زبانی دیگر، هویتی دیگر؛ طالبان و مهندسی هویت زبانی

یکشنبه, 2ام شهریور, 1404
اندازه قلم متن

ار اف ای 

چهارسالگی سقوط افغانستان

چهار سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، بحث زبان در افغانستان دوباره به یکی از محورهای حساس حیات اجتماعی و سیاسی کشور تبدیل شده‌است. گزارش‌ها نشان می‌دهند که این گروه در کنار دیگر سیاست‌های خود، روند تازه‌ای از مهندسی زبانی را پیش گرفته‌اند؛ از حذف تدریجی فارسی در تابلوها و مکاتبات اداری گرفته تا اجبار در استفاده از پشتو و اولویت‌دهی به آن در ارایۀ خدمات. پژوهشگران این روند را تداوم همان پروژه‌های قدیمی یک‌دست‌سازی زبانی در تاریخ سیاسی افغانستان می‌دانند و بر این باورند که وضعیت کنونی می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای جایگاه زبان فارسی در آیندۀ کشور داشته باشد.

تابلوی دانشگاه بلخ که طالبان واژۀ فارسی دانشگاه را از آن حذف کردند
تابلوی دانشگاه بلخ که طالبان واژۀ فارسی دانشگاه را از آن حذف کردند AFP – ATIF ARYAN
 

در ادامۀ آن‌چه ستیز و خصومت رژیم طالبان علیه هویت‌های اجتماعی افراد نظیر جنسیت، دین، مذهب و… خوانده می‌شود، یکی دیگر از برنامه‌های گسترده و عمیقاً نگران‌کننده‌ای را که پس از استقرار دوبارۀ حاکمیت‌شان در افغانستان اعمال کرده‌اند، دست‌کاری در هویت زبانی مردم است. به بیانی دیگر، مهندسی از طریق ممانعت و سرکوب یک زبان؛ و رسمیت‌بخشی و امتیازدهی به زبان مورد نظر خودشان که اکنون به مقیاس وسیعی عملی و اجرا می‌شود.

این رویه هر چند در تاریخ سیاسی افغانستان، پدیده‌ای ناشناخته نیست. دست کم از آغاز سدۀ بیستم، درست پس از تأسیس این کشور و آشنایی مؤسسانش با ارزش جهان‌شمول آن روزگار، ناسیونالیسم، مهندسی زبان یا به تعبیری برنامۀ تضعیف و حذف زبان‌های بومی در دستور کار حاکمیت‌های افغانی قرار داشته‌است؛ تا در نتیجۀ آن، مطلوب یک‌دست‌سازی زبان کشور، و ملتی دارای یک زبان واحد به دست آید. اما به دلیل گسست‌های سیاسی و اجتماعی در طول سدۀ گذشته، هر از گاهی این برنامه ناتمام و ناقص مانده‌است و در آغاز سدۀ جدید میلادی، حداقل به شکل قانون‌مند و رسمی آن کنار گذاشته شد.

اما اکنون با بازگشت دوبارۀ طالبان، به نظر می‌رسد که این برنامه دوباره با تب‌وتاب بیشتری به راه افتاده‌است. بر اساس گزارش‌هایی که عمدتاً رسانه‌های محلی افغانستان ارایه کرده‌اند، رژیم طالبان با زبان‌های غیر از پشتو، عمدتاً با زبان فارسی برخوردهای خصمانه و تعصب‌آمیزی داشته‌اند که در بسیاری از موارد واکنش عمومی را برانگیخته‌است.

شواهد نشان می‌دهند که طالبان دست کم در سه حوزه برنامۀ تضعیف و حذف زبان فارسی را تطبیق می‌کنند:

۱. حذف زبان فارسی از تمامی تابلوها و لوحه‌های ادارات دولتی.

۲. پشتوسازی نامه‌نگاری‌های اداری و حکومتی.

۳‬. تصفیه و پالایش زبان فارسی، با حذف واژگان این زبان و جاگزینی واژگان پشتو.

افزون بر این، برخی گزارش‌ها هم نشان‌دهندۀ آن اند که طالبان در برخی ولایت‌ها یادگیری زبان پشتو در ادارات را اجباری اعلام کرده‌اند و نیز هنگام ارایۀ خدمات دولتی، به درخواست‌های مردم که به زبان پشتو پیشنهاد شده، اولویت می‌دهند.

از آن‌جایی که طالبان هیچ قانون نوشته‌شده‌ای در این زمینه ندارند، توانسته‌اند مکرراً واقعیت قضیه را توجیه و انکار کنند اما رامین کمانگر، پژوهشگر علوم اجتماعی در دانشگاه لایپزیک آلمان، به این باور است که «طالبان هیچ نظام قانون‌گذاری و چارچوب حقوقی معتبری ندارند. به همین دلیل سیاست‌گذاری‌ها نه بر اساس قانون، بلکه مبتنی بر سازوکارهای غیرقانونی پیش برده می‌شود. سازوکارهایی که پشتوانه‌ای در قانون اساسی یا قوانین مادر ندارند و عمدتاً از سه مرجع ناشی می‌شوند: احکام و فرامین رهبر و مقام‌ها، عرف‌های اداری و سلسله‌مراتب اداری. در زمینۀ سیاست‌گذاری زبانی نیز همین‌ سه مرجع شرایط محدودسازی و حذف زبان فارسی در حاکمیت طالبان را فراهم ساخته‌است».

متخصصان حوزۀ فرهنگ می‌پندارند که برنامۀ تضعیف و حذف زبان فارسی در افغانستان، ادامۀ پروژۀ ملت‌سازی حاکمیت‌های گذشته است که طالبان نیز به مثابۀ یک گروه‌ مخالف با کثرت و تنوع فرهنگی کشور، آن را ادامه می‌دهند. آقای کمانگر به رادیو بین‌المللی فرانسه می‌گوید که منشأ اصلی سیاست‌های زبانی طالبان همان ناسیونالیسم افغانی است؛ ناسیونالیسمی که افغانستان را «سرزمین افغان‌ها» می‌داند، بر «حکومت متمرکزِ قوی پشتون‌محور» تأکید دارد و «زبان پشتو یا افغانی» را زبان هویت ملی معرفی می‌کند.

نبی ساقی، پژوهشگر اسناد خطی فارسی در آکسفورد بریتانیا نیز در این زمینه چنین اعتقاد دارد که «فارسی‌ستیزی طالبان ریشه در همان ناسیونالیسم تاریخی افغانیت دارد. ناسیونالیسم افغانی بعد از صد سال، از طریق رسانه، از طریق تاریخ‌نگاری رسمی، از طریق نصاب آموزشی مکاتب و مدارس و از طریق شعر و ادبیات پشتو به حدی نهادینه شده که به ناخودآگاه جامعۀ پشتوزبان تبدیل شده‌است. جامعۀ پشتون در مورد مواجهه با زبان فارسی، تقریباً در یک نوع نگاه جبری و ساختاری، محصور شده که نمی‌تواند خود را از آن بیرون بکشد. بنابراین فارسی‌ستیزی نوعی فرهنگ است. نوعی نُرم است که طالبان نیز بخشی از آن به شمار می‌روند».

آقای ساقی یک مرجع دیگر نیز به این برخورد طالبان قایل است که آن را از تاریخ اسلام بر می‌کشد:

«فارسی‌ستیزی در میان یک گروه اسلام‌گرا، از تعصب عربی دوره‌های اموی و عباسی نیز الهام می‌گیرد. شما می‌دانید که دوگانۀ عرب و عجم در تاریخ اسلام یک نوع تقابل ریشه‌دار است. حتا در روایت رسمی اسلام، یهودیت و مسیحیت به عنوان دین به رسمیت شناخته می‌شود اما دین زردشتی  و دین مغان حتا به عنوان دین باطل پذیرفته نمی‌شود و با نمادهای های فرهنگ فارسی مثل نوروز و مهرگان و حتا با سبک زندگی کسرایی، مخالفت می‌شود. این تقابل عرب و عجم در جهان امروز با تقابل عرب و ایران و تقابل سنی و شیعه در هم می‌آمیزد و از طریق وهابیت و غیره به مدارس دینی افغانستان سرایت می‌کند. طالبان از این موضوع نیز متأثر هستند که از قضا با ایدئولوژی افغانیت، همراهی و هم‌خوانی نیز پیدا کرده‌است».

به نظر ساقی این مشکل آن‌جا مضاعف می‌شود که دادخواهی و عدالت‌طلبی فرهنگی و زبانی با ایدئولوژی ملی‌گرایی نمی‌تواند سرکوب شود ولی با ایدئولوژی دینی که به سادگی برچسب تعصب می‌پذیرد، می‌تواند حذف و نابود شود.

 آقای کمانگر نیز بر علاوۀ تأیید این بُعد ماجرا، منشای دیگری را در برخورد فارسی‌ستیزانۀ گروه طالبان بر می‌شمارد و می‌گوید: «اکثریت طالبان پشتون‌اند و بسیاری از آنان آشنایی کافی با زبان فارسی ندارند. این ناآشنایی باعث می‌شود نتوانند با فارسی ارتباط برقرار و در زندگی اداری و رسمی از آن استفاده کنند. موردی که در شهرها و مناطق غیرپشتون‌نشین پیامدهای فاجعه‌باری به همراه دارد».

کمانگر می‌افزاید که هیچ ‌یک از مقامات اصلی این گروه به فارسی صحبت نمی‌کنند و نمی‌نویسند و حتی در مواردی که نیاز داشته باشند، به‌جای فارسی سراغ عربی می‌روند. نمونۀ روشن آن کتاب مهم «امارت اسلامی افغانستان» نوشته عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی رژیم طالبان است که به زبان عربی نگاشته شده‌است.

نبی ساقی در پرسش به این سوال که آیا زبان فارسی در برابر چنین برنامه‌های حذفی و سرکوبگرانه در آینده دوام خواهد آورد؛ به خبرنگار رادیو بین‌المللی فرانسه پاسخ می‌دهد که زبان فارسی در منطقه به افغانستان منحصر نیست. حضور کشورهایی چون تاجیکستان و ایران، و بخش‌هایی از اوزبیکستان دوام این زبان را تضمین خواهد کرد:

«دیاسپورای فارسی‌زبان و فارسی‌نویس خودش یک جبهۀ قدرت‌مند و یک سنگر محکم است. ما ده سال بعد، با موج بزرگی از ترجمۀ فارسی مواجه خواهیم شد. نسلی که با دانشگاه‌ها و مراجع آکادمیک غرب در می‌آمیزند و ثمرات مهمی بیرون می‌دهند. از ترجمه بگیرید تا موسیقی و فیلم و ورزش و بنگاه‌های مالی.  لذا از نظر من، به این پدیده باید به چشم یک فرصت نگریست. این تولید محتوا و تولید اندیشه، طبعاً از طریق رسانه و فضای مجازی با داخل در تعامل است. این فرصت می‌تواند به زبان فارسی کمک کند. در داخل نیز هرچند با ملاحظه و احتیاط، اما تولید محتوا ادامه خواهد داشت».

علی‌رغم این خوش‌بینی‌ها، تجربه نشان داده است که پدیده‌های فرهنگی همواره پیوند عمیق و تأثیرگذاری با سیاست و دولت داشته‌اند. خط مشی فرهنگ و زبان، معمولاً با سیاست‌گذاری‌های فرهنگی دولت‌ها و رژیم‌ها تعیین می‌شود که ضامن بقا یا زوال آن‌هاست. زبان نیز به مثابۀ یک پدیدۀ فرهنگی، با آن‌که اثرپذیری و اثرگذاری دیرپاتر دارد ولی تا ابد نمی‌تواند در برابر سیاست‌های خصمانۀ رژیم‌های سیاسی که پشتوانۀ مالی و اقتصادی نیز آن را همراهی می‌کند، دوام بیاورد. زبان فارسی در افغانستان اکنون با چنین آزمونی روبه‌روست.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.