میگوید که «تلخترین هشت مارس مبارک» و بغضاش پشت تلفن میشکند. نمیدانم چند ثانیه دیگر تماس تلفنی قطع میشود. از دل تهران تماس گرفته تا زیر موشک و بمب هم یادآوری کند که هشت مارس فرا رسیده است؛ روز جهانی زن. نفسی عمیق میکشد و میانه شکستن بغض، میخندد و میگوید: «حداقل بگم روز زن مبارک. ما که کاری از دستمان برنمیآید، نشستیم به تماشا.»
و ادامه میدهد: «هیچچیز مثل قبل نیست. دخترهایم را کنار خودم نگه میدارم. انگار به هم چسبیدهایم. شبها جای خواب را وسط سالن پهن میکنیم و همه در بغل هم میخوابیم. مادرم را هم پیش خودم آوردهام. هم چارهای نداریم. هم شاید اینها تمام شوند.»
ملغمهای از رنج، نگرانی و امید که در مادرانگی روزمره زیر موشک و بمب جلوه مییابد.
این گزارش، بهمناسبت هشت مارس، روز جهانی زن، چندین روایت از زنان و مادرانگیها را در میانه جنگ از دل تهران، تصویر میکند.
*******
«ما حتی از تصور به دست آوردن آزادی دچار هیجان میشویم. یکی از دوستانم که شناگر است، میگفت: «یعنی میشود من به عنوان نماینده ایران به المپیک بروم؟ ما این روزها درباره همه چیزهایی که برایمان غیر قابل دسترس بوده، حرف میزنیم و آیندهای را تصور میکنیم که میتوانیم خیلی بدرخشیم.»
این جملات را زنی که سالها در حوزه برابری زنان فعالیت کرده در یک فایل شنیداری در روز هشتم مارس، روز جهانی زن از تهران فرستاده است. او میگوید که این روزها زنان به آینده امیدوارترند و سهم خودشان را از آزادی بیشتر میدانند: «به آینده امیدوارتریم. همه از جنگ میترسیم، همه اضطراب داریم و میدانیم هر لحظه ممکن است هر اتفاقی برای هر کداممان بیفتد اما خیلی امیدوارتریم. ما گمان میکنیم سهم بیشتری در آزادی و پیروزی داریم.»
زن دیگری میگوید: «این روزهای پرتلاطم و پرخشونت، از کشتار معترضان تا زیستن در جنگ، خودش مبارزه شده است. مبارزه طاقت آوردن. و در این طاقت آوردن، نقش زنان که بیشتر از دیگر اقشار جامعه پایبند به صلح و ساختن هستند، در روزمره زندگی چشمگیر است. از نقش آنها در انتشار خبرها حتی سینهبهسینه تا محافظت از والدین سنبالا، رسیدگی به همسایهها و مردم گرفتارتر از خود و حتی آشکارتر، در تداوم صدای اعتراض. به شعارگوییها گوش بدهید، صدای زنان برجسته است.»
در شبهای بعد از سرکوب مرگبار اعتراضات، شعارگوییهای شبانه از پنجرهها جریان داشت. صدای زنان همانطور که او میگوید غالب است. اگرچه اندک ارتباط باقیمانده در قطعی اینترنت، تصویر ناکاملی از ایران و رنج زندگی زیر موشک و بمب نمایان میسازد. اما حضور زنان چه در زمان اعتراضات، چه سوگ مادران در چهلم آنها و چه در روزهای جنگ را «انکارنشدنی» توصیف میکند.
اما میگوید: «هشت مارس روز بزرگداشت مبارزه زنان با تبعیض و خشونت است. نمیتوان علیه خشونت مبارزه کرد اما مدافع جنگ بود. همانطور که نمیتوان به استبداد تن داد. تبعیض و خشونت یعنی ساختار سلطه و استبداد. شاید فقط به مناسبت هشت مارس بتوانم بگویم که ما زنان برای صلح و ساختن ادامه میدهیم. نه برای ویرانی و نابودی بهپای استبداد.»
و اشاره میکند که زندگی در جنگ، برای زنان که بار مدیریت و تامین امنیت را برای حفظ آرامش و همبستگی به دوش میکشند، به مراتب سنگینتر است؛ بهویژه اگر «مادر» باشند.
مادرانی که در جنگ قصه میسرایند
«برای اینکه بچه نترسد، میگویم صدای چهارشنبهسوری است و با انفجارها قهقهه میزند.»
فرزندش کودکی خردسال است که هنوز نمیفهمد جنگ یعنی چه. مادرها اما برای صداهای انفجار قصه ساختهاند. مادری میگوید «چهارشنبهسوری است» و با هم میخندند. مادر دیگری میگوید که «آدمهای بد با هم دعوا میکنند.» آنیکی مادر با صدای هر انفجاری دستهاییش را روی گوشهای فرزندش میگذارد تا کمتر بشنود.
صدایش تغییر میکند. آرامتر میشود و انگار که لبخند تلخی به صورتش نشسته باشد، میگوید: «مادرهای همنسل من الان هم بچههایشان را دارند و هم مادرهایشان را. زیر این صداها، افراد مسن جانشان در خطر است. با وجود این، مادربزرگها هم قصه میگویند. از جنگ ایرانوعراق، بچهها را در آغوش میکشند. حضور دارند. و این حضور تنها امنیتی است که داریم. ما هم قصه خودمان را میسازیم انگار. نقاشی میکشیم. با بچهها رنگ میپاشیم بر این سیاهی کشتار و جنگ و خشونت. با آنکه حتی نمیدانیم لحظه بعد زنده هستیم یا نه.»
تهران زندگی میکنند. کانون جنگ آمریکا و اسراییل با ایران. پایتختی که آنقدر اطراف و زیر زمیناش را برای سلاحسازی مورد استفاده قرار دادند که حالا در جنگ، به عبارت خود تهرانیها «شخم خورده است.»
و آنها مادرانی هستند که میخواهند در یکی از ناامنترین نقاط جهان در حال حاضر، از کودک یا کودکهایشان محافظت کنند، به او/آنها امنیت بدهند و همزمان در تهران بمانند. تهرانیهای قدیمی هم جایی برای رفتن ندارند.
یکی از این مادران میگوید که احساس میکند خودش را حایل کرده است میان جنگ و فرزند خردسالش که چشمهایش این روزها به آسمان پردود باز میشود و گوشهایش صدای موشک و بمب میشنود. خودش یکی از میلیونها نفری است که دو ماه پیش با چشمها و گوشهایش، در جریان سرکوبی مرگبار، خون دید و صدای شلیک و تیربار شنید و زنده ماند.
مادرانگی در جنگ؛ نوروز نزدیک است
«برای اینکه خانه را بهحالت عادی برگردانم، شروع کردم به خانهتکانی. سبزه گذاشتم. سعی میکنم به بچهها نشان دهم که زندگی جریان دارد و همهچیز عادی است. چند روز دیگر هم میخواهم با بچهها تخممرغ رنگ کنم.»
در شبکههای اجتماعی ویدیویی دستبهدست میشود از پدری که دوربین را رو به پنجره گرفته است و آسمان را دودی سیاه پوشانده. دوربین را میچرخاند. مادر و فرزند پشت میز در قاب دوربین مینشینند، مشغول به نقاشی. پدر با خنده میگوید که وسط جنگ، همسر و فرزندش مشغول نقاشی هستند.
و زندگی که لابهلای ساعتهای حملههای نظامی، صدای وحشتناک و انفجارهای مهیب، باران اسیدی و هزار خشونت دیگر، سعی میکند راهش را به جاری ماندن پیدا کند.
آن دیگری، مادر دو فرزند بالای بیست سال است. او هم میگوید که خانواده را برای خانهتکانی بهخط کرده است: «شاید امسال، عید دیگری داشته باشیم.»
مادران بیقرار؛ وقتی خانه تنها جای امن جهان میشود
«مادرم که همنسل خود شماست، بیچاره کرده، هر پنج دقیقه تماس میگیرد که کجا هستم و کی به خانه برمیگردم. برای ما که جایی جز تهران نداریم، خانه امنترین محل ماندن است. تا همه ما به خانه نرسیم، مادرم آرام نمیگیرد.»
در تهران زندگی میکند و میگوید: «سه شب گذشته همهچیز واقعی و همزمان سورئال بود. زیر موشکباران زنده میماندیم و تصویر جلوی چشممان از تمام فیلمهای هالیوودی، هالیوودیتر بود.»
و ادامه میدهد که مادرش فقط وقتی آرام است که همه بچهها در خانه هستند: «انگار که خانه برایش امنترین جای جهان میشود.»
نوعی دیگر از مادرانگی؛ مادرانههای تبعید
اگر شما هم خارج از ایران زندگی میکنید، نوعی از رابطه مادرانگی را تجربه میکنید که بیخبری است. تداوم قطعی اینترنت، برای سومین بار در سال جاری شمسی، تجربه بیخبریست برای میلیونها ایرانی که حالا خانوادههایشان در ایران هستند، خصوصا تهران با جمعیتی بالغ بر ۱۰ میلیون نفر. حتی اگر خیلیها هم تهران را ترک کرده باشند، تعلیق ندانستن، خود شکنجهای مضاعف است.
روایت تنها یکی از ایرانیهای خارج از کشور میتواند روایت مشترکی باشد: «پنج روز است که صدای مادرم را نشنیدهام. احساس میکنم که ممکن است اتفاقی افتاده باشد و به من نگویند. برای انجام حتی یک تماس روزانه چند ثانیهای برای اطمینان از زنده ماندن مادرم هم ناتوان هستیم.»
بسیاری از ایرانیهای خارج از کشور حالا خودشان هم مادر هستند. با فرزندانی که دور از وطن مادریشان بهدنیا آمدند یا رشد کردهاند. نسل دوم مهاجرانی که این روزها با پرسشهای بسیاری مواجهاند.
وقتی از جوان ۲۳ سالهای که در ایران بزرگ نشده، پرسیدم که چه حسی به وضعیت ایران دارد، پاسخ داد: «فقط به این فکر میکنم که چقدر رنج کشیدند که خواستار بمباران و موشکباران به ایران شدند.»
هشتم مارس ۲۰۲۶، نهمین روز جنگ آمریکا و اسراییل با ایران است. دو طرف جنگ در آغاز دومین هفته اعلام کردند که برای پایان جنگ، عقب نمیکشند.