
۱۱ مرداد ۱۳۹۰ – ۲ اوت ۲۰۱۱
به روز شده در ۱۴ مرداد ۱۳۹۰ – ۵ اوت ۲۰۱۱
در سالروز ترور شاپور بختیار (هادی خرسندی – نقل از بی بی سی فارسی)
وقتی گفت: «ای مردم، از زیر دیکتاتوری چکمه میآئید بیرون، میروید زیر دیکتاتوری نعلین»، ما حرفش را سبک سنگین کردیم دیدیم انصافاً نعلین از چکمه سبکتر است. غافل از اینکه چکمه را بیست و هشت مردادی باشد، حکومت نظامی ای باشد، کودتائی باشد، میزنند، اما نعلین را سالی سیصد و شصت و پنج روز (و در سال های کبیسه سیصد و شصت و شش روز) میزنند. تار مویت از روسری بیرون باشد، میزنند، آستین شوهرت کوتاه باشد، میزنند، عینک آفتابی را حائل پیشانی کرده باشی، میزنند. فکرش را نمیکردیم جماعتی که از شانه های مردم بالا میروند، بعدا بر پشت همین مردم شلاق میزند و عنداللزوم گاز هم میگیرند.
دولت خوش درخشیده، تازه ۳۷ روز هم زیادش بود چرا که بختیار اصلاً آدم آن روزها نبود. صورتش را میتراشید، کراوات می بست و ادوکلن میزد. دکترا از سوربن فرانسه داشت با دو تا لیسانس. دو زبان خارجی را به رسائی حرف میزد و با حفظ اصالت لُری، شیک و پیک و فرنگی مآب بود. نماز میت بلد نبود. اگر پیش میآمد میتوانست دو ساعت در مقابل ملکۀ انگلیس یا رئیس جمهور آمریکا بایستد و گفت و گو کند اما به نظر نمیرسید بداند کفن چند تکه است. پس صلاحیت استخدام به دربانی یک وزارتخانه را هم نداشت.
بختیار هوشمندانه و مبتکرانه گفت که «برای پیشوا در قم یک واتیکان درست میکنیم.» این خیلی حرف بود. افسوس که پذیرفته نشد. گویا اطرافیان «حاج آقا» (هنوز به ایشان امام نمیگفتند) بیخ گوش حضرتش گفتند که «ارواح باباش میخواهد شما را پاپ کند!» در حالی که در همان ایام آیت الله خمینی در اندیشه بود که به محض گرفتن حکومت، به آقای پاپ پیغام بدهد که «برگرد به اسلام!».
در آن ایام تب آلوده یک سیاستمدار روشنفکر و لیبرال دمکرات به درد مملکت نمیخورد. جای مهر هم روی پیشانیش نبود. مملکت به نخست وزیرها و رئیس جمهورهایی که سابقۀ سینه زنی داشته باشند نیاز داشت نه این بابا که نمیدانست قبله از کدام طرف است. اطرافیانش میگویند به جن هم باور نداشت. تازه میگفت من لائیک هستم! چند روز طول کشید تا ما بفهمیم لائیک چیست. بعدش متوجه شدیم که خودمان هم یک عمر لائیک بودیم و خبر نداشتیم.
یک دوست اداره جاتی داشتیم که به ما خبر داد اگر لائیک ها بیایند روی کار، تمام تعطیلی های وفات و بعثت و عید فطر و غدیر و ضربت خوردن و تاسوعا عاشورا مالیده میشود! ما هم ریختیم توی خیابان علیه بختیار. اول میخواستیم شعار بدهیم: «ما تعطیلات میخواهیم – بعثت وفات میخواهیم- از حالا تا همیشه – تعطیلات کم نمیشه». اما تا خودمان را جمع و جور کنیم از پشت سری ها شعار آمد: «بختیار، بختیار، وافورتو نگهدار!»
شب که فراری از خستگی و سرمای روز، دور منقل نشسته بودیم و جبران مافات میکردیم، یکی از بچه ها گفت شعار وافور از نظر دیالکتیکی درست نبود چرا که بختیار در عمرش حتی یک سیگار هم نکشیده. روشنفکرترینمان در جوابش گفت: «نه ژانم. هدف وشیله را توژیه میکنه.» (به «وشیله» که رسید، وافور را مثل چماق در دستش تکان تکان داد).
جبهۀ ملی که تنهایش گذاشت، جا نخورد و جا نزد. گفت «من مرغ طوفانم نمیترسم ز طوفان». بعد که صداقت و صلابتش را دیدند بعضی از همان جبهه چی ها از مرغ طوفان خاگینه و نیمرو میخواستند.
اگر بختیار موفق شده بود، انقلاب عظیمی که به رهبری قائد اعظم، امام خمینی کبیر در شرف تحقق بود، ناکام میماند و توده های چپ و مذهبی تا سال های سال در عزایش آه بیست و هشت مردادی میکشیدند. مقاله ها بود که نوشته میشد، شعرها بود که سروده میشد، تحلیل ها و تفسیرها بود که در بارۀ شکست بزرگ رقم میخورد. مسکو و پکن و نجف و دمشق پر میشد از ناراضیان فراری از ایران که در فراق انقلابی که رخ نداده بود و مملکتی که بر باد نرفته بود و شلاق هائی که پشت شان را زخم نکرده بود و گلوله هایی که نخورده بودند، اشک میریختند!
———–
مطلب کوتاه شده است. متن کامل در سایت بی بی سی