رابطهٔ عقل و خرد  و ‌چالش‌ها در زمینه ولایت‌پذیریدر ایران

شنبه, 20ام دی, 1404
اندازه قلم متن

مزدک لیماکشی

شاخص های برای خردمندی (۴)

نسبتِ عقل و خرد از بنیادی‌ترین مسائل تاریخ اندیشهٔ بشری است، مسئله‌ای که در سنت ایرانی، به‌دلیل چندلایگی معنایی مفهوم عقل و پیوند آن با زمینه‌های فرهنگی، دینی و سیاسی، صورتی پیچیده‌تر و مناقشه‌برانگیزتر می‌یابد. رابطهٔ عقل و خرد  نه رابطه‌ای خطی و صرفاً همسو، بلکه همواره مکمل و در عین حال تنش‌آلود بوده است.

این نوشتار می‌کوشد با بررسی سیر تحول  جامعه جهانی در مسیر افسون زدایی شدن وعقلائی شدن به مفاهیم عقل و خرد در سنت‌های فکری جهان و ایران بپردازد. همچنین با نگاهی بر مسئلهٔ ولایت‌پذیری، نشان دهد که چگونه این الگو با محدود ساختن داوری مستقل، به فرسایش عقل و خرد در زیست اجتماعی و سیاسی ایرانیان انجامیده و می انجامد.در پایان ضمن پرداختن به برخی از شاخص های عقل و خرد، بر ضرورت بازاندیشی مفهوم خرد به‌عنوان پیش‌شرطی برای فهم وضعیت کنونی و امکان گشودن افق‌های تازه در حیات فکری و اجتماعی ما ایرانیان بیانجامد.

سیر تحول جامعه بشری

قبل از این که به رابطه مشخص عقل و خرد بپردازیم لازم است کمی به سیر تحول جامعه بشری در زمینه عقلایی شدن و افسون زدایی شدن، درنگی بکنیم و کلیت مسئله را مد نظر قرار بدهیم، بعد وارد موضوع عقل و خرد و رابطه آن دو بشویم. عقلانی‌سازی از منظر “ماکس وبر” به روایت مایکل اچ. لسناف ، ترجمهٔ خشایار دیهیمی ”  ناظر به گرایش تاریخی انسان به درک و فهم عقلانی جهان است. این فرایند، در بنیاد خود، تلاشی برای معنادار کردن واقعیت به شمار می‌آید، تلاشی که در مراحل اولیهٔ تاریخ اندیشه، عمدتاً در قالب نظام‌های دینی و اسطوره‌ای تحقق یافت، ادیان گوناگون، هر یک با دستگاه تفسیری خاص خود، کوشیدند جهانی افسون‌مند را توضیح دهند و برای آن معنایی فراگیر فراهم آورند.

“وبر” این گذار تاریخی را با مفهوم افسون‌زدایی از جهان توضیح می‌دهد: فرایندی که در آن، جهان به‌تدریج از نیروهای اسرارآمیز، قدسی ، اسطوره ای و ماورایی تهی می‌شود و جای خود را به تبیین‌های عقلانی، محاسبه‌پذیر و قانون‌مند می‌دهد. در این چشم‌انداز، خردورزی دیگر نه در پی کشف معنایی ازپیش‌داده‌شده، بلکه معطوف به فهم جهان بر اساس روابط علّی و قواعد عقلائی است. از همین‌رو، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود که آیا جهان ذاتاً واجد معناست، یا این انسان است که در جریان عقلانی‌سازی خود به جهان معنا می‌بخشدئ

با گسترش علوم طبیعی و شکل‌گیری فلسفهٔ علم، عقلائی‌سازی به مرحله‌ای تازه وارد شد، مرحله‌ای که در آن، شناخت جهان به‌طور فزاینده‌ای بر عقل و خرد بشری استوار گردید. در نتیجه، علم به‌عنوان عالی‌ترین صورت عقلانیت مدرن، تبیین‌های دینی از جهان را از حیث عقلائی‌بودن به حاشیه راند و بدین‌سان، فرایند افسون‌زدایی را تکمیل کرد. با این همه “وبر” نشان می‌دهد که دین، هرچند اقتدار تبیینی خود را از دست داده است، اما همچنان به‌مثابه منبعی برای معنا و هویت، در حیات اجتماعی بخش‌هایی از انسان‌ها تداوم می‌یابد.

در تداوم فرایند عقلائی‌سازی و افسون‌زدایی از جهان، حکومت‌های مدرن به‌تدریج از بنیان‌های دینی فاصله گرفتند و به سوی ساختارهای سکولار حرکت کردند، ساختارهایی که مشروعیت خود را نه از امر قدسی، بلکه از قانون، عقلانیت اداری و ارادهٔ شهروندان می‌گیرند. این سکولار شدن، تنها به حوزهٔ سیاست محدود نماند، بلکه نظام آموزش‌وپرورش را نیز دربر گرفت و آن را از نهادهای دینی جدا ساخت. آموزش مدرن، با تکیه بر علم، روش تجربی و خرد انتقادی، جایگزین شیوه‌های سنتی و ایمانی شد و بدین‌سان، نقش تعیین‌کننده‌ای در بازتولید عقلانیت مدرن و تثبیت افسون‌زدایی در زندگی اجتماعی ایفا کرد. در این نوشته همان طور که در پیش آمد، طرح شد،هدف این است که برخی شاخص های موجود بین عقل و رابطه آن با خرد بپردازیم که فهم آن برای همه ما روشن تر شود همچنین به جنبه هایی ازعقلاِِئی  شدن روندهای جهانی نیز پرداختم اما ضرورت دارد که کمی هم به ایران تاریخی خودمان هم گذری و نظری داشته باشیم

سیر تحول عقل و خرد در ایران

بررسی تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد که گرایش‌های خردگرایانه، با وجود استمرار و مقاومت، غالباً در حاشیه ساختارهای مسلط دیکتاتوری‌های فردی، سلطانی ، وذهبی و فرهنگی باقی مانده‌اند و به‌ویژه تحت سلطهٔ قرائت‌های ایدئولوژیک و الزام‌آور از دین، امکان نهادینه شدن خرد به‌عنوان مبنای داوری مستقل به‌شدت محدود شده است. در چنین فضایی، عقل بیشتر در خدمت توجیه نظم موجود قرار گرفته و خرد، به‌عنوان نیروی نقاد و راهنمای عمل اخلاقی، تضعیف شده است.

یک بازگشت تاریخی به ایران نشان می‌دهد که عقل و خرد ایرانی، که ریشه در تاریخ و تمدن باستان ایران و یونان دارد، جایگاه ویژه‌ای در زندگی فکری و اجتماعی ایران داشته است. اگر زرتشت را بنیان گذار فلسفه اخلاق و هستی‌شناسی ایرانی، مانی را فیلسوف نظام‌ساز جهانی و مزدک را فیلسوف عدالت اجتماعی بدانیم،  زکریای رازی به عنوان شاخص ترین عقل گرا وخردگرای ایرانی است که پذیرش هر چیزی را صرفاً بر پایه عقل و استدلال و از روی خرد ممکن می‌دانست و تقلید کورکورانه از پیامبران را نادرست می‌شمرد. او حتی مسئله نبوت را در کتاب خود با عنوان «محارق الأنبیاء» رد کرده بود رازی در ستایش خرد می‌گوید: “به واسطه خرد بر چهارپایان برتری یافتیم، به واسطه خرد کشتی‌ها را ساختیم و کشورهای جدا افتاده از هم را به هم متصل کردیم”.رازی برخلاف اهل سنت، نبوت و برخلاف شیعیان، امامت را راه رسیدن به حقیقت نمی‌دانست و اساس مسیر رسیدن به حقیقت را در بهره‌گیری از عقل و خرد انسانی قرار می‌داد (تاریخ اجتماعی ایران، تاریخ فلسفه ایران، جلد دهم ـ مرتضی راوندی ).

خیام، رازی، سهروردی، ابن سینا، حافظ ، ابن راوندی، فردوسی ، بیرونی، خواجه نصیر طوسی  و …را میشود کم و بیش از  سر آمدان طرح مسئله عقل و خرد ایرانی نامید.

خیام می گوید

این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت    کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت

هر کس سخنی از سر سودا  گفتند     زآن روی که هست کس نمی‌ داند گفت

تحلیل این شعر  نمونه‌ای بارز از نگرش خیام به مرز عقل و خرد است، عقل توان شناخت نظری، اما محدود و خرد پذیرش اسرار نهان و محدودیت‌های انسانی همراه با حکمت عملی در زندگی انسان است.

همبچنین خیام در این شعر:

گویند بهشت و حور عین خواهد بود    آن جا می و شیر انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوق پرستیم رواست     چون عاقبت کار همین خواهد بود

نقدی عقلانی و جسورانه بر اخلاقِ وعده‌محور ادیان  و دعوت به اندیشیدن دربارهٔ حقیقت، ریاکاری، و ارزش زندگی اکنونی دارد. خیام خود را مختار در زندگی خودش می داند و اسیر ولایت پذیری ادیان نیست

سهروردی در مقام عمل، انسان را موجودی مختار می‌ داند  که توان آن را دارد تا معنای زندگی خویش را از رهگذر عقلانیت و خردورزی دریابد.

هان تا سر رشته خود گم نکنی          خود را ازبرای نیک و بد گم نکنی

رهرو تویی راه تویی منزل تو          هشدار که راه خود خود بخود گم نکنی

(تاریخ اجتماعی ایران: تاریخ فلسفه ایران جلد ۱۰ صفحه ۵۳)

در اندیشهٔ فردوسی نیز «عقل» نیروی فهم نظم هستی و سنجش کردار آدمیان است؛ اما “خِرَد” مقامی والاتر می‌یابد و به داوری حکیمانه در ساحت زندگی، بازشناسی نیکی و بدی، و رهنمون ساختن فرد و جامعه به سوی عدالت و نیک‌بختی دلالت می‌کند. فردوسی چنین می‌سراید:

عقل گوید که بد را نپذیر               دلِ بدسگالان مکن دلپذیر

نه زور است و زر، مایهٔ سروری    که عقل است بنیادِ هر داوری

ابن سینا  فیلسوف، پزشک، منطقدان و دانشمند برجستهٔ فرهنگ و تمدن ایرانی  است   و مهم‌ترین آثارش در فلسفه و پزشکی می باشد و غزالی او را به سه دلیل، قدمت عالم، علم خدا به کلیات است نه جزئیات و انکار معاد جسمانی نه اصل معاد او را کافر می داند خود ابن سینا در شعری چنین می گوید

کفر چو منی گزاف و آسان نبود        محکم تر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چو منی یکی و آن هم کافر     پس در همه دهر یک مسلمان نبود

بیرونی در این میان دانشمندی تجربه گرا، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس، جغرافی‌دان، فیزیک‌دان (به‌معنای قدیم)، تاریخ نگار علم و انسان شناس پیشامدرن است. اهمیت بیرونی نه در فلسفه بلکه در زمینه های علم تجربی و کارهای علمی و متودیک اوست. خواجه نصیرالدین طوسی نمونهٔ برجستهٔ خرد عملی در تاریخ ایران است، اندیشمندی که عقل فلسفی را از انزوای نظری بیرون کشید و در دل ویرانی‌های پس از هجوم مغول، آن را به نهاد علمی و اجتماعی پیوند زد. او عقل را شرط فهم حقیقت می‌دانست، اما خرد را در اخلاق، سیاست و سامان زندگی جمعی محقق می‌کرد. طوسی نشان داد که بقا و تداوم عقل، بدون نهادسازی و مسئولیت تاریخی ممکن نیست. او هر چند دین دار بود اما  ئدین پرست نبود، برای مغول ها کار می کرد اما مغول پرست نبود از کارهای او همین بس که رصد خانه مراغه را ساخت

خرد گرایی ایرانی به خاطر مجموعه‌ای از عوامل تاریخی از جمله  غلبهٔ قرائت‌های ایدئولوژیک و ضدعقلائی از دین از یک طرف، تضعیف فلسفه، حاکمیت فقه‌محوری، و قطع پیوند دانش با زیست اجتماعی از طرف دیگربه حاشیه رانده شد، هرچند هرگز به‌طور کامل از میان نرفت.این رگهٔ عقلائی، از رازی و ابن‌سینا تا خواجه نصیر، در همهٔ ادوار به‌صورت جزیره‌ای ادامه یافت، اما پس از قرن هفتم هجری و هم‌زمان با ویرانی‌های ناشی از هجوم مغول، نابودی نهادهای علمی و بی‌اعتنایی ساختار قدرت به دانش، دیگر امکان سر برآوردن به‌عنوان جریانی جدی را نیافت، هر چند به خاطر تلاش های خواجه نصرالدین طوسی تغییراتی ایجاد شد  و علم باقی ماند، اما در کل نهادینه نشد.

این‌ها نمونه‌هایی از اندیشمندانی بودند که در جهان قدیم ما می‌زیستند، زمانی که انسان ایرانی در فضای خفقان فرهنگی، زیر سلطهٔ خلفای عرب و سپس در دوران سیاه حاکمان بیسواد مغول، و در چنبرهٔ تفکری دینی و واپس‌مانده قرار داشتند. سخنان آنان اغلب تلاشی بود برای گریز از فرهنگ عقب مانده زمان شان. عده‌ای در خفا زیستند و گروهی ناچار به ترک وطن شدند، بسیاری با توجیه، مانوی گری، مزدکی و زندقه کشته شدند. درک این واقعیت‌های تاریخی، به‌ویژه برای انسان ایرانی در شرایط حاکمیت دستگاه دین، روشن‌تر و ملموس‌تر شده است. آگاهی از این مسائل دیگر محدود به گروهی اندک با مطالعات تاریخی و علمی نیست، بلکه ملتی در این چهل‌وهفت سال، با گوشت و پوست و استخوان خود و در تمامی ابعاد زندگی، آن را تجربه کرده و دیده که فقهای  دستگاه دین چه جنایاتی بر ملت  ایران و بر  فرهنگ و تمدن ما روا داشته اند. طرح این زمینه‌های تاریخی برای پیشبرد بحث ما دربارهٔ نسبت عقل و خرد ضرورتی اساسی دارد چون ما نه صرفا در باره عقل و خرد جهانشمول بلکه عقل و خرد ایرانی هم صحبت می کنیم.. با این همه، برخی نویسندگان ایرانی، از آن‌رو که گرایش خردگرایانه هرگز نتوانسته  بر ساختار سیاسی و فرهنگی کشور چیرگی یابد، به‌گونه‌ای داوری می‌کنند که گویی ایرانیان در سراسر تاریخ، مردمی بی‌فلسفه و بی‌خِرَد بوده‌اند. این خود بزرگ پنداری و نفی یک تاریخ پر فراز و نشیب، آن چنان که  نشان دادم عقلائی و خردگرایانه نیست.

در دورهٔ صفویه و قاجار، در حالی که اروپا با عبور از الهیات سیاسی، وارد مسیر عقلانیت مدرن شده وعلوم تجربی را نهادینه سازی نمود، پادشاهان صفوی مشغول رسمی‌سازی دین فقاهتی و انسداد تحول درونی بودند. ایران در این دوره از پیشرفت و ترقی باز ماند. مسئله نه صرفاً عقب‌ماندن، بلکه ناتوانی در تولید عقل انتقادیِ اجتماعی بود اما انقلاب مشروطیت،نقطهٔ عطفی تاریخی بود، تلاشی آگاهانه برای عقلانی‌کردن زیست جمعی، محدود ساختن قدرت پادشاه، انتقال مشروعیت از آسمان به قانون، و تأسیس مجلس شورای ملی از آن جمله بوده است. هرچند این روند با موانع جدی روبه‌رو شد، اما در دههٔ ۱۳۲۰ زمینهٔ پارلمانتاریسم و شکل‌گیری دولت ملی را فراهم آورد.از دهه ۳۰ به بعد نیز دیکتاتوری فردی حاکم بر سرنوشت ما شد و دست آوردهای مشروطیت به محاق رفت با این حال، آنچه که از ۱۳۵۷ به بعد بر ایران گذشت، یک عقب‌گرد تاریخی بود، استقرار حاکمیتی تئوکراتیک و افسون‌زده که با بهره‌گیری از ابزارهای دولت مدرن، عقل، خرد، قانون و ارادهٔ عمومی را به حاشیه راند و در تقابل دائمی با جامعهٔ ایرانی و جهانی قرار گرفت. اکنون بیش از هر زمانی جامعه، فرهنگ و زیست انسان ایرانی سکولاریزه شده اما حکومت کماکان در دست  دستگاه اداری ولایت فقیه  باقی مانده است. باید امیدوار باشیم که حرکت های اعتراضی دی ۱۴۰۴ به نتایج مثبتی بیانجامد

مشکل ولایت پذیری در فرهنگ و سیاست ایران

شاید بشود گفت که بزرگ ترین مشکل جامعه ایرانی آن طور که حاتم قادری می گوید، ولایت پذیری ما ایرانیان باشد و به میزانی که مردم از ولایت پذیری فاصله می گیرند، عقل گرایی و خردگرایی امکان بیشتری برای تبدیل شدن به گرایش غالب در جامعه ایرانی را می یابد. ما کماکان آلوده به ولایت پذیری در فکر و عمل ایرانیان هستیم و مسئله ولایت‌پذیری در جامعه ایران صرفاً یک الگوی سیاسی نیست، بلکه مسئله‌ای معرفتی هم هست که با تعلیق داوری فردی و واگذاری عقل عملی به مرجع بالادست، به تضعیف هم‌زمان عقل ابزاری و خرد انتقادی می‌انجامد. هرچند اطاعت در شرایط تاریخیِ ناامنی و ضعف نهادها می‌تواند به‌صورت موقت عقلائی جلوه کند، اما تداوم آن با عادت‌دادن جامعه به تصمیم‌گریزی و مسئولیت‌گریزی، امکان شکل‌گیری عقلانیت مسئولانه و خرد جمعی را مسدود می ‌سازد. از این‌رو، عبور از ولایت‌پذیری نه صرفاً یک مطالبه سیاسی، بلکه شرط احیای عقل و بازسازی خرد در عرصه عمومی نیز می باشد.

چهره‌ی دیگر ولایت‌پذیری را می‌توان در پیروی بلاشرط بخش هایی از جامعه از دوازده امام، چهارده معصوم و فقهای مذهب شیعی  و گستردگی امام‌زاده‌ها مشاهده کرد، گسترشی که به‌گونه‌ای ساختاری، امکان خردورزی جمعی را محدود می‌کند. در اینجا بحث بر سر مذهب به‌طور کلی نیست؛ چنان‌که اهل تسنن در همین ایران، فاقد نهادهایی مانند امام‌زاده‌اند که محل توسل و طلب شفا است. مسئله این است که این امام‌زاده‌ها نه‌تنها کارکرد درمانی واقعی ندارند، بلکه با جایگزین کردن توسل به جای تفکر، به توان اندیشیدن انسان‌ها لطمه می‌زنند و نقشی مشابه تریاک را ایفا می‌نمایند. از این‌رو، نسبت میان ولایت‌پذیری و مجموعه‌ی این نهادها، نیازمند پژوهشی مستقل و دقیق است تا میزان و شیوه‌ی تأثیر منفی آن‌ها بر جامعه روشن شود.

“ولایت‌پذیری” از دید کانت و هانا آرنت آن وضعیتی است که در آن فرد آگاهانه یا ناآگاهانه از اعمال عقل و داوری اخلاقی خود کناره می‌گیرد و مسئولیت تصمیم و کنش را به اقتداری بیرونی واگذار می‌کند. در این وضعیت، اطاعت نه صرفاً یک رفتار سیاسی، بلکه یک عادت ذهنی می‌شود که فرد را از فاعلیت اخلاقی تهی می‌سازد. انسان ولایت‌پذیر الزاماً با نیت شرورانه عمل نمی‌کند، اما با تعلیق اندیشیدن و قضاوت، زمینه را برای عادی‌شدن کنش‌های ناعادلانه فراهم می‌آورد، به‌گونه‌ای که شر می‌تواند در پوشش وظیفه، انضباط یا مصلحت جمعی بازتولید شود. از این منظر، خطر اصلی ولایت‌پذیری نه در خشونت آشکار آن، بلکه در تبدیل شدن انسان به مجری بی‌پرسش قدرت بروز پیدا می کند. جایی که اخلاق فردی به اطاعت تقلیل می‌یابد و مسئولیت، همواره به “دیگریِ یا بالادست” ارجاع داده می‌شود و عقل و خرد تعلیق می گردد. ما در عرصه سیاست ایران شاهد هستیم که غیر از حکومت ولی فقیه، گروه های دیگری نیز نیروهای خود را بر همین اصول ولایت پذیری سازماندهی می کنند و یکی از بزرگ ترین مشکلات ما در ایران، هیمن ولایت پذیری بخش هایی از ایرانیان است.

پس از نگاهی عمومی به مسئله عقل و خرد در زیست جهانی و زیست ایرانی به رابطه موضوعی این دو مفهوم در

در ۸ بند می پردازم تا بتوانم یک فهم حداقلی از آن دو را ارائه بدهم.

رابطه عقل و خرد

۱.مسئلهٔ نسبت عقل و خِرَد: خرد از بنیادی‌ترین پرسش‌های تاریخ اندیشهٔ بشری است، پرسشی که نه‌ تنها در فلسفه، بلکه در دین، سیاست، اخلاق، علم و شیوه زیست فردی و جمعی انسان نقشی تعیین‌کننده داشته است. با وجود پیوند نزدیک این دو مفهوم، تمایز میان آن‌ها همواره محل سوء‌فهم بوده است، به‌ویژه در سنت فکری ما ایرانیان که از یک‌سو وارث میراث یونانی و ایرانیِ خردگرایانه‌ایم و از سوی دیگر، در قرون متمادی زیر سیطرهٔ قرائت‌های دینیِ عقل‌ستیز یا عقل‌گریز زیسته‌ایم و ولایت پذیری یکی از مشکلات ما بوده است، مسئله را پیچیده تر می سازد و کل جامعه آلوده به برخی تفکرات غیر عقلایی و غیر خرد گراینه است، هر چند در جهانی زندگی می کنیم که یاری دهنده ماست. اگر بتوانیم از همه دست آوردهای بشری سود بجوئیم می توانیم ساختاری عقلائی و خردگرایان را بر کشور حاکم سازیم

 

 

 

۲.برخی از تعاریف در باره رابطه عقل و خرد: مفهوم‌های عقل و خرد از دیرباز محور فلسفه بوده‌اند. درفلسفه معاصر، با ظهور رویکردهای پدیدارشناسی، تحلیلی، هرمنوتیک، علوم شناختی و نظریه انتقادی، تمایز میان عقل و خرد بازتعریف میشودعقل عمدتاً نیروی تحلیل و سامان‌دهی است، در حالی که خرد توان داوری، بصیرت اخلاقی و تشخیص معنای زندگی محسوب می‌شود. بررسی آرای فیلسوفان شاخص، قرن ۲۰ و ۲۱، از جمله وبر،هایدگر، گادامر، ویتگنشتاین، هابرماس، هانا آرنت، نوسباوم، کانمن، هاراری، ژیزک و … نشان می‌دهد که خرد را می‌توان کاربرد انسانی و معناگرای عقل دانست؛ توانایی که در عصر تکنولوژی بیش از پیش حیاتی شده است

۳.تفاوت میان عقل و خرد: تفاوت میان عقل و خرد از سنت فلسفی یونان باستان تا فلسفه معاصر، همواره محور بحث بوده است. عقل، نیروی تحلیل و استدلال، سنجش، پژوهش و بر مبانی شهودی و محاسبات و دیدن فایده استوار است  اما خرد، توان داوری و فهم اخلاقی و این دو  همواره دو وجه مکمل توانایی انسانی به شمار رفته‌اند. با پیچیده‌تر شدن زندگی مدرن، انفجار داده‌ها و تکنولوژی، اهمیت این تمایز بیش از پیش آشکار شده است. بررسی آرای فیلسوفان معاصر نشان می‌دهد که عقل شرط لازم برای خرد است، اما شرط کافی نیست، خرد نیازمند تجربه، اخلاق، بینش و ارتباط انسانی تاریخی است و همزمان باید گفت عقل ابزار است، خرد جهت‌دهنده،عقل برای تحلیل و استدلال است و خرد برای فهم، اخلاق و معنا است.

 

۴.در اهمیت خرد و خردمندی: خِرَد حاصل گفت‌وگو و تعامل انسانی است، انسان خردمند کسی است که گوش شنوا دارد، می‌اندیشد و در گفت‌وگو ها مشارکت می‌کند. بررسی‌های فلسفهٔ معاصر نشان می‌دهد که عقل و خرد دو سطح متمایز اما مکمل از توانایی‌های انسانی‌اند. عقل ناظر بر تحلیل و استدلال است، در حالی که خرد کیفیتی ژرف‌تر دارد و انسان را در تشخیص مسیر درست زندگی یاری می‌دهد. در جهان معاصر، به‌ویژه در پرتو پیشرفت فناوری و هوش مصنوعی، آیندهٔ بشریت نه بر عقل محاسباتی، بلکه  بیشتربر خرد انسانی استوار می گردد

  1. در اهمیت عقلانیت: عقلانیت به معنای استفاده از عقل و استدلال منطقی برای انتخاب و رفتار است. این مفهوم در زمینه‌های مختلفی از جامعه، از جمله فلسفه، روانشناسی، علوم اجتماعی، و حتی در زندگی روزمره به کار می‌رود.عقلانیت می ‌تواند به عنوان جنبه‌ای از خرد تعریف شود، به این معنا که عقلانیت بیشتر به توانایی استفاده از منطق و استدلال برای انتخاب و رفتار اشاره دارد، در حالی که خرد به عنوان یک مفهوم کلی ‌تر شامل استفاده از تفکر منطقی برای تحلیل و ارزیابی مسائل است. عقلانیت معمولاً به عنوان توانایی استفاده از عقل و منطق برای انتخاب منطقی و تصمیم ‌گیری صحیح در شرایط مختلف تأکید دارد. در موقعیت ‌های که نیاز به انتخاب روشن و تصمیمات منطقی داریم، عقلانیت بسیار اهمیت دارد. برای مثال، در حوزه‌ های مدیریت، علوم اقتصادی، و حل مسائل عملی، عقلانیت می ‌تواند به عنوان یک ابزار برای انتخاب بهینه ‌ترین راهبرد و تصمیمات علمی استفاده شود اما خرد به توانایی تحلیل منطقی، استنتاج صحیح، و استفاده از دلایل منطقی برای رسیدن به نتایج صحیح و دقیق اشاره دارد. خرد به عنوان یک مهارت تفکری اساسی در علوم ریاضی، فلسفه، حقوق، و هر زمینه‌ای که نیاز به استدلال و تحلیل دقیق دارد، بسیار دارای اهمیت است. این توانایی به فرد کمک می ‌کند تا به راه‌ حل‌ های بهینه و قابل دفاع از مسائل پیچیده برسد.
  2. اندیشه، خرد و عقل: هر چند به این مسئله میشود جداگانه برخورد کرد اما طرح نکانی در این باره برای فهم رابطه عقل و خرد بی فایده نیست. اندیشه به عنوان مراحل گسترده ‌تر از تفکر، شامل تمامی فعالیت ‌های ذهنی انسان از جمله تفکر، تخیل، تحلیل، و حتی استدلال منطقی است. اندیشه به عنوان اساسی برای توانایی انسان در درک و بررسی مسائل پیچیده و گسترده ‌تر، اهمیت زیادی دارد. در زمینه ‌های مانند هنر، فلسفه، علوم اجتماعی، و ادبیات، اندیشه به عنوان یک ابزار برای ایجاد نظریات نو و بررسی عمیق مسائل، بسیار ارزشمند است.پس، اهمیت عقلانیت، خرد و اندیشه بستگی به زمینه استفاده و نوع فعالیتی دارد که در آن بکار می رود. درین جا می بینیم که، هر سه مفهوم می ‌توانند به عنوان وسیله برای به دست آوردن نظریه ها، تحلیل ها، و تصمیم های مناسب در زندگی و کار ما مفید باشند و نقش مهمی در توسعه فردی و اجتماعی ایفاء نمایند. در حقیقت اهمیت هر یک، ازعقلانیت، خرد و اندیشه بستگی به زمینه مورد نظر و نوع فعالیتی دارد که انسان بدان می پردازد. این سه مفهوم هر کدام می ‌توانند در زمینه‌ها و شرایط مختلف اهمیت و کاربرد خود را داشته باشند.

    ۷.رابطه عقل و خرد در دیدگاه‌های غربی و ایرانی : در سنت فلسفی غربی و اندیشه‌های کلاسیک ایرانی، عقل و خرد دو مفهوم مرتبط اما متمایزند. عقل غالباً به معنای توان شناخت، استدلال منطقی و تحلیل علمی مطرح می‌شود و محور کارکردهای شناختی و ابزاری انسان است، این دیدگاه در آثار مارکوزه، پوپر، هایک، راولز و هابرماس دیده می‌شود، جایی که عقل ابزاری یا عقل نظری، محدود به تحلیل و سازمان‌دهی اطلاعات است و نیازمند خرد برای هدایت اخلاقی و اجتماعی است. خرد، اما، فراتر از شناخت صرف است و شامل داوری اخلاقی، تفکر انتقادی، بینش عرفانی و توان تشخیص خیر و شر می‌شود، در اندیشه آرنت، خرد توان مواجهه با “ابتذال شر” و پذیرش محدودیت عقل است، در نظریه‌های فلسفه سیاسی هایک و نوزیک، خرد در احترام به سنت‌ها و آزادی‌های فردی تجلی می‌یابد، و در فلسفه ژیژک، خرد در بازخوانی واقعیت‌های ناخودآگاه اجتماعی و سیاسی تحقق می‌یابد.

در سنت ایرانی، این تمایز به‌صورت برجسته در حکمایی چون ابن سینا، خیام، سعدی، حافظ،فردوسی، مولوی و عطار دیده می‌شود: عقل ابزار درک و تحلیل جهان و رفتار انسان‌هاست، اما خرد در هدایت عملی زندگی، داوری اخلاقی و اجتماعی، و تجربهٔ عرفانی و معنوی نمود پیدا می‌کند؛ برای مثال، خرد در آثار مولوی و عطار با تجربهٔ قلبی و دیدگاه عرفانی، در سعدی با حکمت عملی و اجتماعی، و در حافظ با بینش اخلاقی و عرفانی گره خورده است. به طور خلاصه، می‌توان گفت که عقل بدون خرد، محدود به شناخت و ابزار می‌ماند، اما خرد با بهره‌گیری از عقل، توان هدایت انسانی و اجتماعی، و دستیابی به سعادت و کمال را فراهم می ‌سازد.

۸.رابطه عقل، خرد و ولایت پذیری: شاخص بنیادی ولایت‌پذیری را می‌توان در میزان تعلیق داوری عقلانی و مسئولیت اخلاقی فرد یا جامعه تعریف کرد، بدین معنا که هرچه کنشگران، آگاهانه یا ناآگاهانه، اندیشیدن مستقل، قضاوت اخلاقی و پذیرش پیامدهای کنش خود را به مرجعی بالادست سیاسی، دینی یا نمادین  واگذار کنند، درجه‌ی ولایت‌پذیری بالاتر می‌رود. در این وضعیت، اطاعت از یک رفتار موقعیتی به عادت ذهنی بدل می‌شود و فرد به‌جای فاعلِ تصمیم، به مجری بی‌پرسش فرمان تبدیل می‌گردد. پیامد چنین وضعی نه‌تنها تضعیف عقلانیت مسئولانه و خرد انتقادی، بلکه انسداد امکان شکل‌گیری خرد جمعی است، زیرا مسئولیت همواره به “دیگریِ صاحب اقتدار” ارجاع داده می‌شود و عقل عملی در سطح فردی و عمومی به حال تعلیق درمی‌آید.

در پایان، این شعر خیام نشان می‌دهد که جهان تابع عقل نیست، اما خرد انتقادی ابزار فهم واقعیت و مقاومت در برابر اطاعت کورکورانه است و مسیر شکل‌گیری عقلانیت مسئولانه و خرد جمعی را هموار می‌کند

         چون چرخ به کام یک خردمند نگشت          خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت

      چون  باید مرد و آرزوها همه هشت             چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت

نتیجه‌گیری: نسبت عقل و خرد رابطه‌ای پیچیده و مکمل است، عقل ابزار شناخت و تحلیل است، اما بدون خرد می‌تواند ابزاری، بوروکراتیک و ویرانگر شود، در حالی که خرد توان داوری اخلاقی، پذیرش محدودیت‌ها و معنا بخشیدن به زندگی را فراهم می‌آورد. تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد که جامعه ایرانی هرگز فاقد عقل و خرد نبوده، اما نهادینه شدن خرد در قدرت، آموزش و سیاست ناچیزبوده است. در جهان امروز، با ظهور هوش مصنوعی و عقل محاسباتی، آینده انسان نه صرفاً به افزایش عقل، بلکه به تعمیق خرد وابسته است، عقل پاسخ می‌دهد “چه می‌توان کرد” و خرد می‌پرسد “چه باید کرد”. تداوم ولایت‌پذیری و تعلیق داوری، مانع نهادینه شدن خرد و عقلانیت مسئولانه شده است، خرد انتقادی تنها راه عبور از این چرخه و شکل‌گیری جامعه‌ای آزاد و مسئول است.همچنین تجربه تاریخی و امروزین ایران نشان می‌دهد که تداوم ولایت‌پذیری، با تعلیق داوری و سپردن مسئولیت به مرجع بالادست، مانع نهادینه شدن خرد و عقلانیت مسئولانه شده است، خرد انتقادی، تنها راه عبور از این چرخه و شکل‌گیری جامعه‌ای آزاد و مسئول است.

منابع:

 مایکل ایچ لسناف فیلسوفان قرن بیستم خشایار دیهیمی ( از این کتاب استفاده بسیاری برده ام)

اشعار فردوسی، خیام، حافظ، رازی، سهروردی ….

تاریخ فلسفه ایران جلد دهم از تاریخ اجتماعی ایران ( از این کتاب استفاده بسیاری برده ام)

تمایز عقل تحلیلی و خرد عملی (ارسطو)

Aristotle, Nicomachean Ethics
کتاب ششم (Book VI)، به‌خصوص فصل‌های ۵ تا ۸

اخلاق نیکوماخوسی، ترجمه‌ی محمدحسن لطفی یا عزت‌الله فولادوند

 ناکفایتی عقل ابزاری در فلسفه‌ی معاصر: Max Horkheimer, Eclipse of Reason (۱۹۴۷)
فصل‌های ۱ و ۲

رابطه‌ی اندیشه، عقل و خرد: منبع: فارابی: تحصیل سعادت، ترجمه‌ی جعفر شعار، انتشارات علمی و فرهنگی

نظریه کنش ارتباطی، جلد اول، ترجمه‌ی حسن پویان، نشر نی

Jürgen Habermas, The Theory of Communicative Action, Vol. 1 (1981)

قادری، حاتم. جامعه‌شناسی سیاسی ایران. تهران: نشر نی، فصل‌های مربوط به فرهنگ سیاسی، اطاعت و رابطه دولت و جامعه.
قادری، حاتم. اندیشه سیاسی در ایران. تهران: نشر نی، بخش‌های مرتبط با تداوم استبداد و ضعف عقلانیت نهادی.
وبر، ماکس. اقتصاد و جامعه، بحث عقلانیت ابزاری و اقتدار سنتی. (به‌عنوان چارچوب مفهومی مکمل)

کانت: «نقد عقل عملی»
(Kritik der praktischen Vernunft

هانا آرنت

آیشمن در اورشلیم: گزارشی درباره ابتذال شر»
(Eichmann in Jerusalem: A Report on the Banality of Evil – ۱۹۶۳)

برای آشنایی با سه مقاله در باره خردمندی لینک های زیر را در زیر می گذارم

بخش ۱

https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/68458/

بخش ۲ و ۳

https://jomhouri.com/jomhouri/archives/32363


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.