پرسش گلشیفته و خشم غوغاگران؛ سلبریتی سالاری یا سیاست ورزی؟!

سه شنبه, 21ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

پارسا زندی

در باب گفتن درد و غوغای غوغاگران…

چون سخن از درد به میان اید همیشه دو طایفه برمی خیزند یکی انان که درد را می شناسند و از رنج سخن می گویند و دیگر انان که نه درد دارند و نه درمان اما غوغا را خوب بلدند ،گلشیفته فراهانی از طایفه نخست است که به رسم شاهد رنج از حال مردمی گفت که گویی حق بودن از ایشان ستانده اند و از جهانی که انسان در ان فرع منافع است و اخلاق حاشیه قدرت…

او نه فرمان حمله داد و نه نسخه نجات نوشت پرسش طرح کرد پرسش از این که اگر توپ و تانک به راه افتد ایا جان مردم به خانه بازمی گردد یا تنها خاکستری دیگر بر دفتر تاریخ افزوده می شود ؟!پرسش از این که سیاستمداران سوداگر با حساب و کتاب خویش کدام رنج را به رسمیت می شناسند و کدام را به تعویق می اندازند؟

این پرسش ها نه تازه اند و نه تند اما صریح اند و صراحت هماره دشمنان پرهیاهو دارد

در این میان گروهی تازه به دوران رسیده، که دموکراسی را مثل چماقی بر دوش می‌کشند و ادب را کنار گذاشته‌اند، برآشفتند. نه به این دلیل که استدلالی رد شده بود، بلکه چون آیینه‌ای جلویشان گرفته شد. آیینه کارش نشان دادن است، و شکستن آن، صورت واقعی را تغییر نمی‌دهد

از قضا علی کریمی که این سال ها بی ان که زحمت سیاست خوانی به خود دهد پا به عرصه سیاست گذاشته است به جای پاسخ به پرسش های گلشیفته زبان به توهین گشود و شاهین نجفی که خود را مدعی دموکراسی خواهی می داند به جای دفاع از حق پرسش به تمسخر و تخطئه پناه برد گویی ازادی تنها تا ان جا اعتبار دارد که کسی هم صدا باشد

اینجاست که دموکراسی از معنا تهی می شود و به شعار بدل می گردد چرا که ازادی بیان پیش از هر چیز تحمل بیان دیگری است اگر ازادی فقط برای هم فکران باشد نامش ازادی نیست محفل است و اگر پاسخ نقد فحش باشد ان چه فرو می ریزد نه شان منتقد که ادعای مدعی است

طنز روزگار آن است که این مدعیان نجات، از همان دروازه‌ای می‌گذرند که استبداد می‌گذرد: حذف صدا. یکی با فرمان، دیگری با فحش. نتیجه اما یکی است؛ خاموشی گفت‌وگو. دموکراسی بی‌اخلاق، به بازاری مکاره بدل می‌شود؛ پرهیاهو و بی‌حساب

گلشیفته از منافع گفت نه از دشمن تراشی از انسان گفت نه از پرچم اما غوغاگران پرچم را بر انسان ترجیح دادند و فریاد را بر فکر انان که نقد را با لمپنی می امیزند گمان می برند تندی نشانه شجاعت است حال ان که شجاعت ایستادن در برابر پرسش است نه کوبیدن پرسشگر!

در این جا باید درنگ کرد سیاست را نه با »س« می شناسند و نه با »ص «اما حکم صادر می کنند! دموکراسی را چون سوغاتی می خواهند که با هواپیما برسد گویی ازادی کالایی وارداتی است که با بمب ترخیص می شود ارزویشان این است که کشور بیگانه با اتش چراغ ازادی را روشن کند بی ان که بپرسند در ان اتش چه می سوزد و چه می ماند تاریخ اما بارها گفته است دموکراسی بر شانه مردم قد می کشد نه بر بال موشک،

اگر قرار است آینده ای ساخته شود، با مشت ساخته نمی شود؛ با جمله ساخته می شود، با جمله ای که بتواند هم زمان سخت و شریف باشد. حمله به کسی که از رنج مردم می گوید، نه دفاع از مردم است و نه خدمت به آزادی؛ تنها نشانه هراسی است که از گفتگوی جدی داریم.

و آخر آن که، آنان که امروز به نام آزادی زبان به بی ادبی می گشایند و پرسش و نقد را با فحش و تمسخر می پوشانند، فردا اگر به قدرت رسند، به همان نام دهان ها را خواهند بست و صدای مخالف را خاموش خواهند کرد. تاریخ بارها به ما آموخته است که آزادی بی اخلاق، همانند چراغی بی روغن است که در تاریکی نمی سوزد و دودش تنها چشم ها را می سوزاند. خرد آن است که پیش از کف زدن به غوغا، گوش به معنا بسپاریم، چراغی در دست گیریم تا در مه و تاریکی آینده راه درست را گم نکنیم. آزادگی، نه با فریاد بلند، که با انصاف و شجاعت جان ها زنده می ماند، و هر که بی حکمت و بی اخلاق بر آزادی تکیه کند، همانند کشتی ای در طوفان است که نه لنگر دارد و نه بادبان. پس پیش از هر هیاهو، پیش از هر شور و غوغا، سنگ محک انسانیت و انصاف را بسنجیم، که تنها خرد و اخلاق است که آزادی را پایدار می سازد و فردای روشن را برای مردم نگه می دارد.

پارسا زندی (مشاور حقوقی)

 

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.