در باتلاق دیپلماتیک، تسلیم ملت ایران شوید!

جمعه, ۱ام آذر, ۱۳۹۲
اندازه قلم متن

Mehran-Mostafaei

اکنون برای خروج از این بحران راه عزتمند دیگری، به غیر از مراجعه به مردم، یعنی گفتن واقعیت درباره سیاست اتمی وجود ندارد. حاکمیت اگر کوچک‌ترین حس میهن‌دوستی داشت به‌جای تسلیم به خواسته‌های غرب و شرق تسلیم مردم ایران می‌شد و می‌گفت که غنی‌سازی در آغاز هدف دیگری داشته است، و قبول می‌کرد که فرصت رشد را همانند سیاست ادامه جنگ با عراق از ایرانیان گرفته است و اقرار می‌کرد که “انرژی هسته‌ای حق مسلمی نبود”

سومین دور مذاکرات، امروز در ژنو بین ایران و کشورهای پنج بعلاوه یک آغاز می شود. در این مذاکرات ۵ موضوع مهم در جزئی ترین بخشهای خود، مورد مذاکره قرار می گیرند:

۱ ـ شفاف‌سازی بیشتر برنامه هسته‌ای. در اینمورد اولین قدم را صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی در ملاقاتی که با آمانو دبیر کل اژانس بین المللی انرژی اتمی در تهران داشت برداشت و ایران پذیرفت که در ۶ مورد شفاف سازی کند. اقدامات عملی اولیه که ایران باید در این زمینه ظرف سه ماه آینده اتخاذ کند از قرار زیر است:

ـ ارائه اطلاعات مربوطه و دسترسی مدیریت شده به معدن گچین در بندرعباس.
ـ ارائه اطلاعات مربوطه و دسترسی مدیریت شده به راکتور تولید آب سنگین اراک.
ـ ارائه اطلاعات درباره همه راکتورهای تحقیقاتی جدید.
ـ ارائه اطلاعات در زمینه شناسایی شانزده سایت که برای ساخت نیروگاه‌های هسته‌ ای در نظر گرفته شده است.
ـ شفاف‌سازی اظهارات ایران درباره تاسیسات غنی‌سازی اضافی.
ـ شفاف‌سازی بیش‌تر اظهارات ایران در زمینه فن‌آوری غنی‌سازی لیزری.
با توجه به توافق ایران در این شش مورد عملا مشکل مهمی، حداقل تا این تاریخ، در مورد شفاف سازی وجود ندارد.

۲ ـ محدود کردن غنی سازی ۲۰ درصد. ایران نه تنها غنی سازی ۲۰ درصدی را کم کرده است بلکه میزان زیادی از اورانیوم غنی شده ۲۰ درصدی را نیز به سوخت نیروگاه تهران تبدیل کرده است که دیگر عملا برای استفاده در ساختن بمب قابل استفاده نیست. در ضمن ایران بطور ضمنی اعلام کرده است که دیگر نیازی به اورانیوم ۲۰ درصدی ندارد. پس در عمل شرط دوم را هم پذیرفته است. به یاد خوانندگان می آورم که احمدی نژاد پذیرفته بود که در صورتی که غرب نیاز سوخت نیروگاه تهران را تامین کند فورا غنی سازی ۲۰ درصدی را کنار بگذارد و این موضوع را در علن نیز اعلام کرده بود [۱].

۳ ـ کنترل نظارت و یا توقف ساخت رآکتور تحقیقاتی اراک. این راکتور هنوز پایان نیافته است و حداقل دو سال دیگر نیاز به کار دارد زیرا ایران در یکسال اخیر به عمد کار پیشبرد این نیروگاه را به تاخیر انداخته است یعنی در عمل همکاری در این زمینه را نیز با آژانس پذیرفته است. در ضمن این راکتور ۴۰ مگاواتی تحت نظارت پادمان آژانس است و اگر ایران اصل بازدیدها را بپذیرد ـ که در اینمورد پذیرفته است ـ این راکتور کوچکترین اشکالی در مذاکرات ایجاد نمی‌کند. در کنار این نیروگاه کارخانه تولید آب سنگین با توان تولید سالانه ۱۶ تن آب سنگین وجود دارد. تاکنون به رغم تقاضاهای آژانس، ایران دسترسی لازم را به این تاسیسات برای آژانس فراهم نکرده بود. اما این تاسیسات مستقیما ربطی به تولید بمب اتمی ندارد و آب سنگین برای استفاده در راکتور اراک است که هنوز به پایان نرسیده است. از آنجا که ایران همکاری برای بازدید از نیروگاه اراک را پذیرفته است، در اینمورد نیز مانعی برای بازدید این تاسیسات وجود ندارد. پس موضوع سوم نیز نمی تواند مانع رسیدن به توافق باشد.

۴ ـ اجرای پروتکل الحاقی. ایران بدون اینکه در شرایط فعلی حاضر باشد پروتکل الحاقی را رسما امضا کند اما در عمل پذیرفته است که آژانس بتواند به انجام بازرسی‌های سرزده از سایت‌های هسته‌ای ایران دست بزند و پذیرفته است که در آخرین مرحله، این پروتکل را نیز رسما به امضای مجلس برساند. مسئله سایتهای نظامی است که در مورد پارچین ایران پذیرفته است که آژانس از این سایت بازدید کند اما قبول نکرده است که اینکار سرزده انجام گیرد.

۵ ـ خارج کردن ذخایر اورانیوم غنی شده یا تبدیل آن به سوخت. ایران تاکنون بیش از ۷ تن اورانیوم سه درصد غنی شده دارد که استفاده ای از آن نمی تواند بکند. تبدیل آن به سوخت برای نیروگاه بوشهر در شرایط فعلی بدون کمک روسها ممکن نیست و بیرون بردن آن به خارج از کشور را هم ایران نمی پذیرد. پس در اینمورد حداقل در شرایط فعلی نیاز به مذاکرات بیشتری است.

در دو مورد چهار و پنج، ایران هنوز نتوانسته است توقعات غرب را برآورده کند، توقعاتی که مسلما ربط مستقیمی به قرارداد ان پی تی ندارد. اما غرب و شرق موقعیت را تا آنجا که بتوانند سیاستهای خود را پیش ببرند مغتنم دیده اند و هر یک به نوعی در مذاکرات عمل می کند. فرانسه برای اعلام سیاستی در مقابل آمریکا، در منطقه به همراهی عربستان، اسرئیل و … می آید. روس و چین دلیل چندانی برای اینکه رابطه ایران با امریکا عادی شود، ندارند. دولت اوباما نگران واکنش محافظه کاران است. به هرحال هر کشوری در فکر این است که چگونه از تله ای که برای ایران ساخته اند استفاده بهینه را بکند. این باتلاق دیپلماتیک که ایران در آن فرو رفته است حاصل چیزی به غیر از بکار بردن سیاستهای ضد ملی جمهوری اسلامی نیست. سیاستهایی که در آغاز تحت نام انرژی هسته ای بدنبال اهداف نظامی ـ امنیتی بود و ساده لوحانه گمان می کرد با مخفی کاری می تواند این سیاست را پیش ببرد. اکنون بابت این سیاست خطا، ایران که حداقل حدود ۱۰۰۰ میلیارد دلار در ۱۰ سال اخیر هزینه پرداخته است[۲]، به تنها چیزی که دست پیدا می‌کند بخش کوچکی از پول خودش است که برای خرید از کشورهای غرب آزاد می شود و این در صورت موفقیت مذاکرات دور سوم است و تحریمها تنها در مرحله آخر که حداقل یکسال طول می کشد برداشته خواهند شد.

ایران و کشورهای مذاکره کننده می‌دانند که مسئله اختلاف، ربطی به اتم ندارد. خامنه ای در این مذاکرات به دنبال این است که امریکا توافق سیاسی کاملی با ایران انجام دهد و رژیم کنونی ایران را بعنوان قدرت منطقه به رسمیت بشناسد و نه تنها با موجودیت رﮊیم مخالف نباشد، بلکه آن را تضمین کند و رﮊیم جمهوری اسلامی را بجای محور اسرائیل ـ رﮊیم سعودی، محور سیاست خود در منطقه بشناسد. و اگر آمریکا با این امر موافقت نکند مذاکره باید در محدوده مسائل اتمی قرار گیرد و رابطه ای با آمریکا برقرار نگردد و شعار مرگ بر آمریکا همچنان ادامه یابد. اما امریکا نه در شرایط فعلی می تواند اسرائیل و عربستان را رها کند و نه عجله ای دارد و به همراه فرانسه و چین و روسیه به تماشای ایرانی در باتلاق فرو رفته نشسته اند تا ایران در عجز و ذلت همه شرایط را بپذیرد یا شرایط تغییر رژیم ممکن گردد. در مقالات قبلی[۳] توضیح داده ام که چگونه و چرا بحران اتمی نیز مانند گروگانگیری و ادامه جنگ با عراق در بدترین وضعیت، بدترین راه حل را پیدا خواهد کرد. تکرار می کنم که سالهاست به مردم ایران درباره سیاست هسته ای دروغ گفته می شود.

حسین موسویان سفیر سابق ایران در آلمان که در ماجرای کشتار میکونوس برای جلوگیری از کشف حقیقت تلاش فراوانی کرد تا هرگونه ارتباط دولت جمهوری اسلامی با کاظم دارابی قاتل میکونوس را منکر شود، اخیرا در مقاله ای ۲۵ دلیل نوشته است که چرا ایران به بمب هسته ای نیاز ندارد[۴]. اما ایشان همانطور که ۲۲ سال پیش قتل مخالفان سیاسی در رستوارن میکونوس را که از آن به خوبی اطلاع داشت کتمان می کرد امروز هم کتمان میکند که در زمان همان قتلها، آقایان خامنه ای و رفسنجانی بدلیل نظامی ـ امنیتی به دنبال غنی کردن اورانیوم در ایران شدند. به همان دلیل که قتلهای سیاسی توسط حاکمیت صورت می گرفت به همان دلیل نیز ایران بدنبال بمب اتمی بود یعنی پیش بردن سیاست ترور و وحشت توسط جمهوری اسلامی برای ادامه حیات. با توجه به مقاله در می یابیم که آقای موسویان حتی نتوانسته یک دلیل ارائه دهد که چرا صنعت غنی سازی در ایران براه افتد. به کدام دلیل اقتصادی ایران غنی سازی اورانیوم را پیشه کرد و اکنون وطن بی رمق باید بیش از پیش بهای این سیاست را بپردازد؟ در مقاله مفصل خود آقای موسویان می نویسد:
“این اتهام که ایران در حال ذخیره اورانیوم غنی شده برای تولید سلاح هسته‌یی است، بی پایه و اساس است، چرا که ایران سالانه نیازمند ۲۷ تن اورانیوم است که ۳.۵ درصد غنی شده است تا سوخت لازم برای تنها نیروگاه تولید برق خود در بوشهر را تغذیه کند. تا به حال، ایران نزدیک به ۷ تن از این مواد را تولید کرده و نیازمند ۲۰ تن دیگر است. هر چند که سوخت برای نیروگاه بوشهر توسط روس‌ها تأمین خواهد شد و برخی افراد ممکن است چنین تصور کنند که نیازی نیست ایران برای نیروگاه بوشهر اورانیوم غنی کند، ‌اما ایران نمی‌تواند به طور کامل به روسیه متکی شود و امیدوار باشد روس‌ها همواره نیازهای آتی ایران به سوخت هسته‌یی را تأمین کنند.”

واقعا کدام کشور برای تنها یک نیروگاه اتمی که کمتر از ۲ درصد برقش را تامین می کند صنعت غنی سازی راه انداخته است؟ کدام کشور صدها میلیارد دلار هزینه به اقتصادش وارد می کند که حتی اجازه نداشته باشد سوخت تنها نیروگاه اش را هم را تامین کند؟ این سخنان توهین به شعور هر ایرانی است و هر کس که میزان کمی اطلاعات داشته باشد می داند که یک کشور باید حداقل ۱۰ نیروگاه اتمی داشته باشد تا غنی سازی برایش از نظر اقتصادی به صرفه باشد. براستی آقای موسویان نمی داند که برای دوختن یک کت و شلوار کسی چرخ خیاطی نمی خرد! در ضمن ایشان می گوید ایران به ۲۰ تن اورانیوم دیگر نیاز دارد. مگر بناست این نیروگاه فقط یکسال کار کند که ایران فقط به ۲۰ تن دیگر سوخت احتیاج دارد؟ آقای موسویان بخوبی می داند که ایران معادن لازم اورانیوم نیز ندارد و این سخنان برای توجیه سیاست غنی سازی و پوشاندن اهداف اولیه آن است. اهدافی که بدنبال افشای آنها و فشار قدرتهای بین المللی، بقول سازمانهای اطلاعاتی غرب حدود ۱۰ سال است از آن دست کشیده اند.

اکنون برای خروج از این بحران راه عزتمند دیگری، به غیر از مراجعه به مردم، یعنی گفتن واقعیت درباره سیاست اتمی وجود ندارد. حاکمیت اگر کوچکترین حس میهن دوستی داشت بجای تسلیم به خواسته های غرب و شرق تسلیم مردم ایران می‌شد و می گفت که غنی سازی در آغاز هدف دیگری داشته است، و قبول می کرد که فرصت رشد را همانند سیاست ادامه جنگ با عراق از ایرانیان گرفته است و اقرار می کرد که “انرژی هسته حق مسلمی نبود” و به نامش خیانت کردند و صدها میلیارد دلار ثروت وطن را آتش زدند. اما آیا ممکن است که با اینکه دستهای حاکمان ایران به خون مردم آلوده و جیبهایشان از ثروتهای مردم پر شده است چنین شهامتی بکنند؟ گمان من این نیست. هر چند از صمیم قلب می خواهم که در این قضاوتم اشتباه کرده باشم. اما در هر حال بر مردم است که در صحنه حضور پیدا کنند و حق مسلم خود را که حاکمیت بر امور میهنشان است، خواستار شوند.

۱ ـ گفته های احمدی نژاد در باره قطع غنی سازی ۲۰ درصدی
۲- بررسی خسارت تحریمها در مقایسه با خسارت جنگ ۸ ساله.
۳- سیاست اتمی، گناه اولیه و راه حلی ممکن، مهران مصطفوی.
۴- موسویان مطرح کرد: ۲۵ دلیل برای اینکه ایران به دنبال تسلیحات هسته ای نیست.

مهران مصطفوی

از: گویا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.