دو مسیر برای یک توافق: دیپلماسی رسمی یا چانه‌زنی قدرت‌های پنهان؟

دوشنبه, 29ام اردیبهشت, 1404
اندازه قلم متن

حمید آصفی

چهار دور گفت‌وگوی مستقیم میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا به پایان رسیده و پنجمین دور در پیش است. گفت‌وگوهایی که نه در قالب احیای برجام، بلکه تحت عنوان «توافق جدید» یا شاید بهتر بگوییم «برجام بی‌نام» پیش رفته‌اند؛ بدون سروصدا، بدون تیترهای پررنگ، اما با نتایجی که به‌وضوح از میزان رضایت طرفین از مسیر طی‌شده حکایت دارد.

پشت این آرامش ظاهری اما، یک تعارض اساسی در حال جوشیدن است: تعارض میان مسیر رسمی دیپلماتیک و مسیر غیررسمی اما مؤثر نهادهای قدرت پنهان. اگر عراقچی به‌عنوان نماینده وزارت خارجه در رأس هیئت مذاکره‌کننده رسمی ظاهر شده، باید توجه داشت که او نه فقط یک چهره تکنوکرات دیپلماتیک، بلکه مذاکره‌کننده‌ای است که با حمایت مستقیم و مجوز از بالاترین سطح قدرت نظام، وارد میدان شده است. او به‌نوعی در نقش حلقه اتصال میان دستگاه دیپلماسی و هسته‌های سخت قدرت ایفای نقش می‌کند.

از سوی دیگر، همه شواهد نشان می‌دهد که مذاکرات کنونی تنها از مسیر وزارت خارجه نمی‌گذرد. در هر دو کشور، یک مسیر موازی در جریان است. در آمریکا این مسیر مستقیماً به شخص ترامپ ختم می‌شود؛ رئیس‌جمهوری که علاقه‌ای به پروتکل‌های کند وزارت خارجه ندارد و ترجیح می‌دهد مسائل راهبردی را با افراد قدرتمند، خارج از سازوکارهای رسمی حل‌وفصل کند. و در ایران، آنچه به‌عنوان «ساختار نظامی-امنیتی» شناخته می‌شود – شامل شورای عالی امنیت ملی، سپاه و نهادهای بالادستی نظام – به‌طور موازی و هماهنگ با دستگاه دیپلماسی در حال پیش‌برد پروژه‌ای راهبردی است.

در چنین ساختاری، دیپلماسی رسمی وظیفه دارد مسیر را نرم و قابل پذیرش کند؛ اما آن‌گاه که این مسیر به گره‌های سخت می‌رسد، «هسته‌های سخت قدرت» وارد می‌شوند تا با یک چرخش پشت‌پرده، بن‌بست را باز کنند. شاید هدف نهایی آن باشد که توافقی استراتژیک، فراتر از ظرفیت‌های فنی وزارت‌خانه‌ها شکل بگیرد؛ توافقی که در آن تصمیم‌گیر نهایی نه دیپلمات‌ها، بلکه نیروهای تعیین‌کننده امنیتی در دو سوی میز باشند.

این مدل مذاکره دوگانه، چندان هم بی‌سابقه نیست. تاریخ روابط ایران و آمریکا در سال‌های اخیر نشان داده که هرگاه مسیر رسمی کند یا فرسایشی شده، مسیرهای محرمانه و غیررسمی دست‌به‌کار شده‌اند تا راه میان‌بر برای تصمیم‌های بزرگ هموار شود. هم اوباما و بایدن ، بارها از این الگو استفاده کرده‌اند. تفاوت امروز شاید در این باشد که این دو مسیر از ابتدا به موازات هم طراحی شده‌اند، نه به‌عنوان جایگزین موقت برای یکدیگر، بلکه به‌مثابه دو لبه یک قیچی.

سؤال اصلی این است: آیا قرار است هرگاه دیپلماسی رسمی کند شود، مسیر هسته‌های سخت قدرت فعال شود تا با تسهیل توافق، سرعت چرخش تصمیم‌های کلان را افزایش دهد؟ اگر چنین باشد، آنگاه مذاکرات جاری را باید بیش از آن‌که پروژه‌ای فنی-حقوقی تلقی کنیم، یک مانور استراتژیک بدانیم: میدان آزمایش هماهنگی و توازن میان قدرت نرم وزارت خارجه و قدرت سخت نهادهای تصمیم‌ساز.

در این میان، مسأله غنی‌سازی، مهم‌ترین گره کار است. ایران همچنان بر “حق غنی‌سازی” به‌عنوان یک اصل غیرقابل واگذاری تأکید دارد. اما کارشناسان فنی و حتی برخی از نخبگان نظامی-امنیتی به‌خوبی می‌دانند که ادامه غنی‌سازی در سطوح بالا، نه یک ضرورت فوری فنی، بلکه ابزاری برای چانه‌زنی است. نیروگاه بوشهر با سوخت روسی اداره می‌شود، راکتور تحقیقاتی تهران نیاز چندانی به سوخت تازه ندارد، و از همه مهم‌تر، هزینه‌های تداوم غنی‌سازی در سطوح بالا – از نظر تحریم و انزوای سیاسی – بسیار بیشتر از فواید فنی آن است.

از طرف دیگر، منابع بلوکه‌شده ایران در خارج آماده ورود به اقتصاد کشورند. شرط آزادسازی آن‌ها، یک توافق حداقلی ولی راهبردی با آمریکاست؛ توافقی که حتی اگر در ظاهر «توافق موقت» یا «آتش‌بس اقتصادی» باشد، در عمل می‌تواند پیشران بسیاری از تحولات بعدی شود.

برای تحقق چنین توافقی، به‌نظر می‌رسد که هم دیپلماسی رسمی و هم ماشین غیررسمی قدرت در ایران، باید به هماهنگی بی‌سابقه‌ای برسند. همان‌طور که در آمریکا نیز، ترامپ باید میان انگیزه‌های شخصیتی، نیازهای ژئوپولیتیکی و نگاه نظامی‌اش به ایران، توازنی برقرار کند.

در نهایت، توافق اگر حاصل شود، نه در اتاق شیشه‌ای دیپلماسی، بلکه در تاریک‌خانه‌های قدرت شکل خواهد گرفت؛ جایی که نه لبخندها، بلکه نگاه‌های تیز و محاسبات سرد تعیین‌کننده‌اند. و اگر حاصل نشود، نه به‌دلیل نبود مذاکره هیئت های دیپلماتیک، بلکه به‌دلیل نبود اجماع در سطوح بالای دو نظام خواهد بود.

#حمیدآصفی

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.