انقلاب در سایه ایدئولوژی‌های متعارض

چهارشنبه, 1ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

خبرنامه گویا، ابراهیم روشندل

چرا براندازی حکومت‌های ایدئولوژیک گاهاً پیچیده و پرهزینه است؟

حکومت‌هایی که از دل انقلاب‌های ایدئولوژیک زاده می‌شوند، معمولاً دارای ویژگی‌هایی هستند که گذار از آن‌ها را به فرآیندی دشوار، پرهزینه و اغلب خون‌بار تبدیل می‌کند. در این نوع نظام‌ها، قدرت نه‌تنها در ساختارهای رسمی سیاسی، بلکه در شبکه‌ای درهم‌تنیده از نهادهای امنیتی، نظامی و ایدئولوژیک متمرکز می‌شود. همین تمرکز و انسجام قدرت است که هرگونه تلاش مردمی برای تغییر را با پیچیدگی‌های چندلایه مواجه می‌سازد.

در چنین حکومت‌هایی، هسته‌ی سخت قدرت معمولاً در دستگاه امنیتی شکل می‌گیرد؛ جایی که هویت نظام با «امنیت» تعریف می‌شود، نه با «حکمرانی». این هسته‌ی امنیتی با لایه‌ای از قدرت نظامی پوشانده شده و در نهایت، در سطح بیرونی، با ساختاری سیاسی نمایان می‌شود که بیش از آن‌که واقعیت قدرت را بازتاب دهد، نقشی نمادین و تزئینی دارد. حاصل این ترکیب، نظامی است که در ظاهر شکل یک حکومت سیاسی را دارد، اما در باطن، آمیزه‌ای از رادیکالیسم سنتی و فاشیسم مدرن است؛ نظامی که بقای خود را نه در رضایت شهروندان، بلکه در کنترل، سرکوب و بسیج ایدئولوژیک می‌جوید.

پیچیدگی دوم این نوع حکومت‌ها زمانی آشکار می‌شود که مشروعیت آن‌ها به‌تدریج فرسوده می‌گردد. تضاد میان شعارهای آرمانی انقلاب و واقعیت‌های مصلحت‌جویانه‌ی قدرت، به شکل‌گیری شکاف‌های عمیق در درون نظام و جامعه منجر می‌شود. در چنین شرایطی، اپوزیسیون نه به‌صورت یکپارچه، بلکه در قالب لایه‌های مختلف پدیدار می‌شود.

نخستین لایه، «اپوزیسیون سهم‌خواه» است؛ گروهی متشکل از نیروهای قدرتمند درون حاکمیت که به حاشیه رانده شده‌اند و اکنون به دنبال بازپس‌گیری جایگاه خود هستند. این جریان اگرچه انعطاف‌پذیر و کم‌هزینه به نظر می‌رسد، اما در عمل بیش از آن‌که به تغییر ساختاری بیندیشد، در پی بازتوزیع قدرت در همان چارچوب موجود است.

لایه‌ی دوم، «اپوزیسیون عام» است؛ همان توده‌های اجتماعی که به‌تدریج و اغلب تنها از طریق خیابان وارد صحنه‌ی مبارزه می‌شوند. این بخش از جامعه موتور اصلی اعتراضات مردمی است، اما معمولاً فاقد سازمان‌یافتگی، رهبری منسجم و چشم‌انداز روشن سیاسی است.

اما خطرناک‌ترین و در عین حال تعیین‌کننده‌ترین لایه، «اپوزیسیون ایدئولوژیک» است؛ جریانی که نه‌فقط مخالف حکومت موجود، بلکه مدعی بدیلی ایدئولوژیک برای آن است. تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد هرگاه حکومتی که خود بر پایه‌ی یک ایدئولوژی شکل گرفته، با اپوزیسیونی مواجه شود که در نقطه‌ی مقابل ایدئولوژیک آن ایستاده، فرآیند انتقال قدرت به مسیری طولانی و به‌شدت خشونت‌بار کشیده می‌شود. در این وضعیت، نزاع دیگر صرفاً بر سر سیاست و مدیریت نیست، بلکه به جنگی بر سر «هویت»، «حقانیت» و «تفسیر حقیقت» بدل می‌شود؛ جنگی که معمولاً هیچ‌یک از طرفین حاضر به عقب‌نشینی در آن نیست.

اگر به ترکیب اپوزیسیون جمهوری اسلامی بنگریم، این الگو را به‌روشنی می‌توان مشاهده کرد. واکنش حاکمیت به مخالفانی که خواهان حکمرانی مدنی و الگویی متفاوت از نظام فعلی هستند، به‌مراتب ملایم‌تر از واکنشی است که به جریان‌های ایدئولوژیک رقیب نشان می‌دهد؛ جریان‌هایی مانند پهلویسم و رجویسم که هر یک نماینده‌ی نوع خاصی از تفکر تمامیت‌خواه‌اند و قدرت را نه در چارچوب پلورالیسم، بلکه در قالب انحصار و رادیکالیسم می‌جویند.

اتفاقات تلخ سرکوب گسترده اخیر شهروندان کشورمان که با فراخوان‌های بدون پشتوانه و راهنمایی های غلط نماینده شاخص جریان پهلویسم به خیابان آمدند، نشان داد که ماهیت این اعتراضات تا چه اندازه بر سطح خشونت حکومت تأثیرگذار است. اگر این حرکت‌ها به‌تدریج و بر محور مطالبات صنفی و مدنی شکل می‌گرفت، با توجه به نارضایتی گسترده از ناکارآمدی مدیریتی و بحران‌های اقتصادی، احتمالاً هزینه‌های انسانی آن به‌مراتب کمتر می‌بود. اما زمانی که اعتراضات رنگ و بوی ایدئولوژیک به خود گرفت و با فراخوان‌هایی همراه شد که بر همسویی بخش‌هایی از بدنه‌ی نظامی یا سقوط قریب‌الوقوع نظام تأکید داشت، واکنش حاکمیت نیز به همان نسبت رادیکال‌تر و خون‌بارتر شد.

فارغ از اشتباهات جدی برخی چهره‌های اپوزیسیون در انحصارطلبی (رضا پهلوی) ، ارائه‌ی اطلاعات نادرست به جامعه و تحریک احساسات جوانان بدون پشتوانه‌ی واقعی، باید پذیرفت که خودِ ایدئولوژی‌های رقیبِ جمهوری اسلامی نقش مهمی در تشدید واکنش سرکوبگرانه‌ی حکومت ایفا کرده‌اند. از منظر منطق قدرت، نظامی که موجودیت خود را بر یک ایدئولوژی بنا کرده، هرگونه تهدید ایدئولوژیک را تهدیدی وجودی تلقی می‌کند؛ تهدیدی که پاسخ به آن نه با ابزار سیاست، بلکه با ابزار خشونت داده می‌شود.

در نتیجه، می‌توان گفت هرگاه انقلاب یا تغییر سیاسی در دل حکومت‌های برخاسته از انقلاب‌های ایدئولوژیک رخ دهد و این تغییر حامل تعارض میان ایدئولوژی‌های رقیب باشد، سطح خشونت و هزینه‌ی انسانی آن به‌مراتب بیشتر از زمانی است که اعتراضات بر محور مطالبات مدنی و با چشم‌اندازی غیرایدئولوژیک سامان می‌یابد. تجربه‌ی جهانی نیز مؤید این واقعیت است که گذارهای موفق به دموکراسی، نه از مسیر جنگ ایدئولوژی‌ها، بلکه از راه شکل‌گیری اجماع مدنی، نهادسازی و تفکیک قدرت از حقیقت مطلق صورت گرفته‌اند.

در نهایت، تا زمانی که ترکیب اپوزیسیون جمهوری اسلامی همچنان آمیخته‌ای از دیدگاه‌های ایدئولوژیکِ معطوف به گذشته — چه در قالب پهلویسم و چه در شکل رجویسم — باقی بماند، جریان مطالبه‌گر یک نظام دموکراتیک مدرن قادر نخواهد بود گفتمان مسلط آینده را شکل دهد. ایران برای عبور از چرخه‌ی استبداد، بیش از هر چیز به اپوزیسیونی نیاز دارد که نه بازتولید ایدئولوژی‌های کهنه، بلکه بنیان‌گذار سیاستی نو بر اساس حقوق شهروندی، پلورالیسم و دولت مدرن باشد؛ اپوزیسیونی که نزاع بر سر «چه کسی» را کنار بگذارد و پرسش بنیادین «چگونه باید حکومت کرد» را در مرکز گفت‌وگوی ملی قرار دهد.

ابراهیم روشندل

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.