ایرانوایر پیش از این اسنادی از دو بیمارستان در رشت، مرکز استان گیلان، را منتشر کرد که نشان میدهد معترضان در روزهای ۱۸ و ۱۹دیماه از سوی ماموران امنیتی و نظامی هدف شلیکهای هدفمند قرار گرفتهاند. بر اساس این اسناد معترضان از ناحیه اندامهای حیاتی با تیر جنگی و ساچمهای هدف گرفته شدهاند.
یک کادر درمانی که برای حفظ امنیت او را با نام مستعار «انوشیروان» مینامیم، در گفتوگو با ایرانوایر مشاهداتش از این دو روز را بیان کرده است. او میگوید عصر ۱۸دیماه ۱۴۰۴ زمانی که از پنجره منزل خود شعلههای آتش را در شهر دیده است با وجود آنکه اینترنت قطع شده بود، سعی کرده به سرعت خود را به مرکز درمانی برساند که در آن مشغول به کار است. او میگوید با وجود آنکه نیروهای داوطلب بسیار زیاد بودند به دلیل «دهها برابر» شدن مراجعان به بیمارستان از ساعت ۲۰ فشار کار بسیار زیاد شد. او میگوید در زمان کشیکی که به شکل عادی چند ده مورد تصادف در بیمارستان محل کار او دیده میشد، در شب۱۸دی بالای ۱۳۰ تا ۱۴۰ مجروح معترض به آن مرکز مراجعه کردهاند. این مجروحان از ناحیه اعضای مختلف بدن از سر و گردن تا ناحیه تناسلی هدف تیر جنگی و ساچمهای قرار گرفته بودند و در این میان شلیک به سر با هدف کشتن معترضان قابل توجه بوده است.
در اتاقهای بیمارستان «جای سوزنانداختن» نبوده و در پشت بخش تریای مرکز درمانی پیکر مجروحانی روی هم انداخته شده بودند که پذیرش نشدهاند و در پروندههای منتشرشده از سوی ایرانوایر نیز نام آنها ثبت نشده است.
این کادر درمانی میگوید در روز بعد یعنی روز ۱۹دیماه دیگر مجروحی که هدف تیر ساچمهای قرار گرفته بود به بیمارستان مراجعه نکرده و مجروحان همه هدف گلوله جنگی قرار گرفته بودند. این روز علاوه بر این دو تفاوت مهم دیگر با روز قبل داشته است؛ اول، تعداد بالاتر مجروحان و دوم، جو امنیتی شدید بیمارستان. به گفته او هر بیماری که به بیمارستان مراجعه میکرده در تمام مراحل درمان و ترخیص از سوی ماموران لباس شخصی نظارت میشده است. ماموران همچنین از بیمار، مدارک او و همراهانش نیز فیلمبرداری میکردند.
او میگوید در یکی از این موارد مادر و خواهر فردی با عکس او به بیمارستان مراجعه کرده بودند تا از وضعیتش اطلاع پیدا کنند، اما چنین فردی به بیمارستان مراجعه نکرده بود. ۱۰ تا ۱۵ دقیقه پس از آنکه این دو زن بیمارستان را ترک میکنند، ماموران لباس شخصی مردی را با خود به بیمارستان میآورند که دستبند داشته و جای گلوله بر روی سرش مشهود بوده است. مشخصات این فرد با عکسی که دو زن مراجع به بیمارستان نشان داده بودند، همخوان بود. شاهدان عینی گفتهاند ماموران به این فرد معترض در کنار بیمارستان تیر خلاص زدهاند تا مطمین شوند، زنده نمیماند.
انوشیروان میگوید هر بیماری که جان خود را از دست میداد، ماموران بدون طی کردن مراحل اداری جسد او را در کیسه پلاستیکی سیاه میانداختند و به مکان نامعلومی میبردند.
در موردی دیگر فردی چهل و چند ساله از ناحیه سر و از فاصله بسیار نزدیک هدف شلیک شاتگان قرار گرفته بود و بخشی از مغز او قابل مشاهده بود، با علایم حیاتی بسیار کم به بیمارستان آورده شد و در حالی که کادر درمان میخواستند برای او عملیات احیا انجام دهند، ماموران از این اقدام جلوگیری کردهاند، تا او جان خود را از دست بدهد.
انوشیروان در پاسخ به این سوال که آیا ماموران تنها در موارد خاص سعی میکردند مجروحان در بیمارستان جان خود را از دست بدهند، میگوید اصولا ماموران امنیتی از همان لحظه که پا به بیمارستان میگذاشتند به شکلی رفتار میکردند «انگار دشمن خونی مردم هستند» اما با برخی خشنتر برخورد میکردند و شدت خشونت بر اساس هر بیمار فرق میکرد.
او در مورد آمار ۶۴ کشتهای که در پروندههای پزشکی منتشرشده دیده میشود، میگوید این آمار از آمار واقعی کشتهشدگان بسیار پایینتر است، چون از یک طرف تعداد مجروحان بسیار بالا بوده و اطلاعات برخی در پروندهها ذکر نشدهاند و از سوی دیگر جسد برخی از کشتهشدگان در بخشی از بیمارستان روی هم گذاشته شده بودند، که پیش از رسیدن به بیمارستان جان خود را از دست داده بودند و اصلا پذیرش نشدند. او تعداد این افراد را «دهها مورد» میخواند.
از سوی دیگر کادر درمان برای امنیت مجروحان عناوین دیگری برای دلیل مراجعه در پرونده ذکر میکردند و آنها را به بخشهای دیگر منتقل میکردند و این مساله نیز کشتهشدگان در پروندهها را سختتر میکند.
در پروندههای پزشکی که در دسترس ایرانوایر قرار گرفته افراد زیادی دیده میشوند که با عنوان «میل شخصی» از بیمارستان مرخص شدهاند یا از بیمارستان «فرار» کردهاند. انوشیروان در این زمینه میگوید به دلیل شرایط امنیتی بیماران با مشاوره کادر درمان تصمیم میگرفتند «با میل شخصی» از بیمارستان مرخص شوند و برخی با وجود آنکه شرایط وخیمی داشتند، این تصمیم را میگرفتند، اقدامی که او آن را «تصمیم مرگ و زندگی» مینامد.
همچنین در پروندههای مجروحان دیده میشد که برخی از آنها از چند جهت هدف شلیک قرار گرفتهاند و ضربوجرح هم شدهاند. این کادر درمان به پیرزنی اشاره میکند که با خودرو برای انتقال دختر و نوه سهسالهاش رفته بوده اما در خیابان نیروهای لباس شخصی جلوی ماشین آنها را میگیرند و پس از شلیک تیر ساچمهای به این زن، او را روی زمین میاندازند و مجدد به ران پای او شلیک میکنند که منجر به شکسته شدن ران او شده بود، همچنین با باتوم بخشهایی از بدن او را کبود کرده بودند. وقتی بیمار همراه دختر، نوهاش و نیروهای لباس شخصی وارد بیمارستان میشود، علایم حیاتی نداشته است و در حالی که عملیات احیا بر روی او انجام میشده، دخترش دچار فروپاشی روانی شده و نوهاش نیز در آغوش یک کادر درمان میگریسته است.
انوشیروان میگوید با وجود این صحنه تکاندهنده نیروهای لباس شخصی هیچ واکنش احساسی از خود بروز ندادند و تنها جسد پیرزن را در کیسه سیاه قرار دادند و با خود بردند.
او در پاسخ به اینکه آیا بر اساس ادعای برخی، این نیروها غیرایرانی یا متعلق به نیروهای نیابتی بودند، میگوید نیروهای امنیتی که دیده است، همه ایرانی بودند، فارسی صحبت میکردند و بر اساس گزارشهای سایر کادر درمان هم موردی بر این اساس نشنیده است.
در زمانی که اعتراضات در نقطه اوج خود بود و نیروهای امنیتی و نظامی بهشدت به سرکوب معترضان مشغول بودند، دسترسی مردم ایران به اینترنت قطع شده بود. انوشیروان در این مورد میگوید این اقدام کار ما را برای کمکرسانی به مجروحان و درمان آنها «به شدت» سختتر کرده بود، زیرا ما به اطلاعات پزشکی دسترسی نداشتیم. او همچنین میگوید بسیاری از دانشجویان پزشکی سعی میکنند از اینترنت در بسیاری از موارد برای جستجوهای درمانی خود استفاده کنند، که این امکان نیز در چنین لحظات حساسی برای آنها وجود نداشت. در آن زمان تماس تلفنی و پیامک نیز مختل شده بود و هماهنگیها در خصوص امنیت بیماران نیز با مشکل مواجه شده بود.