آنچه این روزها در سطح بازار شهرهای مختلف استان «کردستان» ازجمله شهر «سقز» دیده و شنیده میشود، تصویری روشن از بیثباتی و آشفتگی اقتصادی در آستانه شب یلدا و نوروز است؛ وضعیتی که دو نیاز اولیه انسان، خوراک و پوشاک، را نشانه گرفته است. نوشتههای روی شیشههای مغازهها خود به روایتگر این شرایط تبدیل شدهاند؛ سوپرمارکتی که به دلیل «نوسانات شدید ارزی» از فروش نسیه معذور است و بوتیکی که لباس را «قسطی و با چک صیادی» عرضه میکند.
در چنین شرایطی، مسوولان دم از مبارزه با گرانفروشی میزنند در حالیکه کسبه بازار میگویند: «گرانفروشی با گرانی فرق میکند.»
****
در گوشهای از شهر سقز، پیرمردی کیسهای پلاستیکی در دست دارد که چند قلم کالای اساسی از جمله روغن، کره و پنیر داخل آن است. دوستش با طعنه میگوید: «انگار سبد کالایت را گرفتی؟» پیرمرد با چشمغره پاسخ میدهد: «نگو سبد کالا، بگو سبد زهرمار. این برای سه نفر است، همان میزان پولی که دهه شصت با آن خانهای خریدم و هنوز در آن زندگی میکنم.»
کوچکتر شدن خریدهای یلدایی و نوروزی مردم نتیجه گرانی و تورمی کمسابقه در ایران است. اگرچه قیمتها ثباتی ندارند اما به نظر میرسد بیثباتی قیمتها یک سوی ماجرا است و نبود نظارت موثر سوی دیگر آن. نه یارانههای معیشتی، نه سبد کالا و نه هیچ طرح حمایتی دیگری، نمیتواند آنچه را که بر سر سفرهها و درآمدها آمده است، جبران کند.
طبق اعلام مسوولان سهم هر نفر از در سبد کالا برای دهکهای یک تا سه ۶۲۰هزار تومان است، عددی که فاصله آن با قدرت خرید گذشته، گویای شرایط امروز مردم است. این در حالی است که آنسوی ماجرا، یعنی مغازهداران و توزیعکنندگان هم با واقعیتی مشابه مواجهاند.
یک توزیعکنندهمرغ به «ایرانوایر» میگوید: «آبانماه قیمت هر کیلو مرغ ۱۳۰هزار تومان بود، الان به ۱۶۰هزار تومان رسیده. مشخص است که مردم دیگر نمیتوانند مثل قبل خرید کنند. مشتری که قبلا سه یا چهار مرغ میگرفت، حالا به یک مرغ اکتفا میکند. بعضیها چون ران ارزانتر است سه یا چهار قطعه ران میبرند و آنهایی که قبلا ران میگرفتند، حالا سنگدان، گردن، بال یا پای مرغ میخرند.»
فشار اقتصادی تنها به بازار محدود نمیشود و زندگی اقشار مختلف را دربرگرفته است.
یک کارمند اداری با نزدیک به ۲۰سال سابقه کار برای «ایرانوایر» توضیح میدهد: «تنها چیزی که مرا سر پا نگه داشته، وام است و پایان هر وام آغازگر یک وام دیگر است، چون با حقوق زیر ۳۰میلیون تومان عملا نمیشود زندگی چهار نفر را چرخاند.»
و ادامه میدهد: «با صرفهجویی شدید، این حقوق نهایتا هزینه ۲۰ روز زندگی ما را تامین میکند. دیگر خبری از تفریح، مهمانی و سفر مثل گذشته نیست و هر روز هم وضعیت بدتر میشود.»
یک کارگر شاغل در کارگاه تولیدی نیز با مقایسه درآمد دلاری خود به «ایرانوایر» میگوید: «سال گذشته در همین مقطع، قیمت دلار حدود ۷۵هزار تومان بود و حقوق ۱۵میلیون تومانی من معادل حدود ۲۰۰دلار میشد. امروز همان ۲۰۰دلار حدود ۲۶میلیون تومان ارزش دارد، اما حقوق من ۱۸میلیون تومان است؛ یعنی دریافتیام به حدود ۱۳۸دلار رسیده و قدرت خرید دلاری حقوقم نسبت به سال گذشته نزدیک به ۳۰درصد کاهش داشته است. طبیعی است که با این شرایط نمیتوانم از پس هزینهها بربیایم.»
همزمان، مسوولان از تشدید نظارت بر بازار سخن میگویند. هفته گذشته «محمدبختیار خلیقی» مدیرکل صنعت، معدن و تجارت کردستان از اجرای طرح تشدید نظارت در آستانه شب یلدا خبر داد که قرار است در دستکم ۱۲ گشت مشترک و بازرسیهای روزانه با تخلفاتی چون گرانفروشی، کمفروشی، درج نکردن قیمت و عرضه کالای غیربهداشتی برخورد قانونی شود.
اما فعالان بازار روایت دیگری دارند. یک مغازهدار در گفتوگو با «ایرانوایر» توضیح میدهد: «مسوولان گرانی را با گرانفروشی اشتباه گرفتهاند. وقتی قیمت لبنیات تقریبا هر روز و با تایید خودشان تغییر میکند و قیمت مصرفکننده روی کالا درج شده، من حتی اگر بخواهم هم نمیتوانم گرانفروشی کنم. مشتری خودش اولین ناظر است. مشکل اصلی، نبود ثبات در قیمتهاست، نه گرانفروشی. این دو با هم فرق دارند.»
به نظر میرسد آنچه امروز در بازار جریان دارد، حاصل زنجیرهای از بیثباتی قیمتها، کاهش قدرت خرید و نبود کنترل و نظارتی است که بیشتر در حد طرح و آمار باقی مانده است. نتیجه این وضعیت، بازاری است که در آن مواد خوراکی به نسیه داده نمیشود، پوشاک قسطی میشود و مردم هر روز بیشتر از قبل، خریدهای خود را کوچکتر میکنند؛ نشانهای روشن از فشاری که آرام و بیصدا، اما مداوم، بر معیشت جامعه وارد میشود.