ابوالفضل؛ ۱۳ ساله بود، آرزو داشت کتونی خارجی بخرد،

سه شنبه, 21ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

ایران وایر

جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویس‌های جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریب‌خورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شده‌اند. اما بررسی‌های «ایران‌وایر» و سازمان‌های حقوق‌بشری نشان می‌دهند که اکثریت قریب‌به‌اتفاق جان‌باختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زده‌اند. در بسیاری مواقع هم جان‌باختگان کودکانی بوده‌اند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی می‌کرده‌اند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت جان‌باختن «ابوالفضل وحید قزلجه‌میدان» است، نوجوانی ۱۳ ساله که نیروهای جمهوری اسلامی شاهرگش را هدف گرفتند. 

ابوالفضل وحید قزلجه‌میدان، نوجوان ۱۳ ساله‌ای که تنها چند روز تا تولد ۱۴ سالگی‌اش باقی مانده بود، شامگاه ۱۸دی۱۴۰۴ در جریان اعتراضات سراسری در محله «نازی‌آباد» تهران با شلیک گلوله به گلویش کشته شد. چهلم او، ۲۹بهمن‌ماه، مقارن با روز تولد چهارده سالگی‌اش است. 

به خانواده هیچ‌گونه گزارش پزشکی قانونی تحویل داده نشد و کالبدشکافی نیز انجام نگرفت. نیروهای امنیتی خانواده را مجبور به امضای بر‌گه‌ای کرده‌اند که گواهی می‌دهد فرد مجروح در بیمارستان درگذشته و در خیابان کشته نشده است.

وادار کردن خانواده به امضای چنین برگه‌ای می‌تواند تلاشی برای قطع هرگونه پیوند میان مرگ افراد و یا دست‌کم مرگ افراد سنین زیر ۱۸ سال و سرکوب خیابانی باشد. 

***

ابوالفضل متولد سال ۱۳۹۰ فرزند پروین و ناصر، ساکن «یاخچی‌آباد»، منطقه ۱۶ تهران بود. او همراه دوستانش در اعتراضات ۱۸دی محله نازی‌آباد حضور داشت و شماری از بستگانش نیز همان زمان در همان محدوده بودند. خانواده با استناد به گفته شاهدان، زمان تیر خوردن او را بین ساعت ۸:۳۰ تا ۹ شب و محل آن را نازی‌آباد، مقابل پارک« ۱۷شهریور» اعلام می‌کنند. در گواهی فوت علت مرگ «برخورد اجسام پرتابه و ساقط شده با فرد» ذکر شده است.. 

خانواده او در اینستاگرام ویدیویی را می‌بینند که دقیقاً شب هجدهم در همان منطقه‌ای ضبط شده بود که گفته می‌شد ابوالفضل در آن‌جا تیر خورده است. با بررسی دقیق ویدیو، ابوالفضل را در همان تصاویر شناسایی می‌کنند؛ او کاپشن سفید و سبز به تن داشت. خانواده ویدیو را در حالت آهسته بازبینی کرده‌اند تا لحظه‌ها و جزییات را بهتر ببینند. ابوالفضل با مردم نزدیک شعله‌های آتش که دورش جمع شده‌ بودند، بالا و پایین می‌پرید و گویی می‌رقصید،  که در همان حال در یک لحظه پرتابه‌ای آتشین از آسمان که دقیقا او را هدف گرفته به او برخورد می‌کند. ابوالفضل می‌افتد و مردم اطراف‌اش فرار می‌کنند. 

گلوله به سمت چپ گردن او اصابت کرده بود،‌ شاهرگ  پاره شده و باعث خون‌ریزی شدید شده بود. گردن‌اش شکافته بود. آن‌ها که اطراف‌اش بودند او را کشان کشان به یک کوچه می‌رسانند، کف خیابان در پیاده‌‌رو، جایی که امن باشد قرارش می‌دهند. یک نفر با موتور او را سوار می‌کند، دیگری پشت او حائل می‌نشیند تا ابوالفضل ۱۳ساله را که جثه‌ای کوچک و لاغر داشته بین خودش و موتورسوار نگه دارند. ابوالفضل از زمانی که گلویش پاره می‌شود تا زمانی که به «بیمارستان مفرح»،‌ در یاخچی آباد،  خیابان «بهمن» برسد، بیهوش ولی زنده بوده و نبض داشته است. پزشکان احیاء را شروع می‌کنند ولی این کودک ۱۳ ساله تاب نمی‌آورد. 

یک منبع مطلع از آنچه بر این خانواده گذشته است، چنین می‌گوید: «به خانواده نمی‌گویند کشته شده، فقط گفتند تیر خورده، زنده است و در بیمارستان بستری است. به همین دلیل خانواده در سردخانه دنبال ابوالفضل نبوده و در بیمارستان بین مجروحان به دنبال پیدا کردن او بوده‌اند. حوالی ساعت ۱۲ شب پنجشنبه ۱۸دی نهایتا در سردخانه بیمارستان مفرح او را پیدا می‌کنند». 

به خانواده گفته شده بود صبح روز جمعه نوزدهم برای تحویل پیکر فرزندشان مراجعه کنند. آن‌ها ساعت ۶ صبح به بیمارستان مفرح مراجعه می‌کنند و به آن‌ها می‌گویند فرستادیم کهریزک. خانواده به سردخانه کهریزک مراجعه می‌کنند، آنجا هم به آن‌ها می‌گویند باید صبر کنید تا در مانیتور عکس ببینید، شناسایی کنید، کد بردارید و بعد بیایید پیکر را تحویل بگیرید. یکی از اعضای خانواده جلوی مانیتور منتظر عکس ابوالفضل بوده است و دیگری میان کیسه‌های مشکی حمل پیکرها دنبال ابوالفضل می‌گشته است.  یک روز کامل از ساعت  ۷صبح تا ۵عصردنبالش گشتند و غروب پس از ۱۰ ساعت پیکرش را در کیسه‌های سیاه رنگ کهریزک پیدا کردند. 

باز هم ابوالفضل را تحویل خانواده نمی‌دهند، می‌گویند بروید و صبح فردا، شنبه، برای تحویل پیکر بیایید. خانواده، شنبه صبح به  کهریزک رفتند، به آن‌ها گفتند اینجا نیست، فرستادیم غسالخانه بهشت زهرا، به آن‌جا مراجعه کنید. 

خانواده ابوالفضل حوالی ساعت ۱۰صبح به غسالخانه  بهشت زهرا رسیدند تا ساعت ۴ عصر منتظر بودند، ولی پیکر ابوالفضل بیرون نمی‌آمد. هر بار سوال می‌کردند الکی به آن‌ها می‌گفتند داریم می‌شوریم چند دقیقه دیگر تحویل می‌دهیم. خواهرانش خیلی بی‌تابی می‌کردند. 

خانواده‌های زیادی این مشکل را داشتند که پیکر عزیزانشان از غسالخانه بیرون داده نمی‌شد. 

این منبع آگاه می‌گوید یکی از مردان فامیل را با تلاش به داخل غسالخانه فرستادند و گفت ابوالفضل اینجا نیست. از کهریزک به اینجا نفرستاده‌اند. تمام مدت به خانواده دروغ گفته بودند. باز خانواده‌اش به کهریزک برگشتند، پیکر ابوالفضل را پیدا کردند. این‌بار خودشان  ابوالفضل را داخل آمبولانس گذاشتند و با خود به غسالخانه بهشت زهرای تهران بردند. باز به خانواده گفتند صبح بیایید ولی دیگر قبول نکردند. خواهرش بی‌تابی می‌کرد می‌گفت برادرم را بشویید گمش می‌کنید. به خاطر بی‌تابی‌های خواهر بزرگتر ابوالفضل، این بچه را شستند و بالاخره خانواده در تاریکی شنبه ۲۰دی تن او را به خاک سپردند. فامیل و دوستانی که برای خاکسپاری همراه خانواده بودند به تصور اینکه ابوالفضل صبح فردا به خاک سپرده می‌شود رفتند و چند نفر از نزدیکان در تاریکی و تنهایی این نوجوان ۱۳ را به خاک سپردند.

این ترفند آن‌ها بود که خانواده‌ها را خسته کنند و بهشت زهرا خلوت شود و زمان تشییع پیکر شلوغ نباشد. 

از خانواده پول تیر نگرفتند، اما چند بار تماس گرفتند و گفتند اجازه بدهید با پرچم امام حسین به خانه‌تان بیاییم و او را «شهید» اعلام کنیم ولی خانواده قبول نکرد. تماس‌های تهدید آمیز آنها‌ برای بسیجی و شهید اعلام کردن ابوالفضل هنوز ادامه دارد. اصرار داشتند صهیونیست‌ها او را کشته‌اند. 

شب هجدهم دی مقابل پارک ۱۷ شهریور نازی‌آباد چه گذشت؟

شاهدان عینی می‌گویند شب هجدهم دی در نازی‌آباد،‌ تک تیراندازها و نیروهای سرکوبگر بر فراز ساختمان‌ها و برخی پشت‌بام‌ها مستقر شده بودند و در تاریکی شب از بالا به سمت پایین شلیک می‌کردند. همچنین یک پایگاه بزرگ بسیج در نزدیکی پارک ۱۷شهریور قرار دارد که به گفته شاهدان، از آن‌جا نیز تیراندازی صورت گرفته است. به روایت حاضران، از لحظه‌ای که جمعیت به محدوده پارک ۱۷ شهریور در نازی‌آباد رسید، نیروهای سرکوب تیراندازی را آغاز کردند. 

گفته می شود ابالفضل با تیر «رسام» کشته شده است  تیر رسام از اصلی‌ترین ادوات جنگ است. 

تیر یا گلوله رسام، Tracer ammunition، نوعی مهمات نظامی است که در انتهای مرمی آن مواد آتش‌زا مانند زیرکونیوم تعبیه شده است. این مواد پس از شلیک می‌سوزند و خطی از نور، ایجاد می‌کنند که به تیرانداز اجازه می‌دهد مسیر گلوله را ببیند، هدف‌گیری را اصلاح و مکان دشمن را علامت‌گذاری کند.  ویژگی‌ها و کاربردهای اصلی تیر رسام، ردیابی مسیر، اصلاح هدف‌گیری و  قابلیت آتش‌زا بودن است. ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺭﺳﺎﻡ ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ در ﺷﺐ می‌توانند ﺧﻂ ﺁﺗﺶ و به اصطلاح fire line ﺭﺍﺑﺮﺍﯼ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﯼ ﺍﯾﺠﺎﺩ کنند. در برخی موارد، این گلوله‌ها پس از برخورد با موانعی مانند دیوار، زمین یا حتی بدن انسان، دچار تغییر مسیر می‌شوند و ترکش‌های حاصل از برخورد را به اطراف پرتاب می‌کنند. در نتیجه، افرادی که در نزدیکی محل اصابت قرار دارند نیز ممکن است دچار آسیب شوند. این نوع ترکش‌ها معمولاً بسیار ریز هستند و به‌طور خاص در اثر شلیک گلوله‌های کالیبر ۵۰ ایجاد می‌شوند.

شاهدان عینی در نازی‌آباد می‌گویند نیروهای امنیتی در آن شب‌ها به‌طور هدفمند به ناحیه سر و گردن شلیک می‌کردند و از انواع مهمات، از جمله گلوله‌های جنگی، تیر رسام، ساچمه‌ای و همچنین گازهای سمی استفاده شده است. 

دوست داشت اگر پولدار شد یک جفت کتانی خارجی بخرد

ابوالفضل تا پیش از درگذشت مادرش در سال ۱۴۰۰، با مادر و دو خواهرش زندگی می‌کرد. پدر و مادرش سال‌ها پیش، هم‌زمان با تولد ابوالفضل، از یکدیگر جدا شده بودند و پدر خانواده را ترک کرده بود. ابوالفضل زمانی که تنها ۹ سال داشت مادرش را از دست داد؛ مادری که در سن ۴۴ سالگی و در پی ابتلا به کووید ۱۹، به دلیل نبود دسترسی به واکسن، جان باخت.

 پس از درگذشت مادر، خواهر بزرگ‌تر خانواده که تنها ۲۰ سال داشت، سرپرستی خواهر و برادر کوچک‌ترش را بر عهده گرفته بود. 

اطرافیان می‌گویند او برای ابوالفضل نقش مادر را داشت. زمانی که پیکر ابوالفضل را در کاور مشکی سردخانه کهریزک دید، به‌شدت دچار شوک شد؛ آن‌قدر فریاد زد و بر سر و صورت خود کوبید که بی‌هوش شد و او را از سردخانه خارج کردند. 

خواهران او به‌ترتیب متولد سال‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۸۴ هستند. 

خواهر بزرگ‌تر ابوالفضل یک سال پیش ازدواج کرده بود و پس از آن، ابوالفضل به‌همراه خواهر کوچک‌ترش با هم زندگی می‌کردند.

ابوالفضل را در قطعه ۳۰۷ در مزار مادرش به خاک سپردند. خواهرانش گفته بودند هربار سر مزار مادرشان می‌رفتند ابوالفضل گریه‌اش می‌گرفته و از مزار دور می‌شده و می‌رفته جایی دورتر گریه می‌کرده است. بعد به خواهرانش می‌گفته وقتی من مردم همینجا پیش مامان خاکم کنید. همه دعوایش می‌کردند که این چه حرفی است. در پاسخ می‌گفته بمیرم بهتر است این چه زندگی است مامان نیست، بابا نیست از صبح تا شب کار می‌کنم هیچ چیز نمی‌توانم بخرم. 

منبع نزدیک به خانواده ابوالفضل  می‌گوید او خیلی کتونی خارجی دوست داشت.  همیشه می‌گفت: «یه روز میرم کتونی خارجی می‌خرم».

وقتی از او می‌پرسیدند چه آرزویی داری، می‌گفت: «می‌گفت هیچ آرزویی ندارم فقط آرزو دارم پولدار بشم.»

ابوالفضل تا کلاس ششم درس خواند و برای اینکه زودتر به آرزوهایش برسد، وارد بازار کار شد. او در یک مغازه کفاشی کار می‌کرد. در یکی از عکس‌های موجود از او، ابوالفضل با انگشتانی دیده می‌شود که به چسب کفاشی آغشته است. 

این فرد مطلع همچنین ادامه می‌دهد: «همیشه می‌گفت چون خانه مادری را داریم، دوست دارد وقتی بزرگ شد یک موتور بخرد و پول‌هایش را پس‌انداز می‌کرد تا بتواند در ۱۸ سالگی ماشین بخرد. اما تمام پس‌اندازش در نهایت صرف مراسم عزاداری خودش شد».


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.