نگرش‌های متفاوت نسبت به جنگ و بحران در ایران و سیاست جهانی

پنجشنبه, 21ام اسفند, 1404
اندازه قلم متن

دکتر علی غلام آزاد

چالش‌ها واختلافات اپوزیسیون – از نگرانی‌ها درباره مداخلات خارجی تا واقعیت‌های داخلی و منافع مردم

در سال‌های اخیر، سیاست‌های مداخله‌جویانه و تهدیدآمیز برخی قدرت‌های جهانی، به‌ویژه ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، تمرکز افکار عمومی و رسانه‌ها را بر ایران معطوف کرده است. این کشورها همواره ایران تحت سلطه ملایان ولایت فقیه را به‌عنوان تهدیدی برای منافع منطقه‌ای و هژمونیک خود معرفی کرده و با استفاده از تبلیغات سیاسی، برخی اقدامات نظامی و فشارهای اقتصادی را تحت عناوین «حمایت از حقوق بشر» یا «آزادسازی مردم ایران از سلطه رژیم اسلامی» توجیه کرده‌اند

در چنین زمینه‌ای و با توجه به حملات گسترده اخیر، نگرانی‌ها از تشدید احتمالی تنش‌های نظامی در خاورمیانه کاملاً موجه است. جنگ‌ها و مداخلات نظامی دراین منطقه همواره پیامدهای انسانی سنگینی داشته‌اند. تجربه‌ جنگ‌ها درعراق، لیبی، سوریه، افغانستان و عملیات‌های نظامی متعدد در خاورمیانه نشان می‌دهد که استراتژی‌های نظامی به ندرت موجب ثبات می‌شوند و اغلب منجر به بروز تعارضات جدید، قربانیان غیرنظامی و بی‌ثباتی طولانی‌مدت می‌شوند

شک و تردید نسبت به تشدید نظامی و روایت‌های سیاسی که جنگ‌ها را به عنوان اقداماتی «ضروری» یا حتی «انسان‌دوستانه» معرفی می‌کنند، کاملاً مشروع و ضروری و شایسته‌ توجه است. با این حال، انتقاد از تشدید نظامی و انتقاد از حکومت‌های اقتدارگرا نباید در تضاد با یکدیگر قرار گیرد. یک سیاست صلح‌ طلبانه‌ معتبر باید بتواند هر دو را همزمان دنبال کند

واقعیت‌های پیچیده سیاست بین‌الملل

سیاست بین‌الملل اغلب نامطلوب و پیچیده است: کشورها به ندرت صرفاً حالت تدافعی یا صرفاً حالت تهاجمی دارند. در عمل، بسته به شرایط امنیتی، منافع استراتژیک و باورهای ایدئولوژیک، هر دو رفتار ممکن است در عملکرد یک دولت حضور داشته می باشد

حکومت مذهبی و اقتدارگرای ایران طی دهه‌ها خود را به عنوان بازیگر قدرت منطقه‌ای معرفی کرده است که منافع سیاسی و ایدئولوژیک خود را نیز از مسیر نظامی و ژئوپلیتیکی دنبال می‌کند. از این منظر قابل درک است که مثلاً اسرائیل  وجود خود را تهدید شده می‌بیند و به موازات آن، تدابیر امنیتی اتخاذ می‌کند. با این حال، تاریخ درگیری‌های خاورمیانه نشان می‌دهد که اسرائیل نیز بارها اقدامات توسعه‌طلبانه‌ی نظامی داشته، جنگ‌هایی را هدایت کرده و ادعاهای ارضی مطرح کرده است. استراتژی‌های سیاسی دولت‌های مختلف اسرائیل نشان می‌دهد که این کشور نیز صرفاً به طور تدافعی عمل نمی‌کند. شرایط مشابه برای ایالات متحده نیز صادق است که در بحران‌های جاری، تحت روایت «مسئولیت انسانی» یا «امنیتی»، مواضع سیاسی و نظامی اتخاذ می‌کند

این برداشت‌ها همواره محل مناقشه‌اند، نه تنها در سطح بین‌المللی، بلکه در داخل جامعه ایران و میان گروه‌های اپوزیسیون در دیاسپورا می باشد

نقطه‌کور مرکزی: نظام ولایت فقیه

ایران صرفاً یک حکومت اقتدارگرا مانند بسیاری کشورهای دیگر نیست. نظام سیاسی بر پایه‌ی اصل ولایت فقیه بنا شده است؛ یعنی «حکومت فقیه». این اصل به این معناست که: حاکمیت سیاسی در اختیار مردم نیست، بلکه در دست رهبری مذهبی است که خود را نماینده‌ی خدا بر زمین می‌داند، نهادهای رسمی جمهوری مانند ریاست‌جمهوری، مجلس و انتخابات موجودند اما تحت کنترل نهادهای مذهبی قرار دارند و نمی‌توانند حاکمیت دموکراتیک مردم را تضمین کنند. «رهبر معظم» بر قانون اساسی، مجلس و دولت تسلط دارد و مردم دراین ایدئولوژی نه به عنوان شهروندان مستقل، بلکه به عنوان جامعه‌ای هدایت‌شدنی دیده می‌شوند. این تفاوتی بنیادی با مفهوم معمول حکومت دارد. ایران نه یک نظام سیاسی با عناصر مذهبی، بلکه یک حکومت تئوکراتیک است که دین را به عنوان مشروعیت قدرت مطلق به کار می‌گیرد و کشور و مردم را گاه به‌عنوان بخشی از ایدئولوژی «پیروزی اسلام بر کفر» می‌بیند

نقش سپاه پاسداران

یکی دیگر از محورهای کلیدی، نقش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. این سازمان بسیار فراتر از یک نهاد نظامی ساده است. سپاه بخش‌های بزرگی از اقتصاد، زیرساخت‌های حیاتی و صنایع استراتژیک را کنترل می‌کند و عملیات‌های نظامی در خارج از کشور انجام می‌دهد. این سازمان ترکیبی از قدرت نظامی، ساختارهای اطلاعاتی، منافع اقتصادی و سرکوب داخلی است و به یکی از قدرتمندترین مراکز قدرت در ایران تبدیل شده است

واقعیت جامعه ایرانی

جمعیت ایران سال‌هاست در تضاد عمیق با نظام سیاسی خود قرار دارد. اعتراضات سراسری متعدد در سال‌های اخیر علیه سرکوب سیاسی، فساد، اجبار مذهبی و سلطه اقتصادی نخبگان رخ داده‌اند. این اعتراضات غالباً با خشونت شدید پاسخ داده شده، هزاران نفر بازداشت شده، بسیاری مجروح یا کشته شده‌اند. شدت سرکوب، تجربه‌ی بسیاری از ایرانیان و بازتاب آن در داخل و خارج از کشور را شکل داده است. گزارش‌ها حاکی از خشونت گسترده و حکم‌های اعدام علیه معترضان است. در این زمینه، قابل درک است که برخی از کسانی که خود قربانی سرکوب بوده یا عزیزان خود را از دست داده‌اند، حملات نظامی به ساختارهای قدرت رژیم را به عنوان نوعی «تحقق عدالت» یا تضعیف ابزارهای سرکوب تلقی کنند. با این حال، تمایز میان خشم مشروع قربانیان و ارزیابی سیاسی مداخلات نظامی اهمیت فراوان دارد

بحران اقتصادی و اعتراضات: تحلیل علل درونی

نگاه صرفاً به تحریم‌ها و فشار خارجی، واقعیت بحران اقتصادی ایران را کامل نمی‌کند. بسیاری از کارشناسان سال‌هاست به مشکلات ساختاری داخل نظام اشاره دارند: فساد گسترده، تمرکز قدرت اقتصادی در دست نهادهای نزدیک به حکومت، سوء‌مدیریت و اولویت‌بندی‌های سیاسی که منابع را به سیاست امنیتی و قدرت منطقه‌ای اختصاص می‌دهد. اعتراضات مکرر سال‌های اخیر نیز تنها ناشی از فشار خارجی نبوده، بلکه بیانگر تنش‌های داخلی، نابرابری اجتماعی، سرکوب سیاسی، محدودیت‌های آزادی و نبود مشارکت دموکراتیک است. نادیده گرفتن این عوامل داخلی، تحلیل واقعی بحران و منازعات سیاسی جامعه ایران را مختل می‌کند

ضدامپریالیسم گزینشی و خطر توجیه رژیم اسلامی-فاشیستی ایران

انتقاد از سیاست‌های نظامی کشورهای غربی – از جمله آمریکا و اسرائیل – کاملاً مشروع و ضروری است. مداخلات نظامی و استراتژی‌های ژئوپلیتیک این کشورها در سراسر جهان پیامدهای انسانی و سیاسی سنگینی به همراه داشته است، از جمله جنگ‌ها، بحران‌های انسانی و بی‌ثباتی‌های طولانی‌مدت

با این حال، در بخشی از جریان‌های چپ‌گرای سیاسی در اروپا و جهان، نگاه به سیاست بین‌الملل اغلب از زاویه‌ی ضدامپریالیسم گزینشی شکل می‌گیرد. در این رویکرد، قدرت‌های غربی به عنوان بازیگران سلطه‌گر اصلی شناسایی می‌شوند و دولت‌ها یا جنبش‌هایی که در مقابل غرب ایستاده‌اند، فارغ از ماهیت داخلی خود، به‌صورت خودکار به عنوان «آزادکننده» یا «ضد استثمار» دیده می‌شوند. این نگرش ریشه در تحلیل‌های تاریخی دارد که امپریالیسم غربی را مسئول بسیاری از نابرابری‌ها و دخالت‌ها می‌دانست و واکنشی طبیعی در برابر سلطه قدرت‌های سنتی به شمار می‌رود

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که این تحلیل یک‌جانبه شده و تمام نقدها به غرب محدود شود. در این شرایط، عملکرد رژیم‌های اقتدارگرا – و به‌طور خاص رژیم اسلامی-فاشیستی ایران – نادیده گرفته می‌شود. این رژیم با سرکوب شدید مخالفان، محدود کردن آزادی‌های فردی و گروهی، تحمیل سیاست‌های ایدئولوژیک و استفاده گسترده از نیروهای نظامی و امنیتی داخلی، بخش بزرگی از مردم را تحت فشار قرار داده است. وقتی نقد تنها به غرب محدود می‌شود، چنین رژیمی گاه به شکل نمادین مبارزه با امپریالیسم دیده می‌شود و واقعیت سرکوب داخلی آن به نوعی رمانتیک و ایدئولوژیک جلوه می‌کند

به عبارت دیگر، نقد یک‌جانبه ضدامپریالیستی، با اینکه مشروع است، می‌تواند به توهم حمایت از «مبارزان ضدغرب» منجر شود و تصویر واقعی استبداد، سرکوب و نقض حقوق مردم ایران را مخدوش کند. این موضوع باعث می‌شود که حتی جنبش‌های صلح‌طلب، بدون قصد، در جهت توجیه یا سفیدنمایی رژیم عمل کنند، در حالی که هدف اصلی باید حمایت از مردم ایران و کاهش آسیب‌های انسانی باشد

انتقاد از جنگ نباید به توجیه رژیم منجر شود

سیاست صلح‌طلبانه معتبر نمی‌تواند تنها محدود به محکوم کردن جنگ و خشونت باشد؛ بلکه همزمان باید توانایی شناسایی و نقد نظام‌های سیاسی اقتدارگرا را نیز داشته باشد: مخالفت با تشدید نظامی به معنای ایستادگی در برابر خشونت و پیامدهای انسانی آن است. شناسایی و نقد رژیم‌های اقتدارگرا، مانند رژیم اسلامی-فاشیستی ایران، به معنای افشای سرکوب داخلی، محدود کردن آزادی‌ها، فساد ساختاری و استفاده از ابزارهای ایدئولوژیک و امنیتی برای کنترل جامعه است

اینجا یک معضل واقعی وجود دارد: با توجه به خشونت بی‌رحمانه رژیم در سرکوب اعتراضات، با هزاران کشته، مجروح و اعدام، احساس نوعی رضایت  نسبت به هر ضربه‌ای که قدرت سرکوبگر را تضعیف کند، در میان قربانیان و حتی بخش‌هایی از اپوزیسیون طبیعی است. این واکنش احساسی، با همدلی نسبت به مردم و مخالفت با خشونت، گاه با ارزش‌های اصلی خود آنان در تضاد قرار می‌گیرد و یک کشمکش اخلاقی واقعی ایجاد می‌کند

این وضعیت، هیچ‌گونه نظریه‌ پردازی انتزاعی نیست؛ بلکه واقعیت صریح و نگران‌کننده در ایران امروز است. همزمان، هر تشدید نظامی و درگیری نامحدود، چه از سوی رژیم و چه از سوی نیروهای خارجی، به شدت به مردم عادی ایران آسیب می‌رساند، در حالی که سردمداران مذهبی، نخبگان و همراهان نظامی آنها خود را محفوظ و امن می‌بینند و همان‌طور که خود بارها اعلام کرده‌اند، به‌راحتی می‌توانند «ایران را به مثابه سرزمین سوخته» پشت سر بگذارند، اگر اکثریت جامعه آنان را به چالش بکشد

بنابراین، یک سیاست صلح‌طلبانه واقعی باید هم خشونت و جنگ را محکوم کند و هم ظلم و سرکوب داخلی را افشا کند؛ در عین حال باید این معضل اخلاقی و انسانی را بازشناسی کند و همدلی با مردم قربانی را در مرکز توجه نگه دارد. تنها با چنین رویکردی می‌توان هم عدالت انسانی را رعایت کرد و هم خطر قربانی شدن جامعه در چرخه‌ای بی‌پایان از خشونت را کاهش داد. این بدان معناست که برداشت‌های متفاوت، به‌ ویژه در میان اپوزیسیون، نباید اجازه دهند که این جنبه‌ مهم در تنش بین «جنگ و صلح» به تشدید اختلافات، تفرقه یا قطعه‌ قطعه شدن بیشتراپوزیسیون بینجامد. تجربه‌ی واقعی جهان سیاست بین‌الملل نشان داده است که در منطق بازی قدرت میان دولت‌ها، صلح اغلب تنها از طریق منطق جنگ و اعمال برتری نظامی قابل تحقق است

سؤال اساسی که اپوزیسیون در ایران و در دیاسپورا باید در برابر چنین بدیهی‌انگاری دولت‌ها و ادعاهای هژمونیک آن‌ها مطرح کند، این است: ما در قبال منافع قدرت‌های جهانی و منطق سلطه‌طلبانه آن‌ها چه موضعی داریم و چگونه می‌توانیم از حقوق و زندگی مردم ایران دفاع کنیم بدون آن‌که قربانیان داخلی را فراموش کنیم؟

 همبستگی باید با مردم باشد

سؤال اساسی این نیست که ایران در منازعات جهانی در کدام طرف قرار دارد، بلکه این است که ما در قبال مردم ایران چه موضعی داریم و چگونه می‌توانیم از حقوق و زندگی آن‌ها دفاع کنیم، حتی در شرایطی که بازی قدرت جهانی و منطق سلطه‌طلبانه دولت‌ها، گزینه‌های واقعی برای صلح را محدود می‌کند

میلیون‌ها ایرانی سال‌ها برای آزادی، حاکمیت قانون، حقوق زنان و مشارکت سیاسی مبارزه کرده‌اند و در این مسیر با سرکوب بی‌رحمانه و تهدیدهای جان و زندگی خود مواجه بوده‌اند. در عین حال، بخش‌هایی از اپوزیسیون در داخل و دیاسپورا، با توجه به خشونت گسترده رژیم، ممکن است احساس نوعی رضایت یا نسبت به ضربه خوردن ساختارهای سرکوبگر داشته باشند. این احساس طبیعی، با ارزش‌های اصولی اپوزیسیون گاه در تضاد است و نشان‌دهنده پیچیدگی اخلاقی و انسانی موقعیت کنونی است. سیاست صلح‌طلبانه معتبر باید در این شرایط همبستگی خود را با مردم قربانی و جنبش‌های آزادی‌خواهی‌ نشان دهد، نه با دولت‌ها یا بلوک‌های ژئوپلیتیک، و در عین حال واقعیت‌های داخلی ایران، محدودیت‌های ناشی از بازی قدرت جهانی و خطرات ناشی از تشدید نظامی را نیز بازشناسی کند. تنها با چنین رویکردی می‌توان از مردم حمایت کرد، همزمان عدالت انسانی را رعایت نمود و خطر قربانی شدن جامعه در چرخه‌ای بی‌پایان از خشونت را کاهش داد

جنگ‌افروزی بی‌حد و حصر کنونی آمریکا و اسرائیل که تحت عنوان «انسان‌دوستی» و «کمک به رهایی مردم ایران از زنجیرهای حکومت تروریستی اسلامی» تبلیغ می‌شود، باید در افکار عمومی افشا شود. واقعیت این است که همواره می‌شنویم هدف این اقدامات، تضعیف ایران و حتی ویران کردن آن برای تضمین ادعاهای هژمونیک خود است. اما آیا یک ایران کاملاً ویران با زیرساخت‌های نابود شده، همان چیزی است که جامعه مدنی ایران با مبارزه علیه دیکتاتوری آخوندی ولایت فقیه  و با پرداخت هزینه‌های سنگین انسانی خواهان آن است؟

آیا ایران و جنبش مدنی در داخل کشور می‌توانند به صورت غیرخشونت‌آمیز و مستقل، بدون کمک و همبستگی بین‌المللی، از دست رژیم اسلامی-فاشیستی رهایی یابند، در حالی که این رژیم ظاهراً آماده است تا برای پیروزی ایدئولوژی فاشیستی خود، کشور و مردم را تا حد نابودی کامل درگیر جنگ کند؟

چه اقداماتی می‌توانند مردم ایران انجام دهند و اپوزیسیون در دیاسپورا چه نقشی می‌تواند در حمایت یا مقابله با این وضعیت ایفا کند؟

مقایسه تاریخی «مداخله آزادکننده»، درس‌های تاریخ و خطرات مقایسه

برخی تحلیل‌گران و جریان‌ها در داخل و خارج ایران، وضعیت فعلی ایران و حکومت اسلامی – فاشیستی را با دوران حکومت هیتلر در آلمان نازی مقایسه می‌کنند و تصور می‌کنند که یک حمله نظامی «آزادکننده» از سوی آمریکا و اسرائیل می‌تواند مشابه پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم عمل کند و مردم را از «سلطه تروریستی» رها سازد

¦با این حال، چنین مقایسه‌ای از چند جهت نیاز به بررسی دقیق دارد

شرایط داخلی و منطقه‌ای متفاوت است: ایران امروز با آلمان دهه ۱۹۴۰ قابل مقایسه نیست. ساختارهای قدرت، میزان و نوع وابستگی مردم به حکومت، نقش جناح‌های داخلی و منطقه‌ای، و موقعیت ژئوپلیتیک کشور تفاوت‌های بنیادی دارد

پیامدهای انسانی و اجتماعی: حمله نظامی خارجی به ایران، حتی با ادعای «آزادسازی»، می‌تواند فاجعه انسانی و اقتصادی عظیمی به بار آورد و مردم عادی، به‌ویژه کسانی که علیه رژیم مبارزه می‌کنند، بیشترین قربانیان این خشونت خواهند بود. برخلاف جنگ جهانی دوم که متفقین با هماهنگی گسترده با جنبش‌های داخلی آلمان عمل کردند، در ایران امروز چنین شبکه حمایتی وجود ندارد و خطر نابودی زیرساخت‌ها و جامعه مدنی واقعی بسیار بالاست

خطر مشروعیت‌ زدایی جنبش‌های داخلی: اتکا به مداخله نظامی خارجی می‌تواند مبارزات غیرخشونت‌آمیز و مطالبه‌های حقوقی مردم را تضعیف کند و ادراک جهانی را به سمت «نیاز به بمباران برای آزادی» سوق دهد، در حالی که مردم ایران خود سال‌ها برای آزادی و عدالت تلاش کرده‌اند

از منظر اجتماعی-سیاسی، این مقایسه نشان می‌دهد که نقد انتزاعی یا ایدئولوژیک مداخله نظامی خارجی، بدون توجه به واقعیت‌های داخلی و ظرفیت جنبش مدنی، می‌تواند خطرناک باشد. برخلاف تجربه تاریخی اروپا، در ایران امروز تمرکز بر تقویت جامعه مدنی، همبستگی داخلی و حمایت بین‌المللی هوشمندانه اهمیت بیشتری دارد تا سیاست خارجی مداخله‌جویانه‌ای که ممکن است وضعیت را وخیم‌تر کند

 

نتیجه‌گیری

بحث درباره جنگ و صلح در خاورمیانه نمی‌تواند مناقشات نظامی را کم‌اهمیت جلوه دهد یا حکومت‌های اقتدارگرا، به‌ویژه رژیم اسلامی-فاشیستی ایران، را نادیده بگیرد. خشم و ناامیدی بسیاری از ایرانیان در برابر سرکوب شدید رژیم، با هزاران کشته، مجروح و اعدام، قابل فهم است و حتی احساس نوعی رضایت نسبت به تضعیف ساختارهای سرکوبگر طبیعی است. با این حال، حتی این احساسات مشروع نباید این واقعیت را پنهان کند که تشدید نظامی به ندرت منجر به آزادی واقعی می‌شود و مردم عادی بیشترین قربانیان آن خواهند بود

سیاست صلح‌طلبانه مسئولانه باید هر دو جنبه را رعایت کند: جلوگیری از جنگ و خشونت، و همزمان حمایت از کسانی که در ایران برای آزادی، کرامت و حق تعیین سرنوشت می‌جنگند. این شامل شناخت پیچیدگی‌های اخلاقی و انسانی، همدلی با قربانیان، و توجه به محدودیت‌ها و خطرات ناشی از مداخلات نظامی خارجی است

علاوه بر این، اپوزیسیون در ایران و در دیاسپورا باید با دقت بیندیشد که چگونه می‌توان در برابر ادعاهای هژمونیک دولت‌ها و منطق سلطه‌ طلبانه آنها موضع گرفت، بدون آنکه مبارزات داخلی و جامعه مدنی را تضعیف کرد یا مردم را به قربانیان یک جنگ ویرانگر تبدیل نمود

برخی مقایسه‌ها با تاریخ اروپا، مانند پیروزی متفقین و آزادسازی آلمان از هیتلر-فاشیسم، نشان می‌دهد که نگاه به مداخله نظامی خارجی به عنوان راه «آزادسازی» ساده و خطرناک است. شرایط امروز ایران، ظرفیت‌های جنبش مدنی و ساختارهای قدرت با اروپا متفاوت است و حمله نظامی خارجی می‌تواند ویرانی گسترده، خسارت به جامعه مدنی و تضعیف مبارزات غیرخشونت‌آمیز داخلی را به همراه داشته باشد

¦در نهایت، سیاست صلح‌طلبانه واقعی باید همزمان

  • خشونت و جنگ را محکوم کند
  • ظلم و سرکوب داخلی را افشا کند
  • همدلی و حمایت خود را با مردم قربانی در مرکز توجه نگه دارد
  • و فرصت‌ها و محدودیت‌های جنبش مدنی و نقش اپوزیسیون در داخل و دیاسپورا را بازشناسی کند

تنها با چنین رویکردی می‌توان هم عدالت انسانی را رعایت کرد و هم خطر قربانی شدن جامعه در چرخه‌ای بی‌پایان از خشونت را کاهش داد و مسیر واقعی آزادی، کرامت و خود تعیینی برای مردم ایران هموار شود

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.