
کمبود سوخت در استانهای جنوبی ایران از جنوب غرب تا جنوب شرق امان از ساکنان آن ربوده است. تصاویری از صفهای بلند و بیانتهای پمپ بنزینها از سیرجان و چابهار تا بندرعباس و بوشهر و خرمشهر شبکههای اجتماعی را پر کرده و فریادهای مردم برای مطالبه حق برخورداری از زندگی به گوش کسی نمیرسد.
«مسعود پزشکیان» در واکنش به این مطالبهها صراحتا اعلام کرد که دولت از تامین بنزین مورد نیاز کشور ناتوان است. به گفته رییس دولت چهاردهم جمهوری اسلامی در سال ۱۴۰۳ حدود شش میلیارد دلار برای واردات بنزین هزینه کرد، اما اکنون هم با کاهش منابع ارزی مواجه است و هم محاصره دریایی آمریکا که به مسدود کردن مسیرهای سابق واردات منجر شده است. به گفته پزشکیان اکنون حکومت ناچار است برای تامین کالا و سوخت به مسیرهای جایگزین و دشوارتر متوسل شود.
این گزارش روایتی میدانی است از چند شهر جنوبی در ایران که مردمانش روی بستری از نفت و گاز قدم میزنند اما برای تامین مصرف روزانه بنزین برای وسایل نقلیه خود به هر دری میزنند بسته است.
***
«اینجا بندرعباس است. شهری در یکی از مهمترین مناطق نفتی و تجاری ایران که رسیدن به چند ده لیتر بنزین میتواند به ساعتها انتظار زیر آفتاب تبدیل شود.»
اینها را «مرتضی» میگوید. کارگر اسکله رجایی و ساکن سرخون که مسیر محل زندگی تا کار خود را با موتورسیکلت طی میکند. مرتضی میگوید: «خدا شاهد است دیروز از ساعت ۱۰صبح تا ۴:۳۰ بعد از ظهر در به در از این پمپ بنزین تا آن پمپ بنزین رفتم برای چند لیتر بنزین.»
ساعتها انتظار زیر آفتاب داغ و دمای بالا و شرجی توان انسان را میکاهد. مرتضی میگوید: «زمانی که تلف میشود فدای سر شما. اینهمه هزینه که میکنیم چه؟صبح زود، پیش از شروع کار، راهی جایگاه میشوم میبینم صف بنزین چند تا خیابان دور خورده. الان طوری شده مردم همدیگر را که میبینند به جای احوالپرسی تجربههای بنزینی خودشان را با هم به اشتراک میگذارند.»
مرتضی میگوید بعضی از همکارانش دیگر به تجربه دریافتهاند در کدام جایگاه چه ساعتی بروند تا چه موقع نوبتشان میشود و چقدر میتوانند بنزین پر کنند: «همکارم میگفت شش صبح اگر به پمپ بنزین ترنج بروی بعد از دو ساعت به زیر پل میرسی که سایهاست و بعدش هم در سایه مجتمع ادامه میدهی تا نوبتت بشود خیلی داغ نیست.»
مرتضی میگوید تقریبا هر روزی که باید بنزین بزند دیر به محل کارش میرسد اما چارهای ندارد: «اگر توی صف بنزین بمانم تاخیر میخورم اما اگر نمانم فردا کلا از کار میمانم در هر صورت ضرر و زیانش مال ماست.»
برای مرتضی انتخاب دیگری نیست یا باید در صف بماند و درآمدش را از دست بدهد، یا کار کند و خطر تمام شدن سوختش را بپذیرد. این وضعیت برای بسیاری از رانندگان بندرعباس هم به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است.
گزارشهای رسمی در رسانههای داخلی هم دیگر نمیتواند صفهای طولانی و گاه کیلومتری در جایگاههای سوخت شهرهایی مثل بندرعباس و بوشهر و کرمان و سیرجان را انکار کند. به گفته منابع محلی در برخی موارد، مردم ساعتها برای دریافت تنها ۳۰ لیتر بنزین منتظر میمانند. در بعضی جایگاهها، سهمیه سوخت پیش از رسیدن نوبت همه خودروهای صف تمام میشود و رانندگان ناچار میشوند بدون دریافت سوخت، جایگاه را ترک کنند.
«سعیده» راننده سرویس مدارس است. او پیش از غیرحضوری شدن مدارس با یک دستگاه سمند شش کودک دبستانی را به مدرسه میرساند. سعیده به ایرانوایر میگوید: «میگویند امسال مدارس حضوری است. سال قبل چون غیرحضوری بود ما درآمد نداشتیم امسال هم بدبختی بنزین را داریم. من چقدر از این خانوادهها هزینه بگیرم که کفاف بنزین را بدهد؟ کی بروم توی صف بنزین که به موقع برسم بچهها را به مدرسه برسانم یا به خانه برگردانم؟»
گرمای جنوب، بخشی از بحران است
دمای هوای بوشهر این روزها حوالی ۵۰درجه است. رطوبت هوا چیزی نزدیک به ۷۵درصد. در چنین دمای بالایی، خودرو برای مردم فقط وسیله رفتوآمد نیست؛ محلی برای پناه گرفتن از گرماست. خودرو بدون کولر در این شرایط شکنجهای تمام عیار است اما استفاده از کولر هم به معنای مصرف بیشتر سوخت است. «مصطفی» راننده تاکسی در بوشهر است. او به ایرانوایر میگوید: «گرمای شدید یعنی مصرف مصرف بیشتر و نیاز بیشتر به بنزین یعنی صفهای طولانیتر. باور کنید چند کیلومتر صف بنزین در جایی که پالایشگاه دارد سند آشکار فساد و ناکارآمدی است. بعد فکر میکنید کسی جوابگوست؟ اصلا! مردم در شلوغی جایگاههای سوخت سرگردانند. توی جایگاهها کارت به اندازه کافی نیست. هیچکس هم جوابی برای ما ندارد.»
مهمترین تناقض ماجرا همینجاست که چرا در شهرهایی مثل بندرعباس و بوشهر و آبادان، در جغرافیایی که مهمترین مراکز تولید و انتقال فرآوردههای نفتی ایران است چنین شرایطی ایجاد میشود؟
هرمزگان چندین پالایشگاه بزرگ دارد و بندرعباس یکی از مهمترین مراکز اقتصادی و دریایی کشور است. در بوشهر و آبادان هم ماجرا همین است اما با این حال، دسترسی مردم عادی به بنزین به یک مشکل روزمره تبدیل شده است.
سوال مهمی که اینجا مطرح میشود این است که آیا بنزین به شکل منظم و قابل دسترس به مصرفکنندهای که به آن نیاز دارد نمیرسد؟ یا شرایط جنگی و محاصره چنانچه دولت ادعا میکند موجب شده که چیزی برای عرضه وجود نداشته باشد؟
«مرتضی» میگوید «برای منی که نصف روزهایم در صف پمپ بنزین میگذرد فرقی ندارد. من فقط میدانم که باک موتورم خالی است و از کار و زندگی و درآمد باز ماندهام.»
یک بحران قدیمیتر از جنگ
«شاهین» یکی از کارکنان پالایشگاه بندرعباس به ایرانوایر میگوید مشکل سوخت بندرعباس با آغاز درگیریهای نظامی به وجود نیامده است: «محدودیت دسترسی به کارتهای سوخت آزاد و سیاستهای مقابله با قاچاق، پیش از جنگ نیز باعث ایجاد صفهای طولانی در بندرعباس میشد. مسوولان به خوبی میدانند که بخش بزرگی از سوخت هرمزگان به دلیل اختلاف قیمت با کشورهای همسایه قاچاق میشود و محدود کردن دسترسی به سوخت آزاد میتواند قاچاق را کاهش دهد. اما در سوی دیگر این سیاست، مصرفکنندهای قرار دارد که برای دریافت سوخت مورد نیازش ساعتها در صف میایستد. همین امروز دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان هرمزگان خبر داد که ۱۷ خودروی متخلف را که به شکل غیرقانونی و بیش از حد مجاز اقدام به سوختگیری میکردند، شناسایی و توقیف کرده است. اما اینها راه حل نیست. حتی هزینه مبارزه با قاچاق سوخت را هم مصرفکننده دارد پرداخت میکند.»
هرمزگان یکی از مناطق اصلی قاچاق سوخت در ایران است و حجم قابل توجهی از سوخت در این منطقه کشف و ضبط میشود.اما به گفته شهروندان سیاستهای مبارزه با قاچاق در این منطقه باعث میشود دسترسی مصرفکننده عادی روز به روز به سوخت مورد نیاز دشوارتر شود و همین شرایط، شکلگیری بازار غیررسمی سوخت را تشدید میکند.
گزارشهای داخلی ایران نیز از فروش بنزین در خارج از شبکه رسمی با قیمتهایی بسیار بالاتر از نرخ رسمی خبر دادهاند.
رسانه «صبح ساحل» روزنامه محلی استان هرمزگان روز دوم تیرماه در گزارشی بر اساس مشاهدات میدانی خبر داد که نرخ فروش هر ۲۰ لیتر بنزین در بازار غیررسمی، بین یک میلیون و ۲۰۰ هزار تا یک میلیون و ۷۰۰ هزار تومان در نوسان است؛ قیمتی که بسیاری از مردم ناچارند برای فرار از ساعتها انتظار در صفهای طولانی، آن را بپردازند.
در این گزارش به مساله انباشت بنزین در گالنهای پلاستیکی و فروش آن در حاشیه خیابان اشاره شده بود که علاوه بر تحمیل هزینهای هنگفت به ساکنان این شهر، خطر جدی انفجار در شرایطی که دمای هوا بیش از ۵۰درجه است را بهدنبال دارد.
این گزارش چهار تهدید مشخص ناشی از رونق عرضه غیرقانونی سوخت را «تهدید امنیت جانی شهروندان، آسیب به نظم توزیع رسمی سوخت، شکلگیری اقتصاد غیررسمی و سوداگرانه و افزایش احتمال جرایم خرد و درگیریهای خیابانی» عنوان کرده و از مقامات کشوری و استانی خواسته بود سیاستهای مبارزه با قاچاق سوخت و عرضه سوخت به شهروندان را مورد بازبینی قرار دهند.
سوخت به مسالهای طبقاتی تبدیل شده است
بحران سوخت برای همه مردم یکسان نیست. کسی که توانایی مالی بیشتری دارد، ممکن است بتواند بنزین را با قیمت بالاتر از بازار غیررسمی تهیه کند یا هزینه بیشتری برای رفتوآمد بپردازد. اما برای رانندهای که درآمدش مستقیماً به تعداد سفرهای روزانه وابسته است، چند ساعت انتظار در جایگاه میتواند مستقیماً از درآمد او کم کند. برای یک کارگر روزمزد، حتی یک روز اختلال در رفتوآمد میتواند اهمیت زیادی داشته باشد.
بر اساس مقررات جدید مربوط به خودروهای فرسوده، خودروهای سواری بنزینی با عمر ۲۰ سال و بیشتر، یعنی مدل ۱۳۸۵ و قدیمیتر، مشمول محدودیتهای جدید سهمیه سوخت خواهند شد.
بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی نسبت به اجرای چنین قانونی واکنش انتقادی نشان دادند. کاربری در توییتر نوشته بود که تیغ اصلاحات اقتصادی باز هم گریبان فرودستان را در جامعه خواهد برید چرا که «اگر کسی استطاعت مالی داشت که ماشین مدل ۸۵ و قدیمیتر سوار نمیشد چرا باید فشار این تصمیمها دوباره روی قشر فقیر و مستضعف باشد؟»
در ماجرای حذف یارانهها هم همین اتفاق رخ داد. کاربران بر این باورند که دولت در بزنگاهها به جای حمایت بیشتر از فرودستان به شکلی اقدام میکند که باز هم بار بیشتر بر دوش آنها باشد.
مصطفی که در بوشهر راننده است هم به این موضوع اشاره میکند و میگوید: «نصف تاکسیهای بوشهر پرایدهای مدل ۸۲ و ۸۳ هستند. رانندهای که تنها سرمایهاش یک پراید فرسوده است و با آن نان خانوادهاش را درمیآورد، با قطع سهمیه بنزین چگونه باید زندگی خود را اداره کند؟ چرا هر بار که تصمیم اقتصادی جدیدی گرفته میشود، اولین گروه هدف کسانی هستند که کمترین توان مالی را دارند؟
برای ماهیگیران هم، سوخت چیزی بیش از یک هزینه روزانه است. «عمو غلام» که صاحب یک قایق ماهیگیری در قشم است میگوید: «سوخت برای ما امکان کار کردن است. همه وقتی موضوع کمبود سوخت مطرح است به ماشین و موتور فکر میکنند. من ماهیگیر هم بدون سوخت نمیتوانم به دریا بروم. بدون دریا رفتن هم، درآمدی هم وجود ندارد.»
عمو غلام پیشتر از ناامنی پهنه دریا، جایی که روزی هزاران خانواده صیاد و ماهیگیر از آن میآید با ایرانوایر گفتوگو کرده و از تخریب اسکلهها و غرق شدن قایقهای صیادی که در جنگ اخیر رخ داده صحبت کرده بود.
وقتی بحران بزرگتر بحرانهای دیگر را میبلعد
داستان محرومیتها و تبعیضها در جنوب، داستانی است که پیش از جنگ بوده و حالا لایه تازهای به آن افزوده شده است. در دور سوم حملات آمریکا به جنوب ایران بخشی از زیرساختهای انرژی، حملونقل و ارتباطی در هرمزگان آسیب دید. برخی گزارشهای رسمی نیز آسیب به تاسیسات نفتی و مخازن سوخت را تایید میکند، در عین حال، مقامات نفتی تاکید دارند که شبکه توزیع کشور توانسته از ایجاد کمبود گسترده جلوگیری کند. این اظهارنظرها نشان میدهد که بحران ممکن است بحران تولید نباشد، بحران واردات، توزیع و دسترسی برای شهروندان باشد.
برای مردم هرمزگان پس از تجربه سه جنگی که در همه آنها حتی پس از اعلام آتشبش، احساس امنیت به زندگی بازنگشته، جنگ فقط صدای انفجار و نگرانی برای صیادها و کارگران اسکله و پالایشگاه نیست. در این جغرافیا امنیت، سوخت، کار، حملونقل و درآمد، همه به متصلاند. مرتضی میگوید: «تکهای از جنگ روزها و ساعتها بعد از اعلام آتشبس توی این صفهای بیپایان خودش را نشان میدهد.»
در حین تنظیم این گزارش خبرهایی به نقل از مقامات استانی در هرمزگان منتشر شد که وعده فعال شدن کارتهای اضطراری سوخت در جایگاهها برای کوتاهکردن صفها میدادند. همزمان برخی شهروندان از شهرهای مازندران، خراسان شمالی، و تبریز از تشکیل صفهای بلند بنزین و کمبود سوخت در دیگر شهرها خبر دادند.