندگیشون بود. شاهدش هزاران نفریه که در ونکوور ساعتها در خیابان منتظر ادای احترام شدند.»
«صالح تسبیحی»، هنرمند و نویسنده شناخته شده ساکن ایران که با خانواده اردلان ابنالدین آشنایی قدیمی دارد، در حساب شخصی توییترش درباره او نوشت: «در تمام سالهایی که به خانه ”ابنالدین”ها رفت و آمد داشتم، اردلان را تماشا میکردم که با آن بدن تنومند و لبخند همیشگی چطور زندگیاش را خشت به خشت میساخت و بالا میبُرد. حالا ببین چطور به دقیقه تمام آن زندگی که برای خودش، پسرش کامیار و همسرش نیلوفر ساخت و بالا برد، فرو ریخت و هیچ شد…»
برادر اردلان ابنالدین، این زوج را آدمهای «اجتماعی و همیشه آماده کمک به دیگران» توصیف میکند. به گفته او، آنها کسانی بودند که همیشه اطرافیان را دور هم جمع میکردند.
علیداد ابنالدین در توییترش درباره خانواده برادرش نوشت : «اردلان و نیلوفر در همه ارکان زندگی، اعم از مشارکت مدنی در انجمنهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و در جمع دوستان برای مسافرت و دور هم بودن فعال بودند.»
همسر «امیرحسین ابنالدین»، یکی دیگر از برادران اردلان روایت تلخی دارد از مصادره پیکرها و مراسم خاکسپاری عزیرانشان. او در یادداشتی به تفصیل از رنجی که از مشاهده نیروهای سپاه در مراسم خاکسپاری برادرشوهرش برده، نوشته است.
در بخشی از این یادداشت آمده است: «دیروز خاکسپاری اردلان بود. خاکسپاری اردلان و نیلوفر و کامیار. خاکسپاری باقیماندهای از اونها پیچیده شده لای پرچم جمهوری اسلامی. سپاهیها با ژست صاحب عزا زیر تابوت رو گرفته بودن. صدای قرآن در آخرین حد و با اکو پخش میشد. آسمون خاکستری بود. گداهایی عجیب و غریب دونه دونه، کم کم به جمعیت عزادار نزدیک میشدن. بیصدا و با چشمای خیره پول میخواستن و میگرفتن. جنازهها رو گذاشتن زمین تا نماز بخونن، خانواده اردلان مذهبیان اغلبشون. خانواده نیلوفر اما نه. با اینحال وایسادن تو جمعیت نمازخونا، با همون حال زار وایسادن، نماز هم خوندن انگار. وایسادن و تن دادن به جو حاکم.»
ایمان آقابالی؛ عاشق فوتبال، شیفته زندگی
«همه ما در باشگاه #آ_اس_رم از شنیدن خبر سقوط هواپیمای مسافربری در ایران عمیقا اندوهگین شدیم. به خانواده و آشنایان همه قربانیان این فاجعه، به ویژه ایمان آقابالی که یکی از طرفداران پرشور باشگاه رم بود، تسلیت عرض میکنیم.»
این پیام تسلیت به فارسی و انگلیسی در صفحه رسمی باشگاه «آ اس رم» در توییتر منتشر شد پس از آن که مسوولان باشگاه از جان باختن ایمان آقابالی در فاجعه ساقط شدن هواپیمای مسافربری اوکراینی با شلیک موشک مطلع شدند.
ایمان آقابالی یکی از طرفداران سرسخت باشگاه آ اس رم بود. پس از سقوط هواپیما اوکراینی، دوستانش آن قدر این موضوع را ریتوییت کردند تا بالاخره خبر به باشگاه آ اس رم رسید.
ایمان آقابالی دانشجوی ۲۸ ساله «دانشگاه مک مستر» در مقطع دکترا بود؛ متولد ۱۸ آذر ۱۳۷۰. او لیسانس خود را در رشته مهندسی برق از «دانشگاه صنعتی شریف» و فوقلیسانس را از «دانشگاه تهران» در همین رشته گرفت و در سال ۲۰۱۷ برای تحصیل در مقطع دکترای برق، به کانادا رفت. ایمان به صورت متمرکز بر روی سیستم خودروهای هیبریدی کار و تحقیق میکرد.
او پیش از پرواز هواپیما، از خودش عکس سلفی گرفت و برای یکی از دوستانش به نام «مهدی اسحاقیان» در کانادا ارسال کرد؛ عکسی که نشان میداد یک بالش سفری گرفته است و قصد دارد در طول پرواز به خواب برود.
«فاطمه توکلی»، یکی از کاربران توییتر با انتشار این تصویر در اینستاگرامش نوشت: «آخرین سلفیاش را گرفت. هزاران آرزو داشت. رتبه ۴۴ کنکور ریاضی و دانشجوی برق دانشگاه شریف. بمیرم برای دل خانوادهات. ایمان عزیز ببخش که نگذاشتند بزرگیات را ایران و ایرانی بشناسند.»
![]()
کاربر دیگری هم که به نظر میرسد با او آشنایی نزدیک داشته است، نوشت: «با مامان ایمان آقابالی صحبت کردم، چنان آروم بود و از حال خودم پرسید و اینکه چه میکنم. بمیرم برای دلت اخه. چرا عذر میخوای از من که دیر جوابم رو دادی. چی جیگر سوختهات رو آروم کنه اخه… »
محمود عطار؛ یک پدربزرگ مهربان
«محمود عطار»، ۶۹ ساله و ساکن تورنتو، یکی دیگر از مسافران پرواز ناتمام تهران_ کییف بود.
او به گفته خواهر و دخترش، عاشق همسر و سه فرزندش بود و برای جمعآوری مجموعهای از عکسهای قدیمی به ایران سفر کرده بود.
«سحر»، یکی از دختران عطار محل جدیدی را برای افتتاح رستورانش حاضر میکرد و این عکسها قرار بود زینببخش دیوارهای آنجا شوند.
«زهره عطار»، خواهر محمود به یک نشریه کانادایی میگوید: «او عاشق زندگی بود. عاشق همسر و فرزندانش. متاسفانه اجازه بیشتر زندگی کردن به او داده نشد. من از اتفاقهای ایران نگران شده بودم. میدانستم محمود قرار است برگردد. نمیخواستم نگرانش کنم. فقط مسیج فرستادم و گفتم مراقب خودش باشد. اما او مثل همیشه به خودش فکر نمیکرد. نگرانی من را احساس کرد و پرسید کاری هست که بخواهم برایم انجام بدهد؟ چیزی هست که بتواند بخرد و برایم به ریچموندهیل بیاورد؟»
محمود عطار یک پدربزرگ بود. او در نگهداری فرزند یکی از دخترانش به او کمک میکرد. خانوادهاش میگویند همیشه با بچهها ارتباط بینظیری داشت و به سرعت میفهمید چه میخواهند.
سحر، دختر ۳۵ ساله محمود عطار، از آخرین گفتوگوهایش با پدر یاد میکند: «گفت به تو قول میدهم جوری عکسها را بستهبندی کنم که در پرواز نشکنند و اتفاقی برایشان نیفتد.»
یکی از بستگان او به «ایرانوایر» میگوید: «محمود زندگی مجازی نداشت. همه عشق و امید و لحظههای زندگیاش را واقعی زیست. کمکهای واقعی، حرفزدنهای واقعی.۲۶ دیماه ۱۳۹۸ او بر روی دستانِ لرزان از غم و غصه ما به آغوش خاک سپرده شد و حالا در گوشهای از خاک اصفهان آرام گرفته است.»
از: ایران وایر