پروفسور داود غلام آزاد(*)
ترجمه از آلمانی با کمک هوش مصنوعی
چرا رهبریِ خودخوانده و فاقد اخلاقِ مسئولیت بنیاد، اپوزیسیون ایران را به مخاطره میاندازد ـ و چه الگوی رهبریای بهجای آن ضرورت دارد
مقدمه: ضرورت این متن
این متن عمدتاً خطاب به اپوزیسیون ایران در داخل و خارج از کشور است و هدفی روشن و مشخص دارد: بیاعتبارسازی سیاسی و اخلاقیِ رهبریِ خودخوانده و غیردموکراتیک که ادعای هدایت فرایند گذار و پایان دادن به جمهوری اسلامی ایران را دارد، در حالیکه هیچ مشروعیت دموکراتیک یا ساختار پاسخگو ندارد. این نوشتار نه کیفرخواستی حقوقی به معنای فنی کلمه است و نه تسویهحساب شخصی؛ بلکه ابزاری سیاسی–اخلاقی است برای استخراج درسهای الزامآور از یک فاجعهٔ مشخص و صورتبندی معیارهایی روشن برای رهبریِ مسئولانه در شرایط اقتدارگرایانه.
رویدادهای خونینِ اوایل ژانویهٔ ۲۰۲۶ نشان داد که کنش سیاسیِ اپوزیسیون در نظامهای اقتدارگرا هیچگاه بیهزینه نیست. فراخوانهای علنی، نمادپردازیهای رهبری و اشارات ضمنی یا صریح به حمایت بینالمللی میتوانند به کنشهای واقعی در داخل کشور بینجامند ـ کنشهایی که در غیاب شرایط حمایتی لازم، پیامدهایی مرگبار بهدنبال دارند. در چنین وضعیتی، نقد و پرسشگری نباید بهعنوان حملهای شخصی یا تفرقهافکنانه طرد شود؛ بلکه شرط لازم بلوغ سیاسی و مسئولیتپذیری جمعی است.
این کیفرخواست خود را تلاشی برای خودارزیابی و اصلاحِ اپوزیسیون میداند: رهبری دقیقاً به چه معناست؟ چه کسی و بر چه اساسی میتواند مدعی آن شود؟ و در چه نقطهای امید سیاسی به توهمی خطرناک بدل میگردد؟
کیفرخواست
نقطهٔ آغاز این کیفرخواست، اعتراضات گستردهٔ اوایل ژانویهٔ ۲۰۲۶ است؛ اعتراضاتی که ظرف چند روز به سرکوبی خونین و گسترده انجامید. در این مقطع، فراخوانهای علنی به قیام، تصرف نهادهای دولتیِ «مشروع» تلقیشده، و تداوم مقاومت، از خارج از کشور صادر و از طریق شبکههای رسانهای بینالمللی تقویت شد. این وضعیت در میان بسیاری از معترضان، انتظار حمایت واقعی سیاسی و حتی احتمال پشتیبانی بینالمللی ایجاد کرد.
این انتظار تحقق نیافت. واکنش حکومت سریع، سازمانیافته و بهشدت خشونتآمیز و مرگبار بود. نیروهای امنیتی با استفادهٔ گسترده از قوهٔ قهریه وارد عمل شدند؛ شمار قابل توجهی از شهروندان کشته، مجروح یا بازداشت شدند. در زمانی کوتاه آشکار شد که قدرت واقعی در اختیار دستگاه سرکوب دولتی است، نه نیروهای اپوزیسیون.
ارزیابی سیاسیِ این رویدادها باید بر مبنای اخلاقِ مسئولیت محور صورت گیرد، نه اخلاقِ نیت محور. معیار قضاوت، نه اهداف اعلامشده، بلکه پیامدهای قابل پیشبینیِ کنش سیاسی است. و قابل پیشبینی بود که حکومت ایران به بسیج علنی و فراخوانهای تصریحشده به نافرمانی گسترده، با خشونتِ شدید و مرگبار پاسخ دهد. در چنین شرایطی، دعوت به تشدید کنش بدون تأمین حداقلیِ حفاظت، بدون ساختارهای عملیاتیِ مؤثر و بدون تعهدات روشن و قابل اتکا، مصداق بارز بیمبالاتی سیاسی است.
وجه نگرانکنندهتر، توزیع عمیقاً نامتقارنِ ریسک است. مخاطرات جسمانی و هزینههای مستقیم صرفاً بر دوش معترضان داخل کشور قرار گرفت، در حالیکه ادعای رهبری و جهتدهی سیاسی از موضعی امن و خارج از میدان خطر مطرح میشد. هیچ نشانهٔ معتبری از آمادگی برای سهیمشدن در ریسکها، پذیرش مسئولیت عملی، یا تحمل پیامدهای سیاسی مشاهده نشد. بدینترتیب، رهبری ادعا شد بیآنکه الزامات و هزینههای ذاتیِ رهبری پذیرفته شود.
این وضعیت با فقدانِ مشروعیت دموکراتیک تشدید میشود. نه مأموریتی وجود داشت، نه انتخاباتی، و نه نهاد یا سازوکار نمایندگیای که این ادعای رهبری را تأیید، محدود یا پاسخگو کند. بهجای پاسخگویی سیاسی، بر دیدهشدن رسانهای، سرمایهٔ نمادین و تداعیهای تاریخی تکیه شد. حال آنکه حضور رسانهای معادل مشروعیت نیست و نمادپردازی هرگز جایگزین مسئولیتپذیری نمیشود.
بر این اساس، باید بهصراحت و بدون ابهام تصریح کرد: چنین الگویی از رهبری برای یک دورهٔ گذار در شرایط اقتدارگرایانه، از منظر سیاسی و اخلاقی قابل دفاع نیست. این ارزیابی، نه محکومیت اخلاقیِ یک فرد، بلکه سلب صلاحیتِ کارکردی برای ایفای نقشی مشخص است. رهبریِ دوران گذار مستلزم مجموعهای از شایستگیها و ظرفیتهاست که در این مورد احراز نشد.
نتیجهگیری هنجاری: الگوی رهبریِ ضروری
این کیفرخواست اگر به نقد محدود بماند، ناتمام خواهد بود. از دلِ این تجربهٔ تراژیک، یک چارچوب ایجابی و هنجاری بهروشنی قابل استخراج است.
نخست، اپوزیسیون ایران نیازمند رهبریِ جمعی و نهادمند است، نه رهبریِ شخصمحور. فرایندهای گذار باید بر پایهٔ نهادهای کثرتگرا، شفاف و پاسخگو استوار شوند.
دوم، مشروعیت دموکراتیک شرط اساسی و غیرقابل چشمپوشی است؛ از طریق انتخابات، سازوکارهای نمایندگیِ تفویضی، یا ترتیبات روشن و قابل راستیآزماییِ نمایندگی سیاسی. خودانتصابی، به هیچ وجه معادل مأموریت سیاسی نیست.
سوم، اخلاقِ مسئولیت بنیاد باید بر اخلاقِ نیت محور تقدم یابد. بسیج سیاسی تنها در صورتی موجه است که ریسکها بهطور واقعبینانه ارزیابی، کاهش و شفاف با کنشگران در میان گذاشته شوند.
چهارم، رهبری مستلزم شایستگی عملیاتی است: کانالهای ارتباطی امن و پایدار، سازوکارهای مدیریت بحران، راهبردهای فعالِ تنشزدایی، و توانایی بازنگری و اصلاح تصمیمها در مواجهه با تحولات میدانی.
پنجم، اصلِ تقسیم ریسک و مسئولیت باید رعایت شود. هیچ رهبریای حق ندارد مخاطرات را بهصورت یکسویه به سطوح پایینتر منتقل کند. رهبری سیاسی بدون آمادگی برای سهیمشدن در هزینهها و پیامدها، فاقد مشروعیت است
جمعبندی نهایی
این کیفرخواست علیه امید سیاسی نیست، بلکه علیه توهمات خطرناک است. نه علیه اپوزیسیون، بلکه علیه شکلی از رهبری که در بسترهای اقتدارگرایانه جان شهروندان را به مخاطره میاندازد. رویدادهای اوایل ژانویه نشان داد که واژهها بیاثر نیستند: میتوانند بسیج کنند ـ و اگر بدون مسئولیت بهکار روند، میتوانند به مرگ بینجامند.
رهبری نه یک حق موروثی است و نه عنوانی نمادین؛ تعهدی سنگین است در برابر کسانی که بالاترین بهای ممکن را میپردازند. هرجا که این تعهد نقض شود، ادعای رهبری باید کنار گذاشته شود ـ نه از سر دشمنی، بلکه از سر مسئولیت سیاسی و اخلاقی.
هانوفر، ۴ فوریهٔ ۲۰۲۶
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
(*) داود غلام آزاد پروفسور بازنشسته رشته جامعه شناسی در دانشگاه هانوفر آلمان است. از ایشان نوشته ها و کتب متعددی در زمینه مشکلات دموکراسی در ایران موجود میباشد.
متن آلمانی نوشته:
Dawud Gholamasad
Eine Klageschrift zur politischen Verantwortung
Warum selbsternannte Führung ohne Verantwortungsethik die iranische Opposition gefährdet – und welche Führungsform stattdessen notwendig ist
Einleitung: Warum diese Schrift notwendig ist
Diese Schrift richtet sich an die politische Öffentlichkeit der iranischen Opposition, an Aktivistinnen und Aktivisten im In- und Ausland sowie an all jene, die Führungsansprüche für eine mögliche Übergangsphase erheben oder bewerten. Sie ist keine juristische Anklage und keine persönliche Abrechnung. Ihr Zweck ist politisch-ethisch: aus einer konkreten Tragödie Lehren zu ziehen und verbindliche Maßstäbe für verantwortliche Führung zu formulieren.
Die blutigen Ereignisse Anfang Januar 2026 haben gezeigt, dass oppositionelle Politik unter autoritären Bedingungen nicht folgenlos bleibt. Öffentliche Aufrufe, symbolische Führungsgesten und internationale Signale können reale Handlungen auslösen – mit tödlichen Konsequenzen. Wo dies geschieht, darf Kritik nicht als persönlicher Angriff diskreditiert werden. Sie ist vielmehr Voraussetzung politischer Reife.
Diese Klageschrift versteht sich daher als Beitrag zur Selbstklärung der Opposition: Was bedeutet Führung? Wer darf sie beanspruchen? Und unter welchen Bedingungen wird aus Hoffnung eine gefährliche Illusion?
Die Klageschrift
Ausgangspunkt dieser Klageschrift sind die massiven Proteste Anfang Januar 2026, die innerhalb weniger Tage in eine blutige Eskalation mündeten. Öffentliche Aufrufe zur Erhebung, zur Besetzung als legitim definierter staatlicher Einrichtungen und zur Fortsetzung des Widerstands wurden aus dem Ausland formuliert und medial verstärkt. Dabei entstand bei vielen Demonstrierenden die Erwartung, sie handelten nicht isoliert, sondern im Horizont realer politischer Unterstützung und möglicher internationaler Rückendeckung.
Diese Erwartung erfüllte sich nicht. Die Reaktion des Staates war schnell, brutal und tödlich. Sicherheitskräfte schlugen mit massiver Gewalt zu, es kam zu zahlreichen Toten, Verletzten und Verhaftungen. Innerhalb kürzester Zeit wurde deutlich: Die reale Macht lag beim Repressionsapparat, nicht bei der Opposition.
Die politische Bewertung dieser Ereignisse muss sich an Verantwortungsethik orientieren, nicht an Gesinnung. Maßstab ist nicht, was beabsichtigt war, sondern was vorhersehbar war. Und vorhersehbar war, dass der iranische Staat auf offene Mobilisierung mit massiver Gewalt reagieren würde. Wer unter diesen Bedingungen zu Eskalation aufruft, ohne Schutz, ohne operative Strukturen und ohne belastbare Zusagen, handelt politisch fahrlässig.
Besonders schwer wiegt die asymmetrische Verteilung der Risiken. Die physischen Gefahren trugen ausschließlich der Demonstrierenden im Inland. Der Führungsanspruch wurde aus sicherer Distanz erhoben. Es gab keine erkennbare Bereitschaft oder Fähigkeit, Risiken zu teilen, Verantwortung zu übernehmen oder die Folgen politisch zu tragen. Führung wurde beansprucht, ohne die Lasten von Führung zu übernehmen.
Hinzu kommt das Fehlen demokratischer Legitimation. Es existierte kein Mandat, keine Wahl, kein repräsentatives Gremium, das diesen Führungsanspruch getragen oder kontrolliert hätte. An die Stelle politischer Rechenschaft traten mediale Präsenz, symbolische Aufladung und historische Assoziationen. Doch Sichtbarkeit ist keine Legitimität, und Symbolik ersetzt keine Verantwortung.
Aus diesen Gründen ist festzuhalten: Ein solcher Führungsanspruch ist für eine Übergangsphase unter autoritären Bedingungen politisch nicht verantwortbar. Diese Feststellung ist keine moralische Verurteilung einer Person, sondern eine funktionale Disqualifikation für eine konkrete Rolle. Übergangsführung erfordert besondere Fähigkeiten, die hier nicht nachgewiesen wurden.
Die Lehre: Welche Führungsform stattdessen notwendig ist
Diese Klageschrift wäre unvollständig, würde sie bei der Kritik stehen bleiben. Aus der Tragödie ergibt sich ein klarer positiver Gegenentwurf.
Erstens braucht die iranische Opposition kollektive statt personalisierter Führung. Übergangsprozesse dürfen nicht an Einzelpersonen gebunden sein, sondern müssen von pluralen, überprüfbaren Gremien getragen werden.
Zweitens ist demokratische Legitimation unverzichtbar: durch Wahlen, Delegiertenstrukturen oder klar definierte Repräsentationsmechanismen. Selbsternennung ist kein Mandat.
Drittens muss Verantwortungsethik Vorrang vor Gesinnungsethik haben. Mobilisierung darf nur dort erfolgen, wo Risiken realistisch eingeschätzt, minimiert und transparent gemacht werden.
Viertens braucht Führung operative Kompetenz: belastbare Kommunikationskanäle, Krisenmechanismen, Deeskalationsstrategien und die Fähigkeit, Entscheidungen unter sich verändernden Bedingungen zu korrigieren.
Fünftens muss Risikoteilung gelten. Wer führt, darf Risiken nicht einseitig nach unten delegieren. Politische Führung ohne Bereitschaft, Verantwortung und Kosten zu teilen, ist illegitim.
Schluss
Diese Klageschrift richtet sich nicht gegen Hoffnung, sondern gegen Illusionen. Sie richtet sich nicht gegen Opposition, sondern gegen eine Form von Führung, die in autoritären Kontexten Menschenleben gefährdet. Die Ereignisse Anfang Januar zeigen: Worte sind nicht harmlos. Sie können mobilisieren – und sie können töten, wenn sie ohne Verantwortung eingesetzt werden.
Führung ist kein Recht und kein Titel. Sie ist eine Verpflichtung gegenüber denen, die den höchsten Preis zahlen. Wo diese Verpflichtung nicht erfüllt wird, muss der Führungsanspruch zurückgewiesen werden – nicht aus Feindschaft, sondern aus Verantwortung.
Hannover, 4.02.2026
https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
متن انگلیسی نوشته:
Dawud Gholamasad
An Indictment of Political Responsibility
Why Self-Appointed Leadership Without an Ethic of Responsibility Endangers the Iranian Opposition – and What Form of Leadership Is Needed Instead
Introduction: Why This Text Is Necessary
This text is addressed to the political public of the Iranian opposition, to activists inside and outside the country, and to all those who claim, assess, or legitimize leadership roles in a potential transitional phase. It is neither a legal indictment nor a personal reckoning. Its purpose is political and ethical: to draw lessons from a concrete tragedy and to formulate binding standards for responsible political leadership.
The bloody events of early January 2026 demonstrated with brutal clarity that oppositional politics under authoritarian conditions are not without consequences. Public calls to action, symbolic gestures of leadership, and international signals can trigger real actions—with deadly outcomes. Where this occurs, criticism must not be dismissed as a personal attack. It is, on the contrary, a prerequisite of political maturity.
This indictment therefore understands itself as a contribution to the opposition’s self-clarification: What does leadership mean? Who may legitimately claim it? And under what conditions does hope turn into a dangerous illusion?
The Indictment
The point of departure for this indictment is the massive protests of early January 2026, which escalated within a few days into a bloody confrontation. Public calls for uprising, for the occupation of state institutions defined as “legitimate,” and for the continuation of resistance were formulated from abroad and amplified through media channels. Among many demonstrators, this created the expectation that they were not acting in isolation, but within a horizon of real political support and possible international backing.
That expectation was not fulfilled. The state’s response was swift, brutal, and lethal. Security forces intervened with massive violence; numerous people were killed, injured, or arrested. Within a very short time, it became unmistakably clear: real power lay with the apparatus of repression, not with the opposition.
The political assessment of these events must be guided by an ethic of responsibility, not by an ethic of conviction. The decisive standard is not what was intended, but what was foreseeable. And it was foreseeable that the Iranian state would respond to open mobilization with massive violence. Under such conditions, calling for escalation without protection, without operational structures, and without reliable commitments constitutes political recklessness.
Particularly grave is the asymmetrical distribution of risk. The physical dangers were borne exclusively by demonstrators inside the country. The claim to leadership was articulated from a position of safety. There was no discernible willingness or capacity to share risks, to assume responsibility, or to bear the political consequences. Leadership was claimed without accepting the burdens that leadership entails.
Compounding this is the absence of democratic legitimacy. There was no mandate, no election, no representative body that authorized or exercised control over this claim to leadership. Media visibility, symbolic charge, and historical associations took the place of political accountability. Yet visibility is not legitimacy, and symbolism cannot substitute for responsibility.
For these reasons, it must be stated clearly: such a claim to leadership is politically indefensible for a transitional phase under authoritarian conditions. This assessment is not a moral condemnation of an individual, but a functional disqualification for a specific role. Transitional leadership requires particular competencies that were not demonstrated here.
The Lesson: What Kind of Leadership Is Needed Instead
This indictment would be incomplete if it stopped at criticism alone. From the tragedy emerges a clear positive alternative.
First, the Iranian opposition requires collective rather than personalized leadership. Transitional processes must not be tied to individuals, but carried by plural, accountable bodies.
Second, democratic legitimacy is indispensable—through elections, delegate structures, or clearly defined mechanisms of representation. Self-appointment is not a mandate.
Third, an ethic of responsibility must take precedence over an ethic of conviction. Mobilization is permissible only where risks are realistically assessed, minimized, and transparently communicated.
Fourth, leadership requires operational competence: reliable communication channels, crisis mechanisms, de-escalation strategies, and the capacity to revise decisions under changing conditions.
Fifth, risk-sharing must be a guiding principle. Those who lead may not unilaterally delegate risks downward. Political leadership without the willingness to share responsibility and costs is illegitimate.
Conclusion:
This indictment is not directed against hope, but against illusions. It is not directed against opposition as such, but against a form of leadership that endangers human lives in authoritarian contexts. The events of early January show that words are not harmless. They can mobilize—and they can kill when deployed without responsibility.
Leadership is neither a right nor a title. It is an obligation toward those who pay the highest price. Where this obligation is not fulfilled, claims to leadership must be rejected—not out of hostility, but out of responsibility.
Hanover, February 4, 2026, https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/
