پروفسور داود غلام آزاد(*)
داوود غلام آزاد
ترجمه از آلمانی با کمک هوش مصنوعی
امروزه دیگر فقط سلطنتطلبان نیستند که حسرت بازگشت یک «دیکتاتوری توسعهگرا» را میخورند. حتی سلطنتطلبانِ سرخوردهای نیز پیدا میشوند که شخصیت، دانش و ارادۀ لازم برای این کار را در رضا پهلوی نمییابند و امید خود را به «ارادۀ معطوف به قدرت» در نامزدهای وطنی دوختهاند؛ کسانی که ناگهان به نمادهای شکوه گذشته در پاسارگاد علاقه نشان میدهند – حتی اگر این شخص رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران باشد. آنان بیقراری خود را بر فقر روزافزون بخش فزایندهای از مردم ایران فرافکن میکنند — و این فقر را مانع توسعه و فرهنگسازی دمکراتیک میپندارند. گویی دیکتاتوری توسعهگرا میتواند فرهنگ بیافریند..
در این نوشته میکوشم نشان دهم که چرا مفهوم «دیکتاتوری توسعهگرا» نه پیششرط، بلکه پیامد واپسماندۀ یک فرایند تمدنی در ذهن هواداران آن است — و به همین دلیل، نمیتواند راهی بهسوی دمکراتیزاسیون بگشاید. زیرا این مفهوم بیش از هر چیز، حکایت از رشدنیافتگی در خویشنتداری،توانایی تعویق تمایلات و مهار عواطف نزد مدافعان آن دارد..
همین واقعیت را تجربههای تاریخی مدرنیزاسیون اقتدارگرا — مثلاً در ایران، ترکیه یا روسیه — بهخوبی نشان میدهند. زیرا در جایی که توانایی خویشتنداری و تعویق ارضای تمایلات و مهار عواطف ضعیف باشد، نمیتوان به رشد فرهنگی امید بست. چرا که حتی انباشت سرمایه بدون تعویق ارضای تمایلات و مهار عواطف امکان بذیر نیست..
I
. خویشتنداری، تعویق ارضای امیال و مهار عواطف نزد فروید و الیاس
بنابراین بحث دربارۀ این سه قابلیت روانی، یعنی خودیشتنداری، تعویق ارضای ا میال و مهار عواطف، بهمثابه پیششرطِ امکان هرگونه رشد تمدنی، ضروری مینماید..
۱
. زیگموند فروید: فرهنگ، محصول خودداری از تمایلات غریزی
در نوشته های فروید – به ویژه – در کتاب رنجهای تمدن ۱۹۳۰ – به تعویق اندازی ارضای غرایزاساس هر نظم اجتماعی را تشکیل می دهد. فروید بین غرایزجنسی (اروس) و غرایز مخرب (تاناتوس).که در انسان کار می کنند ، تمایز قائل می شود. برای اینکه یک همزیستی مسالمت آمیز امکان پذیر باشد ، این غرایزباید:
- سرکوب شده (خویشتنداری)،
- به تعویق افتند (والایش) یا
- درونی (تشکیل فرا-من یا وجدان) شوند.
از اینرو در هر انسان یک تنش درونی پدید میآید:
هرچه فرهنگ بیشتر فرد را به خویشتنداری وادارد ، احساس گناه و نارضایتی بیشتری در او پدید میآید.
اما بدون این خویشتنداری، نه جامعۀ انسانی،نه نظم حقوقی، و نه اعتماد اجتماعی ممکن خواهند بود.
نکتۀ کلیدی فروید::
فرهنگ، بهاییست که انسان برای امنیت میپردازد — و این بها چیزی نیست جز خوشتنداری درارضای فوری تمایلات.
۲
نوربرت الیاس: تمدن بهمثابۀ فرایند مهار تدریجی امیال و عواطف
الیاس در کتاب فرایند تمدن (۱۹۳۹)نشان میدهد که چگونه در اروپا، طی قرون متمادی، هنجارهای رفتاری و قابلیتهای خودتنظیمی توسعه یافت — در پیوند با تقسیم کار فزاینده، وابستگیهای متقابل طولانیتر و پیچیدگی فزایندۀ روابط انسانی.
یعنی:
– هر فرد بیش از پیش مجبور به مهار یکنواحت تر امیال و عواطف خویش میشود:
- تکانههای عاطفی چون خشم، میل جنسی یا انزجار دیگر نمیتوانند آزادانه تخلیه شوند،
- احساس شرم، حیا و وجدان از واکنشهای اجتماعی پدید میآیند و دامنه آنها وسعت مییابند،
- کنترل بیرونی درونی میشود: ابتدا انسان «باادب» میشود چون دیگران نگاهش میکنند — و سپس، چون خودش بر خویش ناظر است..
نکتۀ کلیدی الیاس:
فرایند تمدن، زنجیر وابستگیها را از بیرون به درون میکشاند — هرچه درهمتنیدگی اجتماعی بیشتر، نیاز یکنواخت به خودمهاری نیز بیشترمیگردد..
۳
. بنیان مشترک نزد فروید و الیاس
|
مفهوم |
فروید |
الیاس |
|
خویشتنداری |
بنیان فرهنگ و نظم حقوقی |
نمود تنظیم نفس در یک فرایند درازمدت |
|
مهار عواطف |
پیششرط والایش و پذیرش اجتماعی |
پیامد درونیسازی هنجارها در وابستگیهای متقابل |
|
تعویق ارضای تمایلات |
ابزار تمدنی برای دوری از ارضای فوری |
یکی از اشکال درونیسازی اجبارهای اجتماعی |
→: نتیجۀ مشترک
رشد اجتماعی نه فقط یک امر فنی یا سیاسی، بلکه فرآیندیست نیازمند به تحولهای ژرف روانی. ا.
II
. دیکتاتوری توسعهگرا، پیامد واپسماندۀ بلوغ تمدنی
۱
. پیامد واپسمانده (Nachhinke-Effekt) یعنی چه؟
پیامد واپسمانده یعنی واکنشی ناکام به یک تغییر درونی که بهدرستی تحقق نیافته است..
دیکتاتوری توسعهگرا نه موتور رشد اجتماعی، بلکه مکانیسم جایگزینِ رشدناممکن است..
آنجا که ظرفیت اجتماعی برای خویشنداری، مهار عواطف و حل نمادین یا بعبارت دیگر مسامت آمیز تضادها وجود ندارد، نظم اقتدارگرا بهخطا «موتور توسعه» پنداشته میشود — با پیامدهایی اغلب ویرانگر..
۲.
مدرنیزاسیون اقتدارگرا: تکراری بدون یادگیری
در بسیاری کشورها (ایران، ترکیه، روسیه، چین)، فرایند مدرنشدن نه از پایین، بلکه از طریق اعمال زور دولتی از بالا تحمیل شد::
- پیشرفت فنی بدون خودتنظیمی فرهنگی،
- قربانیکردن فردیت به سود انضباط جمعی،
- جایگزینی مسئولیتپذیری با اطاعت،
- سرکوب تعارضات بهجای حل و پذیرش آنها.
این مسیر نه به درونیشدن کنترل اجتماعی، بلکه به سرکوب از سوی نهادهای دولتی انجامید.
۳.
چرا دیکتاتوری توسعهگرا نمیتواند به دمکراسی بینجامد؟
دولت توسعهگرای اقتدارگرا از بیرون به درون عمل میکند، حالآنکه فرهنگ دمکراتیک از درون به بیرون شکل میگیرد.
|
دیکتاتوری توسعهگرا |
فرایند تمدنی دمکراتیک |
|
مبتنی بر زور و کنترل |
مبتنی بر خودتنظیمی و تفاهم نمادین |
|
مهار عواطف از طریق انحصار خشونت |
دگرگونی عواطف از راه گفتوگو و شناسایی متقابل |
|
انضباط رفتاری |
شکلدادن به مسئولیتپذیری و اقناع درونی |
|
پرورش اطاعت |
تقویت خودباوری و عاملیت اجتماعی |
نتیجه:
آنجا که مهار عواطف و خویشنتداری ناکافی باشد، مدرنیزاسیون اقتدارگرا فقط اطاعت میزاید، نه بلوغ.
III.
پیامدها برای جامعۀ ایران
جمهوری اسلامی خود، حاصل یک پادمدرنیته اقتدارگراست. کسانی که امروزه دیکتاتوری توسعهگرا را راه برونرفت میدانند، درنمییابند::
- -که همین نوع حکومت، در لباسی دیگر، همان عقبماندگیها را بازتولید میکند،
- -که رهایی فرهنگی از درون رخ میدهد، نه از طریق قدرت سیاسی،
- -که خویشتنداری، تحمل ناکامی و مهار عواطف را نمیتوان «دستور» داد — بلکه آنها تنها در فرآیندهای اجتماعی باز و یادگیرنده شکل میگیرند..
هانوفر، ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
(*) داود غلام آزاد پروفسور باز نشسته رشته جامعه شناسی در دانشگاه هانوفر آلمان است. از ایشان نوشته ها و کتب متعددی در زمینه مشکلات دموکراسی در ایران موجود میباشد.
متن آلمانی نوشته:
Zum Konzept einer „Entwicklungsdiktatur“ – Nicht als Voraussetzung, sondern als Nachhinke-Effekt zivilisatorischer Entwicklung
Inzwischen sind es anscheinend nicht nur die Royalisten, die sich nach der Rückkehr einer Entwicklungsdiktatur sehnen. Es gibt auch enttäuschte Royalisten, die in Reza Pahlavi die charakterlichen Voraussetzungen, das Wissen und den Willen dazu vermissen. Sie setzen ihre Hoffnung auf einen „Willen zur Macht“ bei einheimischen Kandidaten, die sich plötzlich für die Symbole einer ruhmreichen Vergangenheit in „Paسsargad“ zu interessieren scheinen – auch wenn es sich bei dieser Person um den Generalstabschef der Streitkräfte der Islamischen Republik Iran handelt. Dabei projizieren sie ihre eigene Ungeduld auf die nackte Not eines wachsenden Teils der iranischen Bevölkerung – und werten diese Not als Hindernis für die Entwicklung einer demokratischen Kultur. Als ob eine Entwicklungsdiktatur kulturelle Entwicklung tatsächlich fördern könne.
In diesem Beitrag möchte ich erläutern, weshalb das Konzept einer „Entwicklungsdiktatur“ nicht als Voraussetzung, sondern als Nachhinke-Effekt zivilisatorischer Entwicklung bei deren Befürwortern zu verstehen ist – und warum sie deshalb keine Demokratisierung bewirken kann. Denn das Konzept einer Entwicklungsdiktatur offenbart die Unterentwicklung von Triebverzicht und Triebaufschub bei ihren Verfechtern.
Genau das zeigen bereits die historischen Erfahrungen autoritärer Modernisierung – etwa im Iran, in der Türkei oder in Russland. Denn dort, wo Triebverzicht und Triebaufschub unterentwickelt sind, ist kulturelle Entwicklung kaum zu erwarten.
- Triebverzicht, Triebaufschub und Affektkontrolle bei Freud und Elias
Es erscheint daher sinnvoll, Triebverzicht, Triebaufschub und Affektkontrolle als Bedingungen der Möglichkeit zivilisatorischer Entwicklung zu diskutieren.
- Sigmund Freud: Kultur als Ergebnis von Triebverzicht
In Freuds Werk – insbesondere in „Das Unbehagen in der Kultur“ (۱۹۳۰) – bildet der gleichmäßige momentane Triebverzicht die Grundlage jeder gesellschaftlichen Ordnung. Freud unterscheidet zwischen den Sexualtrieben (Eros) und den destruktiven Trieben (Thanatos), die im Menschen wirken. Damit ein friedliches Zusammenleben möglich wird, müssen diese Triebe
- unterdrückt (Verzicht),
- aufgeschoben (Sublimierung) oder
- verinnerlicht (Über-Ich-Bildung)
werden.
Dabei entsteht ein innerer Konflikt: Je mehr Triebverzicht die Kultur erzwingt, desto mehr Unlust und Schuldgefühle erzeugt sie im Einzelnen.
Aber ohne diesen Verzicht wären
- Gemeinschaft,
- Recht,
- Verlässlichkeit
nicht möglich.
Schlüsselgedanke Freud: Kultur ist der Preis, den der Mensch für Sicherheit zahlt – und dieser Preis heißt: Triebverzicht.
- Norbert Elias: Zivilisation als Prozess der Trieb- und Affektkontrolle
Elias beschreibt in „Über den Prozess der Zivilisation“ (۱۹۳۹), wie sich in Europa über Jahrhunderte hinweg Verhaltensstandards und Selbstkontrolle herausbildeten – im Zusammenhang mit zunehmender Arbeitsteilung, längeren Abhängigkeitsketten und wachsender Verflechtung interdependenter Menschen.
Das heißt:
- Der Einzelne wird zunehmend gezwungen, seine Triebe und Affekte zunehmend gleichmäßig zu kontrollieren,
- Impulse wie Wut, Sexualität oder Ekel werden nicht mehr offen ausagiert,
- Scham, Peinlichkeit und Gewissensgefühle entstehen durch soziale Rückwirkungen,
- Die Fremdkontrolle wird als Selbstkontrolle verinnerlicht: Man „benimmt sich“, weil man beobachtet wird – und später, weil man sich selbst beobachtet.
Schlüsselgedanke Elias: Der Zivilisationsprozess ist eine „Verlängerung der Ketten“, die durch das Innere des Menschen verläuft: Je mehr Interdependenz, desto größer die Selbstdisziplin.
Diese Entwicklung ist jedoch nicht linear. Elias betont, dass der Zivilisationsprozess nicht nur durch staatliche Macht, sondern wesentlich durch das Spannungsfeld sozialer Konkurrenz in Gang gehalten wird. Die „Zivilisierung“ erfolgt im Gefüge wachsender Interdependenz zwischen Gruppen: durch den Druck von unten, das Streben nach oben und die gegenseitige Beobachtung im Kampf um Anerkennung und Status. Es sind nicht primär Gesetze oder Institutionen, sondern die langanhaltenden sozialen Dynamiken – insbesondere die strukturell bedingten Klassenkonflikte –, die zu nachhaltiger Selbstregulierung und Affektkontrolle führen.
- Gemeinsames Fundament bei Freud und Elias:
|
Begriff |
Freud |
Elias |
|
Triebverzicht |
Grundlage für Kultur und Recht |
Ausdruck wachsender gleichmäßiger Selbstkontrolle |
|
Affektkontrolle |
Voraussetzung für Sublimierung |
Folge steigender Interdependenz und Erwartungen |
|
Triebaufschub |
Kulturtechnik gegen unmittelbare Bedürfnisbefriedigung |
Form der „Verinnerlichung“ sozialer Zwänge |
Beide betonen: Gesellschaftliche Entwicklung ist kein rein technisches oder politisches Phänomen – sie hängt von tiefgreifenden psychischen und sozialen Umstrukturierungen ab.II. Entwicklungsdiktatur als Nachhinke-Effekt zivilisatorischer Reifung
- Was bedeutet „Nachhinke-Effekt“?
Ein Nachhinke-Effekt des sozialen Habitus bezeichnet eine Reaktion auf einen inneren Wandel, der nicht angemessen vollzogen wurde. Die Furcht vor Freiheit ist solch ein Nachhinkeffekt des sozialen Habitus. Eine Entwicklungsdiktatur ist somit kein Motor gesellschaftlicher Reifung, sondern ein Ersatzmechanismus für deren Ausbleiben. Wenn die gesellschaftliche Fähigkeit zum momentanen Triebverzicht, zur Affektkontrolle und zur symbolischen Aushandlung fehlt, wird autoritäre Ordnung als vermeintlicher „Entwicklungsmotor“ vorgeschoben – mit oft destruktiven Folgen.
- Die autoritäre Modernisierung: eine Wiederholung ohne Lernerfolg
In vielen Ländern (Iran, Türkei, Russland, China) wurde die Modernisierung nicht von unten, sondern durch staatliche Gewalt „von oben“ durchgesetzt:
- Es entstand technologischer Fortschritt ohne zivilisierte Selbstregulierung,
- Individualität wurde geopfert, um kollektive Disziplin zu erzwingen,
- Verantwortung wurde durch Gehorsam ersetzt,
- Konflikte wurden verdrängt statt verarbeitet.
Diese Entwicklung führte nicht zur Verinnerlichung sozialer Kontrolle, sondern zur Verlagerung der Repression in staatliche Institutionen.
- Warum eine Entwicklungsdiktatur keine Demokratisierung bewirken kann
Ein autoritärer Entwicklungsstaat wirkt von außen nach innen, während demokratische Kultur von innen nach außen entsteht. Ein zentraler Motor dieses Prozesses ist die Konkurrenz zwischen sozialen Klassen – genauer gesagt: der Druck von unten, das Streben nach oben und das soziale Geflecht interdependenter Gruppen, die sich gegenseitig beobachten, herausfordern und disziplinieren.
Je stärker diese strukturellen Zwänge ausbalanciert sind, desto stabiler wird das Gleichgewicht von Triebverzicht, Frustrationstoleranz und symbolischer Aushandlung. Eine freie Gesellschaft entsteht weder automatisch durch ökonomische Entwicklung noch durch Befehl der Obrigkeit, sondern durch die langfristige Verflechtung sozialer Kräfte – und durch Lernprozesse, in denen Affekte nicht unterdrückt, sondern zivilisiert transformiert werden.
|
Entwicklungsdiktatur |
Demokratischer Zivilisationsprozess |
|
Setzt auf Zwang und Kontrolle |
Setzt auf Selbststeuerung und symbolische Verständigung |
|
Unterdrückt Affekte durch Gewaltmonopol |
Transformiert Affekte durch Kommunikation und Anerkennung |
|
Diszipliniert Verhalten |
Bildet Überzeugungen und Verantwortlichkeit |
|
Erzieht zur Anpassung |
Ermöglicht Selbstwirksamkeit |
Fazit:
Wo gleichmäßige Affektkontrolle und Triebverzicht nicht ausreichen, erzeugt autoritäre Modernisierung bloße Unterwerfung – nicht Mündigkeit. Nur dort, wo ein Mindestmaß sozialer Mobilität und symbolischer Verständigung möglich ist, kann zivilisatorischer Wandel gelingen – nicht durch Disziplinierung von oben, sondern durch strukturellen Druck, soziale Konkurrenz und individuelle Lernfähigkeit.
III. Schlussfolgerung für den Iran
Die Islamische Republik selbst ist das Produkt einer autoritären Gegenmoderne. Wer heute eine „Entwicklungsdiktatur“ als Ausweg propagiert, verkennt:
- dass dieselbe Form von Herrschaft – in anderer Uniform – erneut dieselben Rückstände erzeugt,
- dass kulturelle Selbstbefreiung nicht durch Macht, sondern nur durch symbolische Transformation gelingt,
- dass Triebverzicht, Frustrationstoleranz und Affektkontrolle nicht „angeordnet“ werden können, sondern sich in offenen sozialen Lernprozessen herausbilden müssen,
- dass soziale Disziplin nicht durch Gehorsam, sondern durch Beteiligung, Anerkennung und interdependente Regulierung entsteht.
Es sei denn, man reduziert Entwicklung auf ökonomisches Wachstum, wie vor der „Islamischen Revolution“ – mit Hoffnung: diesmal wird klappen.
Hannover, 10.06.2025
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
