
حمله هوایی اسرائیل در بامداد ۱۸ فروردین ۱۴۰۵، کنیسه تاریخی رفیعنیا در مرکز تهران و شماری از ساختمانهای مسکونی اطراف آن را به ویرانه تبدیل کرد. ارتش اسرائیل بعدها مسئولیت حمله را پذیرفت، اما ویرانی کنیسه را «خسارت جانبی» عملیاتی دانست که به گفته این ارتش، هدف آن یکی از فرماندهان ارشد قرارگاه خاتمالانبیا بود. برای جامعه کوچک یهودیان ایران، آنچه از میان رفت تنها یک عبادتگاه نبود؛ رفیعنیا بخشی از حافظه جمعی، زندگی اجتماعی و حضور تاریخی آنان در پایتخت بود.
گزارش تازه فرانس۲۴، با تکیه بر روایت یکی از اعضای جامعه یهودیان تهران و پژوهشگرانی که این کنیسه را از نزدیک میشناختند، تصویری از ساعات نخست پس از حمله و تلاش برای نجات آثار مذهبی مدفون در زیر آوار ارائه میدهد. مرجان، از اعضای انجمن فارغالتحصیلان یهودی ایران، میگوید حوالی ساعت سهونیم بامداد با تماس یکی از ساکنان محله از حمله باخبر شد و خود را به کوچه ملک، در نزدیکی میدان فلسطین، رساند.
هنگامی که او به محل رسید، ساختمان کنیسه و بنای مجاور آن فروریخته بود. نیروهای امدادی، هلالاحمر و داوطلبان مشغول کنارزدن آوار بودند و ورقهایی از کتابهای مقدس تا خیابانهای اطراف پراکنده شده بود. ساکنان ساختمانهای مجاور که ساعاتی پیش خانههای خود را با هراس ترک کرده بودند، بازمیگشتند تا آنچه را از زندگیشان باقی مانده بود، پیدا کنند.
منابع ایرانی از آسیب گسترده به دستکم پنج ساختمان مسکونی اطراف خبر دادند. گزارشهای اولیه درباره میزان ویرانی کنیسه متفاوت بود؛ برخی رسانهها از تخریب بخش بزرگی از بنا و برخی دیگر از نابودی کامل آن نوشتند. با این حال، تصاویر خبرگزاریهای بینالمللی حجم بزرگی از آوار، دیوارهای فروریخته و اشیای مذهبی پراکنده را نشان میداد. کسی هنگام حمله در داخل کنیسه نبود و گزارشی از کشتهشدن افراد در این بنا منتشر نشد.
نگرانی فوری اعضای جامعه، سرنوشت طومارهای قدیمی تورات بود که در صندوق مخصوص نگهداری میشد. با آغاز کار ماشینهای سنگین، مسئولان کنیسه خواستار توقف بیلهای مکانیکی شدند، زیرا بیم آن میرفت که طومارها زیر فشار آوار و تجهیزات تخریب شوند. بخش پیرامون جایگاه نگهداری تورات سرانجام با دست پاکسازی شد و پنج روز بعد، طومارها در حالی پیدا شدند که صندوقهای چوبی محکم، بخش عمده آنها را از آسیب مصون نگاه داشته بود.
رفیعنیا بنایی بزرگ یا از نظر ظاهری چشمگیر نبود. خانهای قدیمی متعلق به دوره نخست پهلوی بود که مالک آن، عبدالرحمن رفیعنیا، در سال ۱۳۳۷ در اختیار جامعه یهودیان قرار داد. بنا در انتهای بنبستی قرار داشت و حتی تابلویی که هویت آن را بهعنوان کنیسه نشان دهد، بر سردر آن دیده نمیشد. همین سادگی و کمپیدایی باعث شده بود پژوهشگران از هدف قرار گرفتن یا گرفتارشدن آن در شعاع یک حمله نظامی ابراز شگفتی کنند.
این ساختمان در دهههای گذشته کارکردی فراتر از عبادتگاه پیدا کرده بود. مراسم مذهبی، گردهماییهای خانوادگی و نشستهای انجمن فارغالتحصیلان یهودی ایران در آن برگزار میشد. در طبقه پایین نیز رستورانی کوچک با غذاهای حلال یهودی و گیاهخواری فعالیت داشت که پیتزا، فلافل و ساندویچ عرضه میکرد. به گفته نارسیس سهرابی، پژوهشگر برنامهریزی شهری و فضاهای جامعه یهودیان تهران، «در همیشه باز بود» و خانوادهها برای دیدار، گفتوگو و فعالیتهای اجتماعی به آنجا رفتوآمد داشتند.
ارتش اسرائیل عصر همان روز تأیید کرد که حمله را انجام داده است. این ارتش گفت هدف، یکی از فرماندهان ارشد مرکز فرماندهی اضطراری قرارگاه خاتمالانبیا بوده و برای کاهش خطر آسیب به غیرنظامیان از «مهمات دقیق» و نظارت هوایی استفاده شده است. در بیانیه ارتش اسرائیل آمده بود که این نیرو از آسیب واردشده به کنیسه متأسف است، اما عبادتگاه هدف حمله نبوده است. نام فرمانده موردنظر و نتیجه عملیات هیچگاه بهطور عمومی اعلام نشد.
ویرانی رفیعنیا بر نگرانیهای یکی از کهنترین جوامع یهودی خاورمیانه افزوده است. پیش از انقلاب ۱۳۵۷، بیش از ۱۰۰ هزار یهودی در ایران زندگی میکردند؛ برآوردهای کنونی جمعیت آنان را حدود ۹ تا ۱۰ هزار نفر، و برخی منابع بین هشت تا ۱۵ هزار نفر، اعلام میکنند. بیشتر آنان در تهران، اصفهان و شیراز ساکناند و حضور تاریخی یهودیان در ایران به بیش از ۲۵۰۰ سال پیش بازمیگردد.
یهودیت در قانون اساسی جمهوری اسلامی یکی از اقلیتهای دینی بهرسمیتشناختهشده است و جامعه یهودیان کنیسهها، مدارس و نمایندهای در مجلس دارد. با این همه، این شناسایی رسمی به معنای برخورداری از حقوق برابر نیست. محدودیت در دسترسی به برخی مناصب دولتی و مدیریتی، منع قانونی تغییر دین شهروندانی که مسلمان ثبت شدهاند و حضور مداوم مضامین یهودستیزانه در بخشی از رسانهها و تولیدات فرهنگی حکومتی، از جمله تبعیضهایی است که پژوهشگران و نهادهای حقوق بشری ثبت کردهاند.
پس از جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل در خرداد ۱۴۰۴، فشار امنیتی بر جامعه یهودیان نیز افزایش یافت. وبسایت «حقوق بشر در ایران» گزارش داد دستکم ۳۵ شهروند یهودی در تهران و فارس بهدلیل ارتباطهای خانوادگی یا مذهبی با اسرائیل از سوی وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه یا نهادهای انتظامی احضار و بازجویی شدند. بسیاری از خانوادههای یهودی ایران بستگانی در اسرائیل دارند و تماسهای خانوادگی آنان در شرایط جنگی به منشأ اضطراب و سوءظن امنیتی تبدیل شده است.
مقامهای ایران پس از حمله وعده دادند کنیسه رفیعنیا بازسازی و در فهرست میراث ملی ثبت شود. رضا صالحی امیری، وزیر میراث فرهنگی، همچنین از تبدیل بخشی از محل به موزه و ارسال مستندات تخریب آن به نهادهای بینالمللی خبر داد. این وعده در شرایطی مطرح شد که بنا بر آمار همین وزارتخانه، بیش از ۱۳۰ موزه و بنای تاریخی ایران در حملات آمریکا و اسرائیل آسیب دیده بودند.
با این حال، وضعیت دیگر آثار تاریخی متعلق به اقلیتهای دینی، تردیدهایی درباره اجرای این وعدهها ایجاد میکند. هرانا در گزارشی از گورستان تاریخی یهودیان گیلیارد در محدوده دماوند نوشته است بخشهایی از این محوطه ثبتشده به محل انباشت زباله و نخاله تبدیل شده، سنگقبرهای فراوانی شکسته یا جابهجا شده و حفاریهای غیرمجاز به ساختار تاریخی آن آسیب زده است.
سرنوشت رفیعنیا وضعیت دوگانه یهودیان ایران را آشکار میکند: جامعهای که از یکسو عبادتگاهش در بمباران اسرائیل ویران میشود و از سوی دیگر، در داخل کشور با تبعیض، فشار امنیتی و بیتوجهی به بخشی از میراث تاریخی خود روبهروست. نجات طومارهای تورات از میان آوار مانع نابودی کامل یک میراث مذهبی شد، اما ساختمانی که دههها محل عبادت، دوستی، دیدار و زندگی روزانه بود، دیگر وجود ندارد. آنچه باقی مانده، خاطره یک خانه قدیمی در انتهای بنبست و پرسشی است درباره حفاظت از زندگی و میراث اقلیتها، هم در برابر بمباران خارجی و هم در برابر تبعیض و فراموشی داخلی.