
وقتی سیل جاری میشود قطرات باران، جویبارها و رود ها از خود نمی پرسند: “داریم به کجا می رویم؟”
قطرات باران که روی سنگی فرود می آیند، شیب مسیر آنها را تعیین می کند. در این حالت این طبیعت است که مسیر قطره ها را مشخص می کند، اما در سیاست کمی متفاوت است. شیب انقلاب معمولا توسط پول، سوسیال مدیا، احزاب و دولت های خارجی تعیین می شود.
همینطور که می توان مسیر جویبار ها، رودها و به منظور منافع شخصی و سود آوری تغییر داد، حرکت های اجتماعی هم می تواند توسط سیاستمداران، تبلیغات و دولتها برای منافع خود دستخوش تغییر گردد.
انقلاب نیز مانند سیل، زلزله و یا آتشفشان است. هر گاه نارضایتی از حد مجاز تجاوز کند، بصورت خشم بروز می کند و پایه های نظام حاکم را می لرزاند. جلو انقلاب را نمیشود گرفت، میشود اما آن را به تاخیر انداخت.
آنچه ما امروز در ایران مشاهده می کنیم بروز بیرونی ۴۷ سال بغض فرو خفته جامعه است. اعتراضات امروز ادامه اعتراضات سال ۱۴۰۱ و سال ها قبل از آن است، انقلاب یک پروسه هیجانی است، شور است. یک عشق است و یک نوع از خود بی خود شدن است. اما این شور و هیجان یک خطر جدی آنرا تهدید می کند و می تواند مسیر آنرا تغییر دهد.
اعتراضات امروز یک ویژگی مهم نسبت به سالهای گذشته دارد و آن بروز تورم و گرانی سرسام آور و افزایش بی رویه ارزش ارزهای خارجی و طلا است که دولت نیز آنرا به رسمیت می شناسند و بدین طریق خود را موضع ضعف قرار می دهد. همین ضعف موجب میشود که نظام توانایی مانورهای تبلیغاتی برای نسبت دادن آن به دشمنان خارجی را نداشته باشد.
اما اعتراضات کنونی ویژگی دیگری هم دارد که می تواند آفت انقلاب باشد و آن طرح شعار های فرد محور و جناحی است که متاسفانه در این اعتراضات برجسته شده است.
اگر قیام فعلی و سالهای گذشته را بررسی کنیم متوجه می شویم که قشر خاکستری هنوز هم نظارهگر است. آنچه ما امروز در کف خیابان مشاهده می کنیم قشر آوانگارد و جوانی ست که از جان مایه گذاشته و می جنگند. ولی تنها با قشر آوانگارد و انقلابی نمیشود انقلاب کرد. باید کاری کرد که اکثریت خاموش به خیابان بیاید و این نیز ممکن نیست مگر از دو طریق:
یکی عدم استفاده از خشونت و دیگری دست بر داشتن از شعار های فرد محور و جناحی. بنابراین اگر این انقلاب یک انقلاب همگانی است و همه طبقات و اقشار در آن ذینفع اند، پس باید این دو شرط محقق شود و گر نه مثل دوره های قبل محکوم به شکست است. همه قیام های تاکنونی که متاسفانه شکست خورده اند، ناشی از توده گیر نشدن آنها است. در گیری های خیابانی تا زمانی که توده گیر نشده است، موجب تحلیل رفتن قدرت انقلاب و از دست دادن جوانان پر شور می شود. نشستن روی زمین و یا ایستادن در مقابل ماشین آب پاش روش های متأثر تری در مقابل نیروی های سرکوب است که می تواند همبستگی جهانی پیدا و ما را به هدف نزدیکتر کند.
رهبری انقلاب امری است اکتسابی. نیاز به رای گیری ندارد. داشتن آتوریته معنوی شرط اول رهبری است که با خواهش و تمنا و یا با تهدید و ارعاب بدست نمی آید. رهبر باید بتواند قلب ها را تسخیر کند، نه قلب حقیقت کند. باید برای وصل کردن آمده باشد، و نه برای فسخ کردن. اگر چنین نباشد شاید سرنگونی ممکن باشد اما پیروزی نهایی نه.
از: گویا