منصور فرهنگ
ولایت مطلقه فقیه دو ییامد نا خواسته داشته که ضمن تقویت بالقوّه مخالفین نظام، آنان را در برابر چالشی تاریخی قرار داده است. یکی از این پیامدها آشنا کردن مردم ایران بهطور اعم و بخشهای تحصیلکرده جامعه بهطور اخص با ماهیّت اسلام سیاسی یا اسلامیسم است و دوّم اینکه فقهای حاکم برای اولین بار در تاریخ ایران یک پایه اجتماعی سلطنتطلب آفریدهاند.
قبل از انقلاب تودههای مردم در ذهنیّت موروثی خود تصویری آرمانی از اسلام داشتند که بهوسیله روشنفکران مذهبی مصدّقی بخش قابلتوجّهی از طبقات متوسّط و دانشجویان را نیز متاٌثر و فعّال کرده بودند. خمینی و شرکا وهم و خرافات و افسانه این تصویر را روشن کردند و نشان دادند که اسلامیسم در عمل با مدنیّت، روشنگری، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و منافع ملّی تضاد ساختاری دارد.
تحوّل دیگری که هم زمان با این واقعیّت به وقوع پیوسته بر ملا شدن سراب اتوپیاهای فرامرزی است که قبل از انقلاب ۵۷ برخی احزاب و گروهها محسور آن بودند. این اتوپیاها، مثل اسلامیسم، نشان دادند که تئوریها و اعتقادات زمینی یا آسمانی مطلقاندیش صاحبان قدرت را به بیماری افسانهسازی در باره گذشته و یادآوری آینده گرفتار میکنند و چنان با آزادی و عدالت اجتماعی در ستیز میافتند که ادامه حاکمیّتشان با خشونت روز افزون امکان پذیر میشود.
درک دردناک این واقعیّت در ایران فعّالین و تحلیلگران چپ، سوسیالدمکرات، لیبرال و ملّی را متقاعد کرده که برای فهم و تحلیل چالشهای سیاسی و اجتماعی کشور، توجه به تاریخ و فرهنگ سیاسی و انتقاد از رفتار، کردار و بینش خود و نیاکان را ضروری بدانند.
قبل از انقلاب ۵۷ ضرورت جدائی دین از سیاست و ارزش نهادن به اصول دمکراسی و حقوق بشر نقش قابلتوجّهی حتّی در گفتمانهای فعّالین سیاسی عرفی نداشت. چهل و شش سال زندگی در فاشیسم ولائی بحث دمکراسی و حقوق بشر در ایران را گرم کرده ولی در حال حاضر این تحوّل امیدوار کننده پدیدهای انتزاعی و نظری است و واقعیّت رفتاری و کرداری بخشیدن به آن چالش تاریخی آزادیخواهان دمکراتیکی است که کثرت اندیشه و تحلیل در باره مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جوامع مدرن را اجتناب نا پذیر میدانند. لذا امروز بیش از هر زمان دیگری فعّالین و تحلیلگران آزادیخواه بومی فکر میکنند و برای تبین چالشهای سیاسی و اجتماعی توجه به تاریخ و فرهنگ استبدادی کشور را ضروری میدانند.
آغاز و استمرار دمکراسی نیاز به آمادگی رقبای سیاسی برای compromise دارد. متاسّفانه در زبان فارسی این واژه مهم «سازش» ترجمه شده و مفهوم تمکین به دشمن پیدا کرده. بازاریهای ما برای کوتاه آمدن از مواضع یا منافع حداکثری از اصطلاح «کنار آمدن» استفاده میکنند، اصطلاحی که ترجمه بهتری برای واژه compromise است و در جوامع دمکراتیک بیانگر واقعبینی صاحبان قدرت به حساب میآید.
نکتهی مهمی که آزادیخواهان متعهد به حقوق بشر و احترام به کثرت نحلههای فکری باید به آن توجه داشته باشند این است که موانع دستیابی به دمکراسی محدود به سلطهی حاکمیت استبداد نیست، بلکه این فرهنگ سیاسی کشور است که باید از بلایای سنّت دیرینهی استبداد رهائی یابد. چرا که خصوصیتهای این فرهنگ ناسازگار با کثرتگرائی و مداراجوئی بر رفتار و کردار و بینش بسیاری از منتقدین استبداد تاٌثیرگذار است. در ایرانی که سههزار سال تاریخ استبداد دارد، تعجبآور نیست که شهروندان گرفتار ذهنیت و رفتار عواملی گردند که با مدارا و حق شرکت مردم در امور همگانی ناسازگار باشد. از بلایای فرهنگ استبدادی که این روزها حداقل در خارج کشور مسئلهساز شده یکی اکراه از انتقادپذیری است و دیگری ضعف فعّالیّت مشترک گروهی.
زندهیاد محمد مختاری در کتاب «تمرین مدارا» که شامل بیست مقاله از بازخوانی فرهنگ است مینویسد که ادبیات کهن ما «تبلور باورها و ارزشها، هنجارها و گرایشهای فرهنگ دیرینهی ما است. در تأیید و بزرگداشت و غنای این ادبیات بسیار سخن گفتهایم که البته بهجا نیز بوده است. امّا ضرورتهای کنونی سرنوشت ملّی ما را ناگزیر میکند که به محدودیتهای آن نیز به تبع محدودیتهای کل فرهنگمان چشمی بگشائیم.»
مختاری با مثالهای مختلف از ادبیات کهن و «امثال و حکم» زندهیاد علیاکبر دهخدا نشان میدهد که نصیحت و موعظهی مسلط شاعران و متفکرین ایران کهن به هممیهنان خود تمکین به فرهنگ تکلیف و تزکیهی نفس فردی است و به ندرت از حقوق انسانها و یا مسئولیت حکام نسبت به جامعه سخن گفتهاند. مذهب رسمی سرزمین ما هم که سراپا مبلغ تکلیف و وظیفه و تمکین برای «امّت» و لعنت و نفرین و تهدید برای آزادیخواهان است.(تاریخ چاپ دوم کتاب مختاری ۱۳۷۷ است، یعنی یک سال پیش از قتل فجیح او بهوسیلهی مأمورین فاشیسم ولائی).
انقلاب ۵۷ تنها انقلابی ست که مخالفین فعّال نداشت. حتّی محمّدرضا شاه که سرنگونی او هدف آغازین انقلاب بود قبل از ترک ایران خطاب به مردم گفت «صدای انقلاب شما را شنیدم» و برای جلب رضایت انقلابیون دستور داد که امیر عبّاس هویدا و ارتشبد نعمتالله نصیری که در دوره طولانی نخستوزیری و ریاست ساواک مطیع بیچون و چرای او بودند زندانی شوند. واقعیّت این است که نخبگان سیاسی و اقتصادی دوران محمّدرضا شاه پهلوی یا از ایران گریختند و یا تسلیم آخوندهای انقلابی شدند. حتّی ارتشبد حسین فردوست، یکی از نزدیکترین افراد به شاه، خمینی را به شاه ترجیح داد.
اینکه انقلاب ۵۷ فاشیسم ولائی را جانشین استبداد سنّتی کرد برای اکثریّت بزرگ مردم ایران رنجآور است ولی قبل از انقلاب فاجعه خمینیسم غیرقابل تصوّر بود. لذا احساس دلتنگی برای ایران پیش از انقلاب قابلفهم است. حتّی غالب ایرانیان جمهوریخواه متعهد به دمکراسی و حقوق بشر نیز چنین احساسی دارند.
سلطنتطلبان یک پارچه نیستند. بخشی از آنها مشروطهخواهاند و در مواضع رسانهای خود به کثرت اندیشه و تحلیل احترام میگذارند و این رویا را در سر میپرورانند که قانون اساسی انقلاب مشروطه جانشین قانون اساسی ولایت فقیه گردد. برخی دیگر شاهالهی و چون حاکمان ولایت فقیه پلورالیسم را دشمن «خدا، شاه، میهن» میدانند. گفتگوی مدنی با این گروه میسّر نیست ولی غالب مشروطهخواهان اهل بحث هستند ولی پذیرش این واقعیّت برایشان سخت است که شاهان پهلوی قانون اساسی انقلاب مشروطیّت را به زباله دانی دربار انداختند.
رضا شاه مجلسی که همه اعضای آن منتخب خود او بودند را طویله مینامید و محمّد رضا شاه حزب رستاخیز را بنا نهاد و گفت هر کس با عضویّت در این حزب مخالف است میتواند از کشور خارج شود. از بدو تاریخ ثبت شده در کره خاکی همه شاهان رهبران ایل یا قبیله یا سرداران نظامی بودهاند که با حذف رقیبان در جنگ و تسلّط بر سرزمینی کسب تاج و تخت میکردند و دودمانی موروثی تاٌسیس مینمودند تا ایل یا قبیله یا سردار جنگی دیگری بر آنها غلبه میکرد و میخ دودمان جدیدی را در حریم آنان بر زمین میکوبید.
شاهانی که امروز در برخی کشورهای دمکراتیک بدون قدرت سیاسی سلطنت میکنند جملگی ریشههای ایلی، قبیلهای یا نظامی دارند و مشروعیّت آنان به تمایل جامعه برای حفظ نمادین برخی تشریفات و سنّتهای بیخطر استوار است، همان امیدی که حامیان انقلاب مشروطه در ایران داشتند که رضا شاه و محمّدرضا شاه در نفی و نقض اصول آن هیچ محدودیّتی قائل نبودند. لذا سیستم پادشاهی در ایران مرده است و مشروطهطلبان آزادیخواه باید این واقعیّت را بپذیرند و در چارچوب تعهد به جمهوری دمکراتیک و حقوق بشر و مواضع ارزشی خاص خود حزبی بنا کنند که در ایران رها شده از فاشیسم ولائی رقیب دیگر احزاب و گروهها باشد.
هممیهنان مشروطهخواه ما آگاهند که بعد از کودتای ۱۲۹۹رضا خان میرپنج تحت تاٌثیر آتاترک و برنامههای سکولار او ترجیح میداد رئیس جمهور شود ولی روحانیون قم که برنامههای سیاسی و اجتماعی آتاترک را برای نفوذ اجتماعی خود خطرناک میدیدند در متقاعد کردن رضا خان برای شاه شدن نقش قابلتوجّهی ایفا کردند.
منطق و تجربیّات تاریخی و مطالعات تطبیقی این بینش را تاٌٌیید میکند که فساد و رقابتهای درونی، چالشها و انزوای بینالمللی و گسترش نارضایتیهای معیشتی، سیاسی و فرهنگی نظام ولایت فقیه را به بنبست و فروپاشی خواهد کشاند ولی نمیتوان گفت که این تحوّل اجتنابناپذیر کی و چگونه بوقوع خواهد پیوست. فاجعه ولایت فقیه و محو مدینههای فاضله قرن بیستم گفتمان حقوق بشرو پذیرش تنوّع اندیشه در جمع نیروهای چپ، لیبرال، ملّی و سوسیالدمکرات را تقویت و ائتلاف سیاسی آنان را امکان پذیر کرده است.
صحنه مبارزه کارساز با ولایت فقیه داخل کشور است. نقش جمهوریخواهان پیرو دمکراسی و حقوق بشر در خارج کشور اثبات این امر است که ایرانیان توانائی ائتلاف سیاسی و راهبردی واقعبینانه را دارند و بر این باورند که تنها راه مبارزه با بیاعتمادی و نا امیدی رفتار و کردار دمکراتیک با یاران و مخالفین و منتقدین دگر اندیش است. پیامهایی که ما امروز نیاز مبرم به شنیدن و پیروی عملی از آنها داریم نامهها و آهنگهایی است که مبارزین نهضت «زن، زندگی، آزادی» از زندانهای فاشیسم ولائی برایمان میفرستند.
ایران امروز
