
یک رهبر بدون تصویر، یک رهبر بدون صدا سهماه پس از کشته شدن «علی خامنهای» در حمله آمریکا و اسراییل.
در تهران بیش از دو ماه است که رهبری بر مسند نشسته که حتی یکبار در انظار عمومی ظاهر نشده است. «سیدمجتبی خامنهای»، رهبر جدید جمهوری اسلامی، نامی است که گهگاهی آن را بر زیر چند پیام میبینیم.
پیامهای کتبی وی را رسانهها در قالبهای گرافیکی متنوع منتشر میکنند. آخرین آنها در ۲۵ و ۳۰اردیبهشت منتشر شدهاند. در این نوشتهها او عموما مردم در خیابان را حماسهساز مینامد و آنها را به مقاومت و پایمردی در مقابل «دشمن» فرا میخواند. این پیامها که ترکیبی از ادبیات دینی-انقلابی و نثر رسمی حکومتی هستند و عموما به مناسبتهای تقویمی منتشر شدهاند.
در بیش از دو ماهی که او به رهبری برگزیده شده است، دستکم ۱۷پیام کتبی منتشر کرده است. بخشی از همه این پیامها به جنگ مرتبط است. در این مجموعه نوشتهها، کلمات «ایران» با ۶۰ بار، «ملت» با ۵۲ بار، «اسلامی» با ۵۲ بار، «مردم» با ۴۴ بار، «ایشان» با ۳۹ بار، «شما» با ۳۹ بار، «ما» با ۴۰ بار، «دشمن» با ۳۴ بار، «جنگ» با ۲۸ بار، «شهادت» با ۲۴ بار، «مقاومت» با ۲۲ بار و «ارتش» با ۱۹ بار تکرار شدهاند. این الگوی تکرار نشان از تلاش برای قوام دادن به یک ملیگرایی دینی در مقابل دشمن دارد.
جنگ؛ محور همه چیز
پیام رهبر جدید در مورد سالگرد کشته شدن «ابراهیم رئیسی»، رییس جمهور سابق ایران قابل تامل است و به فرض اینکه خودش نوشته باشد، حال و وضع فکری او را نشان میدهد. او دوران رئیسی که در آن وضعیت اقتصادی بدتر شد و اعتراضات «زن زندگی آزادی» در آن رقم خورد را «مقیاسی از تلاش و دلسوزی برای ملت و کشور» میداند. وی از مسوولان، میخواهد تا «گرهگشایی از مسایل و دغدغههای مردم» اولویت اصلیشان باشد تا کشور در مسیر «پیشرفت» قرار بگیرد. او با همین پیام و تاکید چند بارهای که در پیامهای گذشته بر مفهوم «پیشرفت» داشته است، عملا نشان میدهد که رویکردش با پدرش در این زمینه تفاوتی ندارد و مفهوم «توسعه» را نمیپذیرد. برای او اصل، نه همچنان سویههای دینی و معنوی انسان است نه نمودهای تمدنی.
او در پیامهایش اما بر ملیگرایی نیز تاکید دارد و مدام از کلمه ایران استفاده میکند اما در عین حال ایران را دارای یک ماهیت اسلامی میشمارد. میتوان گفت او از این زاویه نیز همچنان مسیر پدر را پیش گرفته و برایش اسلامی بودن ایران در اولویت است.
آنچه مجتبی خامنهای را بار دیگر شبیه پدر میکند، درخواست از «اهل فرهنگ» است، موضوعی که مدام «سیدعلی خامنهای» به ویژه در مسایلی مانند سبک زندگی از آنها میخواست که اقدام کنند. پیام ۲۵اردیبهشت او که در مورد بزرگداشت فردوسی منتشر شده ضمن درخواست از اهل فرهنگ برای ثبت «روایت خیزش عظیم ملت» میگوید آنها باید مردم را «در برابر تهاجم دیوسیرتان و شیاطین جهان، ملت را برای پاسداری از استقلال تمدنی و مقابله با تهاجم زبانی، فرهنگی و سبک زندگی آمریکایی» آمادهتر کنند.
اما برخلاف پدرش او چندان مسلط به زبان فارسی نیست. متن او در مورد فردوسی در عین داشتن جملات ناواضح، بهلحاظ دستوری پر ایراد بود. این موضوع باعث شد تا «فرج سرکوهی»، منتقد ادبی، در یک یادداشت بنویسد: «نثرِ فارسی خامنهای پسر، که گویا در حد منبریهای دونپایه خطیبِ خوبی هم نیست، در چند پیامی که به او نسبت دادهشده، نثری است مغلق و نزدیک به نثرِ حوزویان عصرِ قاجار و عقبماندهتر از نثرِ بدِ آخوندهای چهل و اندی سالِ اخیر.»
اما فارغ از متون پر ایراد، رهبر جدید از همان اولین پیام بلندش در شب ۲۱اسفند۱۴۰۴، با ترسیم یک سهگانه تاریخی، جنگ خرداد، کودتای دیماه، و «جنگ تحمیلی سوم»، تلاش کرد وضعیت موجود کشور را در یک جنگ مقدس تصویر کند. او پیروزی را قطعی دانسته و «روزهای عظمت و شکوه» را نزدیک معرفی کرده بود.
این جنگ در کلمات او، از یک طرف قابهای عاطفیِ گزینششده است و از سوی دیگر موقعیتی برای استفاده از فرصت. او از «نونهالان مدرسه شجره طیبه میناب»، «ستارگان دلیر و مظلوم ناوشکن دنا» و «مرزبانانی که در کاروانی از جنس نور از مقابل ما عبور کردند» یاد میکند؛ اما از این تصاویر، دلایل بیشتری برای مشروعیتبخشی به تداوم درگیری ارايه میکند. او به تواناییهایی نظیر موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی پرداخته و بر اساس این تواناییها از بسته شدن تنگه هرمز راضی است و تاکید میکند: «قطعا همچنان از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز باید استفاده شود.»
در حالی که او دشمنان را به «قعر آبهای خلیج فارس» حواله میدهد و از «گشودن جبهههای جدیدی که دشمن در آن آسیبپذیر است» سخن میگوید، درباره آنچه روی زمین برای ایرانیان بسیاری میگذرد ساکت است. در پیامهای او، جنگ یک «روند پیروزمندانه» است که در آن «ظفر» قطعی است، اما او درباره این که با چه «هزینه»ای قرار است به آن رسید، خاموش است.
او کشتهشدگان را در داخل یک «فرآیند حقوقی-نظامی» میبیند و به سراغ انتقام میرود: «هر عضوی از ملت که توسط دشمن شهید میشود، خود موضوع مستقلی برای پرونده انتقام است.» با این تعریف، انسانِ ایرانی در گفتار رهبر جدید، نه یک شهروند با حقِ حیات، بلکه به سوختی برای «ماشین انتقام» و ابزاری برای تداوم موتور جنگ تبدیل میشود. جنگِ او، جنگی است پر از صلابت در آسمان و دریا، اما تهی از واقعیتهای انسانی بر روی زمین.
رهبر شهید؛ سایهای که نمیرود
یکی از آشکارترین الگوهای زبانی این پیامها، حجم بالای ارجاع به رهبر پیشین است. عبارتهایی مثل «رهبر شهید»، «خامنهای کبیر»، «پدر ملت ایران»، و «قائد عظیمالشان» در اکثر پیامها تکرار میشوند. در اولین پیام بلند رهبری نوشت: «تکیه زدن بر جایی که محل جلوس دو پیشوای عظیمالشان، خمینی کبیر و خامنهای شهید بوده، کاری سخت است. زیرا این کرسی سابقه جلوس کسی را دارا است که بعد از بیش از ۶۰ سال مجاهدت در راه خدا، به گوهری تابناک و چهرهای ممتاز نه فقط در عصر حاضر، بلکه در طول تاریخ حکمرانان این کشور بدل شده است.»
او در روایت خود، پدرش را شخصیتی تصویر میکند که در برابر «مظلومیتهای زیادی» که از سوی مخالفان و دشمنان داخلی و خارجی به او تحمیل شده، سکوت پیشه کرد و با تکیه بر حق، نظام جمهوری اسلامی را از نهالی آسیبپذیر به «شجرهای طیبه» تبدیل کرد. وی با تاکید بر میراث پدر مینویسد که «هنر تربیت و پرورش اجتماع»، «نهادسازیهای هدفمند» و «قدرت خلق معانی از طریق ساخت واژگان» از جمله توانمندیهای پدرش بوده است که به نظام، پایداری بخشید و معتقد است که اکنون تاثیرگذاری خامنهایِ شهید، «پرطنینتر و پیامش نافذتر» از دوران حیات اوست.
در همان پیام نوشت: «همزمان با شما و از طریق سیمای جمهوری اسلامی از نتیجه رای مجلس محترم خبرگان مطلع شدم.» این ادعا در حالی مطرح میشود که بسیاری از ناظران معتقدند فرآیند انتخاب زیر نفوذ سپاه پاسداران بوده است. یک عضو عالیرتبه بیت یکی از مراجع تقلید در مصاحبهای اختصاصی با ایرانوایر گفت که «هنوز مشخص نیست که چه تعداد از اعضای مجلس خبرگان به مجتبی خامنهای رای دادهاند» و افزود که بر اساس شنیدههایش «بیشتر اعضای مجلس با این انتخاب مخالف بودهاند.» در مقابل، «محسن اراکی»، عضو مجلس خبرگان انتخاب رهبر جدید را «کاری الهی» توصیف کرد و مدعی شد «دست هدایت امام زمان» را در این فرآیند دیده است.
همان منبع ایرانوایر درباره جایگاه دینی رهبر جدید گفت که «سید آقا مجتبی را هیچکس در حوزه نمیشناسد و معلوم نیست که کجا درس خواندهاند و به اجتهاد رسیدهاند.» او افزود که «بسیاری از طلاب فقط به این دلیل به کلاسهای او میرفتند که فرزند رهبر بود.» رهبر جدید در پیامهایش به این پرسشها نپرداخته است. تنها اشاره او به رابطهاش با پدر در قالب این نوشته است: «من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود.»
اقتصاد و وحدت ملی؛ استمرار در ابهامِ اجرایی
پیام نوروزی مجتبی خامنهای بخشی از تمرکز خود را به مسایل اقتصادی اختصاص داد. او در این پیام ضمن تاکید بر اینکه «تامین معیشت مردم» و «تولید ثروت» را نکته کانونی میداند، به تجربهای از حضور در میان مردم با هیاتی ناشناس در تاکسی اشاره کرد که هدف آن، بازسازیِ تصویری از یک «رهبرِ در متنِ جامعه» بود، موضوعی که بیشتر دستمایه طنز شد. او در این متن شعار سال ۱۴۰۵، را «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» تعیین کرد.
این شعار بر اساس پیوندی سهگانه طراحی شده است: در این گفتمان، اقتصاد نه یک مقوله صرفا فنی یا توسعهگرا، بلکه متغیری وابسته به «وحدت» و «امنیت» تعریف میشود. میتوان چنین برداشت که در منظومه فکری او، ارتقای رفاه تنها در صورتی ممکن است که انسجامِ ساختاریِ نظام در برابر «دشمن» حفظ شود؛ بنابراین، اقتصاد برای رهبر جدید نه هدف، بلکه ابزاری برای تثبیت امنیت ملی است.
مجتبی خامنهای همچنین مدعی شده که «نسخه علاجی کارساز و کارشناسیشده» تدوین شده و «بهزودی» آماده عمل خواهد بود. این وعده، تا کنون و با وجود گذشت سهماه نهتنها منتشر نشده بلکه هیچگونه نقشه راه، اولویتبندیِ بخشهای مولد، یا حتی رویکرد مشخصی نسبت به سرمایهگذاری خارجی یا اصلاحات ساختاری پس از آن ارایه نشده است. با این حال تداوم ادبیاتِ شعارهای اقتصادیِ دهه گذشته، نشان میدهد که رهبر جدید نه به دنبالِ یک «تغییر پارادایم» در حکمرانیِ اقتصادی، بلکه در پیِ «استمرارِ گفتمانی» است که در آن، مشکلات معیشتی به «جنگ اقتصادی» گره زده میشوند. این در حالی است که برخی طرفدارانش او را متفاوت و توسعهگرا دانسته بودند.
از پارادوکس سیاست خارجی تا حکمرانی مبتنی بر متن
در حوزه سیاست خارجی، پیامهای رهبر جدید با نوعی دوگانگیِ راهبردی مواجهاند. در قبال همسایگان، لحن پیامها مبتنی بر «همسرنوشتی» و اشتراکات مذهبی و قومی است؛ چنانکه او در پیام ۲۹اسفند۱۴۰۴، پاکستان و افغانستان را «برادر» خطاب کرده و آمادگیِ خود را برای میانجیگری در اختلافات میان آنها اعلام میکند. با این حال، این همگرایی با منطقِ دکترینِ «اعمالِ مدیریت بر تنگه هرمز» در تضاد است. تاکید مکرر بر اینکه «قطعا همچنان از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز باید استفاده شود»، نشان میدهد که امنیت منطقهای در گفتمانِ او، امنیتی است که از مجرایِ «قدرتِ بازدارنده» تعریف میشود. از نظر او، قواعد حقوقیِ جدید برای گذرگاههای دریایی، نه از طریقِ توافقهای چندجانبه، بلکه از طریقِ «اعمال مدیریت» و «شکر عملی نعمت» (به معنایِ استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک) محقق میشود.
این رویکرد متعارض میان «دعوت به دوستی» و «استفاده از اهرم فشار»، این پیام را میرساند که سیاست خارجی دوره او ترکیبی از دپلماسیِ همسایگی و دکترینِ تقابل خواهد بود. در واقع، رهبر جدید در پیامهایش بهدنبال نوعی توازن میانِ همسایگان است که در آن، همکاریهایِ اقتصادی با کشورهایِ خلیج فارس، مشروط به پذیرشِ اقتدار نظامیِ ایران در پهنه آبیِ خلیج فارس و دریای عمان باقی میماند.
عدمِ تبیینِ چگونگیِ سازگاریِ این دو رویکرد، بهجز آنکه ریشه در نامعلوم بودن وضعیت جنگ دارد، نشان میدهد که دستگاهِ سیاست خارجیِ جدیدی که او بنا خواهد کرد، هنوز در حال گذار از یک تئوری عملیاتی به یک دکترین جدید است. این در حالی است که وی در پیام ۱۰اردیبهشت۱۴۰۵ خود، آینده منطقه را «آیندهای بدون آمریکا» ترسیم میکند، اما برای تحقق آن، نه از ابزارهای نرم، بلکه بر «سیاستهای مقاومت و راهبرد ایران قوی» تاکید میورزد که مستقیما بر فضای سیاسی و اقتصادی همسایگان تاثیرگذار است.
پیامهای رهبر جدید تاکنون نشان از آن دارد که در دوره او تغییرات جزیی است و آنچه ادامه دارد همان رویکردهای سابق است. با این حال، غیابِ شواهدِ عینی از وجود رهبر جدید، پرسشها درباره ماهیتِ این متنها از سطحِ تحلیلِ محتوا فراتر رفته است. توضیحات «محسن قمی»، معاون امور بینالملل دفتر رهبر، که این ابهامات را «ترفند دشمن» میخواند، نتوانسته است خلا ناشی از فقدان یک رهبرِ کنشگرِ عمومی را پر کند. حتی توجیهاتی مبنی بر «آسیبدیدگی در موجِ انفجار»، بهجای شفافسازی، به ابهام موجود دامن زده است.
آنچه واقعیت امروزِ جمهوری اسلامی را تعریف میکند، نه پاسخ به این پرسشهایِ بیولوژیک یا فنی، بلکه کارکرد این متون در «ساختارِ قدرت» است. نظم سیاسیِ کنونی به گونهای بازتعریف شده که حضور فیزیکیِ رهبر، به «حضورِ متنی» تقلیل یافته است. این سایه رهبری که فعلا تنها با کلمات و بیانیهها بر کشور حکمرانی میکند، نشان میدهد که ساختارِ بروکراتیک و امنیتیِ نظام، برای حفظ تداوم خود، به جایِ یک «شخصیت کاریزماتیک»، به یک «مرجعیت نمادین» نیاز دارد که از طریقِ این نوشتارها اعمال میشود.