
حمید آصفی
کسی پشت این افشاگریهاست؟
سخنان محمدباقر خرازی را نباید در حد چند جملهی جنجالی تقلیل داد. اهمیت این سخنان در محتوای منفرد هر ادعا نیست؛ در نوعِ ادعا، سطحِ مخاطب، زمانِ طرح و هزینهای است که گوینده ظاهراً پذیرفته است.
خرازی از محدودهی نقد دولت عبور میکند و به حوزهای وارد میشود که در جمهوری اسلامی معمولاً از حساسترین مناطق گفتار سیاسی است: نسبت دولت با رأس نظام، مناسبات بیت رهبری، انتخابات، جانشینی و رقابتهای درونی قدرت.
این دیگر صرفاً «تندگویی سیاسی» نیست؛ نوعی مرزشکنیِ گفتاری است.
مسئله مهمتر این است که او فقط دولت پزشکیان را زیر سؤال نمیبرد. روایت او بهگونهای است که میتواند این تصور را ایجاد کند که تصمیمهای رسمی نظام، خود محل مناقشهی پنهان بودهاند؛ یعنی شکافی میان «قدرت رسمی» و «قدرت مؤثر» وجود دارد. اگر چنین برداشتی در جامعه تثبیت شود، پیامد آن بسیار بزرگتر از یک اختلاف سیاسی معمولی است.
در اینجا با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را «قدرتگوییِ غیررسمی» نامید: سخنگو ظاهراً مقام رسمی تصمیمگیر نیست، اما دربارهی تصمیمهای پشت پرده چنان سخن میگوید که گویی به لایههایی از اطلاعات و مناسبات دسترسی دارد که برای عموم ناشناخته است.
اما اینجا باید یک خط قرمز تحلیلی را حفظ کرد: ادعا، سند نیست.
دفتر رهبری روایتهای منتسب به خود را تکذیب کرده است. بنابراین نمیتوان سخنان خرازی را بهعنوان گزارش واقعیت پذیرفت. آنچه قابل تحلیل است، خودِ «کنش سیاسی» اوست.
و این کنش، از نظر من، یک ویژگی مهم دارد: مرزآزمایی.
او میسنجد چه اندازه میتوان دربارهی بیت رهبری سخن گفت؛ چه اندازه میتوان دربارهی مجتبی خامنهای ادعا کرد؛ تا کجا میتوان مشروعیت و اختیار دولت را به چالش کشید؛ و آیا میتوان نامهای مربوط به آیندهی رهبری را وارد گفتوگوی عمومی کرد.
این همان چیزی است که میتوان «آزمونِ آستانهی نظام» نامید.
اگر این سخنان با چنین صراحتی از سوی فردی بیرون از شبکههای نزدیک به قدرت مطرح میشد، احتمالاً واکنش ساختار بسیار شدیدتر بود. همین تفاوت، خود موضوعی برای تحلیل است. در سیاست ایران، همیشه فقط «چه گفته شد» مهم نیست؛ گاهی مهمتر این است که چه کسی توانست آن را بگوید و چه مدت توانست بگوید.
با این حال، از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که خرازی حتماً مأمور یا سخنگوی یک جریان مشخص بوده است. میان «هماهنگی سازمانی» و «احساس برخورداری از پشتوانه» فاصلهای جدی وجود دارد.
ممکن است او نمایندهی یک جریان باشد؛ ممکن است حامل یک پیام باشد؛ ممکن است صرفاً از سرمایهی ارتباطی خود برای بیان تحلیل شخصی استفاده کرده باشد. فرضیهی محتاطانهتر این است که او در فضای یک شبکهی قدرت سخن میگوید، نه در خلأ سیاسی.
از همینجا مسئلهی مجتبی خامنهای نیز اهمیت پیدا میکند. برداشتهایی که از سخنان او به این نتیجه میرسند که گویی میخواهد افکار عمومی را برای سناریویی دربارهی حیات، حذف، جانشینی یا انتقال نقش سیاسی مجتبی خامنهای آماده کند، فعلاً فرضیهاند، نه واقعیت اثباتشده. تبدیل این فرضیه به خبر، خطای روششناختی است.
اما حتی وجود چنین تفسیری نیز مهم است؛ زیرا نشان میدهد جامعهی سیاسی ایران اکنون وارد مرحلهای شده که ابهام جانشینی خود به یک عامل سیاسی مستقل تبدیل شده است.
مطرح کردن نام صادق لاریجانی نیز در همین چارچوب قابل فهم است. حتی اگر ادعای وجود یک «جریان حامی لاریجانی» اثبات نشده باشد، ورود چنین نامی به این گفتوگو نشان میدهد رقابت بر سر آیندهی قدرت را نمیتوان فقط به دوگانهی اصلاحطلب ـ اصولگرا فروکاست. درون جریان محافظهکار نیز رقابت، ترجیح، نگرانی و محاسبه وجود دارد.
بنابراین، من سخنان خرازی را نه «کودتا» مینامم و نه صرفاً «تندروی شخصی». تعبیر دقیقتر، «سیاستِ فشار از طریق روایت» است.
او الزاماً دستور سیاسی صادر نمیکند؛ اما با روایت خود، اختیار دولت را محل سؤال قرار میدهد. الزاماً سندی دربارهی جانشینی ارائه نمیکند؛ اما نامها و سناریوها را وارد افکار عمومی میکند. الزاماً از یک جریان نام نمیبرد؛ اما به مخاطب میگوید پشت صحنه، چیزهایی هست که هنوز گفته نشده است.
و شاید دقیقترین توصیف همین باشد:
خرازی بیش از آنکه خبر بدهد، فضا میسازد؛ بیش از آنکه سند ارائه کند، تردید تولید میکند؛ و بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسشهایی را به مرکز سیاست ایران میآورد که تاکنون عمدتاً پشت درهای بسته مطرح میشدند.
این را باید جدی گرفت؛ نه بهعنوان اثبات ادعاهای او، بلکه بهعنوان نشانهای از اینکه رقابت بر سر آیندهی قدرت، دیگر فقط در اتاقهای بسته جریان ندارد؛ وارد مرحلهی عمومیِ جنگ روایتها شده است.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo