از کردها تا احمدی‌نژاد؛ روایت روزنامه‌نگار اسرائیلی از قمار موساد برای تغییر رژیم در ایران

Tuesday, 4th August, 2026
اندازه قلم متن
تهران
 
Copyright AP Photo
نگارش از یورونیوز فارسی

یک روزنامه‌نگار سرشناس اسرائیلی در گزارشی اختصاصی فاش کرد که اسرائیل پیش از آغاز جنگ، طرحی برای تغییر رژیم در ایران داشته؛ طرحی که میان موساد، ارتش اسرائیل و سطح سیاسی این کشور اختلاف‌های عمیقی ایجاد کرده بود.

نداف ایال، نویسنده این گزارش، از ستون‌نویسان روزنامه «یدیعوت آحرونوت» و از تحلیلگران شناخته‌شده اسرائیلی در حوزه سیاست بین‌الملل و امنیت خاورمیانه است.

 

مقاله بسیار بلند او این گونه آغاز می‌شود: «نگاهی عمیق به عملیات شیر خیزان؛ هدف جنگی‌ای که اسرائیل هرگز به‌صورت علنی اعلام نکرد، ارزیابی اطلاعاتی‌ای که هشدار می‌داد شکست این طرح ممکن است ایران را به سمت ساخت بمب هسته‌ای سوق دهد، و آنچه موساد به کردها گفته بود.»

ایال آخر هفته گذشته، گزارشی تحقیقی و مفصل در روزنامه یدیعوت آحرونوت، بزرگ‌ترین روزنامه اسرائیل، درباره چگونگی تصمیم اسرائیل برای ورود به جنگ با ایران منتشر کرده بود. او روز دوشنبه ۳ اوت (۱۲ مرداد) در ویسایت خودش نوشت که این مقاله نسخه‌ای از همان گزارش است که برای مخاطبان خارج از اسرائیل ترجمه و ویرایش شده است.

این روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر می‌نویسد: «همین ابتدا باید نکته‌ای را روشن کنم. بخش‌هایی از طرح موساد هنوز منتشر نشده‌اند؛ از جمله عناصری که بنا بر روایت چندین منبع، بسیار جدی و متقاعدکننده بوده‌اند. بنابراین، طرحی که در اینجا توصیف می‌شود، تمام طرح نیست و ممکن است نسبت به واقعیت، ساده‌تر و محدودتر به نظر برسد. با این حال، تمام مطالبی که در ادامه آمده، بر اساس گفته‌های افرادی است که در جلسات تصمیم‌گیری حضور داشته‌اند.»

ترجمه اصل مقاله نداف ایال در پی می‌آید:

تصور طرح اسرائیل برای سرنگونی جمهوری اسلامی، بدون توجه به جسارت و بلندپروازی خارق‌العاده آن، تقریبا ناممکن است.

فرسوده کردن یک حکومت در طول سال‌ها از طریق تحریم‌ها، عملیات نفوذ و ایجاد تدریجی ترس و سردرگمی، یک موضوع است؛ اما جذب محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران و منکر هولوکاست، به‌عنوان یک عامل اطلاعاتی و سپس بازگرداندن او به قدرت، موضوعی کاملا متفاوت است.

همین‌طور راه‌اندازی یک تهاجم تمام‌عیار توسط نیروهای کرد نیز در همین دسته قرار می‌گیرد.

این‌ها از آن دست پروژه‌هایی هستند که حتی ابرقدرت‌ها نیز در اجرای آن‌ها شکست می‌خورند. با این حال، اسرائیل چنین تلاشی را آغاز کرد و منابع و توان عظیمی را صرف پیشبرد آن نمود.

در هفته‌های گذشته، نیویورک تایمز و هاآرتص مطالب فراوانی درباره آن تلاش منتشر کرده‌اند. آنچه در ادامه می‌آید، جزئیات بیشتری را به پرونده بلندپروازانه‌ترین هدف منطقه‌ای که اسرائیل تاکنون دنبال کرده است، می‌افزاید: تغییر حکومت در کشوری با نزدیک به ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت که یک قدرت منطقه‌ای است؛ تلاشی که در میانه جنگ و با هماهنگی تنها ابرقدرت جهان، یعنی ایالات متحده، انجام شد.

در ارائه‌ای که موساد در آستانه آغاز عملیات برای کابینه اسرائیل ارائه کرد، برآورد شده بود که تحقق تغییر رژیم بین «یک تا سه سال» زمان خواهد برد. این برآورد محتاطانه و واقع‌بینانه‌ای بود؛ چرا که انقلاب اسلامی نیز یک‌شبه رخ نداد. اما آنچه وزرا از این ارائه برداشت کردند، چیز دیگری بود.

یکی از آن‌ها به من گفت: «ما این‌طور فهمیدیم که قرار است با یک اقدام سریع و فراگیر رژیم را سرنگون کنیم؛ حذف رهبر فعلی، حمله نیروهای کرد، استفاده از احمدی‌نژاد به‌عنوان عامل ما، و به خیابان آمدن معترضان.»

تهران
تهران AP Photo

ابتدا یک تفکیک مهم

بارها و بارها از این طرح با عنوان «عملیات موساد» یاد شده است. بدون تردید، موساد، سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، نیروی محرک و طراح اصلی و پیش‌برنده این پروژه بود. اما این عملیات، در نهایت عملیات دولت اسرائیل بود که با دستور کابینه این کشور اجرا شد.

این طرح بر پایه باوری شکل گرفت که ابتدا در سطح سیاسی تثبیت شد و سپس به دستگاه امنیتی تحمیل گردید: اینکه بدون تغییر رژیم در تهران، نه بحران هسته‌ای ایران راه‌حلی خواهد داشت و نه رویارویی و تنش میان ایران و اسرائیل پایان خواهد یافت.

جنگ دوازده‌روزه ژوئن ۲۰۲۵ فرصتی ایجاد کرده بود و دونالد ترامپ نیز در کاخ سفید حضور داشت. از نگاه اسرائیل، باید از این فرصت استفاده می‌شد، زیرا ممکن بود این پنجره بسته شود. از نظر تصمیم‌گیران، هزینه دست روی دست گذاشتن، حتی با در نظر گرفتن خطر شکست از هزینه اقدام نظامی بیشتر بود.

بنیامین نتانیاهو این موضوع را صراحتا به رئیس‌جمهور آمریکا گفته بود. این دکترین او بود.

این‌ها برداشت یا تفسیر نیست. اهداف جنگی عملیات «شیر خیزان» هرگز به‌طور رسمی منتشر نشد. اما پس از گفت‌وگو با بیش از ده منبع نظامی و سیاسی، می‌توان هدف اصلی این عملیات را چنین بازسازی کرد:

کاهش شدید یا از میان برداشتن تهدیدهایی که ایران علیه اسرائیل ایجاد می‌کند، از طریق فراهم کردن شرایط نظامی لازم برای تغییر رژیم در ایران.

شاید این دقیقا همان عباراتی نباشد که در اسناد رسمی به کار رفته است، اما مضمون اصلی همین بود: «ایجاد شرایط لازم برای تغییر رژیم.»

این عبارت حاصل نوعی مصالحه بود که بخشی از آن با مشارکت ارتش اسرائیل تدوین شد. ارتش از همان ابتدا اعلام کرده بود که به‌تنهایی نمی‌داند چگونه می‌توان موجب تغییر رژیم شد. از نگاه ستاد کل ارتش، مأموریت اصلی وارد آوردن آسیب راهبردی به ایران بود؛ یعنی فرسایش تدریجی توانایی‌های آن در گذر زمان. حمایت از موساد نیز از دید ارتش یک مأموریت فرعی محسوب می‌شد.

چرا از عبارت «ایجاد شرایط» استفاده شد و نه «سرنگونی رژیم»؟

یکی از مقام‌های دفاعی در پاسخ به این پرسش گفت که احتمالا ارتش می‌دانست چنین هدفی بسیار پیچیده و شاید حتی دست‌نیافتنی است. ارتش نمی‌خواست وارد جنگی شود که هدف آن آن‌قدر مطلق باشد که برای مدت نامحدودی ادامه پیدا کند؛ حتی بسیار فراتر از زمانی که ذخایر موشک‌های رهگیر اسرائیل پاسخگوی نیاز جنگ باشد.

با این حال، کابینه به هدفی رأی داد که در عمل چیزی جز تلاش برای تغییر رژیم نبود. هدفی به این بزرگی که برخی آن را جاه‌طلبانه و حتی خودبزرگ‌بینانه توصیف می‌کنند، نحوه تخصیص منابع را تعیین می‌کند و پیامدهای منطقه‌ای بسیار سنگینی به همراه دارد.

به بیان دیگر، برنامه هسته‌ای و موشک‌های بالستیک ایران اهمیت داشتند، اما «جام مقدس» این جنگ نبودند و پیام اصلی جنگ جدید نیز محسوب نمی‌شدند. اگرچه عملیات خرداد ۱۴۰۴ برنامه هسته‌ای ایران را در اولویت قرار داده بود و واقعا هم غنی‌سازی را متوقف کرد، اما عملیات «شیر خیزان» قرار بود جنگی باشد که به همه جنگ‌ها پایان دهد؛ دست‌کم در مواجهه با ایران.

تا این لحظه، نتیجه چنین بوده است: صنایع دفاعی ایران، به‌ویژه خط تولید موشک‌های بالستیک، آسیب جدی دیده‌اند و خسارت واردشده به برنامه هسته‌ای نیز عمیق‌تر شده است. ارتش اسرائیل زیان‌هایی در حد صدها میلیارد دلار به ایران وارد کرده و دستگاه اطلاعاتی اسرائیل نیز نفوذی کم‌سابقه در ساختار حاکمیتی ایران از خود نشان داده است.

اما اگر هدف عملیات «شیر خیزان» ایجاد شرایط برای تغییر رژیم بود، باید گفت که حکومت همچنان پابرجاست، ساختار خود را حفظ کرده و با اقتدار حکومت می‌کند.

تهران
تهران AP Photo

بازیگران خارجی نیز باعث شدند جزئیات طرح اسرائیل از جمله نقش محمود احمدی‌نژاد به‌عنوان یکی از عوامل موساد افشا شود. هنگامی که عملیات اسرائیل نتوانست به هدف تعیین‌شده خود برسد، حکومت ایران توانست مدعی پیروزی شود و بگوید: «ما پیروز شدیم، چون زنده ماندیم.»

این صرفا بازی با واژه نیست.

در تابستان ۱۴۰۴، «محور مقاومت» در سراسر منطقه ضربه خورده بود و تقریبا همه نظرسنجی‌ها نشان می‌دادند که اسرائیلی‌ها احساس می‌کنند پیروز شده‌اند.

اما در تابستان ۱۴۰۵، اکثریت قاطع اسرائیلی‌ها دیگر باور ندارند که ایران را شکست داده‌اند. بر اساس نظرسنجی شبکه ۱۲ اسرائیل، تنها ۱۱ درصد معتقدند اسرائیل در این جنگ پیروز شده است و «محور مقاومت» اکنون باثبات‌تر از گذشته به نظر می‌رسد.

تابستان گذشته ایران کنترل تنگه هرمز را در اختیار نداشت؛ اما یک سال بعد بر گذرگاهی تسلط یافته که برای اقتصاد جهانی اهمیتی حیاتی دارد.

بدون تردید، این رژیم روزی سقوط خواهد کرد، اما بسیار بعید است که این جنگ «شرایط لازم» برای سقوط آن را فراهم کرده باشد.

این داستان صرفا درباره ماجراجویی‌ای نیست که به نتیجه نرسید. بسیاری از کسانی که در این تصمیم‌گیری‌ها نقش داشتند معتقدند اگر واشنگتن درباره اجزای اصلی طرح تغییر موضع نمی‌داد، عملیات می‌توانست موفق شود. از آنجا که بخش‌هایی از طرح همچنان محرمانه باقی مانده، شواهد کافی برای قضاوت قطعی وجود ندارد.

در واقع، این روایت از یک شکست ساختاری است؛ اینکه چگونه هدفی راهبردی و عظیم، یعنی تغییر رژیم، به مأموریتی اجرایی تبدیل شد، بی‌آنکه سطح سیاسی، ارتش اسرائیل و موساد هرگز بر سر ماهیت واقعی آن، میزان اهمیتش، امکان‌پذیر بودنش و تناسب ابزارها با هدف، به توافق واقعی برسند.

اکنون که به گذشته نگاه می‌کنند، بیشتر طرف‌های درگیر حتی درباره واقعیت‌های اساسی این ماجرا نیز اتفاق نظر ندارند.

احمدی‌نژاد وارد می‌شود

کشتار ۷ اکتبر و تصمیم علی خامنه‌ای برای ورود مستقیم و مکرر به جنگ با اسرائیل، نتانیاهو را به این نتیجه رساند که سقوط جمهوری اسلامی را به عالی‌ترین هدف سیاست اسرائیل تبدیل کند.

هم‌زمان، موساد در حال اجرای عملیاتی گسترده و پیچیده برای نفوذ به ساختار حکومت ایران بود. همان‌گونه که گزارش‌های مختلف پیش‌تر فاش کرده‌اند، دیوید بارنئا، رئیس موساد، در بوداپست با محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران، دیدار کرد؛ دیداری که حاصل تماس‌هایی بود که مدت‌ها ادامه داشت.

احمدی‌نژاد به‌تدریج به یکی از اصلی‌ترین گزینه‌ها برای ایفای نقش به‌عنوان جایگزینی در داخل ایران تبدیل شد. از نگاه طراحان این طرح، سابقه حضور او در دل نظام باعث می‌شد از نظر افکار عمومی ایران چهره‌ای معتبرتر و باورپذیرتر به نظر برسد. به مقامات سیاسی اسرائیل نیز آنچه «شواهد تحلیلی» درباره میزان محبوبیت و جایگاه احمدی‌نژاد در جامعه ایران توصیف می‌شد ارائه شد؛ شواهدی که موساد مدعی بود بارها و بارها راستی‌آزمایی و تأیید شده‌اند.

اما نتانیاهو با مخالفت مستدل فرماندهان وقت ارتش اسرائیل روبه‌رو شد. هرتسی هالوی، رئیس وقت ستاد کل ارتش و آهارون هالیوا، رئیس وقت اطلاعات نظامی در جلسات محرمانه تأکید کردند که توانایی طراحی و اجرای تغییر رژیم در کشوری مانند ایران بسیار محدود است.

آن‌ها هشدار دادند که طرح‌های پیشنهادی، از جمله طرح موساد در برابر نفوذ و تسلط جمهوری اسلامی بر جامعه ایران، بیش از حد بلندپروازانه و در عمل توخالی هستند. یوآو گالانت، وزیر دفاع وقت، نیز قانع نشد.

این تردیدها با وجود تغییر فرماندهان ارتش نیز ادامه یافت و در دوره ایال زمیر به‌عنوان رئیس ستاد کل و شلومی بیندر به‌عنوان رئیس اطلاعات نظامی نیز پابرجا ماند.

از بیرون، این مقاومت ارتش شاید عجیب به نظر برسد. مگر سرنگونی جمهوری اسلامی چه اشکالی دارد؟ چرا نباید دست‌کم برای آن تلاش کرد؟

اما سیاست دفاعی بر اساس سلسله‌مراتب اولویت‌ها شکل می‌گیرد و معمولا هیچ تمایلی وجود ندارد که منابع عظیم صرف طرحی شود که از همان ابتدا احتمال شکست آن زیاد است.

پاسخ راهبردی‌تر به ماهیت خودِ هدف مربوط می‌شود: اگر برای سرنگونی رژیم تلاش کنید و شکست بخورید، در واقع آیت‌الله‌ها پیروز شده‌اند.

پس از جنگ دوازده‌روزه، اما شرایط تغییر کرد. ایران به‌گونه‌ای آشکار ضربه خورده بود که به گفته یکی از مقام‌های دفاعی اسرائیل، «چشم ما به امکان شکل‌گیری خاورمیانه‌ای متفاوت باز شد.»

محمود احمدی‌نژاد
محمود احمدی‌نژاد AP Photo

«اشتها با خوردن بیشتر می‌شود»؛ یعنی موفقیت‌های اولیه، رهبران اسرائیل را به این باور رساند که می‌توان اهداف بسیار بزرگ‌تر، از جمله تغییر رژیم در ایران، را نیز دنبال کرد.

تا تابستان ۱۴۰۴ روشن شده بود که ایران بازسازی زرادخانه موشک‌های بالستیک خود را سریع‌تر از حد انتظار پیش می‌برد. همچنین به همان اندازه روشن بود که اسرائیل نمی‌تواند ایران را صرفا از طریق دورهای متناوب حملات هوایی مدیریت کند؛ دکترین موسوم به «کارزار میان جنگ‌ها»، یعنی همان فرسایش کم‌شدتی که اسرائیل سال‌ها علیه تثبیت حضور ایران در سوریه و لبنان دنبال کرده بود.

یک مقام ارشد که در مباحث کابینه و شورای امنیت کابینه حضور داشته، به من گفت: «ما فکر کردیم فقط یک راه‌حل راهبردی برای این مسئله وجود دارد: تغییر رژیم. در غیر این صورت محکومیم که مدام این سطل را خالی کنیم؛ گاهی با یک قاشق چای‌خوری، گاهی با یک ملاقه. این کار پایدار نیست.»

تا آن زمان، نخست‌وزیر و رئیس موساد موضع مشترکی پیدا کرده بودند. اینکه تغییر رژیم می‌تواند و باید مورد تلاش قرار گیرد و موساد عمیقا درگیر فعالیت‌های میدانی برای آماده‌سازی یک کودتا بود.

ارتش اسرائیل نیز از طرف خود، بازسازی دوباره توان سپاه پاسداران را شناسایی کرده بود. ارتش همچنان نسبت به سرنگونی رژیم تردید داشت، اما درباره پروژه موشک‌های بالستیک ایران و بخش‌های باقی‌مانده برنامه هسته‌ای این کشور احساس فوریت می‌کرد.

اسرائیل سرمایه‌گذاری سنگینی را برای آماده‌سازی یک جنگ دوم و بزرگ‌تر آغاز کرد. این تمایز اهمیت دارد: در سطح سیاسی، از همان ابتدا، طرح تلاشی برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود. اما در داخل ارتش اسرائیل، تمرکز عمدتا بر پایان دادن به بخش صرفا نظامیِ کار ناتمام دور قبلی بود: موشک‌های بالستیک، صنایع دفاعی و برنامه هسته‌ای. موساد ارزیابی می‌کرد که این عملیات می‌تواند و باید در ماه مه یا ژوئن ۲۰۲۶ اجرا شود. ارتش اسرائیل از پاییز ۲۰۲۶ سخن می‌گفت. نخست‌وزیر بی‌وقفه برای جلو انداختن زمان عملیات فشار می‌آورد.

در دی ۱۴۰۴، اعتراضات گسترده و شورش‌ها در سراسر ایران آغاز شد. می‌توان با اطمینان فرض کرد که اداره نفوذ موساد هر کاری از دستش برمی‌آمد برای کمک به آنها انجام داده است؛ این دقیقا همان هدفی است که برای آن ایجاد شده بود. حکومت ایران با کشتار گسترده شهروندان ایرانی پاسخ داد. اگر عملیات «شیر خیزان» در سال ۱۴۰۴ باعث رضایت عمیق در داخل ساختار امنیتی شده بود، بی‌ثباتی ایران در دی ماه نوعی سرخوشی ایجاد کرد. رئیس‌جمهور ترامپ وعده داد که به کمک معترضان خواهد آمد. موساد و ارتش اسرائیل از سوی نخست‌وزیر دستور گرفتند که برای جنگ بزرگ آماده شوند و برنامه‌ها را به سمت اجرا سرعت بخشند.

در طول ژانویه و فوریه ۲۰۲۶، تمام سیستم اسرائیل بر آماده‌سازی جنگ متمرکز بود. برنامه‌ها هنوز به هیچ وجه آماده نبودند، به‌ویژه در مورد مسئله سقوط رژیم. عبارت عملیاتی این بود: «فرصت را از دست ندهید.»

طرح کردها

کردها به سنگ‌بنای طرح کودتا تبدیل شدند: آنها قرار بود از غرب وارد ایران شوند، شهر به شهر پیشروی کنند، در مسیر خود کردها و ایرانیان بیشتری را جذب کنند و به سمت تهران حرکت کنند. هم‌زمان، پس از مرحله آغازین بمباران، توده‌های مردم قرار بود مانند دی ماه به خیابان‌ها بیایند. یک «طوفان کامل.»

از نظر لجستیکی، بر اساس آنچه منتشر شده است، اسرائیل سلاح در اختیار آنها قرار داد. همچنین تلاش کرد یک ائتلاف کردی تشکیل دهد.

در اینجا باید مکث کرد: افسران اطلاعاتی اسرائیل که سال‌ها روی ایران کار کرده‌اند، هرگونه اتکا به کردها را در نگاه اول یک توهم بزرگ و غیرواقع‌بینانه می‌دانند. پاسخ موساد این بود که ایران حوزه تخصصی و میدان عملیاتی آنهاست. کردها قرار نبود ایران را تصرف کنند، بلکه نقش اصلی آنها این بود که رژیم را درگیر و زمین‌گیر کنند تا مردم بتوانند آن را سرنگون کنند.

بسیاری از مشکلات مربوط به کردها ماهیت سیاسی داشت: چگونه چندین گروه رقیب را وادار کنند با یکدیگر همکاری کنند، و این همکاری چگونه بتواند واقعا به تغییر سیاسی در ایران منجر شود. از جمله، اسرائیل از کردها خواست زیر پرچم شیر و خورشید بجنگند، نه زیر پرچم کردی، تا این حمله به‌عنوان یک خیزش ملی ایرانی دیده شود، نه یک حرکت جدایی‌طلبانه کردی. اسرائیل ترتیبی داد که این پرچم‌ها تأمین شوند.

نیروهای حزب دموکرات کردستان ایران
نیروهای حزب دموکرات کردستان ایران AP Photo

برنامه‌ریزی تا جزئی‌ترین سطوح پیش رفته بود. موساد می‌خواست از خطر انجام کشتارهای قومی توسط کردها در سراسر ایران هنگام پیشروی آنها جلوگیری کند. شرطی که برای آنها تعیین شده بود، در داخل موساد با عنوان «ده فرمان» شناخته می‌شد: بدون کشتن، غارت، دزدی، تجاوز یا جنایت جنگی. اسرائیلی‌ها به آنها هشدار دادند: «اگر از این هدف منحرف شوید، نیروی هوایی اسرائیل از شما پشتیبانی نخواهد کرد و رژیم شما را قتل‌عام خواهند کرد.»

نیروی هوایی نکته اساسی بود. اسرائیل به کاخ سفید، رئیس‌جمهور ترامپ یا سازمان سیا نگفت که طرح، یک تهاجم کردی است. آن را به‌عنوان یک عملیات مشترک کردها و نیروی هوایی اسرائیل توصیف کرد. این چارچوب صریح ارائه‌شده بود. قرار بود نیروی هوایی برای کردها مسیرهای زمینی باز کند و با تهدیدهای در حال ظهور مقابله کند. نیروی کردی، که در آغاز حدود ۱۵ هزار جنگجو داشت، قرار بود شهرها را آزاد کند و در مسیر خود ایرانیان بیشتری را جذب کند تا اینکه تعدادش به «۱۵۰ هزار تا ۲۰۰ هزار نفر» برسد و زیر پوشش هوایی اسرائیل به سمت تهران پیشروی کند.

قرار بود پیش از آن اتفاقات دیگری نیز رخ دهد، شورش‌هایی در میان دیگر اقلیت‌ها و همچنین تظاهرات گسترده شهروندان در سراسر ایران، مدتی پس از آغاز حمله.

کی بود؟ کی بود؟ من نبودم

ارتش اسرائیل علاقه زیادی به واژه «تیکلول (tichlul)» دارد، یعنی یکپارچه‌سازی و هماهنگ‌سازی یک کارزار در تمام بخش‌های آن. در اسرائیل، ارتش نقش هماهنگ‌کننده اصلی جنگ‌ها را بر عهده دارد.

 

«امان»، سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل درباره عملیات سرنگونی جمهوری اسلامی نگرانی‌های عمیقی داشت و بخش پژوهش آن ارزیابی‌ای تهیه کرد که در آن احتمال موفقیت پایین دانسته شده بود. همان‌طور که مایکل هاوزر توو در روزنامه هاآرتص گزارش داده است، سرلشکر شلومو بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، تعیین کرده بود که احتمال سقوط رژیم پایین است. استدلال او مشخص بود: اینکه نمی‌توان به کردها اتکا کرد و میزان حمایت آمریکا «نامشخص» است. اطلاعات نظامی همچنین هشدار داد که حکومت ایران بلافاصله اینترنت را قطع خواهد کرد و این امر احتمال هماهنگ‌سازی هرگونه انقلاب را به‌شدت کاهش می‌دهد.

هشدار دیگری نیز وجود داشت؛ هشداری جدی‌تر و دراماتیک‌تر. بخش پژوهش معتقد بود که اگر تلاش برای تغییر رژیم شکست بخورد، خطر حرکت سریع ایران به سمت دستیابی به سلاح هسته‌ای افزایش خواهد یافت؛ خطری که به گفته آنان باید برای آن تدبیر احتیاطی اندیشیده می‌شد.

این موضوع در قالب یک گزارش مکتوب ارائه شد. در عمل، این گزارش هشدار می‌داد که بهای شکست در تغییر رژیم می‌تواند بسیار سنگین باشد. بسیاری از کارشناسان ایران اکنون ارزیابی می‌کنند که مجتبی خامنه‌ای واقعا در حال بررسی حرکت سریع به سوی ساخت بمب هسته‌ای است.

یک مقام دفاعی با تجربه طولانی به من گفت: «نتیجه‌گیری درست از اعتراضات دسامبر تا ژانویه باید این می‌بود که رژیم در نبرد خود برای بقا پیروز شده است. معترضان کشته شدند. دوستانشان عقب‌نشینی کردند. رژیم از نیروی مرگبار استفاده کرد. این موضوع دلیلی است علیه اینکه دو ماه بعد دوباره تلاش کنیم آن را سرنگون کنیم.»

این‌ها نکات جدی‌ای هستند. کارشناسان ایران در سراسر جهان، هنگام مواجهه با جزئیات طرح اسرائیل، واکنشی نزدیک به تحقیر نشان می‌دهند. از دیدگاه آنها، ساختار عظیم جمهوری اسلامی را نمی‌توان با چنین تهدید خارجی‌ای سرنگون کرد؛ به‌ویژه نه در شرایط جنگی. در ظاهر، تردیدهای اطلاعات نظامی تأیید شده بود.

حمله اسرائیل به یک انبار نفت در تهران در جریان جنگ ۱۲ روزه
حمله اسرائیل به یک انبار نفت در تهران در جریان جنگ ۱۲ روزه AP Photo

اما در موساد روایت کاملا متفاوتی ارائه می‌شود: اینکه اطلاعات نظامی هیچ‌گونه مخالفت یا تردید جدی‌ای نداشت، بلکه همکاری‌ای چشمگیر از خود نشان داد.

وقتی با تصمیم‌گیرندگان سیاسی صحبت کردم، از جمله برخی که به‌شدت از طرح تغییر رژیم موساد انتقاد می‌کردند، آنها گفتند که هیچ هشدار تند و جدی‌ای از سوی ارتش اسرائیل درباره طرح سرنگونی رژیم نشنیده بودند.

در واقع، آنها می‌گویند هیچ‌گونه مخالفتی نشنیده‌اند؛ نه در نشست‌های محدود شورای امنیت کابینه، و نه در جلسه کابینه‌ای که به نخست‌وزیر و وزیر دفاع اختیار اجرای عملیات را داد.

یکی از آنها به من گفت: «آیا واقعا به نظرت منطقی می‌آید که ما همه این ارزیابی‌های تیره و تار را بشنویم، اینکه هیچ شانسی وجود ندارد، اینکه کردها جدی نیستند، اینکه آمریکایی‌ها با ما نیستند، اینکه ممکن است ایران به سمت ساخت سلاح هسته‌ای برود، اینکه این طرح شکست خواهد خورد؟ و این باعث یک بحث بزرگ نشود؟»

وزیر دیگری به من گفت: «ارتش اسرائیل تقریبا موافق بود. و اگر هم ملاحظاتی داشت، آنها را خیلی ضعیف مطرح کرد. این فقط طرح موساد نبود؛ هدف جنگ بود. ارتش در آن مشارکت داشت و به آن باور داشت. و اگر چندان باور نداشت، این موضوع هرگز به ما منتقل نشد.»

من با چندین نفر که در آن جلسات حضور داشتند صحبت کردم، و همه آنها نسخه‌ای مشابه از همین روایت ارائه کردند: ارتش کاملا همراهی کرده بود.

اما ارتش اسرائیل این روایت را کاملا رد می‌کند و می‌گوید که هر تردید و هر خطری در نشست‌های مربوطه به تصمیم‌گیرندگان ارائه شده بود؛ هم به‌صورت شفاهی و هم کتبی، و اسناد رسمی نیز این موضوع را ثبت کرده‌اند.

این تناقض با گفته‌های وزرا چگونه قابل توضیح است؟ مقام‌های ارشد سابق در ساختار دفاعی اسرائیل پاسخ می‌دهند که گاهی وزرا چیزی را می‌شنوند که می‌خواهند بشنوند. وقتی چیزی شکست می‌خورد، آنها می‌گویند که پیش‌تر هیچ هشداری دریافت نکرده‌اند.

این موضوع یک پرسش اجتناب‌ناپذیر را مطرح می‌کند: در کدام بحث‌ها و در کدام نهادها این هشدارها مطرح شده بود؟

کابینه کامل تقریبا هرگز طرح جامع را بررسی نکرد؛ زیرا نگرانی از افشای اطلاعات وجود داشت. پس چه چیزی باقی می‌ماند؟ نشست‌های شورای امنیت کابینه و برخی جلسات با حضور نخست‌وزیر و وزیر دفاع.

تردیدی وجود ندارد که نتانیاهو گزارش بخش پژوهش اطلاعات نظامی را دریافت کرده بود؛ گزارشی که تردیدهای جدی درباره چشم‌انداز موفقیت تغییر رژیم بیان می‌کرد. آیا او مانع از ارائه کامل این انتقادها به کابینه شد، از جمله به کابینه‌ای که جنگ را تصویب کرد؟

و به‌طور کلی‌تر: چه چیزی می‌تواند چنین شکاف شدید واقعیتی را توضیح دهد؟ شکافی میان وزرا و موساد از یک سو، و ارتش اسرائیل از سوی دیگر؟

«مزخرف» و «مسخره»؛ مسیر آمریکایی و حذف عملیات کردها به خواست اردوغان

در ۱۱ فوریه، جلسه توجیهی برای رئیس‌جمهور آمریکا برگزار می‌شود. دیوید بارنیا، رئیس موساد، و ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، دیدگاه عملیاتی اسرائیل را ارائه می‌کنند. اسرائیلی‌ها نمی‌دانند که بعدها روزنامه‌نگاران مگی هابرمن و جاناتان سوان گزارش خواهند داد که مقام‌های ارشد آمریکایی، پس از شنیدن ارائه‌های اسرائیل درباره جنگ و به‌ویژه درباره تغییر رژیم، قانع نشده بودند.

آنها به تعبیر وزیر خارجه، مارکو روبیو، این طرح را «مزخرف» می‌دانستند. یا به تعبیر همتای بارنیا، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، آن را «مسخره» ارزیابی می‌کردند.

چند روز بعد، اسرائیلی‌ها می‌گویند که چراغ سبز از سوی کاخ سفید برای پیش رفتن صادر می‌شود.

جنگ هفده روز پس از آن جلسه توجیهی آغاز می‌شود. در آخرین لحظه ممکن، جلسه‌ای از کابینه تشکیل می‌شود؛ صرفا برای گرفتن تأیید رسمی وزرا، روشی معمول در سال‌های نخست‌وزیری نتانیاهو.

سپس ترور خامنه‌ای و اعضای خانواده او انجام می‌شود. ارتش اسرائیل آماده‌سازی پشتیبانی هوایی برای کردها را آغاز می‌کند، اما در ابتدا اهداف حیاتی را در اولویت قرار می‌دهد. نیروهای کردی آماده بودند که ظرف ۴۸ ساعت پس از دریافت دستور، تهاجم خود را آغاز کنند.

اما آن دستور هرگز صادر نمی‌شود.

جزئیات شروع به درز کردن می‌کند.

حدود یک هفته پس از آغاز کارزار، رئیس‌جمهور آمریکا طرح کردها را متوقف می‌کند.

گزارش شد که رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، مداخله کرده و با ترامپ تماس گرفته است. اردوغان بعدها گفت که حمله کردها به ایران می‌توانست واکنشی از سوی ترکیه برانگیزد که آن‌قدر شدید باشد که به درگیری میان ترکیه و اسرائیل کشیده شود. سه روز بعد، اسرائیل متوجه می‌شود که آمریکا در را بسته است.

موساد می‌توانست جلو بیاید و حرف ساده‌ای بزند: طرحی وجود داشت که متوقف شد. نمی‌توان درباره «شکست» یا «عدم موفقیت» در سرنگونی رژیم قضاوت کرد، زیرا دستور اجرا هرگز صادر نشد. دارایی‌های دیگری، ابزارهای دیگری و متحدان دیگری وجود داشتند، اما هیچ‌کدام فعال نشدند. هیچ تضمینی وجود ندارد که این طرح موفق می‌شد، اما هرگز اجازه داده نشد که آن را امتحان کنیم.

یکی از وزرا در توضیح این وضعیت به من گفت: «موساد حتی پیش از مسئله کردها هم بسیاری از چیزهایی را که وعده داده بود، عملی نکرد. مردم شروع کردند به پرسیدن اینکه آیا ما با خیال‌پردازها طرف هستیم؟»

طبق بیشتر روایت‌های افراد درگیر در تصمیم‌گیری‌ها، تا زمان فروپاشی طرح کردها، در رأس ساختار امنیتی اسرائیل فضایی از اجماع و همکاری نسبتا هماهنگ وجود داشت. یک هدف مشخص وجود داشت، و آن ایجاد «شرایط» برای سرنگونی حکومت در ایران بود. ارتش اسرائیل این هدف را «وارد کردن آسیب شدید به رژیم» می‌نامید. موساد جاه‌طلبی بسیار بیشتری داشت. ائتلاف موجود توانسته بود کار کند.

نتانیاهو
نتانیاهو AP Photo

اما با «نه» کاخ سفید، همه‌چیز تغییر کرد. نتانیاهو و بارنیا اصرار داشتند که هنوز کارهای بیشتری می‌توان انجام داد، یا دست‌کم باید تلاش کرد. ظرف ۴۸ ساعت، موساد یک طرح بداهه و شتاب‌زده ارائه کرد؛ طرحی که به گفته یکی از شرکت‌کنندگان، «سرهم‌بندی شده بود». موساد روشن کرد که این دیگر طرح اصلی نیست، بلکه تلاشی لحظه آخری است، و سطح انتظارات را پایین آورد.

اگر تا آن لحظه در سیستم اسرائیل هماهنگی وجود داشت، یا دست‌کم چنین به نظر می‌رسید، در مرحله دوم توافق‌ها از هم پاشید. ارتش اسرائیل، رئیس ستاد و وزرا معتقد بودند این تلاش دست‌پاچه برای تغییر رژیم، هدر دادن منابع ارزشمند است: ساعات پرواز، مهمات. و مهم‌تر از همه، زمان محدود و در حال تمام شدن پیش از پایان جنگ.

اختلاف‌ها شدید بود.

یک مقام ارشد اسرائیل به من گفت: «در مرحله اول، وقتی کردها هنوز در بازی بودند، همه موافق بودند. یا دست‌کم چنین نشان می‌دادند. به محض اینکه کردها کنار رفتند، همه‌چیز فروپاشید.»

فرد دیگری افزود: «چیزی که شگفت‌آور است این است که بعد از اینکه ترامپ مشارکت کردها را رد کرد، نتانیاهو طرح بداهه جدید موساد را تحمیل کرد. یک خیال‌پردازی دیگر که آشکارا قرار نبود موفق شود.»

بر اساس طرح بداهه، نیروی هوایی تلاش می‌کند مراکز ایست‌وبازرسی بسیج را شکار کند و نخست‌وزیر نیز فراخوان عمومی خود را برای اینکه ایرانیان در نوروز، سال نو ایرانی، به خیابان‌ها بیایند، صادر می‌کند. ابزارهای دیگری نیز به کار گرفته می‌شوند. اسرائیل به این اقدامات امید می‌بندد. ایرانیان در خانه می‌مانند.

یکی از تصمیم‌گیرندگان گفت: «ما برای طرح جایگزین بهای سنگینی پرداختیم. منابع محدود هستند. نیروی هوایی همه اقداماتی را که می‌توانست علیه برنامه هسته‌ای انجام دهد، انجام نداد. ما دنبال چیزهای دیگری بودیم.»

شکست در تصمیم‌گیری

روایت کامل، گسترده‌تر از چیزی است که در اینجا توصیف شده است. طرح موساد اجزای دیگری نیز داشت؛ برخی از آنها مهم و نسبتا قانع‌کننده بودند که منتشر نشده‌اند. نبودن این بخش‌ها می‌تواند این تصور را ایجاد کند که طرح بسیار ضعیف‌تر از چیزی بوده که سازمان واقعا قصد اجرای آن را داشته است. اما حتی از همین جزئیات محدود نیز پرسش‌های تندی مطرح می‌شود.

وزرا، ارتش اسرائیل و موساد، روایت‌های متفاوتی از هدف جنگ داشتند.

ارتش اسرائیل عملیات تغییر رژیم موساد را چیزی می‌دانست که از آن پشتیبانی می‌کند، نه یک هدف اساسی و مستقل.

وزرا آن را یک هدف اساسی می‌دیدند، حتی اگر در کوتاه‌مدت قابل دستیابی نبود.

موساد آن را هدف مرکزی جنگ می‌دانست. عبارت تعیین‌کننده جنگ، یعنی «ایجاد شرایط برای تغییر رژیم» تلاشی بود برای سرپوش گذاشتن بر اختلافی عمیق.

نتیجه یک فرمول سیاسی بود؛ کنار هم گذاشتن کلماتی که طراحی شده بود تا همه را راضی نگه دارد. اما این یک هدف روشن برای جنگ نیست.

موساد همچنان تأکید دارد که هیچ مخالفتی از سوی ارتش اسرائیل با طرح اولیه آن وجود نداشت، حتی در جلسات پشت درهای بسته.

ارتش اسرائیل می‌گوید که تردیدها و خطرات را با جزئیات مطرح کرده است.

وزرا می‌گویند هیچ انتقاد روشن و صریحی از سوی ارتش درباره تلاش برای تغییر رژیم هرگز به آنها ارائه نشد، و اینکه موساد حتی پیش از مسدود شدن طرح کردها نیز در عمل موفقیتی نشان نداده بود.

این شکاف ناپذیرفتنی است.

بر اساس واکنش‌های آنها، اکثریت قاطع کارشناسان ایران در اسرائیل و خارج از آن، طرح موساد شامل حمله کردها، شورش اقلیت‌ها، مجموعه‌ای از اقدامات دیگر و جذب احمدی‌نژاد را یک شکست فاجعه‌بار می‌دانند.

موساد اصرار داشت که این طرح چارچوبی واقع‌گرایانه، قانع‌کننده و معتبر است که با شواهد تجربی پشتیبانی می‌شود. این شکاف حرفه‌ای چنان بزرگ است که باورکردنی نیست.

مخالفت ترکیه با نیروی کردی که تلاش کند کنترل یک کشور مستقل را به دست بگیرد، آن هم به نمایندگی از اسرائیل، قابل پیش‌بینی بود. هرکس با دولت آمریکا آشنا باشد، از رابطه نزدیک ترامپ و اردوغان خبر دارد. اسرائیل چگونه عملیاتی از این نوع را آغاز کرد بدون اینکه برای مقاومت احتمالی ترکیه آماده شده باشد؟ چه کسی پرونده اردوغان را در دولت اسرائیل مدیریت می‌کرد؟

در دفاع از این قمار؟

کارزار علیه ایران هنوز پایان نیافته است. آسیب عمیق واردشده به صنایع دفاعی و هسته‌ای ایران مورد تردید نیست. بحران حکومت یک واقعیت اساسی است، و تورم و دشواری‌های اقتصادی آن را تأیید می‌کنند.

گاهی اقدامات بسیار کوچک و نیروهای بسیار کوچک، امپراتوری‌ها را سرنگون می‌کنند؛ حتی امپراتوری‌هایی بزرگ‌تر و قدرتمندتر از ایران. کسی چه می‌داند، اگر ترامپ حمله کردها را تأیید کرده بود، شاید رژیم متزلزل می‌شد، یا دست‌کم وارد جنگ داخلی می‌گردید. و در آن صورت همه از قمار موساد تمجید می‌کردند. در چنین شرایطی، تنها یک بار باید موفق شد.

اما این استدلال قانع‌کننده نیست.

در دی ماه ۱۴۰۴ شورش بزرگی در ایران آغاز شد و همراه با ضعف حکومت پس از عملیات «شیر خیزان»، وعده ترامپ برای حمایت از معترضان، موفقیت آمریکا در ونزوئلا و توانایی‌های خارق‌العاده‌ای که اطلاعات نظامی اسرائیل و نیروی هوایی این کشور نشان داده بودند، فضایی ایجاد شد که در آن همه‌چیز ممکن به نظر می‌رسید؛ از جمله سرنگونی یک حکومت.

نتانیاهو که انتخابات در پیش داشت، فشار آورد؛ و شدیدا فشار آورد.

دقیقا در همین نقطه بود که وزرای کابینه و مقام‌های دفاعی باید خطر آشکار را تشخیص می‌دادند: رفتن بیش از حد دور؛ تلاش برای عبور از پلی که توان تحمل وزن آن را ندارد.

ایران
ایران AP Photo

بدتر از آن: هیچ کار کارشناسی جامعی انجام نشد که کل کارزار را به‌صورت یکپارچه بررسی کند. هرکس می‌خواهد پادشاه تعیین کند، باید پادشاهی‌ها را بشناسد.

اگر اسرائیل علنا برای یک جنگ تمام‌عیار با ایران فشار می‌آورد، چه اتفاقی برای جایگاهش در آمریکا می‌افتاد؟ پاسخ: سقوطی سخت و شاید تعیین‌کننده.

ترکیه چگونه می‌توانست حرکت کردها را مختل کند؟ پاسخ: با یک تماس تلفنی.

اگر رهبر حکومت ایران حذف می‌شد، آیا این امر راه را برای رادیکالیزه‌شدن خطرناک‌تری باز نمی‌کرد؟ پاسخ: باز کرد.

و مهم‌تر از همه: اسرائیل رفتار آمریکا درباره تنگه هرمز را درک نکرد، و تا امروز نیز درک نکرده است.

یک منبع مطلع به من گفت: «این یک معماست.»

اسرائیل باور داشت آمریکا هرگز اجازه نخواهد داد تنگه هرمز بسته شود. هرمز مهم‌ترین دستاورد راهبردی ایران در این جنگ بود و همچنان هست.

در دوران پایانی نخست‌وزیری نتانیاهو، عبارت «محدودیت‌های قدرت» تقریبا از بین رفته است. ساختار دفاعی درگیر جنگ فرسایشی با سطح سیاسی‌ای است که هیجانی و بدون مرز عمل می‌کند. شورای امنیت ملی اسرائیل به‌عنوان یک نهاد کارشناسی مؤثر عمل نمی‌کند، به‌خصوص در زمان جنگ. دفتر سیاسی-نظامی وزارت دفاع فلج است. بدنه حرفه‌ای وزارت خارجه هیچ نقشی در تصمیم‌گیری ندارد. در اطراف نخست‌وزیر، هیچ ستاد مستقل و کارآمدی وجود ندارد.

این وضعیت در ۲۸ فوریه، زمانی که اسرائیل وارد جنگ شد، وجود داشت و امروز نیز ادامه دارد؛ شاید حتی در آستانه رویارویی دیگری.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.