میان گلوله و نامه: ایرانِ پس از قتل‌عام از نگاه دو روایت فرانسوی

دوشنبه, 27ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

گزارش لاکروا از شب خونین تهران و نامه‌های فیگارو از زندگی روزمره در خمین، دو چهرۀ متفاوت از جامعه‌ای را ترسیم می‌کنند که پس از موج بی‌سابقۀ خشونت، از خیابان به سکوتی اجباری رانده شده اما ارادۀ تغییر در آن خاموش نشده است.

تظاهرات معترضان در تهران در نهم ژانویه
تظاهرات معترضان در تهران در نهم ژانویه © AFP
 
 

در روزهایی که ایران هنوز زیر سایۀ سرکوب خونین اعتراض‌های ژانویه به‌سر می‌برد، دو روایت منتشرشده در مطبوعات فرانسه – یکی گزارش میدانی لاکروا از تهران و دیگری مجموعه «نامه‌هایی از ایران» در فیگارو – تصویری انسانی و بی‌واسطه از حال‌وهوای جامعه‌ای ارائه می‌دهند که همزمان با خشونت حکومتی، به جستجوی راهی برای بقا و امید و ساختن آینده ادامه می‌دهد. این دو روایت، اگرچه از زاویه‌هایی متفاوت نوشته شده‌اند، در یک نقطۀ مشترک به هم می‌رسند: تداوم اراده‌ای که حتی زیر فشار سرکوب خونین نیز خاموش نشده است.

شبی که خیابان‌ها به میدان گلوله تبدیل شد

در گزارش لاکروا، خبرنگار این روزنامه در تهران داستان «کاوه» و دخترش «مهسان» را روایت می‌کند : پدر و دختری که در شب هشتم تا نهم ژانویه، همراه هزاران نفر دیگر به خیابان آمدند. آن شب، یکی از خونبارترین لحظات اعتراض‌های اخیر رقم خورد. نیروهای امنیتی با شلیک مستقیم و خشونتی کم‌سابقه تجمع‌ها را سرکوب کردند، ده‌ها هزار نفر  را کشتند یا زخمی کردند و موجی از بازداشت‌های سراسری را آغاز کردند.

کاوه، بازنشستۀ ۶۰ ساله، به یاد می‌آورد که چگونه دست در دست دخترش از خانه‌شان در خیابان شریعتی به سوی پاسداران رفتند؛ جایی که جمعیت هر لحظه فشرده‌تر می‌شد. اما امیدی که در نگاه معترضان موج می‌زد، خیلی زود جای خود را به ترس داد. صدای تیراندازی، دود و دویدن مردم در تاریکی خیابان‌ها، صحنه‌ای بود که به‌گفتۀ او «در چند دقیقه همه‌چیز را تغییر داد». گلوله‌ای که به پایش اصابت کرد، او را به زمین انداخت؛ لحظه‌ای که دخترش با دیدن او با وحشت فریاد زد: «بابا…».

آنها به بیمارستان نرفتند؛ زیرا به گفتۀ مهسان «بیمارستان‌ها امن نبودند». قطع ارتباطات و ترس از بازداشت، آنها را واداشت تا با کمک یک پزشک معتمد در خانه درمان شوند. تجربه آن شب، به‌گفتۀ مهسان، بیش از هر چیز احساس خشم و عزم را در او تقویت کرده است. او می گوید : «آنچه رخ داد، یک جنایت سازمان‌یافته بود» و بر «تنفر من از جمهوری اسلامی» افزود.

کاوه می‌گوید انگیزۀ اصلی‌اش برای حضور در خیابان، آینده دخترش بوده است. او پیش از درگذشت همسرش به دلیل ابتلا به سزطان بارها با مهسان درباره امکان ساختن زندگی در ایران گفتگو کرده بود : تلاشی که حتی با کوشش برای فرستادن دخترش به خارج از کشور نیز به نتیجه نرسید. او می گوید : «می‌خواستم هرچند اندک، کاری بکنم تا این کشور برای نسل جوان بهتر شود.»

به باور او، سکوت در برابر سرکوب ممکن نیست: «در این مبارزه همه مسئولیم. درد من در برابر خانواده‌هایی که فرزندشان را از دست داده‌اند یا جوانانی که در زندان‌اند، هیچ است. وقتی صداهایمان یکی شود، اثرگذارتر است.»

برای مهسان، پدرش نماد شجاعت است. او می‌گوید: «هیچ دیکتاتوری با خشونت ابدی نمی‌ماند. مهم نیست چند قربانی داده‌ایم؛ دیگران برمی‌خیزند و بی‌عدالتی را فریاد می‌زنند. بعد از تمام فداکاری‌هایی که برای آزادی کرده‌ایم، چاره‌ای جز پیروزی نداریم. من و پدرم این راه را کنار مردم‌مان ادامه خواهیم داد.»

جامعه‌ای که از خیابان به سکوت اجباری رانده شد

روایت دوم، از مجموعه «نامه‌هایی از ایران» در فیگارو، صدای مردی ۴۸ ساله از شهر خمین است : مهندسی که روزهای پس از سرکوب را از درون جامعه توصیف می‌کند. او در نخستین نامه، از قطع اینترنت و انتظار مبهم مردم برای اتفاقات شبانه می‌نویسد. اما در نوشته‌های بعدی، لحن او سنگین‌تر می‌شود: شهر از بیرون عادی به نظر می‌رسد، ولی بسیاری از کسانی که چند روز پیش زنده بودند دیگر در میان مردم نیستند.

پنجشنبه ۸ ژانویه، چند ساعت پیش از خاموشی سراسری ارتباطات، او می‌نویسد که فضای شهر پر از انتظار است؛ برخی مغازه‌ها بسته شده‌اند و اینترنت به‌شدت مختل است. مردم می‌دانند که قرار است شب به خیابان بیایند، اما کسی دقیق نمی‌داند چه خواهد شد. هنوز خبر بدی نرسیده، اما نشانه‌های اضطراب همه‌جا دیده می‌شود.

پس از بازگشت ناپایدار ارتباطات

دو هفته بعد، در ۲۲ ژانویه، پس از برقراری اینترنت لحن نامه تغییر می‌کند. نویسنده می‌گوید پس از شلیک با گلولۀ واقعی و موج بازداشت‌ها، مردم از ترس سکوت کرده‌اند. او دربارۀ دعوت برخی برای حضور دوباره در خیابان‌ها می‌نویسد: «پیشنهاد جنگیدن با دست خالی در برابر نیروهای مسلح، پیشنهادی بازنده است.» به باورش، جامعه هنوز در شوک است و باید به پیامدهای هر فراخوانی اندیشید.

در نامه‌ای دیگر، او می‌نویسد ایران دهه‌هاست در وضعیت «خفگی» به‌سر می‌برد و هر راهی که بتواند کشور را از این بن‌بست بیرون ببرد – چه از سوی فعالان داخل و چه از سوی ایرانیان خارج – باید بررسی شود. خواست مشترک مردم، به گفتۀ او، زندگی‌ای شرافتمندانه است: دسترسی به مسکن، غذا، آموزش، فرهنگ و حداقلی از آسایش.

او روند تاریخی اعتراض‌ها را نیز مرور می‌کند: از جنبش دانشجویی ۱۹۹۹ و مطالبۀ آزادی بیان، تا اعتراض‌های ۲۰۰۹ برای احترام به رأی مردم، و سپس جنبش «زن، زندگی، آزادی» که به رخدادهای امروز انجامیده است. با این حال نویسنده نامه هشدار می‌دهد که برخی جریان‌های اپوزیسیون با منطق «یا با ما یا علیه ما» فضای گفتگو را تنگ می‌کنند؛ در حالی که به باور او آزادی باید نخست در میان خود ایرانیان تمرین شود.

ترس از جنگ و آینده‌ای مبهم

در ۲۸ ژانویه، نویسنده به احتمال حملۀ نظامی خارجی می‌پردازد. او نسبت به اقدام آمریکا تردید دارد، اما حملۀ احتمالی اسرائیل را بعید نمی‌داند. برخی اطرافیانش از فشار خارجی استقبال می‌کنند، اما او سناریوهای ممکن را تاریک می‌بیند: اگر توافقی حاصل شود، حکومت شاید با همان روش‌های سرکوبگرانه باقی بماند؛ اگر مذاکرات شکست بخورد، خطر جنگ و تشدید سرکوب داخلی افزایش می‌یابد…

در کنار این نگرانی‌ها، فشار اقتصادی نیز زندگی روزمره را فرسوده کرده است. او از افزایش شدید قیمت لبنیات، گوشت و کالاهای اساسی می‌نویسد و تأکید می‌کند که بحران معیشتی یکی از عوامل اصلی خیزش‌ها، به‌ویژه در شهرهای کوچک بوده است.

زندگی در اضطراب

در آخرین نامه، مورخ ۳۱ ژانویه، نویسنده از ترس عمومی برای ارتباط با خارج از کشور سخن می‌گوید : از احتمال ضبط تلفن‌ها و بازیابی داده‌ها توسط نیروهای امنیتی. فضای شهر را «خاکستری و بی‌روح» توصیف می‌کند؛ جایی که مردم به روال روزمره بازگشته‌اند، اما خاطره کشتار همچنان در ذهن‌ها زنده است.

او می‌نویسد: «من پدر خانواده‌ام و باید دوام بیاورم.» تلاش می‌کند با دیدار دوستان و خانواده، میانۀ بحران روزنه‌ای برای آرامش پیدا کند. نامه با جمله‌ای پایان می‌یابد که شاید عصاره حال‌وهوای بسیاری از ایرانیان امروز باشد:

«سعی می‌کنم امید را زنده نگه دارم و با خود بگویم روزی این ساعت‌های تاریک پشت سر ما خواهند بود.»

اگر گزارش لاکروا از تهران، تصویر خیابانی سرکوب را نشان می‌دهد، نامه‌های فیگارو از خمین فضای پس از آن را روایت می‌کنند: جامعه‌ای که به ظاهر آرام شده، اما در درون خود زخمی عمیق حمل می‌کند. در هر دو روایت، یک عنصر مشترک دیده می‌شود : احساس مسئولیت فردی برای آینده، حتی وقتی چشم‌انداز روشن نیست.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.