
خبرنامه گویا – دیوید اعتباری
پس از کنفرانس اخیر مونیخ،شاهزاده رضا پهلوی در یک نشست خبری در برابر خبرنگاران ایرانی و غیرایرانی قرار گرفت. دو پرسش در این نشست اهمیت ویژه داشت، نه صرفاً به خاطر محتوا، بلکه به خاطر نوع واکنش به آنها: یکی پرسش خبرنگار بیبیسی فارسی، و دیگری پرسش یک خبرنگار غیرایرانی درباره کاستیها و خطاهای نظام پیشین.
در هر دو مورد، مسئله اصلی این نبود که سؤال «درست» است یا «نادرست». مسئله این بود که آیا اصلِ پرسشگری–بهعنوان حق طبیعی رسانه–پذیرفته میشود یا خیر. در واکنش به پرسش بیبیسی فارسی، پاسخ صرفاً معطوف به محتوای سؤال نبود؛ هویت رسانه پرسشگر نیز به موضوع تبدیل شد و این پیام القا گردید که «انتظار چنین سؤالی از رسانهای مانند شما میرود». در مواجهه با پرسش خبرنگار غیرایرانی درباره ضعفهای گذشته نیز بهجای پاسخ آرام و روشن، لحن به سمت توبیخِ نفسِ پرسش و «چرا این را میپرسید؟» رفت؛ گویی خودِ طرح سؤال نیازمند دفاع و توجیه است.
در این نقطه، یک نشست خبری معمولی به «آزمون منش دموکراتیک» تبدیل میشود. وقتی این نوع واکنش در یک تریبون بینالمللی و در برابر رسانههای ایرانی و غیرایرانی رخ میدهد، دیگر صرفاً یک لحظه خبری نیست؛ نشانهای است از منش سیاسی و نسبتِ فرد با اصلِ پاسخگویی. در چنین موقعیتی، نحوه مواجهه با نقد و پرسش، بهطور مستقیم ظرفیت تحمل نظارت عمومی و احترام به رسانه آزاد را آشکار میکند.
از سوی دیگر، در اینجا یک تناقض آشکار هم دیده میشود. وقتی یک جریان سیاسی و رسانههای همسو با آن، پیوسته از روایتهای نوستالژیک و دستاوردهای دوران گذشته سخن میگویند و آن را بهعنوان پشتوانه مشروعیت و کارآمدی عرضه میکنند، طبیعی است که همان گذشته در معرض پرسش درباره کاستیها و خطاها نیز قرار گیرد. نمیتوان تاریخ را وقتی به نفع روایت سیاسی است برجسته کرد، اما وقتی پرسش به ضعفها میرسد، ناگهان آن را نامربوط جلوه داد یا از اصل پرسش برآشفت. اگر گذشته قرار است وارد سیاست امروز شود، باید با تمام پیچیدگیهایش–هم قوتها و هم ضعفها–پذیرفته شود.
آنچه در این نشست دیده شد، از منظر ارتباطی بیارتباط با الگوی رفتاری برخی حلقههای رسانهای پیرامون این جریان نیست. رویکردی که سالهاست در شبکههای اجتماعی تکرار میشود–تقلیل نقد به سوءنیت، مرزبندی تند میان «حامی» و «منتقد»، و تبدیل پرسش به تقابل–اکنون در سطح رسمی نیز بازتاب یافته است. با این حال، مسئولیت نهایی با شخصی است که داعیه رهبری دارد. مشاوران و مدیران رسانهای کارگزارند، نه جایگزین پاسخگویی. این رهبر است که انتخاب میکند کدام توصیه اجرا شود و کدام نه، و دقیقاً به همین دلیل، مسئولیت لحن و روش برخورد نهایتاً بر عهده اوست
ایران ایالات متحده آمریکا نیست. در آمریکا، حتی زمانی که رئیسجمهوری مانند دونالد ترامپ با رسانهها وارد تقابل لفظی میشود و مشروعیت برخی خبرنگاران را زیر سؤال میبرد، نهادهای تثبیتشده–تفکیک قوا، دستگاه قضایی مستقل و رسانههای قدرتمند–چارچوب تعادل را حفظ میکنند. آن رفتار در بستری نهادی رخ میدهد که پیش از فرد وجود داشته و پس از او نیز باقی میماند.
ایران چنین سپر نهادیای ندارد.
در کشوری که رسانه آزاد سابقه پایدار نداشته و فرهنگ پاسخگویی نهادینه نشده است، هر مدعی رهبری در دوران گذار باید دقیقاً برعکسِ الگوی تقابلی عمل کند: دعوت به پرسش، تحمل نقد و تقویت رسانه مستقل. الگوبرداری از روش تقابل با خبرنگار–به سبک ترامپی–حتی اگر در کوتاهمدت برای هواداران جذاب باشد، در فضای شکننده ایران میتواند به بازتولید فرهنگ حذف و قطبیسازی بینجامد.
دموکراسی صرفاً رأی اکثریت نیست؛ بهویژه وقتی آن اکثریت هنوز در انتخابات آزاد سنجیده نشده است. دموکراسی پیش از هر چیز یک فرهنگ است: احترام به اقلیت، پذیرش تکثر، تحمل مخالفت و استقبال از نظارت رسانهای. در غیاب نهادهای تثبیتشده، رفتار رهبران بالقوه خود بهمثابه نهاد عمل میکند.
رسانه آزاد ابزار تبلیغاتی نیست؛ ستون پاسخگویی است. مخالفت ، دشمنی نیست. نقد، تهدید نیست. اگر هدف ساختن نظمی دموکراتیک است، این فرهنگ باید پیش از دستیابی به قدرت نشان داده شود.
دموکراسی با تشویق سنجیده نمیشود؛ با خویشتنداری در برابر پرسش سنجیده میشود. آزمون واقعی رهبری، تحمل پرسش است–بهویژه زمانی که پرسش دشوار، هم از سوی رسانه فارسیزبان و هم از سوی خبرنگار خارجی، در برابر چشم جهانیان مطرح میشود.