عبدالرحمن الراشد: درس‌های اشغال کویت؛ آیا خلیج فارس دوباره در آستانه بحرانی مشابه است؟

Tuesday, 4th August, 2026
اندازه قلم متن

عبدالرحمن الراشد

تجربه چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که امنیت منطقه خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازدارندگی مستقل، هوشمندانه و متکی بر توان داخلی است

خودروهای نظامی منهدم‌شده ارتش عراق در جریان عملیات آزادسازی کویت. (AFP)

ایندیپندنت فارسی

این روزها، حال‌وهوای بحران اشغال کویت در اوت ۱۹۹۰ بار دیگر تداعی می‌شود؛ زمانی که رژیم صدام حسین با اشغال کویت، خلیج فارس را با بزرگ‌ترین تهدید امنیتی تاریخ خود تا آن زمان روبه‌رو کرد.

اشغال کویت اگرچه از نظر زمان‌بندی جهان را غافلگیر کرد، اما از منظر روندهای فکری و سیاسی، حادثه‌ای بدون مقدمه نبود. خصومت ایدئولوژیک حزب بعث با نظام‌های پادشاهی کشورهای حوزه خلیج فارس، همواره در ادبیات و گفتمان سیاسی آن بازتاب داشت و جاه‌طلبی توسعه‌طلبانه رژیم عراق نیز پیش‌تر در جنگ با ایران و تلاش برای تثبیت خود به‌عنوان قدرت برتر خلیج فارس، به‌وضوح نمایان شده بود.

اشغال کویت، از دید بسیاری از ناظران آن زمان، صرفا یک اقدام نظامی محدود نبود؛ بلکه آغاز پروژه‌ای گسترده‌تر برای تغییر اجباری موازنه قدرت در منطقه به شمار می‌رفت. از همین رو، تصادفی نبود که کشورهای حاشیه خلیج فارس ده سال پیش از این بحران، شورای همکاری خود را بدون مشارکت رژیم صدام حسین تاسیس کردند. آن‌ها با درک هم‌زمان تهدیدهای ناشی از عراق و ایران، در سال ۱۹۸۱ شورای همکاری کشورهای عربی خلیج فارس را به‌عنوان چارچوبی برای هماهنگی سیاسی، امنیتی و دفاعی در منطقه‌ای پرتنش و بی‌ثبات ایجاد کردند. در مقابل، صدام حسین نارضایتی خود را از شکل‌گیری این چارچوب همکاری میان کشورهای عربی خلیج فارس پنهان نکرد و ازاین‌رو، بعدها درصدد ایجاد ائتلافی عربی در برابر آن برآمد؛ ائتلافی که در قالب «شورای همکاری عربی» شکل گرفت، اما عمر چندانی نداشت و با اشغال کویت عملا فروپاشید.

از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز با وجود تفاوت ایدئولوژیک، در عرصه گسترش نفوذ و جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای، از منطق مشابهی با دیگر پروژه‌های هژمونیک در خاورمیانه پیروی می‌کند. این نظام از بدو تاسیس در سال ۱۹۷۹، با اتکا به گفتمان انقلابی و راهبرد صدور انقلاب، کوشید دامنه نفوذ خود را از طریق ایجاد شبکه‌ای از متحدان و گروه‌های مسلح در شماری از کشورهای عربی گسترش دهد؛ روندی که در چهار دهه گذشته، پروژه منطقه‌ای تهران را به یکی از مهم‌ترین عوامل تنش و بی‌ثباتی در خاورمیانه تبدیل کرد.

از این‌رو، یادآوری سالگرد اشغال کویت نباید تنها به بازخوانی یک خاطره تاریخی محدود شود؛ بلکه باید فرصتی برای بازاندیشی در درس‌های ماندگار تاریخ باشد. بحران سال ۱۹۹۰ به‌روشنی ثابت کرد که تهدید علیه امنیت یک کشور در خلیج فارس، هرگز در مرزهای همان کشور متوقف نمی‌ماند؛ بلکه می‌تواند به سرعت به تهدیدی منطقه‌ای و جهانی تبدیل شود و پیامدهایی مستقیم بر اقتصاد بین‌المللی و امنیت انرژی برجای گذارد. این واقعیت تا به امروز پابرجاست و شاید در سایه پیچیدگی‌های تحولات راهبردی امروز، بیش از گذشته آشکار شده باشد.

امروز، جمهوری اسلامی ایران بیش از هر زمان دیگری به‌عنوان بازیگری تهاجمی و بی‌ثبات‌کننده در منطقه شناخته می‌شود؛ تا آنجا که دامنه اقدامات و تحرکات آن حتی به اردن و مصر نیز کشیده شده است. تهران اکنون درگیر نبردی دوگانه است: از یک سو تلاش برای حفظ ساختار نظام و از سوی دیگر کوشش برای تداوم نفوذ منطقه‌ای؛ وضعیتی که می‌تواند این کشور را بیش از گذشته به سمت رویکردهای پرریسک و تصمیم‌های ماجراجویانه سوق دهد.

برای درک بهتر رفتار جمهوری اسلامی ایران، باید دغدغه‌ها و چالش‌های درونی آن را مورد بررسی قرار داد؛ زیرا معادلات قدرت در داخل، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دهی به راهبردهای خارجی و منطقه‌ای تهران ایفا می‌کنند.

البته پذیرش هرگونه توافق یا سازشی که در افکار عمومی داخلی به‌عنوان شکست سیاسی تعبیر شود، می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای تهران به همراه داشته باشد؛ زیرا مشروعیت نظام را نه‌تنها در میان مخالفان، بلکه حتی در بخشی از پایگاه سنتی حامیان آن نیز با چالش‌های جدی مواجه خواهد ساخت؛ به‌ویژه در شرایطی که جمهوری اسلامی پس از سال‌ها فشار اقتصادی، نارضایتی‌های داخلی و فرسایش تدریجی موقعیت منطقه‌ای خود، با یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های چالش‌برانگیز خود روبه‌رو است.

ازاین‌رو، تهران ممکن است به دنبال جبران خسارت‌های خود از طریق ابزارهای جایگزین باشد. پس از شکست‌های پی‌درپی اخیر جمهوری اسلامی و موفقیت اسرائیل در تضعیف توانمندی‌های حزب‌الله در لبنان، به نظر می‌رسد تهران درصدد بازآرایی حضور و نفوذ خود در منطقه است. در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران احتمالا بیش از گذشته بر عراق و یمن تمرکز خواهد کرد؛ دو عرصه‌ای که همچنان در آن‌ها از نفوذ مستقیم بر گروه‌های شبه‌نظامی و حوثی‌ها برخوردار است و می‌تواند از این اهرم‌ها برای اعمال فشار و جبران بخشی از خسارت‌های خود در دیگر میدان‌ها بهره ببرد.

این تحول، کشورهای حوزه خلیج فارس را در برابر یک چالش راهبردی پیچیده و پرخطر قرار می‌دهد. تهدید محتمل در چنین شرایطی، نه الزاما یک جنگ مستقیم و متعارف، بلکه بازگشت به الگوی تقابل‌های نیابتی است؛ الگویی که در آن تهران از طریق شبکه متحدان و گروه‌های همسو، میدان درگیری را مدیریت کرده و با پوشش شعارها و عناوین مختلف، جبهه‌هایی را علیه کشورهای حوزه خلیج فارس باز کند؛ جبهه‌هایی که ممکن است بیش از آنکه علیه اسرائیل متمرکز باشند، امنیت و ثبات کشورهای منطقه را هدف قرار دهند.

با این حال، اتکا به این فرض که آمریکا در صورت خودداری از رویارویی نظامی با جمهوری اسلامی ایران در شرایط کنونی، در آینده نیز همانند سال ۱۹۹۱ برای دفاع از متحدان خود به یک جنگ گسترده بازخواهد گشت، می‌تواند خطایی راهبردی در محاسبات امنیتی باشد؛ چراکه تداوم شراکت‌ها و تعهدات امنیتی واشنگتن، الزاما به معنای تکرار الگوی مداخله نظامی دهه‌های گذشته نیست.

بنابراین، مهم‌ترین درسی که باید از تجربه اوت ۱۹۹۰ به‌خاطر داشت، این است که امنیت خلیج فارس نمی‌تواند تنها به حمایت‌های خارجی و تضمین‌های بیرونی وابسته باشد. ثبات پایدار منطقه نیازمند تقویت توان دفاعی مستقل، افزایش همکاری‌های امنیتی، توسعه صنایع نظامی و ارتقای آمادگی سیاسی و اقتصادی است؛ زیرا چالش‌های آینده ممکن است پیچیده‌تر و خطرناک‌تر از بحران‌هایی باشد که منطقه در دهه‌های گذشته تجربه کرده است. تحولات اخیر بیش از هر زمان دیگری نشان داده است که کشورهای حوزه خلیج فارس باید برای حفظ امنیت خود، بیش از گذشته بر توانمندی‌های داخلی و قدرت جمعی خود تکیه کنند.

برگرفته از الشرق‌الاوسط


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.